پاسخ : همه چیز در مورد شیطان [h=2]بزرگترین وسوسه گر عالم[/h] از موضوعاتی که در قرآن به صورت گسترده مطرح شده است موضوع شیطان است و در این کتاب مقدس مطالب بی نهایت مهمی پیرامون «شیطان» آمده است که هر عاقلی را سخت تکان می دهد و به تامل جدی وا می دارد.[1] شیطان تصمیم دارد بنی آدم را به سرنوشت پدر و مادرشان مبتلا کند پس باید شدیداً از فتنه او برحذر باشید. برای نجات از شر این دشمن خطرناک باید «استعاذه» کرد. خداوند متعال، به حبیبش می فرماید که چون از شیطان رجیم به تو وسوسه ای رسید از خداوند متعال پناه بخواه زیرا او شنوای داناست: «وَ إِمَّا یَنزَغَنَّکَ مِنَ الشَّیْطَانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللهِ إِنَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ»[2] ابلیس دارای اولاد و ذریه است و گروهی ابلیس را از جن و گروهی او را از ملائکه می دانند ولی ابلیس از جن است. کار شیطان وسوسه است و وسوسه شیطان به قدری قوی است که ابوین ما آدم و حوا (ع) تحت تاثیر قرار گرفتند شیطان ما را به پیروی از امور غیر قرآنی و شرعی و پیروی از افکار بد و سوء ظن به مردم و به پیروی از گذشتگان که خلاف احکام الهی عمل می کرده و می زیسته اند و به تعلیم دروغ و ترس های واهی و بیهوده شدن و به تسلیم شدن به وسوسه های شیطان و پیروی از وحی باطل و به زیاده روی در کارها و زیاده روی در مال و سوء استفاده از صحت و سلامتی و شراب خواری و خوابیدن در اوقات اختصاصی نماز مخصوصا نماز صبح و دزدی و سرقت بویژه از نماز و خشمناک شدن و شوخی بی حد و حصر نمودن و در گوشی سخن گفتن در مجالس و غیبت و بدگویی دیگران در حضورشان و فراموشی یاد و ذکر خداوند متعال و ترسیدن از فقر و در نتیجه کارهای خیر و خوب را انجام ندادن و جدال و کشمکش و حرام کردن حلال های الهی و کاشتن ناامیدی ها و کوچک شمردن مسلمانان و مردم و کوچک پنداشتن گناهان و مایوس و ناامید بودن از رحمت های الهی و اظهار نگرانی شدید در گرفتاری ها و مصائب و جهل و غرور و کبر دعوت می کند. کار مهم و اصلی شیطان دعوت به معاصی است و هرگز نمی تواند انسان را مجبور به گناه کند بلکه یک فرد گناهکار با اراده و اختیار خودش به دعوت شیطان جواب مثبت می دهد و به دره ی هلاکت سقوط می کند . خداوند شیطان را به سجده کردن در مقابل آدم امر کرد ولی شیطان با عدم اطاعت از فرمان خدا در واقع اولین گناه در عالم را انجام داد و در مقابل خداوند ادعای بزرگی و تکبر کرد و به دلیل استکبار و ادعای استقلال ذاتی خویش از درگاه الهی رانده شد و مشمول لعنت الهی گردید و از زمره کافران محسوب شد. ابلیس بعد از آنکه بر اثر ابای استکباری از سجده مورد رجم و لعن قرار گرفت درخواست فرصت کرد و از خداوند مهلت خواست تا روز قیامت، به منظور بقاء در دنیا و ایجاد انحراف و گمراهی در انسان ها، خداوند تبارک و تعالی نیز با تقاضای او موافقت کرد. شیطان که موجودی شرور است برای پیاده کردن برنامه های خود دست به تبهکاری می زند و اقدامات مختلفی انجام می دهد و نقشه های فراوانی می کشد که اینک به چند برنامه ی مهم او اشاره می کنیم : 1) دعوت: کار مهم و اصلی شیطان دعوت به معاصی است و هرگز نمی تواند انسان را مجبور به گناه کند بلکه یک فرد گناهکار با اراده و اختیار خودش به دعوت شیطان جواب مثبت می دهد و به دره ی هلاکت سقوط می کند . [3] 2) فریب: یکی از نام های شیطان غرور است، یعنی بسیار گول زننده و فریبکار .