در ميان مکان های مقدس منصوب به حضرت ولي عصر (عج)، مسجد محدثين، تنها مسجدي است که بر اساس فرمان مستقيم ايشان ساخته و نام گذاري شده است. اين مسجد در محدوده مرکزي شهر بابل، واقع و در سال1136 هجري قمري بنا شده است. در اين مسجد قبر دو دانشمند برجسته، علامه ملا نصيرا و آيت الله شيخ کبير وجود دارد. از اين رو، در ميان مردم به مسجد مقبره و مسجد شيخ کبير معروف است. شب هاي چهارشنبه، مسجد محدثين ميعادگاه عاشقاني است که از دور و نزديک مي آيند تا در خانه امام زمانشان، عشق را زمزمه کنند. مسجد مقدس محدثين ، در محدوده مركزي شهر بابل، خيابان شيخ كبير(افرا دار بن=زير درخت افرا)واقع شده است. از سمت شمال به محلّه سرحمام و از سمت شرق به محله شهيد گدازگر(شمشير گر محله) و از سمت غرب به محله شهيد روشن ضمير(طوقدار بن)و از سمت جنوب به فاصله تقريبي دويست متر به خيابان اصلي نوّاب صفوي و چهار راه گلشن متّصل مي باشد. مساجد متعددي اطراف مسجد مقدّس محدثين واقع شده است كه مانند حلقه انگشتر آن را احاطه نموده اند، اين مسجد، از شمال به مسجد كاظم بيك و ازشمال شرقي به مسجد پير علم و از شرق به مسجد موسي بن جعفر (ع) و از غرب به مسجد كوچك(شمشير گر محله) و از جنوب به مسجد گلشن و از جنوب غربي به مسجد خاتم الاوصياء«عج» (بيسر تكيه) مي رسد كه ميانگين فواصل اين مسجد با مساجد ديگر حدود 300 متر مي باشد. محراب مقدّس مردم شهر بابل به محراب مقدس محدثين اعتقاد بسيار دارند. در نقل تشرف مرحوم ملا نصيرا آمده است كه خِشت زيرينِ محراب را امام زمان«عج» تعيين كرده است. نقل ديگر آن است كه هنگام ساخت مسجد، قرار گرفتن محل محراب، مورد ترديد واقع شد كه محراب را كدام قسمت مسجد بنا كنند؟ هر محلي را كه انتخاب مي كردند، خشت هاي آن فرو مي ريخت تا آن كه روزي با تعجّب در ابتداي صبح مشاهده كردند خشت هايي به صورت هلال، محل و جهت قبله را نشان مي دهد و تصميم گرفتند روي همان خشت ها، محراب را بسازند. خشت ها روي هم چيده شدند و ديدند كه محراب درست شده است و فهميدند كه آن خورشيد پنهان به اين نقطه از زمين براي محراب توجّه و نظر دارد. هنگامي كه قبله نما براي تأيين قبله در دسترس مردم شهر بابل قرار گرفت، براي دُرستيِ قبله نما، آن را به مسجد مي آوردند و درون محراب مي گذاشتند و مي ديدند كه اگر همخواني با جهت محراب داشت، حكم به درست بودن قبله نما مي كردند و در غير اين صورت، قبله نما را معتبر نمي دانستند. بعضي از مؤمنين چنين اظهار داشتند: هنگامي كه درون محراب قدم مي گذاري حس حضور در جايگاه و محضر امام زمان«عج» را مي يابي. وجه ديگر تقدُّس اين محراب، مشاهده شدن امام زمان «عج» در اين محراب است كه به نماز ايستاده بود. محراب اول که از خشت و گل ساخته شده بوده و به دليل رطوبت زياد شمال کشور در حال تخريب بوده که پس از بازسازي در سال 1372 به شکل شماره دو در آمد و نهايتاً در سال 1385 به شکل شماره سه درآمد. قدمت تاريخي بناي اين مسجد 290سال است كه در زمان نادرشاه افشار به دستور امام زمان (عج) به دست عالم فرزانه، محمّد نصير بارفروشي (ملا نصيرا) بنا شده است. به نقل معمّرين از مؤمنين اين محل، بناي قديمي آن با ستونهاي چوبي بدون ديوار بود و سقف آن را با حصير محلي مي پوشاندند و اطراف آن را با همان حصير حصار مي كردند . از آنجا كه منزل مسكوني