1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

گلچین اشعار مولانا

شروع موضوع توسط Αli язza ‏20/3/13 در انجمن اشعار

  1. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏6/9/12
    ارسال ها:
    14,318
    تشکر شده:
    2,702
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    daneshjo
    پاسخ : مولوی

    [h=2] بخش ۱۵۴ - وجه عبرت گرفتن ازین حکایت و یقین دانستن کی ان مع العسر یسرا
    [/h]



    [​IMG]
    مولوی » مثنوی معنوی » دفتر سوم




    عبرتست آن قصه ای جان مر ترا



    تا که راضی باشی در حکم خدا






    تا که زیرک باشی و نیکوگمان



    چون ببینی واقعهٔ بد ناگهان






    دیگران گردند زرد از بیم آن



    تو چو گل خندان گه سود و زیان






    زانک گل گر برگ برگش می‌کنی



    خنده نگذارد نگردد منثنی






    گوید از خاری چرا افتم بغم



    خنده را من خود ز خار آورده‌ام






    هرچه از تو یاوه گردد از قضا



    تو یقین دان که خریدت از بلا






    ما التصوف قال وجدان الفرح



    فی الفؤاد عند اتیان الترح






    آن عقابش را عقابی دان که او



    در ربود آن موزه را زان نیک‌خو






    تا رهاند پاش را از زخم مار



    ای خنک عقلی که باشد بی غبار






    گفت لا تاسوا علی ما فاتکم



    ان اتی السرحان واردی شاتکم






    کان بلا دفع بلاهای بزرگ



    و آن زیان منع زیانهای سترگ




     
  2. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏6/9/12
    ارسال ها:
    14,318
    تشکر شده:
    2,702
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    daneshjo
    پاسخ : مولوی

    [h=2] بخش ۱۵۵ - استدعاء آن مرد از موسی زبان بهایم با طیور
    [/h]
    [​IMG]
    مولوی » مثنوی معنوی » دفتر سوم
    گفت موسی را یکی مرد جوان

    که بیاموزم زبان جانوران


    تا بود کز بانگ حیوانات و دد

    عبرتی حاصل کنم در دین خود


    چون زبانهای بنی آدم همه

    در پی آبست و نان و دمدمه


    بوک حیوانات را دردی دگر

    باشد از تدبیر هنگام گذر


    گفت موسی رو گذر کن زین هوس

    کین خطر دارد بسی در پیش و پس


    عبرت و بیداری از یزدان طلب

    نه از کتاب و از مقال و حرف و لب


    گرم‌تر شد مرد زان منعش که کرد

    گرم‌تر گردد همی از منع مرد


    گفت ای موسی چو نور تو بتافت

    هر چه چیزی بود چیزی از تو یافت


    مر مرا محروم کردن زین مراد

    لایق لطفت نباشد ای جواد


    این زمان قایم مقام حق توی

    یاس باشد گر مرا مانع شوی


    گفت موسی یا رب این مرد سلیم

    سخره کردستش مگر دیو رجیم


    گر بیاموزم زیان‌کارش بود

    ور نیاموزم دلش بد می‌شود


    گفت ای موسی بیاموزش که ما

    رد نکردیم از کرم هرگز دعا


    گفت یا رب او پشیمانی خورد

    دست خاید جامه‌ها را بر درد


    نیست قدرت هر کسی را سازوار

    عجز بهتر مایهٔ پرهیزکار


    فقر ازین رو فخر آمد جاودان

    که به تقوی ماند دست نارسان


    زان غنا و زان غنی مردود شد

    که ز قدرت صبرها بدرود شد


    آدمی را عجز و فقر آمد امان

    از بلای نفس پر حرص و غمان


    آن غم آمد ز آرزوهای فضول

    که بدان خو کرده است آن صید غول


    آرزوی گل بود گل‌خواره را

    گلشکر نگوارد آن بیچاره را

     
  3. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏23/1/13
    ارسال ها:
    8,471
    تشکر شده:
    17,006
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    پاسخ : گلچین اشعار مولانا

    [MOVE]ادغام شد[/MOVE]
     
    یک شخص از این تشکر کرد.