[4] 3) گمراهی: اگر انسان به وجدان خود رجوع کند و ار فطرت اولیه اش کمک بگیرد تا حد زیادی راه را از چاه تشخیص می دهد، اما وقتی به ندای وجدان پاسخ نداد و با پیروی از دید هوش بر فطرت الهی اش چیره شد و او را به بند کشید، فورا شیطان ملعون او را به راه های ضلالت و گمراهی می کشاند و به هلاکت می رساند . 4) همراهی: شیطان قدم به قدم با انسان همراه است تا در موارد حساس، ضربه های مهلک خود را بر قلب او وارد سازد و این در اثر روی تافتن ار حق است که راه را برای دوستی شیطان باز می نماید.[5] 5) تزیین: یکی دیگر از برنامه های شیطان زینت دادن به دنیا است، او آنچنان شهوات را در نظر انسان، جلوه میدهد که میل به دستیابی به آنها، به مراتب قدرت می گیرد تا آنجایی که گویی دیگر چشم نمی بیند و گوش نمی شنود بلکه مست و مدهوش در دامان گناه می افتد و ابدا به زشتی عمل خود پی نمی برد و به عاقبت کارش نمی اندیشد. [6] یکی دیگر از کارهای مهم شیطان این است که نمی گذارد انسان تصمیم جدی بگیرد و هر چه زودتر از کارهای زشت خود توبه کند. بلکه این معانی را تلقین می کند که تو حالا جوونی و ... 6) عداوت: شیطان دشمن انسان است و قرآن کریم در آیات بسیاری ما را از او هشدار می دهد .[7] 7) تسویف: یکی دیگر از کارهای مهم شیطان این است که نمی گذارد انسان تصمیم جدی بگیرد و هر چه زودتر از کارهای زشت خود توبه کند. بلکه این معانی را تلقین می کند که تو حالا جوونی و ... [8] 8) تخویف: و دیگر آنکه انسان را از هزاران راه می ترساند و می گوید: مبادا فلان حرف حق را بگویی که آبرویت میرود، مبادا فلان کمک مالی را انجام دهی که فقیر می شوی و... .[9] 9) ایجاد تفرقه و کینه: و دیگر آنکه انسان ها را با هم دشمن می کند تا آن چنان کینه ی یکدیگر را به دل بگیرند که تو گویی از طایفه ی انسان نیستند . [10] 10) احاطه همه جانبه: یکی از برنامه های شیطان ملعون این است که اگر از راهی وارد شده و تیرش به سنگ خورد از راهی دیگر وارد می شود. خداوند برنامه های شیطان را وقتی که ار درگاه الهی مطرود و محروم شد در سوره های از قرآن بیان می کند .[11] 11) سرگرمی و فراموشی: شیطان یاد خدا را از ذهن انسان ها می برد و توبه را به فراموشی می سپارد و از یاد انسان می برد. [12] 12) زمینه سازی گناه: شیطان برای انسان ها ، هر روز یک رنگ و در هر موقعیت یک ساز می نوازد تا زمینه هایی برای گناه ایجاد کند . این موجود خبیث چه بود، چه شد و چه کرد: «و اذ قلنا للملائکه اسجدوا لادم فسجدوا الا ابلیس کان من الجن ففسق عن امر ربه »:[13] و (یاد کن) هنگامی را که به فرشتگان گفتیم، آدم را سجده کنید. پس (همه) - جز ابلیس- سجده کردند، که از (گروه) جن بود و از فرمان پروردگارش سر پیچید.» شیطان برای بندگی خدا آفریده شده نه برای گمراهی و شیطنت و وسوسه گری، او مانند تمام جنیان و همچون انسان (نه چون فرشتگان) موجودی صاحب اراده و اختیار بود و توان سرپیچی از فرمان خداوند را داشت، که با این نافرمانی از جایگاه والای خود رانده شده و به بدبختی افتاد، او خود شیطنت را برگزید و خواست که شیطان باشد و به مکر و حیله انسان پردازد . من حسودم، از حسد کردم چنین من عدوم، کار من مکرست و کین