مرحوم ملا نصيرا در جوار اين مسجد بود و اكنون نيز مقبره ايشان و مرحوم شيخ كبير و قسمتي از خيابان درب پشت را در بر مي گيرد، استنباط مي شود كه زمين مسجد، براي آن مرحوم بود و شاهد بر اين مطلب، همجواري خانه مسكوني مرحوم ملا نصيرا با مسجد است كه درب كوچكي از خانه آن مرحوم به مسجد باز مي شد و آن مرحوم از آن در به مسجد، براي نماز و رسيدگي به طلاّبي كه درحجره ها ساكن بودند، مي آمد. الآن جاي آن، در بزرگ قرار دارد. حدود سال 1346 شمسي، اين مكان با همّت مرحوم حقوقي و مؤمنين تجديد بنا گرديد كه امروز، شبستان پايين را تشكيل مي دهد و در سال1380شمسي، شبستنان بالا، توسط افراد نيكو كار، ضميمه آن گرديد. هر دو شبستان، به همان اندازه اي است كه براي بناي قديمي و چوبي آن نقل مي كنند. وضعيت مكاني مسجد اكنون چنين است: مساحت كل مسجدحدود 1600متراست كه ازچند قسمت تشكيل شده است : 1-شبستان پايين و شبستان بالا كه درسال 1372 به شبستان اوّل اضافه شده است 2- قبرستان،(حياط مسجد)كه از زمينهاي مرحوم ملا نصيرا بود. 3- مقبره علماء، كه مرحوم ملا نصيرا و شيخ كبير در آن مدفون هستند. كراماتي كه از اين مسجد مشاهده شد، بهترين دليل بر اعتبار و منزلت ويژه اين مكان مقدس است , كه اسباب فيض الهي را فراهم مي كند. بخشي ازاين کرامات به مسئله توسل و نذر حاجتمندان و بعضي به مسئله عنايت امام زمان (عج) و حواله دادن نيازمندان به اين مسجد و مقداري از آنها به مسئله رؤياهاي صادقه بر ميگردد، که در دفتر کرامات مسجد به ثبت رسيده است , که به تعدادي از آنها اشاره مي گردد. امام زمان (عج) درمحراب مسجد مش باب جان، خادم مسجد: نيمه شبي همسرم از خواب برخاست براي كاري به حياط مسجد رفت وديد داخل شبستان مسجد، روشن است! براي يافتن علت روشن بودن چراغها، وارد شبستان شد و با كمال تعجب در داخل محراب مسجد آقايي را مشاهده كرد كه مشغول نماز است! با شتاب نزد من آمد و گفت: چرا در اين وقت، درِ مسجد را باز گذاشتي؟ برو ببين چه كسي دارد نماز مي خواند! من به شبستان رفتم و كسي را نديدم و برگشتم به او گفتم: كسي در مسجد نيست! گفت: خودم همين الآن شخصي را در محراب مسجد مشغول نماز خواندن ديدم! فهميديم او، همان صاحب اين خانه، امام زمان (عج) بوده است. نظير اين جريان مكرّر براي من و همسرم اتفاق افتاده است. حواله دادن آقا به مسجد او در دفتر ثبت كرامات مسجد مي نويسد : اينجانب «رجبعلي نيكخو» در سال 1380 به خاطر مرگ همسرم مصيبت زيادي بر من وارد شد و به خاطر بيماري قلبي در بيمارستان شهيد رجايي تهران بستري شدم. شب چهارشنبه متوسل به امام زمان«عج» شدم و با كارواني كه عازم مسجد مقدس جمكران بود همراه شدم. به خاطر كمي وقت نتوانستم اعمال مسجد را كامل انجام بدهم و با نارحتي زياد به تهران برگشتم. قبل از خوابيدن گريه زيادي كردم و به خواب رفتم. در عالم رؤيا آقايي را با لباس سبز ديدم و همسر مرحومم پشت سر وي ايستاده بود. همسرم به من اشاره كرد و فهماند كه به آقا توجه كن. آقا از من سؤال كرد:چرا ناراحتي؟ گفتم:آقا من با حال بيمارم آمدم جمكران ولي نمازم را ناقص انجام دادم! فرمود:همان هم قبول شد ناراحت نباشيد از اين به بعد شما و آنهايي كه آنجا(شهر بابل يا شمال)هستند به دليل كهولت سن و نداشتن بودجه مالي، بروند به مسجد محدثين، آنجا از من است. برويد و اين موضوع را به آقاي … بگوئيد. دو هفته گذشت و من همسرم را دوباره در خواب ديدم و به من گفت: چرا آن مطلب را به فلاني نگفتي و بعد من به منزل آن فرد رفتم و پيام امام را به او رساندم.
