پاسخ : جملات عرفانی تکان دهنده یکی بود ، یکی نبود غیر خدا ، زیر سقف دلم کسی نبود راه می رفتم اسم اون ورد زبون می نشستم کنج دلم ، بازم با خدای مهربون تا اینکه یه روزی که توی آسمون نشسته بود رنگین کمون از ایوان دلم گذشت یکی به شکل مهربون . . خونه ی دلم با وجود خدا تیره نبود روی چمناش خاکریزه نبود نمی دونم از کجا اومد اون نامهربون چمنا را ، برگ و درختارا چید دلم و کویر کرد ، قهر کرد رنگین کمون . . . حالا من و خدا جونم بازم همخونه شدیم اما چه فایده ، از ترس شماتت غریبه ها هم پیمونه شدیم
پاسخ : جملات عرفانی تکان دهنده خوشبختي ما در سه جمله است : تجربه از ديروز، استفاده از امروز، اميد به فردا ولي ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم: حسرت ديروز، اتلاف امروز، ترس از فردا
پاسخ : جملات عرفانی تکان دهنده انسان وقتی در خانه نشسته است خواهان حادثه ای در زندگی و هنگامی که دچار حادثه می شود طالب زندگی آرام در خانه است .
پاسخ : جملات عرفانی تکان دهنده همه می خواهند روی قله کوه زندگی کنند ، اما تمام شادی ها وقتی رخ می دهند که در حال بالا رفتن از کوه هستند
پاسخ : جملات عرفانی تکان دهنده شاید مانند کودکی باشیم که در کنار دریا با سنگ ریزه ها و صدفهای زیبا بازی می کند اما غافل ار آنیم که دریایی بس بزرگ و اقیانوسی بی کران در مقابل دیدگانمان وجود دارد که در اعماق آن اسرار عظیم و شگفت انگیز نهفته است
پاسخ : جملات عرفانی تکان دهنده اغلب فكر می كنیم چون خیلی گرفتاریم به خدا نمی رسیم اما واقعیت اینست كه چون به خدا نمی رسیم خیلی گرفتاریم
پاسخ : جملات عرفانی تکان دهنده ترجیح می دهم طوری زندگی کنم که گویی خدا هست و وقتی مُردم بفهمم که نیست ،، تااینکه طوری زندگی کنم که انگار خدا نیست و وقتی مُردم بفهمم که هست.
پاسخ : جملات عرفانی تکان دهنده پروردگارم، مهربان من از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش! در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است، و هر زمزمه ای بانگ عزایی، و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ... در هراس دم می زنم، در بی قراری زندگی می کنم و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است. من در این بهشت ، همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم. "تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی" "کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم" دردم ، درد "بی کسی" بود "دکتر شریعتی"