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان [h=2]علل گرايش به شيطان پرستي[/h] شيطانپرستي يا شيطانگرايي در کشور ما هنوز در دورة نمادين به سرميبرد و به ايدئولوژي تبديل نشده است. اما در کشورهاي غربي با توجه به شبکه فراماسونري و نيز مباني عرفان يهودي (قبالا يا کابالا) به يک ايدئولوژي سياسي و مذهبي تبديل شده و کاملاً با آرمانهاي صهيونيسم هماهنگي دارد. ولي بايد توجه داشت که با کارکردي که نمادها دارند، بعد از مرحلة ترويج نمادها، نوبت به انتقال ايدئولوژي خواهد رسيد. گفتوگو با حميدرضا مظاهري حجةالاسلام و المسلمين حميد رضا مظاهري سيف، رئيس مرکز مطالعات و پژوهشهاي اسلامي دانشگاه صنعتي شريف و پژوهشگر پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي دفتر تبليغات حوزة علمية قم و نويسنده هفت کتاب و هفتاد و سه مقاله در نشريات علمي است، آخرين اثر وي با نام "جريانشناسي انتقادي عرفانهاي نوظهور" بوده که از سوي پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي منتشر شده است. مظاهري سيف در اين گفتوگو به بررسي علل گرايش جوانان به شيطان پرستي پرداخته است و از نقش صهيونيسم جهاني در گسترش و ترويج شيطان پرستي سخن به ميان ميآورد، وي معتقد است: امروزه در دنيا تبليغات زيادي براي عرفان يهود يا همان قبالا صورت ميگيرد. شخصيتهاي مشهوري نظير مادونا کاباليست ميشوند و آموزههاي کابالا در رمانهاي کوئيليو نقش پررنگي پيدا ميکند، در رمانهاي کوه پنجم، بريدا، شيطان و دوشيزه پريم و حتي کيمياگر به روشني تعاليم کابالا ديده ميشود. مشروح اين گفتوگو را با هم ميخوانيم: با توجه به شرايط فعلي، علل گرايش برخي از جوانان به برخي گروههاي نوپديد از جمله شيطان پرستي چيست؟ بسم الله الرحمن الرحيم، در مصاحبههاي قبلي با برخي از خبرگزاريها و نشريات درباره علل و زمينههاي پيدايش و گسترش اديان و معنويتهاي نوظهور سخن گفتهام. تمام آنها در مورد گرايشهاي شيطان پرستي نيز معني دار و صادق اند. اما در خصوص گرايشهاي شيطاني عوامل ديگري هم وجود دارد که اگر اجازه بدهيد به آنها بپردازيم. اولين و مهمترين عامل اين است که شيطانگرايي در وجود تمام انسانها ريشهدارد. در روايتي از امام صادق عليه السلام ميخوانيم که قلب هر انسان دو گوش دارد در يکي شيطاني نشسته و همواره به سوي شر و پليدي دعوت ميکند و در گوش ديگر فرشتهاي است که به خير و نيکي ميخواند. درون انسان عرصة جنگ ميان شيطان و فرشته درون است. اگر شخص ارادة خود را به سوي فرشته معطوف کند، شيطان را شکست داده و تسليم خواهد کرد، اما در صورتي انسان به پيروي از شيطان درون روي آورد، فرشتة دروني را تضعيف خواهد کرد و صد البته که فرشتة درون هيچگاه شکست نميخورد، انسان تنها ميتواند صداي او را نشنيده بگيرد ولي امکان از بين بردنش را ندارد؛ چون دعوت فرشتة دروني همان نداي فطرت است که تغيير و تبدّلي پيدا نميکند.