پاسخ : مسجد مقدس محدثين(جمکران دوم) شهداء و محدثین تاریخچۀ 30 ساله دعای توسل مسجد به شهداء بر میگردد: برنامۀ دعای توسل در سال1360 توسط چند تن از رزمندگان اطراف این مسجد بر پا گردید که در واقع خلوتگاه آنان در راز و نیاز با خدا و توسل به اهلبیت (عليهمالسلام) و امام زمان (عجل الله تعالي فرجه) بود. در ایام مرخصی هر کدام آنان که در شهر بودند این دعا را برپا میکردند حتی با دو نفر، ولی تداوم داشت، و از خداوند پیروزی در عملیاتها و شهادت را طلب میکردند. ذاکر این محفل نورانی در ابتدا سردار شهید محمد مهدی نصیرایی بود که با چند تن کمتر از انگشتان دست پنهانی با امام عصر نجوا داشتند و بعد که برنامه ثابت شد حاج اکبر بخشایش و حاج حسین مشهد سری ذاکر این محفل شدند و شهیدان دیگر این محفل با اخلاص شهید محسن بهاور و شهید زربیانی و شهید سعادتی و شهید حسنزاده مقدم و برادران شهید محمد و مهدی شمس و شهدای دیگر بودند و رفته رفته بر تعداد این عزیزان افزوده شد و پس از پایان جنگ با همت برادر ارجمند جناب آقای حاج حسین بهاور این یادگار شهیدان و سنت نیک معنوی تداوم یافت و که همت این عزیز جای تقدیر و سپاس است. از سال 84 تصمیم گرفته شد قبل از دعا از سخنرانان مطرح و ائمۀ جمعه استان استفاده شود تا بار علمی این مکان نیز در کنار بار معنوی بیشتر گردد و دعاها با معرفت بیشتری انجام بگیرد و همین سنت تا کنون ادامه دارد و از شخصیتهای علمی و مسؤولان استانی و کشوری بهرهمند میشویم. ماجرای تدفین دو شهید گمنام مسجد مقدس محدثین هم خانۀ خداست و هم مسجدی است که به امر مولایمان صاحب الزمان بنا گردید و هم توسط آن حضرت نامگذاری شد و هم مقبرۀ دو عالم فرزانه و ربّانی و صاحبان کرامات مرحومان ملا نصیرا متوفی 1150ق و شیخ کبیر متوفی 1345ق را در خود دارد و هم معبد عشق است که حدود سیصد سال ذکر و نام خدا و مجالس اهلبیت (عليهمالسلام) در آن اقامه میگردد و به خلاصۀ کلام از نظر معنوی چیزی کم ندارد و با همۀ قداست خود، هنوز برای بسیاری از مردم کشورمان و مؤمنان گمنام است. دوستان و مؤمنان این پیشنهاد را مطرح میکردند و ما هم در این کار نیاز به تأمل و مشورت داشتیم و هنگامی که به ضرورت آن پی بردیم عزممان را جزم کردیم تا این کار صورت گیرد، ولی متوجه شدیم که شهرستان بابل سهمیۀ خود را در ماه مبارک رمضان 1381 روز شهادت حضرت علی (عليهالسلام) گرفته و پذیرای پیکر مطهر پنج شهید گمنام گردید که در صحن مطهر امامزاده قاسم (سلام الله عيله) مدفون شدند. ناامید نشدیم، چرا که از درون الهام میشد که این مکان مقدس این قدرت را دارد که ما را در این کار نیک و ماندگار یاری کند، زیرا صاحب این مکان پشتیبانمان است و از نیت ما آگاه میباشد. میدانستیم باید در کنار نیت پاک، حرکت بیشتری کنیم و پیگیر باشیم و واحد فرهنگی مسجد تلاش مستمری داشتند و ما را در این امر یاری کردند و مدارک لازم و فرمها و نامه نوشته شد و امضای مسؤولان شهر پای اسناد و مدارک گرفته شد و پروندۀ تقاضا تکمیل گردید، حدود سه ماه پیگیر بودیم و تماسهای تلفنی ما برای یافتن روزنهای قطع نمیشد تا آن که فهمیدیم