1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

اشعار رسول یونـــان ; شــاعر آرامش +زندگینامه

شروع موضوع توسط ᙢØhâmmaℭ ‏20/3/13 در انجمن معرفی شخصیتها، زندگینامه و کتاب

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : اشعار رسول یونـــان ; شــاعر آرامش

    من يوللاردا يئريميرم
    يوللار منده يئريييرلر
    بو آغاجلار، بو تيكانلار
    كوللار منده يئريييرلر

    بئينيمده هر يانا باخسان!
    تلگراف ديركي واردير
    قوشلار تئل اوسته سوسوبلار
    معلوم اولان سون باهاردير

    يوللار يئرييرلر منده!
    سفر ائتمك اويره ديرلر
    مني سندن آييريرلار!
    منه گئتمك اويره ديرلر...

    ترجمه:

    من در راه ها، راه نمي روم
    راه ها
    در من راه مي روند
    درخت ها
    بوته هاي خار
    بوته هاي گياه ...
    در من راه مي روند.

    در ذهن من
    به هر كجا بنگري
    تير تلگراف مي بيني
    و پرندگاني را كه
    مغموم و ساكت روي سيم ها نشسته اند
    از قرار معلوم پاييز است.

    راه ها
    در من راه ميروند
    و به من ياد مي دهند سفر كردن را.
    مرا جدا مي كنند از تو
    و به من
    رفتن را ياد مي دهند..
     
  2. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : اشعار رسول یونـــان ; شــاعر آرامش

    مرد، در را به صورتشان كوبيد و داد زد:
    ـ از اينجا تكون نمي خورم. بيست و پنج ساله با سگام اينجا زندگي مي كنم.
    مأموران شهرداري گفتند: بايد اين خونه رو تخليه كني.
    گفت: من اين همه سگ را كجا ببرم؟ ببين اكثرشان هم آبستن هستند اگه ممكنه موزه را توي يه خيابون ديگه بنا كنين.
    گفتند: اين تصميمو سناتورها گرفته ان نمي شه عوضش كرد.
    و خانه اش را كوبيدند.
    يك سال بعد، سگ ها تمام خانه هاي شهر را فتح كرده بودند…
     
  3. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : اشعار رسول یونـــان ; شــاعر آرامش

    رسول یونان متولد سال 1348 است. او در دهکده ای دور در کنار دریاچه چی چست به دنیا آمده و به قول خودش به طور اتفاقی سر از تهران در آورده است. رسول یونان سال ها است که در عرصه هنر و ادبیات مشغول فعالیت است و تاکنون کتاب های زیر را منتشر کرده است:


    روز بخیر محبوب من (شعر)
    گندمزار دور (نمایشنامه)
    روزهای چوبی (ترجمه شعر جهان)
    کلبه ای در مزرعه برفی (مجموعه داستان)
    فرشته ها (مجموعه داستان مینی مال)
    قصه کوچک عشق (داستان)
    یک کاسه عسل (ترجمه - گزینه شعر ناظم حکمت)
    تلگرافی که شبانه رسید (ترجمه - گزینه شعر ناظم حکمت)
    شعرهای عزیز نسین (ترجمه)
    واگن سیاه (ترجمه – داستانی از بکیر یلدیز)
    بنرجی چرا خودکشی کرد (ترجمه - رمان شعر – ناظم حکمت)
    کنسرت در جهنم (شعر)
    من یک پسر بد بودم (شعر)
    بوی خوش تو (ترجمه – شعر معاصر جمهوری آذربایجان)
    سنجابی بر لبه ماه (نمایشنامه)
    تخم مرغی برای پیشانی مرد شماره 3 (نمایشنامه)
    یک بعد از ظهر ابدی (نمایشنامه)
    و ...

    *********************

    روزها

    روزها پر و خالی می شوند
    مثل فنجان های چای
    در کافه های بعد از ظهر
    اما
    هیچ اتفاق خاصی نمی افتد
    این که مثلا
    تو ناگهان
    در آن سوی میز نشسته باشی
    گاهی، فنجانی
    روی کاشی ها می افتد
    حواس ما را پرت می کند.

    *******************

    یک قطعه ابدی

    مارگریتا
    مارگریتا
    مارگریتا
    مارگریتا
    مارگریتا
    مارگریتا
    مارگریتا
    ...
    سوزن گرامافون
    روی نام تو گیر کرده است.
     
  4. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : اشعار رسول یونـــان ; شــاعر آرامش

    احساس خوبی دارم
    همه چیز درست می شود
    تو خواهی آمد
    و دهان تاریک باد را خواهی دوخت
    آمدن تو
    یعنی پایان رنج ها و تیره روزی ها
    آمدن تو
    یعنی آغاز روزی نو
    بلافاصله پس از غروب
    از وقتی که نوشته ای می آیی
    هواپیماها
    در قلب من فرود می آیند
     
  5. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : اشعار رسول یونـــان ; شــاعر آرامش

    هرگز عاقل نشو!
    همیشه دیوانه بمان.
    مبادا بزرگ شوی!
    کودک بمان.
    در اندوه پایانی عشق
    توفان باش
    و اینگونه بمان.
    مثل ذرات غبار در هوا پراکنده شو!
    مرگ عیب جویی میکند
    با این همه عاشق باش
    وقتی می‌میری ...
     
  6. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : اشعار رسول یونـــان ; شــاعر آرامش

    به ارتفاع ابديت دوستت دارم
    حتي اگر به رسم پرهيزکاري هاي صوفيانه
    از لذت گفتنش امتناع كنم...
     
  7. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : اشعار رسول یونـــان ; شــاعر آرامش

    هر جا که می رسم
    تو به پیشوازم می آیی
    حال آن که
    همیشه ترا
    پشت سر می گذارم و ...
    راه می افتم
    ماجرا از چه قرار است؟... نمی دانم
    یا تو معجزه می کنی
    و یا من
    تو را و جهان را خواب می بینم
     
  8. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : اشعار رسول یونـــان ; شــاعر آرامش

    آنجا خانه اي بود
    با کوبه ای از ابر و زنگ و آفتاب
    واسبي سفيد و وحشي
    كه مي توانست آدم را
    از تپه هاي سبز آرزو بالا ببرد

    آنجا پرودگاري بود
    كه دعاهايم را اجابت مي كرد

    آيا اگر باز گردم
    هنوز دودكش آن خانه دود مي كند
    هنوز آسمان آبي ست؟!
    آيا اگر باز گردم
    هنوز او آنجاست؟!
     
  9. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : اشعار رسول یونـــان ; شــاعر آرامش

    قول بده که خواهی آمد

    اما هرگز نیا

    اگر بیایی

    همه چیز خراب میشود

    دیگر نمیتوانم

    اینگونه با اشتیاق

    به دریا و جاده خیره شوم

    من خو کرده ام

    به این انتظار

    به این پرسه زدن ها

    در اسکله و ایستگاه

    اگر بیایی

    من چشم به راه چه کسی بمانم؟
     
  10. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : اشعار رسول یونـــان ; شــاعر آرامش

    در کافه ها هدر رفتم

    مثل قهوه ای که بر می گردد

    در سینماها حذف شدم

    مثل پلان های بد فیلم

    خیابان ها مرا به اداره پلیس بردند

    وهنوز این کابوس ادامه دارد

    پادشاهی

    دریا را شلاق می زند

    تا رامش کند

    ماهیان جیغ می کشند

    می ترسم

    یخ می زنم

    می میرم

    اما از خواب بیدار نمی شوم.