(روم/30) به همين علت دنبال کردن نداي شيطان جنگ دروني را پايدار ميکند و چنين کسي هيچ گاه به آرامش نخواهد رسيد، و همواره با تضاد و تعارض دروني و احساس ناکامي زندگي خواهد کرد. ممکن است ما از شنيدن انجام يک گناه احساس نفرت کنيم، اما گاهي نيز رغبتي در قلبمان ايجاد ميشود، ما انسانها گاهي از گناه و خطا و ضايع کردن حق ديگران براي منافع خود خوشمان ميآيد و به آن ميل پيدا ميکنيم، اينها نشانة فعاليت شيطان دروني است. جنبش شيطانگرايي و شيطان پرستي بر همين خصلت آدمي تکيه ميکند و سستي اراده و بيتوجهي به رسول باطني يا تمايلات متعالي فطرت سبب اقبال به دعوت شيطان از لحاظ روانشناختي و استقبال از جنبشهاي شيطانگرا به لحاظ جامعهشناختي ميشود. جنبش شيطانگرايي ميخواهد با تقديس و مشروعيت دادن به شرارت و شيطنت، تضاد دروني و آشفتگي رواني را بکاهد و حتي وعدة از بين بردن آن را ميدهد، اما اين وعدة دروغي است که هيچگاه محقق نخواهد شد. انسان هرچه قدر هم خطا کند و با فطرت و خرد و فرشتة درون خود مبارزه کند، نميتواند وجود خود را از حضور آنها تهي سازد، زيرا فطرت در حقيقت نداي خالق و هستي بخش ماست که درون ما حضور دارد و تا هستيم او با ماست. به همين منظور شيطانگرايان از مرگ خدا سخن ميگويند تا بتوانند فرشتة درون را نابود کنند و البته اين توهمي بيش نيست. در اين مرحله که به نتيجه نرسند ممکن است پايان دادن به هستي را پيش نهاد کنند و فکر کنند با خودکشي ميتوان از هستي و هستي بخش رو گرداند. ولي با مرگ به او نزديکتر ميشوند، در حاليکه قادر متعالي را از خود ناخشنود کرده و براي دريافت عشق بيکران او آماده نشدهاند. از اين رو با قهر و غضب مواجه خواهند شد. بنابراين يکي از علل گرايش به شيطان پرستي پيروي از شيطان درون است که عاقبت آن به جاهاي بسيار ناخوشايندي ميرسد. هدف از وجود شيطان چيست؟ خداوند مهربان اين شيطان دروني را قرار داد تا در مصاف با او نيروهاي عظيم خرد و اراده در انسان شکوفا شود و به مراتب برتر از فرشتگان راه يابد. و با حسن اختيار، صلاحيت جانشيني خداوند و فرمانفرمايي بر تمام عالم را پيدا کند. چه عوامل ديگري در گرايش به شيطان پرستي موثر است؟ يکي ديگر از علل گرايش به جنبشهاي شيطاني استفادة وسيع آنها از نمادهاست. انتقال و نشر انديشهها از طريق گفتن يا نوشتن دشوار است و تعداد محدودي از مردم با آن ارتباط برقرار ميکنند. اما نمادها به راحتي جايگاه خود را در فرهنگ عمومي پيدا ميکنند و به خاطر اينکه ظرفيت کار هنري دارند، به صورت جذابي در جامعه، به خصوص بين جوانان و زنان گسترش مييابند. نمادها همواره حامل معنا و پيام هستند و نوعي نگرش يا فکر را تداعي ميکنند و رفتار خاصي را يادآور ميشوند. مثلاً مردم با ديدن گلدسته ياد مسجد و نماز ميافتند. با ديدن چراغ قرمز احساس خطر ميکنند و ميايستند. جنبش شيطانگرايي با استفاده وسيع از نمادها و به کارگيري