نامۀ تقاضای یک مادر شهید مفقود الاثر میتواند روزنۀ امید باشد. در میان مادران محترم شهدای مفقود الاثر ذهنمان به خانوادۀ بزرگوار طلبۀ مفقود الاثر شهید محمد حسنزاده مقدم معطوف شد که شهید محمد به این مکان مقدس علاقۀ ویژه داشت و در دوران طلبگی مدتی در مدرسۀ علمیۀ روحیه درس میخواندیم و مادرش نیز از نمازگزاران و علاقمندان به این مسجد است، قصد و هدف خود را به این مادر گفتیم و او خوشحال شد و نامۀ تقاضای ایشان به مضمون ذیل، ضمیمۀ پرونده گردید: بسمه تعالی امام خمینی (ره): مظلومترین شهداء شهدای گمنامند. ریاست محترم بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس کشور سردار سرتیپ پاسدار حاج میرفیصل باقرزاده (زید عزّه) با سلام و احترام به ساحت مقدس آقا امام زمان (عجل الله تعالي فرجه) و شهدای گلگونکفن میهن عزیزمان و امام شهداء و رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران و ریاست محترم جمهور و همۀ خادمان به این ملت شریفمان. اینجانب حاجیه خانم حلیمه مهدیزاده، مادر طلبۀ مفقودالاثر محمد حسن زاده مقدم که در عملیات والفجر 8 منطقۀ عملیاتی فاو، دریاچۀ نمک، در تاریخ 1364، به شهادت رسید و حدود 23 سال من و پدرش را در غم و اندوه هجران خود قرار داد.. پدر بزرگوار شهید زنده یاد حاج علی اصغر حسنزاده مقدم در سال 1383 به رحمت خدا رفت و به آرزوی دیدن پیکر پاک و مطهر جوان شهیدش نرسید. و من هر از چندگاهی به مزار شهدای شهر میروم با خود میگویم کی میشود پیکر مطهر فرزند عزیزم را بیاورند و من هم مانند همۀ مادران شهداء، بر سر مزار فرزند شهیدم بنشینم و دل خود را تسکین دهم و هنوز در این چشمانتظاری هستم تا روزی به آرزویم برسم، (انشاءالله). چون عمری از من گذشته و ممکن است داغ دیدار پیکر پاک پسر شهیدم در دلم باقی بماند، لذا برای تسکین قلبم تقاضا دارم، شهید گمنام 8 سال دفاع مقدس در مسجد محل که از مساجد پر جمعیت در مرکز شهرستان میباشد دفن گردد. هر وقت به این مسجد مقدس میروم به یاد فرزند خود و دوستان شهیدش میافتم. این مسجد مقدس مرقد مطهر دو عالم ربانی و فرزانه ملی حضرات آیات عظام علامه ملانصیرا و آیتالله العظمی محمد حسن کبیر، (مشهور به شیخ کبیر) را در خود جای داده است و مأمن بسیاری از شهدای عزیز در دوران دفاع مقدس بود و پسر شهیدم علاقه وافری به این مسجد داشت و امروز هم جوانان زیادی به این مسجد مقدس میآیند و در مراسم با شکوه آن شرکت میکنند. سردار بزرگوار امیدوارم تقاضای خالصانۀ مرا به عنوان مادر یک طلبۀ مفقودالاثر بپذیرید و با این درخواست من موافقت نمایید و از شفاعت شهداء در آخرت بهرهمند شوید. با شایستهترین احترامات، حاجیه خانم حلیمه مهدی زاده (مادر طلبۀ شهید محمد حسنزاده مقدم) در کنار فعالیتهای قانونی و پیگیریهای مکرر، از دعا و توسل و استمداد از امام زمان (عجل الله تعالي فرجه) غافل نشدیم و در انتظار ارادۀ حضرت به تحقق این کار نیک بودیم تا آن که فهمیدیم سردار خوبان جناب آقای میر فیصل باقرزاده مسؤول محترم بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای هشت سال دفاع مقدس و نیز مسؤول کمیتۀ جستجوی مفقودین کلّ کشور در تاریخ /4/87 مصادف با 14 رجب المرجب در روستای جوجارده از منطقۀ دودانگه کیاسر ساری یادوارۀ 130 تن از شهدای دودانگه برای ایراد سخنرانی حضور دارد. در