1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

مجموعه اشعار شل سیلوراستاین

شروع موضوع توسط ᙢØhâmmaℭ ‏20/3/13 در انجمن اشعار

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    چراغ زیر شیروانی
    خانه تاريك است و پرده ها كشيده اند،

    اما چراغي زير شيرواني روشن است،
    من مي دانم آن نور چيست،
    شوقيست كه بي تاب سوسو مي زند
    حتي مي توانم آنرا از بيرون ببينم
    ​
    و مي دانم كه تو آن بالايي و بيرون را نگاه مي كني
     
  2. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : مجموعه اشعار شل سیلوراستاین

    رنگ ها

    پوست من گندمگون است
    سفید و زرد و صورتی است
    چشم هایم سبز و آبی و خاکستری است
    شب ها نارنجی هم می شود
    موهایم بور و بلوطی و خرمایی است
    وقتی خیس است به نقره ای هم می زند
    اما
    در قلبم رنگ هایی است
    که هیچ کس تا کنون نساخته است
    ​
     
  3. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : مجموعه اشعار شل سیلوراستاین

    چیزهایی که نگفتم
    وقتي چمدانش را به قصد رفتن بست،
    نگفتم : عزيزم ، اين كار را نكن .
    نگفتم : برگرد
    و يك بار ديگر به من فرصت بده .
    وقتي پرسيد دوستش دارم يا نه ،
    رويم را برگرداندم.
    حالا او رفته
    و من
    تمام چيزهايي را كه نگفتم ، مي شنوم.
    نگفتم : عزيزم متاسفم ،
    چون من هم مقّصر بودم.
    نگفتم : اختلاف ها را كنار بگذاريم ،
    چون تمام آنچه مي خواهيم عشق و وفاداري و مهلت است.
    گفتم : اگر راهت را انتخاب كرده اي ،
    من آن را سد نخواهم كرد.
    حالا او رفته
    و من
    تمام چيزهايي را كه نگفتم ، مي شنوم.
    او را در آغوش نگرفتم و اشك هايش را پاك نكردم
    نگفتم : اگر تو نباشي
    زندگي ام بي معني خواهد بود.
    فكر مي كردم از تمامي آن بازي ها خلاص خواهم شد.
    اما حالا ، تنها كاري كه مي كنم
    گوش دادن به چيزهايي است كه نگفتم.
    نگفتم :باراني ات را درآر...
    قهوه درست مي كنم و با هم حرف مي زنيم.
    نگفتم :جاده بيرون خانه
    طولاني و خلوت و بي انتهاست.
    گفتم : خدانگهدار ، موفق باشي ،
    خدا به همراهت .
    او رفت
    و مرا تنها گذاشت
    ​
    تا با تمام چيزهايي كه نگفتم ، زندگي كنم.
     
  4. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : مجموعه اشعار شل سیلوراستاین

    جرج گفت:خدا چاق و قد کوتاهه.

    نیک گفت:نخیرم.لاغر و درازه.

    لن گفت:یه ریش سفید بلند داره.

    جان گفت:نه.صورتش سه تیغه س.

    ویل گفت:سیاه پوسته.باب گفت:سفید پوسته.

    رونداروز گفت:دختره.

    من خندیدم و عکسی رو که خدا از خودش گرفته و برام فرستاده بود،

    به هیچ کدومشون نشون ندادم.
     
  5. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : مجموعه اشعار شل سیلوراستاین

    خورشيد را مي‌دزدم

    خورشيد را مي دزدم

    فقط براي تو!

    ميگذارم توي جيبم

    تا فردا بزنم به موهايت

    فردا به تو مي گويم چقدر دوستت دارم!

    فردا تو مي فهمي

    فردا تو هم مرا دوست خواهي داشت . مي دانم!

    آخ ... فردا!

    راستي چرا فردا نمي شود؟

    اين شب چقدر طول كشيده...

    چرا آفتاب نمي شود؟

    يكي نيست بگويد خورشيد كدام گوري رفته؟
     
  6. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : مجموعه اشعار شل سیلوراستاین

    اندازه غول باشم اگر
    يا قد بادام كوچولو
    وقتي چراغ خاموش بشه
    ​
    هم قد همديگه مي شيم
    پولدار بشيم مثل يه شاه
    فقير بشيم مثل گدا
    وقتي چراغ خاموش بشه
    ارزشمون يكي مي شه
    سياه و قرمز و بنفش
    نارنجي و زرد و سفيد
    وقتي چراغ خاموش بشه
    همه يه رنگ ديده مي شيم
    شايد بهتر باشه خدا
    براي درست كردن كارا
    چراغ ها رو خاموش كنه
     
  7. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : مجموعه اشعار شل سیلوراستاین

    از وقتی که عاشق شدم
    فرصت بیشتری پیدا کردم برای این که پرواز کنم
    فرصت بیشتری برای این که پرواز کنم و بعد زمین بخورم
    و این عالی است
    هر کسی شانس پرواز کردن و به زمین خوردن را ندارد
    تو این شانس رو به من بخشیدی
    متشکرم
     
  8. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : مجموعه اشعار شل سیلوراستاین

    اين پلنگ چه مغرور به نظر مي رسد
    چه كلاهي سرش گذاشته!
    با آن خالهاي تنش ،
    فكر مي كند خيلي قشنگ است،
    حتماً از زندگي اش كاملاً راضي است!
    بيچاره پلنگ!
    نمي داند كه من او را با مدادم روي كاغذ كشيده ام
    و هر وقت بخواهم مي توانم او را پاك كنم ...
    اما واي ...
    قبل از اين كه پاكنم را پيدا كنم،
    حس مي كنم حالم دارد به هم مي خورد ...
    نكند يك نفر هم دارد مرا پاك مي كند!
     
  9. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : مجموعه اشعار شل سیلوراستاین

    من دوستت دارم
    خدا هركسي را كه مثل من خوب باشد،دوست دارد
    اما هر كسي را كه مثل تو بد باشد،دوست ندارد
    اما من تو را با همه بدي ات دوستدارم
    چون دلم برايت مي سوزد، وقتي ميبينم هيچ كس دوستت ندارد
    !
     
  10. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏12/9/12
    ارسال ها:
    3,341
    تشکر شده:
    4,030
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    دانشجو
    پاسخ : مجموعه اشعار شل سیلوراستاین

    خدا به ما انگشت داده – مامان مي گه «با چنگال بخور»
    خدا به ما صدا داده – مامان مي گه « داد نزن»
    مامان مي گه «كلم بخور، هويج بخور، سبزي بخور»
    اما خدا به ما بستني لذيد داده.
    خدا به ما انگشت داده – مامان مي گه « از دستمال استفاده كني.»
    خدا توي خيابان گودال هاي پر آب داده – مامان مي گه «شلپ شلپ نكن»
    مامان مي گه «سرو صدا نكنيد باباتون خوابيده»
    اما خدا به ما قوطي حلبي داده كه بازي كنيم.
    خدا به ما انگشت داده – مامان مي گه « دستكش دستت كن»
    خدا به ما باران داده – مامان مي گه «بيا خيس نشي»
    مامان مي گه « مواظب باش، نزديك نشو
    به اون سگاي خوشگل و بيگانه كه خدا به ما داده
    خدا به ما انگشت داده – مامان مي گه «برو بشور دستاتو»
    اما خدا به ما سطل زغال داده بدن كثيف داده.
    حالا درسته كه من خيلي باهوش نيستم
    اما اين را مي دانم بين اين دو حق با مامان نيست.