ظرفيتهاي هنري نظير گرافيک، سينما و از همه بيشتر موسيقي به عرصه آمده است. نمادها و سمبولهاي شيطاني روي لباسها، گردنبندها و دستبندها، انگشترها و ساعتها، از کفش تا کلاه همه جا ديده ميشود. اين نمادها با طراحيهاي متنوع و زيبا افراد را جذب ميکنند، پس از اينکه استفاده از آنها تکرار شد و به عنوان بخشي از رفتار و سليقة شخص در آمده و به نوعي هويت و خودپندارة فرد را تشکيل ميدهد، در اين شرايط با افراد ديگري که نمودهاي رفتاري و ذوقي همانندي را دارند، احساس همزاد پنداري کرده و خود را از آنها و آنها را از خود ميپندارد و در رفتار و گفتار و افکار به طور ناخودآگاه شبيه به آنها ميشود. به قول ارنست کاسيرر انسان حيوان نمادساز است و به خاطر قدرت تفکر و معناجويي يا معنا بخشي، کنشهاي متقابل انسانها به صورت نمادين شکل ميگيرد. و از اين راه معاني را به هم منتقل ميکنند. مثلاً دو نفر که به هم ميرسند براي هم دست تکان ميدهند و اين حرکت نماد توجه، محبت و احترام است. معاني که به صورت نمادين در روابط انساني جريان پيدا ميکند، به واسطة هنر بسيار مؤثرتر ميشود و سينما يکي از تأثير گذارترين هنرهاست. هنگامي که فيلم شيطان در تاريخ 6/6/1976 پخش شد کسي فکر نميکرد که چقدر مؤثر واقع شود به طوري که هنگام پخش نسخة دوم اين فيلم در تاريخ 6/6/2006 بسياري از مردم از خانه بيرون نيامدند تا پر شيطان به آنها نگيرد و عدهاي هم کارهاي مهم خود را نظير عروسي و غيره به اين روز انداخته بودند تا از نيروي شيطان بهرهمند شوند! گويا اعتقاد به نيروي شيطان نيز در اين بين نقش مهمي دارد؟ يکي ديگر از عوامل گسترش شيطانگرايي و شيطانپرستي اين است که شيطان را منشأ قدرت معرفي ميکنند و کاميابي و موفقيت در زندگي را در روزگار غلبة شيطان در گرو دست دادن با او و سپردن روح خود به شيطان اعلام ميکنند. شيطانگرايان ميگويند ما در دوران غلبة شر بر خير زندگي ميکنيم و اين نشانة غلبة شيطان بر خداست، پس نيروي غالب نيروي شيطان است و در صورت همراهي با او ميتوان به نيروي لازم براي رسيدن به اهداف و آرزوها دست يافت. در حاليکه واقعيت چيز ديگري است. ما در دورة مهلت يافتن شيطان و متأسفانه سستي انسان به سر ميبريم. شيطان نه تنها رقيب خداوند نيست، بلکه رقيب انسان هم نيست و اگر انسان به خود بيايد و به خدا پناه ببرد شيطان در برابر او عاجز و ذليل خواهد شد. قرآن کريم ميفرمايد: نيرنگ شيطان ضعيف است.(نساء/76) و سلطهاي بر اهل ايمان و توکل کنندگان ندارد،(نحل/99) سلطة او فقط بر کساني است که به او دل سپرده و فرمانش را ميپذيرند و او را شريک پروردگارشان ميپندارند. (نحل/100) جنبش شيطانگرايي در راستاي جا انداختن اين دروغ بزرگ که در دوران غلبة نيروي شيطان به سر ميبريم، دست به فعاليتهاي تبليغي گستردهاي زده است. از جمله توليد فيلمهايي نظير کودک رزماري، دروازه نهم و گابريل. رومن پولانسکي در فيلم کودک رزماري (1968) تولد شيطان را اعلام کرد، تولدي که همه از آن خوشحال اند و او را فرزند قدرتمندترين قدرتمندان ميدانند. سپس در فيلم دروازه نهم (1999) شيطان را به صورت نيرويي که غلبه