سلام خدمت همه ی دوستان خب این روزها همه دارن برای عید و تحویل سال آماده میشن و همه خوشحال هستن و به هم تبریک میگن و خیلی از ماها به خاطر این شور و هیجانی که داریم ، مسائل مهمتر رو فراموش میکنیم . من به عنوان عضو کوچکی از این تالار وظیفه دیدم که یک مسئله ی خیلی خیلی مهم رو یاد آوری کنم . اون هم اینه که اگر چه خوبه برای تحویل سال ، خوشحال باشیم و خودمون رو برای وارد شدن به سال جدید ، آماده کنیم ولی یادمون نره که خیلی هم از خود بی خود نشیم و یادمون باشه که عید امسال ، مصادف میشه با ایّام جانسوز فاطمیّه و شهادت صدّیقه ی کبری حضرت زهرا(سلام الله علیها) . یادمون باشه که در ایّامی که در پیش داریم ، قلب امام زمان(عجّل الله تعالی فرجه الشریف) ، محزون و دردناکه . نه تنها قلب ایشون بلکه قلب تمام معصومین و فرشتگان و عالَم خلقت . پس جوری رفتار نکنیم که در ایامی که آقامون در اوج ناراحتی به سر میبرن ، ما در اوج خوشحالی و شادی به سر ببریم . کسی نمیگه عیدتون رو خراب کنید ولی هر کس به اندازه ی ارادتش به 14 معصوم ، در ایام تحویل سال به یاد این حادثه ی جانسوز باشه و با توجه به مصادف شدن ایام عید با این حادثه ، رفتار کنه . برای درک بهتر این مطلب ازتون میخوام فقط چند لحظه ، فقط چند لحظه این صحنه رو تصوّر کنید که موقع تحویل سال که همه با خنده و خوشی و پای کوبی دور هم جمع شدند و منتظرن که از رادیوها و تلویزیونها ، اون موسیقی معروف عید پخش بشه و همه یهو همدیگرو بغل کنن و خوشحال باشن ، در همون لحظه چشمان امام زمانمون به خاطر حوادثی که بر مادرشون گذشته ، گریانه . انشالله که خجالت زده ی آقامون نشیم . رسیده عیـد و دل ها شاد و خرّم / همه در فکـر دیدارنـد بـا هـم همه آماده انـد سفـره بچیننـد / به فکـر سفـره های هفت سیننـد منم یک گوشـه از صحرا نشستم / ببین عیـد است و من تنهـا نشستم منم در سفره دارم هفت سیـن را / ولی تـوأم شـده بـا داغ زهـرا اگـر خواهـی برای مادر مـن / دم عیـدی بِگِـریی در بـر مـن کنار سفره ی عیـدم تو بنشیـن / بگویم ماجرای هر چه هفت سیـن بود سین نخستین سیلـیِ کیـن / به روی مادرم بـا دست سنگیـن میـان کوچه راهش را ببستنـد / غـرور مجتبـایـش را شکستنـد ببیـن بر سفـره ، سیـن دوّمم را / که سویـی نیست در چشمان زهرا بمیرم ، راه خانه گم نمـوده ست / تمام چهـره ی مادر کبـوده ست بگویـم سین سـوم تا بسـوزی / که مادرسـوخت بین کینه تـوزی برای کشتـن زهـرا دویـدنـد / درِِ کاشـانـه را آتـش کشیـدند ببین سین دگر از من همین است / عزیزم چهارمی سقط جنیـن است به آتش خانه را پُر مِه نمودنـد / گلـی را وحشیـانـه له نمودنـد به روی سفره ، سین پنجم این ست / سرِسجـاده اش زینب حزین است کُنـد چـادر نمـازِ مادرش سر / بگـویـد وای مـادر وای مـادر شده سفـره پر از اشک شبانـه / ششم سین سوت وکور ماندست خانه خدایـا مرتضی همـدم ندارد / به جز چاهَش کسی مرحم ندارد چه گویم ای عزیز ازسین آخـر / بُـود آن سینـه ی مجروح مادر هنوز آن سینه را درمـان نگشتم / خدا تا کی به صحرا و به دشتـم ؟ شده این سفره ی محسن چه رنگیـن / چه دردآور شده این سفره هفتسین