این تاریخ مسجد مقدس محدثین پذیرای 313 تن از معتکفین خواهر بود و ما هم مسؤولیت خدمتگزاری آنان را بر عهده داشتیم، ناگزیر این فرصت را غنیمت شمرده و اعتکاف را در روز دوم رها کرده و با آقای ساداتی از بچههای فرهنگی مسجد که در این مدت بیشتر زحمات پیگیری بر دوش ایشان بود و به همراهی مادر طلبۀ مفقود الاثر شهید محمد حسنزاده مقدم و مادر شهید ابوالقاسم نصیرایی از اولین شهدای انقلاب این شهرستان عازم مجلس شهداء و دیدار با سردار شدیم تا آنان را که در نزد خدا جایگاهی دارند، واسطه قرار بدهیم. در بین راه با تماس تلفنی متوجه شدیم سردار در شهرستان ساری در مجتمع ایثار جانبازان سخنرانی دارند و خیلی خوشحال شدیم که راهمان نزدیک شده و کار همینجا تمام میشود و دستور را از سردار خواهیم گرفت، رانندۀ گرامی جناب آقای هدایتزاده بر سرعت خود افزود تا محروم نمانیم، ولی غافل از دست تقدیر که ما را به مجلس شهداء طلبیدند و گرهها باید در مجلس شهیدان حل گردد، چون وقتی رسیدیم و سراغ سردار را گرفتیم، گفتند: همین الان پیش پایتان رفت! بین راه سردار را ندیدید؟ فهمیدیم که یکی از دو سه ماشین نزدیک مجتمع در جهت مخالف ما حامل سردار بود؛ نیمساعت بلکه بیشتر معطل ماندیم و عازم مجلس شهداء در روستای جوجارده شدیم. راه زیادی بود و هوا بسیار گرم و چارهای جز تسلیم به قضای الهی نبود. با امیدواری به راهمان ادامه دادیم و نزدیک اذان ظهر به آنجا رسیدیم. سردار در حال سخنرانی بود. به دو مادر شهید گفتیم شما اینجا منتظر باشید، هوا گرم بود و چارهای نبود، آنان کنار خیابان منتظر ماندند تا از ما خبری بیاید. ما دو نفر (با آقای ساداتی) جمعیت را شکافتیم تا زیر جایگاه سخنران بنشینیم، تا بعد از سخنرانی به راحتی به سردار دسترسی پیدا کنیم. پس از سخنرانی هنگام اذان و نماز، سردار کنار تریبون نشستند و ما هم رفتیم کنارشان نشستیم. پاسداران محافظ به ما احترام گذاشته و جا را باز کردند تا ما کنار سردار بنشینیم. او نیز با احترام و تواضع از جایش بلند شد. پس از احوالپرسی خود را معرفی کردم، پرونده را درآورده و توضیحات لازم را دادم. آنچه از سردار شنیدم مرا امیدوار نکرد، تا آنکه سخن از مسجد به میان آوردم و ضرورت دفن شهید را در این مکان مقدس بیان کردم. از جمله گفتم: هر شب چهارشنبه خیل عظیم جمعیت از جای جای استان به این مکان شتافته که 70 درصد آنان را جوانان نسل سوم تشکیل داده و وجود شهداء در چنین جمعی، یادمان فرهنگ جهاد و شهادت را تداعی نموده و یاد و خاطرۀ شهدا همواره زنده خواهد ماند...؛ سردار با شنیدن این سخنان مشتاق شد تا مسجد را ببیند، و گفت با چنین تعاریفی ممکن است این کار (تدفین شهدا) عملی باشد و گفت که جواب نهایی را بعد از بازدید خواهد داد، ما که میخواستیم در همین مجلس جواب مثبت و روشنی گرفته شود به سردار گفتیم: دو مادر شهید هم در این هوای گرم، زیر آفتاب منتظر شما هستند و صحبتی با شما دارند. سردار بسیار متأثر شد و گفت: اینهمه راه در این هوای گرم چرا به آنان زحمت دادید؟ ... و برای احترام به مادران شهید از جا برخاست و با آنکه وقت نماز ظهر بود، با هم انبوه جمعیت را شکافتیم، تا کنار جاده به مادران شهید رسیدیم، و آنها تقاضای خود را مطرح کردند. سردار در پایان صحبت دستور فرمودند یک شهید برای این مکان مقدس منظور کنید. ما خوشحال شدیم، اما اصرارمان برای پذیرفتن چند شهید عملی نشد و به همان یک شهید قانع شدیم. از سردار خداحافظی کردیم تا در سیام تیرماه برای بازدید از مسجد دیدارمان تازه گردد.... در روز موعود سردار با همراهانش که همگی خادمان شهدا در گروه تفحص بودند به مسجد آمدند؛ مسؤولین شهری از فرمانداری، شهرداری، فرماندۀ سپاه شهرستان بابل سرهنگ فدائیان و دبیر کنگرۀ سرداران و 1700 شهید شهرستان جناب سرهنگ آدینهپور که متحمل زحماتی در هماهنگی لازم بودند،... حضور داشتند. سردار که مجذوب این مکان مقدس شده بودند، در ابتدا به زیارت قبور مطهر دو عالم ربانی علامه ملانصیرا و آیتالله شیخ کبیر مشرف گردید. سپس وارد مسجد شده و با شنیدن موقعیت این مکان، محراب مسجد و کتیبۀ روی محراب، دو رکعت نماز تحیت اقامه کردند. بعد نشستیم و صحبت کردیم، مادر دو شهید بزرگوار محمد حسنزاده و ابوالقاسم نصیرایی در جمع ما آمدند و پس از لحظاتی آن دو مادر با سردار کنار شبستان، روبروی محراب، جلسهای خصوصی و محرمانه تشکیل دادند. نمیدانستیم با یکدیگر چه میگویند. ولی ناگهان مشاهده کردیم که سردار خم شد و گوشۀ چادر آن مادران را بوسید و با چهرهای بشاش و خشنود به جلسه پایان داد، سپس رو به ما کردند و گفت با تدفین پیکر دو شهید در این مسجد، به خاطر این دو مادر و صحبتهای محرمانهای که با هم داشتیم موافقت میشود، در این لحظه صلوات جمع حاضر بلند شد. بعد از آن وارد حیاط مسجد (قبرستان قدیم) شدیم و محل دفن دو شهید را مشخص کرد و گفت: برای چه زمان آمادگی دارید؟ ما که از خوشحالی در پوست خود نمیگنجیدیم گفتیم هرچه زودتر بهتر، ایشان گفتند: اجساد تازه کشف شدۀ شهدای عملیات والفجر 6، منطقۀ چیلات دهلران را آیا حاضرید در روز شهادت آقا موسی بن جعفر (عليهماالسلام) تشییع کنید؟ هر چند برای ما مدت کوتاهی بود، ولی موافقت کردیم و گفتیم: به یاری خدا مراسم تشییع و تدفین خوبی هم خواهیم داشت .... و چنین شد که این دو پرستوی پر و بال شکسته 20 و 21 ساله بر دوش مردم ولایتمدار و خانوادههای شهدا در ماه رجب المرجب، سالروز شهادت آقا موسی بن جعفر الکاظم (عليهماالسلام) مورخه 7/5/87 تشییع و در این مکان مقدس در آغوش خاک آرمیدند. هر برگ از وصیتنامههای شهداء هزاران نکتۀ نهفنه در خود دارد که از عمق نور وجودشان ترسیم گردید؛ امام خمینی (ره) در عظمت این وصیتنامهها فرمود: صد سال عبادت کرديد خدا قبول کند؛ یک بار هم یکی از این وصیتنامهها را بگیرید و مطالعه کنید. در پایان فرازهایی از وصیتنامۀ روحانی مفقودالاثر شهید محمد حسنزاده مقدم را مرور میکنیم تا حقیقت کلام امام (ره) را دریابیم. بسم رب الشهداء و الصدیقین: آنان که ایمان آوردهاند و از وطن هجرت گزیدند و در راه خدا با مال و جانشان جهاد کردند آنها را در نزد خدا مقام بلندی است و آنان بالخصوص رستگاران و سعادتمندان دو عالمند (سورۀ توبه) ما مثل حسین(ع)وار به جنگ شدیم و باید مثل حسین(ع) به شهادت برسیم (مکتبی که شهادت دارد اسارت ندارد). با عرض سلام خالصانه به حضرت بقیة الله الاعظم امام زمان منجی عالم بشریت و روشنيبخش جهان ظالمان و عاشق همۀ مؤمنین و با عرض سلام به رهبر مستضعفین جهان امام خمینی که حسینوار در مقابل ابر قدرتهای زمان مقاوم و استوار ایستاده و تا از بین بردن این ابر قدرتها و نوکرانش (عراق و صهیونیستها) از پای