يافته معرفي ميکند. نيرويي که خيلي از مردم و حتي افراد شاخص نظير اساتيد دانشگاه و ثروتمندان در جستجوي راهي براي سپردن روح و جسم خود به او و متقابلاً برخورداري از قدرت او هستند. سرانجام در فيلم گابريل توليد سال 2008، ميبينيم که زمين را ظلمت و پليدي فرا گرفته و خداوند فرشتگان را براي نجات زمين ميفرستد؛ اما آنها نيز آلوده ميشوند و در پايان گابريل که همان جبرئيل است با دلخوري از خداوند، دست از زمين ميکشد و به آسمان صعود ميکند، تا نگذارد که خدا فرشتگان ديگر را به زمين بفرستد. اين فيلمها که با تکنيکهاي بالا و جذابيتهاي زياد داستاني توليد ميشود، در نهايت باور يا دست کم اين احتمال را تقويت ميکند که نيرويي به نام نيروي شيطان وجود دارد و پيوستن به او بسيار مفيد و مؤثر است. يکي ديگر از عوامل جذابيت و رويآوري به جنبش شيطاني که بسيار شيطنت آميز به کار گرفته شده، ميل به انتقاد و اعتراض در جوانان است. بدون شک مدل زندگي ما که بر اساس اهداف و برنامههاي تمدن غرب شکل گرفته با فطرت و طبيعت انسان ناسازگار و خيلي آزار دهنده است. نظام اقتصادي، سياسي، آموزشي، فرهنگي و اجتماعي - منظورم تمام مردم دنياست - ظالمانه و سرشار از تباهي است. در اينجا نميخواهم به اين موضوع بپردازم و در جاهاي ديگر توضيح دادهام. اما نشانههاي اين تباهي که در تار و پود تمدن معاصر و زندگي ما پيچيده، افسردگيها، اضطرابها، رنجهاي بيهوده، ارزشهاي پوچ نظير پول، مدرک، مدالها و جوايز مسخرة بين اللمللي و هزاران پديدة موهوم و بيمعناي ديگر است. نوجوان و جواني که تازه با اين عرصه آشنا ميشود و هنوز اين هنجارهاي بيمعنا را دروني نکرده ستم و تجاوز به حريم خود را کاملاً احساس ميکند و به سرکشي رو ميآورد. دقيقاً به همين علت در دهة 1960شاهد جنبشهاي دانشجويي وسيع در آمريکا و اروپا بوديم. دقيقاً در اوج اين جنبشها بود که پديدهاي به نام موسيقي متال به عنوان موسيقي اعتراض به وجود آمد. آن جنبشها و اين سبک موسيقي در ابتدا اهداف بسيار درستي داشت. اهدافي نظير مخالفت با مصرفگرايي، فاصلة فقير و غني، سرمايهداري، جنگ، فرسايش روابط انساني و... مثلا ً جوانان ميرفتند و از زبالهها لباسهاي پاره پيدا ميکردند و ميپوشيدند تا به اختلاف طبقاتي و بيعدالتي اعتراض کنند، داد و فرياد راه ميانداختند، ويژگي موسيقي متال فرياد، حرفهاي اهانت آميز و سروصداي بلند است. البته روشهايي که از سوي اين جوانان به کار برده ميشد هميشه درست نبود اما اهداف خوبي در کار بود. ديري نگذشت که اين جنبش به جهات انحرافي سوق پيدا کرد. در بين شعارهايي نظير عشق به مردم و عدالت، دعوت به استفاده از ماريجوانا و ساير مواد مخدر پيدا شد، گروهايي موسيقي خود جوش مورد حمايت شرکتهاي سرمايهداري قرار گرفتند و گروههايي نظير هندريکس و گروه کِريم موسيقي متال را به سوي تجاري شدن سوق دادند، تاجايي که امروزه خوانندگان معروف مثل مرلين منسون و گروههاي مطرح متال کاملاً در خدمت نظام سرمايه داري قرار گرفتهاند و لباسهاي پاره با قيمت گزاف در بوتيکهاي شيک به فروش ميرسد. اين گروهها از آنجا که خلاف ارزشهاي اجتماعي حرکت