چه شد که همه چیز مبتذل، سطحی و غیر حقیقی شد؟ چه شد که همه تلاش دارند نسخهای تقلبی، ارزان قیمت و تکراری باشند تا یک شاهکار اصل؟! زمانی هنر تعریفی مشخص و مدون داشت. هنر چیزی مثل رنگ و بوم و قلم در دستان یک نقاش، یا صدای حنجرهی یک خواننده و امثالهم بود. هنر چیزی در دستان هنرمند بود و هنرمند کسی بود که به یکی از هنرهای هفتگانه مشغول بود. اما در جهان مدرن معنای لغوی هنر به مرور تغییر کرده و چیزی مترادف با «بلد بودن» است. یعنی در جهان مدرن، هنر یعنی بلد بودن. حال اینکه بلد باشی یک نقاشی آبستره خلق کنی یا بلد باشی چطور بند کفشهایت را ببندی. فرقی ندارد. خواه بلد باشی یک سمفونی بزرگ بنویسی، خواه بلد باشی چگونه گوشت یک گوسفند را قطعه قطعه کنی، یا حتی بلد باشی چطور در یک معامله سر کسی را شیره بمالی. به تو میگویند هنرمند. حتما شنیدهاید که فلان قاتل سریالی چقدر هنرمندانه مقتولهایش را سلاخی کرده. بله، در جهان مدرن میشود به یک قاتل هم هنرمند گفت، میشود یک کلاهبردار یک دزد یا یک بیمار روانی را به راحتی هنرمند خطاب کرد. چرا؟ چون در طول تاریخ به هیچ کلمهای به اندازهی هنر خیانت نشده. هیچ کلمهای به اندازهی هنر پامال نشده. آنقدر ابهتش را تخریب کردهاند که اگر کسی بستنیاش را به صورت خودش بمالد، میتواند این کارش را هنر تلقی کند و خودش را هنرمند بنامد. وقتی چیزهای اصیل کنار میروند، هرچیز فرع و ناخالصی میتواند عرض اندام کند.
پیدا کردن یک جراح زیبایی خوب به قول معروف مثل پیدا کردن دونههای ذرت میمونه تو انبار کاه. منظورم اینه که همهجا تبلیغات زیبا و وسوسهکنندهای ازشون میبینی، اما درواقع تو اتاق عمل جور دیگهای از آب درمیان. اولش با عکسهای قشنگ و دلفریب تو رو به قتلگاه میبرن و بعد تو اتاق عمل، تن سالمت رو داغون میکنن. به جای اینکه بشی شبیه اون عکسایی که نشونت دادن، زیبایی قبلیت رو هم از دست میدی.
به تعداد آدم های روی کره خاکی تفاوت فکر و نگرش وجود داره! پس این را بپذیر؛ کسی که تفکرش باتو متفاوت است، دشمنت نیست انسان دیگریست!
ما از آدم هایی که هیچ انتظاری ازشون نداشتیم بیشتر محبت دیدیم و از آدم هایی که ازشون انتظار داشتیم خیلی ضربه خوردیم
خیلی از اونهایی که دور و برت هستن واقعا دوست تو نیستن فقط ظاهر شون حرف هاشون یا لحظه هایی که کنارت بودن اینطور نشون میده ولی حقیقت یه چیز دیگه ست ما توی زندگیمون سه جور دوست داریم. برگها شاخه ها و ریشه ها دوست های شبیه به برگ همونهایی هستن که با اولین باد پاییز از شاخه جدا میشن بودنشون موقتیه توی روزهای آفتابی ، کنارتن اما تا هوا ابری میشه محو میشن نمیتونی روشون حساب کنی چون از جنس موندن نیستن دوست های شبیه به شاخه یک قدم جلوترن شاید بشه گاهی زیر سایه شون آروم گرفت شاید تو رو برای مدتی حمایت کنن.... اما وقتی بهشون تکیه کنی میشکنن چون برای وزن دردها و سختی هات ساخته نشدن و اما دوست های شبیه به ریشه اونا نادرن ولی اگر پیداشون کنی مثل گنجن نه طوفان زندگی میتونه تکونشون بده نه سرمای زمانه میتونه خشکشون کنه اونا تو عمق وجودت ریشه میزنن بیصدا بی ادعا، اما همیشه هستن حتی وقتی دیده نمیشن + زندگی رو با برگ ها شاد کن با شاخه ها تجربه بساز اما اگر ریشه ای پیدا کردی قدرش رو بدون چون اونها هستن که تو رو سرپا نگه میدارن وقتی دنیا زیر پات بلرزه
بعضیازدرهـا،بهرویتبازنشــد چونمتعلقبهتـونبودند...!! برخیازآدمـا،اززندگیترفتند زیرا،آنهایكصفحهاززندگیشمابودند، نَهیكکتاب!! خیلیازخواستههایتبرآوردهنشد.. چون،زمانشمناسبنبــود!! بعضیازفرصتهارا،ازدستدادی... زیرا،برایموفقیت،بهتجربهٔبیشترینیازداشتی بعضیاز،دَردوسختیهایتبهدرازا،کشید... چونخدا،میخواهدپاداشوشـادیبیشتری بهتوعطاکند!! پسهرتأخیرونشدهایزندگیتپشتـش حکمتیزیبانهفتهستکهبهصلاحتوست وتوهمیشهتحتِنظرِپروردگاری️
همیشه کنار گذاشتن به معنای دوست نداشتن نیست یه وقتایی بیخیال آدما میشی چون می بینی دارن به معنای واقعی روحت رو خسته می کنن
آدم باید دیگران را همانطور که هستند بپذیرد یا همانطور که هستند به حال خودشان بگذارد. آدم نمیتواند آنها را عوض کند، فقط توازنشان را برهم میزند. چون یک انسان از قطعههای واحدی درست نشده است که بتوان تکهای را برداشت و به جایش چیز دیگری گذاشت. او یک کل است!
خیلی خوبه که آدم بتونه ناراحتیشو بگه! از اون بهتر اینه که کسی باشه ازت بپرسه چرا ناراحتی... از اونم بهتر اینه که اونی که دلت میخواد بیاد و از دلت دربیاره...... #برناردشاو