نخواهد نشست. امت شهیدپرور، قدر این رهبر را بدانید رهبری که ما را از بند استعمار غریبان و فساد و گمراهی در آورد. و اسلام راستین را به ما آموخت که خدا حفظش کند و او را نگه دارد، خواهران و برادران که در پشت جبهه هستید، راه حسین ادامه دهید. از شما میخواهم که سخنان امام را گوش دهید و پندهایی که به شما امت شهیدپرور میکند عمل کنید تا انحرافی نگردید و همیشه دعا کنید که خداوند امام عزیز را تمام بلاها حفظ گرداند و همیشه دعای مخصوص به جان امام را فراموش نکنید که امام زمان (عجل الله تعالي فرجه) بر این دعا تأکید کرده است و دعای فرج را بعد از نماز و در مجالس عمومی بخوانید. سلام مخلصان من به پدر و مادر عزیزم و خواهر و برادر مهربانم که مرا همیشه در جبهههای حق علیه باطل یاری کردهاید و روحیه به من دادهاید که با کفار در ستیز باشم و جز به جنگ به چیز دیگر فکر نکنم، زیرا که شما میدانستید که اگر بکشیم پیروزیم و اگر کشته شویم باز هم پیروزیم. پدر و مادر عزیزم، شما زحمات زیادی برایم کشیدید، مخصوصاً در این جند سال انقلاب ولی من نتوانستم زحمات شما را جبران کنم. مادر و پدر عزیزم و خواهر و برادر مهربانم، اگر خبر شهادتم را شنیدید دو رکعت نماز شکرانه بخوانید و به درگاه خداوند شکر کنید که خدایا این هدیۀ ناقابل را از ما بپذیرید. مادر عزیزم، تو زحمات زیادی برایم کشیدی تا اینکه حتی تو مرا به جبهه فرستادهای که امیدوارم خداوند تو را با حضرت زهراء (سلام الله عليها) محشور گرداند. و ای پدر بزرگوارم، تو هم زحمات زیادی برایم کشیدهای و این زحمات تو بوده که من در جبهه هستم که امیدوارم خداوند تو را با انبیاء و اولیاي خدا محشور گرداند. و از تو ای خواهرم، میخواهم که راهم را ادامه دهید. و زینبگونه زندگی کنید. و ای برادر، تو اسلحه خونینم را از زمین بردار و تا پیروزی نهایی راهم را ادامه بده. خدایا، ای کاش هزاران جان داشتم و به خاطر رضای تو در راه امام خمینی که همان راه اسلام عزیز است میدادم و در خاتمه از کلیه دوستان و آشنایان و خویشاوندان خود تقاضاي عاجزانه دارم که مرا ببخشید و از خطاکاریهای من درگذرند که من از آتش جهنم میترسم و نمیتوانم در قیامت پاسخگو باشم، چون خداوند حق الناس را نمیبخشد مگر اینکه خود مردم ببخشند. خدایا، تا ما را نیامرزیدی از این دنیا مبر. خدایا، ما را شهید بمیران و در آخرین لحظات شهادت فرصتی ده که ذکر گوییم و به شهادت برسیم. خدایا، مرگ در راهت را از این بندۀ حقیرت قبول بگردان. خدایا، از عمرمان بکاه و به عمر رهبران بیافزا. خدایا، تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار. خدایا، تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار. با تشکر از سردار سرتیپ پاسدار باقرزاده، گروه تفحص سپاه کربلای مازندران، بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان، ستاد کنگرۀ سرداران و 1700 شهید شهرستان بابل، ادارۀ اوقاف و امور خیریه، بخشداری مرکزی، بنیاد شهید و امور ایثارگران، شهرداری، شورای اسلامی شهر، سپاه ناحیۀ بابل و همۀ عزیزانی که در این کار نیک و ماندگار نقش مهمی ایفا نمودند.
پاسخ : مسجد مقدس محدثين(جمکران دوم) مسجد ما رو می گه هاااااا خیلی کوچیکه مسجدش.اما واسه مراسم های مذهبی خیلی شلوغ می شه تمام تو کوچه ها و خونه ها فرش می اندازن تا ملت جا بشن