صدای شرشر باران و احساست در هم می پیچد ... و من از همین دورها آن را می شنوم ... آن قدر که در گوش هایم را محکم میگیرم و فشار می دهم ! و تو برای اینکه دلم نسوزد به من نمی گویی ! من می خندم و تو هم ... قرارمان که یادت نرود برای من کافیست ! یادت که هست ؟! برای هر باران ... دست هایت را به جای من خیس کن ...!
پاسخ : رد پای احساس دشنه*ای نامرد بر پشتم نشست ازغم نامردمی پشتم شکست سنگ را بستند و سگ آزاد شد یک شبه بیداد آمد ، داد شد عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام عشق اگر اینست مرتد می شوم خوب اگر اینست من بد می شوم بس کن ای دل نابسامانی بس است کافرم دیگر مسلمانی بس است در میان خلق سردرگم شدم عاقبت آلوده مردم شدم بعد ازاین با بی*کسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم نیستم از مردم خنجر بدست بت پرستم بت پرستم بت پرست [HR][/HR]
پاسخ : رد پای احساس اینجا که من خوابیده ام فقط یک جفت تاریکی ... یک آسمان ... و تک ستاره ای نجیب بدون چشمک پیداست ... می بینی چه قدر تنهایم ماه من؟! همه ی تنهایی من همین هاست ... تخفیف می دهم ! فعلا با تو در رویایم تنها نیستم ! فقط تو را به آرزویت قسم ... زود تر کاری کن رویایم با یک چمدان برود ... و تو بیایی با آرزوهایت ...! [HR][/HR]
پاسخ : رد پای احساس چون زلف توأم جانا در عین پریشانی چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی در سینه سوزانم مستوری و مهجوری در دیده بیدارم پیدایی و پنهانی من زمزمه عودم تو زمزمه پردازی من سلسله موجم تو سلسله جنبانی از آتش سودایت دارم من و دارد دل داغی که نمی بینی دردی که نمی دانی دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت؟ روی از من سر گردان شاید که نگردانی
پاسخ : رد پای احساس مي خواستم واژه اي پيدا کنم تا ... دلتنگي کهنه و بي خاصيتم را عرضه کند ، ولي واژه ها باز هم غريبي مي کنند. مي خواستم ، کاغذي بيابم منت نگذارد ، تنش را بدستانم بسپارد ، تا نوازشش دهم ، اما ، اعتمادي نيست...! اين لحظه ها ي لعنتي ، باز هم مرا عذاب مي دهند... اين دقيقه هاي بي وفا ، بي وجدانترين ِ عالم اند...! دستي نيست تا دستهاي خسته ام را گرم کند... نگاهي نيست ، تا مرا اميد دهد... نفسي نمانده تا به آن تکيه کنم. اينجا، آخرين ايستگاه عاشقيست...!
پاسخ : رد پای احساس زیبا فراوان دیده ام اما تو چیز دیگری صدها گلستان دیده ام اما تو چیز دیگری خورشید تابان دیده ام صد رهزن جان دیده ام بسیار خوبان دیده ام اما تو چیز دیگری واعظ شهر شادیم در نزد تو بیگانه ام بیگانه ام بیگانه ام اما تو چیز دیگری در خانه فرزانه ام در پای تو افسانه ام شیدای صدها لاله ام اما تو چیز دیگری پروانه ام در گرد شمعها سوخته ام جان داده ام وا داده ام اما تو چیز دیگری نه تنها از دلبری در شهر زیبایی سری از خویش هم زیباتری آری تو چیز دیگری آفاق را گردیده ام مهر بتان ورزیده ام خوبان فراوان دیده ام اما تو چیز دیگری آلاله ام آلاله ام آلاله صدها دلم شب تا سحر من سوخته ام اما تو چیز دیگری [HR][/HR]
پاسخ : رد پای احساس آری ای عشق تو بودی که فریبم دادی دل سودا زده ام را دست حبیبم دادی بوسه ها از لب یارم به رقیبم دادی داروی کشتن من به طبیبم دادی..
پاسخ : رد پای احساس سر انجام با دیدن نگاه تو آرام می شوم چو آهوی گریخته ای رام می شوم باور نمی کنی ؟ ای همه هستیم که من دارم به جرم عشق تو بدنام می شوم من بی تو پای چوبه ی دار غریبی ام روزی هزار مرتبه اعدام می شوم با چشم های خویش مرا آرام می کنی باور نمی کنم که چنین خام می شوم گفتی که تو هرگز عاشق خوبی نمی شوی گفتم : قسم به عشق ! سر انجام می شوم [HR][/HR]
پاسخ : رد پای احساس یاد قلبت باشد یک نفر هست که اینجا بین آدم هایی که همه سرد و غریبند با تو تک و تنها به تو میاندیشد و کمی دلش از دوری تو دلگیر است یاد قلبت باشد یک نفر هست که چشمش به رهت دوخته بر درمانده و شب و روز دعایش اینست زیر این سقف بلند هر کجایی هستی به سلامت باشی و دلت همواره محو شادی و تبسم باشد یک نفر هست که دنیایش را به شکوفایی احساس تو پیوند زده و دلش میخواهد لحظه ها را با تو به خدا بسپارد و دعا میکند این بار که تو با دلی سبز و پر ازآرامش راهی خانه خورشید شوی و پر از عاطفه و عشق و امید به شب معجزه و آبی فردا برسی [HR][/HR]
پاسخ : رد پای احساس شعرا که قابل نداره اما همش واسه خودت فقط نوشتم اینارو به خاطر تولدت نگات قشنگه ولیکن یکم عجیب و مبهمهمن از کجا شروع کنم دوست دارم یه عالمه منو گذاشتی و بازم یه بار دیگه رفتی سفر نمی*دونم شاید سفر برای دردات مرهمه تا وقتی اینجا بمونی یه حالت عجیبیه من چجوری واست بگم ؟ بارون قشنگ و نم نمه هوای رفتن که کنی واسه تو فرقی نداره اما به جون اون چشات مرگ گلهای مریمه آخرشم دِق می*کنم تا منو دوست داشته باشی مُردن که از عاشقیه یکدفه نیست که کم کمه من نمی*دونم تو چرا اینجور نگاهم می*کنی زیر نگاه نافذت نگاه عاشقم خَمه می*پرسم از چشمای تو ممکنه اینجا بمونی می*خندی و جواب میدی رفتن من مُسلمه بُرو ، بُرو به خاطر خودت اما به من یه قول بده هرجای دنیا که بری دیگه نشو مال همه رسم که لحظه سفر یادگاری به هم میدن قشنگترین هدیه تو، تو قلب من یه مشت غمه شاید اینو بهم دادی که همیشه با من باشه حق با توِ ، تو راست میگی غمت همیشه پیشمه دیدی گلها شب که میشه اشکاشونو رو میکنن یادت باشه چشم من هم همیشه غرق شبنمه تو میری و اسم منو از رو دلت خط میزنی اسم قشنگ تو ولی همیشه هر جا یادمه چشمای روشنت یکم کاشکی هوای منو داشت تنها توقُعم فقط یه بار جواب ناممه [HR][/HR]