دلـــــم تنـــــهایی میخواهد حوصله ی معرفـــــتی های بی دلیـــــل را نـــــدارد...
دلم گرفته. ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﺍﺳﺖ... و ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯼ آن هاﯾﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﺪﺍﺭﻣﺸﺎﻥ ﺗﻨﮓ ﺍﺳﺖ ... ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﻭ ﺑﻮﯼ ﺣﻠﻮﺍﯼ ﺧﯿﺮﺍﺕ … ﯾاد ﺁﺩﻡ ﻫﺎﯼ ﺭﻓﺘﻪ ... ﻃﻌﻢ ﺗﻠﺦ ﯾﮏ ﻓﻨﺠﺎﻥ ﻗﻬﻮﻩ ﻓﻮﺭﯼ … ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﻻﮐﺮﺩﺍر ... ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﻭ ﭘﺮﺳﻪ ﻫﺎﯼ ﺑﯽ ﻫﺪﻑ … ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﻭ ﺍﻧﺪﻭﻩ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ … ﺍﻧﺪﻭﻩ مرده ها … ﮔِﺰﮔِﺰ ﮐﺮﺩﻥ ﺯﺧﻢ ﺣﻤﺎﻗﺖ ﻫﺎ … ﺷﻮﺭﯼ ﺍﺷﮏ ﻫﺎ ... ﭘﻨﺠﺸﻨﺒﻪ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﻫﺎﯼ ﺯﯾﺎﺩ ﻭ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻦ ﻫﺎی ﺯﯾﺎﺩ ﻭ ﭘﺎ ﺩﺭ ﻫﻮﺍ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﻣﯿﺎن این همه ﺧﺎﻃﺮﻩ ... پنجشنبه و یاد قول های داده و عمل نشده... حرفهای در دل مانده و رسوب کرده... پنجشنبه است و دلم هوای حرف زدن ... نه ... هوای پاره کردن این بغض لعنتی ... پنجشنبه است و باز ناله باز غم باز دلتنگی... وای از این فاصله ... وای از مرگ... پنجشنبه ها را از حافظه ی تقویم من پاک کنید... اسیر شده ام در قفس این یک روز و... دلتنگی ناتمامش... پنجشنبه است و ... دلم گرفته است … برای همه ی آنهایی که دیگر نیستند
خیلی دلم گرفته است دوباره آسمان این دل ابری شده . دوباره این چشمهای خسته بارانی شده . دوباره دلم گرفته است و شعر دلتنگی را برای این دل میخوانم. میخوانم و اشک میریزم ، آنقدر اشک میریزم تا این اشکها تبدیل به گریه شوند. در گوشه ای ، تنهای تنها و خسته از این دنیا . دوباره این دل بهانه میگیرد و درد دلتنگی را در دلم بیشتر میکند. خیلی دلم گرفته است ، مثل همان لحظه ای که آسمان ابری می شود. خیلی دلم گرفته است ، مثل همان لحظه ای که پرنده در قفس اسیر است و با نگاه معصومانه خود آزادی را نظاره گر است دلم گرفته و دردی به سینه پنهان است و چشم من ز غم دل چو ابر گریان است دلم گرفته ولیکن کسی نمی داند ز خط نوشت دل من کسی نمی خواند دلم گرفته و امشب که سینه دلتنگ است دوباره صحبت دلداده و دل سنگ است دلم گرفته و اینجا شبیه زندان است در این قفس غم زیرک همیشه مهمان است دلم گرفته دلی کز فراق می سوزد و غصه و غم خود را به شکوه میگوید دلم گرفته از این شب که تیره و تار است کجاست صبح سپیدی که قاصد یار است دلم گرفته از این انتظار بیهوده همیشه منتظری بوده � ...دلم گرفته است! آه ای نگین روشن شب های تار دلم گرفته است. دیر زمانی است به تنگ آمده ام و دلم گرفته است. گویی که این انتظار ابدی است ای وای، دلم گرفته است. برون آی از پس ابر بی رحم بی مهری که دلم بدجور گرفته است. وقت آن شده است که این پیله پروانه شود! برون آی که دلم گرفته است. چشمم به راه از دیر باز تا قاصد خبری از تو آورد. ای باران خزان دلم گرفته است. کوچه امشب رنگ خزان گرفته بود ، بی خروشی آشنا آه امشب چه بد دلم گرفته است. برون آی و در من تبلور کن،زنده کن رگها ...
بعضی حرفا رو با اینکه قرار نیست هیچوقت بگی ولی گفتنشونو بارها با خودت تمرین میکنی
بعضی حرفا رو با اینکه قرار نیست هیچوقت بگی ولی گفتنشونو بارها با خودت تمرین میکنی
اصن از دست این نت ضعیفم دلم گرفته والا یا نمیفرسته یا ده تا باهم اوکی میشه