ميکردند و تندي و اهانت ورد زبانشان بود و نهادهاي اجتماعي نظير اقتصاد، حکومت، آموزش، خانواده و دين را مورد حمله قرار ميدادند، ظرفيت خوبي براي گرايشهاي شيطاني داشتند و از سوي دستهاي پنهان سرمايهداري به همين سمت منحرف شدند، "ازي آزبورن" خوانندة گروه "بلک سبث" که شايد بتوان آن را پايه گذار سبک متال معرفي کرد، در مصاحبهاي در سال 1976 اعلام کرد که ما يک گروه موسيقي هويمتال هستيم و هرگز به دنبال تفکرات شيطاني نرفتهايم. اين موضع گيري براي آن بود که نشريات زيادي آنها را به عنوان گروه شيطاني معرفي ميکردند و عدهاي با حالات، آداب و لباسهاي شيطانگرايي در کنسرتهاي آنها حاضر ميشدند. به تدريج گروههايي که ديدند حال و هواي شيطاني مورد استقبال و تبليغات خوبي قرار ميگيرد و مي تواند ثروت و شهرت خوبي براي آنها به ارمغان بياورد، دست به کارهاي شيطاني زدند، از اينجا بود که بلک متال يا متال جادويي و ساير شاخههاي موسيقي هوي متال شکل گرفت. مثلاً گروهي مثل "نيروانا" که نام خود را از بوديسم برگرفته و به طور نااميدانهاي از رنج و پليدي سخن ميگويد، با پشتيباني شبکه "ام.تي.وي" سبک متال آلترناتيو را مطرح کرد و به شهرت و ثروت فراواني رسيد. و تا زمان خودکشي "کرت کوبين" (خوانندة اين گروه) پول هنگفتي را به جيب تهيه کنندگان تلوزيوني خود سرازير کرد. اين سودهاي سرشار، در ديگر كشورها نيز با استقبال مواجه شد؟ هدفي که شرکتهاي بزرگ در چند سال اخير دنبال کردهاند اين است که مدل بومي اين گروهها را در هر کشوري ايجاد کنند. گروههايي مثل "هدهانتز" در آلمان و گروههاي "آنگرا" و "راپسودي" در آسياي جنوب شرقي و نسخههايي از گروه "ديسايد" در ايران، نمونههاي قابل توجهي هستند.همانطور که ميبينيد، کارتلهاي سرمايهداري و سياسي با برنامه ريزي حساب شده و سوء استفاده از بيتوجهي مردم توانستند يک تهديد جدي عليه خود را به فرصت تبديل کنند. و جواناني را که ممکن بود نظام سلطه را در هم بريزند و مدل ديگري براي زندگي بيابند، به سمت داد و فريادهاي بيهوده و اعتراض بدون فکر و برنامه جهت دادند و همتشان اين شد که چگونه پابهپاي گيتار الکتريک فرياد بکشند و به زمين و زمان فحش بدهند. در واقع با استعداد و پول همين جوانان، نيروي تحول و اعتراض فعال را از آنها گرفتند!. در راستاي کشف و حمايت و البته بهرهبرداري از استعدادهاي درخشان در اين زمينه از سال 2000 جشنواره گروههاي زير زميني برگزار شد. و همانطور که ميبينيم حرکت اعتراضي و تحولخواهانة جوانان با فريادهاي مأيوسانه، و سرگرميهاي نيرو زدا و فکر سوز، و تلاش براي به دست آوردن جوايز جشنوارهها به ارزش موهوم ديگري تبديل شده که خاصيتي جز تداوم، ظلم و بيعدالتي و بيرحمي در دنيا ندارد. بنابراين يکي ديگر از علل جذابيت شيطانگرايي مخالفت و اعتراض به نظم موجود و ارزشهاي رايج اجتماعي است، که براي جوانان هيجانزا و جالب است. شيطان پرستي و گرايش به آن علل مختلفي دارد، نقش فطرت انسان را در اين زمينه چگونه ارزيابي ميكنيد؟ عامل ديگر گرايش به شيطانگرايي ريشة عميق فطري دارد. روح ما انسانها پيش از پيوستن به تن مادي و حضور دراين دنيا، در عالم ملکوت و در محضر خداوند بوده و پروردگار خود را با تمام جلوهها مشاهده کرده و با تمام صفات عالي ميشناخته است. روح ما از آن جهت که خداوند را با صفات جمال و لطف و رحمت ديده و شناخته به او عشق ميورزد و از جهتي که او را با صفات جلال و جبروت و عظمت و قهاريت ديده، خشيت و هيبت را تجربه کرده است. در اين دنيا که ازآن تجربة والا و ملکوتي دور شدهايم هم در جستجوي زيبايي و عشق هستيم و هم فطرتاً مايل به خوف و هيبت و خشيت. همانطور که اگر زيبايي حقيقي را نبينيم و عشق حقيقي را نيابيم، زيباييهاي موهوم و عشقهاي پوچ قلبمان را فراميگيرد، اگر عظمت و شکوه بيکران الهي را نشناسيم، با خوف و عظمت موهوم دل خود را به تپش وا ميداريم. جنبش شيطاني با خشم و خشونت و ايجاد ترس براي لحظاتي قلب انسان را ميلرزاند و به اين نياز عميق فطري پاسخي موهوم و منحرف ميدهد. در موسيقيهاي شيطان پرستي، گريمهاي وحشتناک خواننده، اشعار تند و پرنفرت، صداي بلند و حجم بالاي صدا، سرعت ريفها و ملودي، استفاده از تکنيکهاي پالم ميوت، افکتهاي ديستروشن و صحنه پردازي هول انگيز و نعرههاي دلخراش، هر بيننده و شنوندهاي را تحت تأثير قرار ميدهد و قلب او را ميلرزاند. اين هيجان براي عدهاي از جوانان دلپذير است. به ويژه اگر تصور کنيم که جوان امروز سالهاي پرشور زندگي خود را بدون توجه به نيازهاي طبيعي در مدلي تحميلي و تکراري و ميگذراند، جواني که ناگزير است تا اواسط دهة سوم زندگي درسهاي بيارزشي را بخواند که در آينده به هيچ دردي نخواهد خورد و در اوج استعداد و غرور و توانايي به عنوان يک شهروند کامل شناخته نميشود، نه شغل، نه ازدواج و نه هيچ يک از خواستههاي او به موقع تعريف نشده است. در اين شرايط اگر به معنويت ناب و معرفت خداوند هم دستي نداشته باشد، فضاي موسيقي شيطانگرا و هراس و هيجان آن تنوع جالبي به زندگي او ميدهد. و پاسخي موقت و دروغي خوشايند خواهد بود. از ويژگي هاي بارز شيطان پرستي در ايران و تفاوت شيطان پرستان در ايران با ساير كشورها بگوييد؟ شيطانپرستي يا شيطانگرايي در کشور ما هنوز در دورة نمادين به سرميبرد و به ايدئولوژي تبديل نشده است. اما در کشورهاي غربي با توجه به شبکه فراماسونري و نيز مباني عرفان يهودي (قبالا يا کابالا) به يک ايدئولوژي سياسي و مذهبي تبديل شده و کاملاً با آرمانهاي صهيونيسم هماهنگي دارد. ولي بايد توجه داشت که با کارکردي که نمادها دارند، بعد از مرحلة ترويج نمادها، نوبت به انتقال ايدئولوژي خواهد رسيد. خيلي روشن عرض کنم وقتي سلام و عليک جوانان ما اشاره به نماد سرشيطان شد و آنگاه ديدند که فلان هنرپيشة صهيونيست، فلان ورزشکار کاباليست و رئيس جمهور آمريکا نيز دستش را آنطور بالا ميبرد، به طور ناخودآگاه با آنها احساس همانندي کرده و ارزشها و انديشههاي آنها را از آن خود ميداند. حالت سرشيطان نمادي از بافومت است که به صورت يک بز روي کره زمين نشسته و به معناي تحقق حکومت شيطان در زمين است. متأسفانه مسئولين به اين ابعاد موضوع توجه ندارند و جنبش شيطاني را فقط از منظر انحرافات اجتماعي ميبينند و از لايههاي عميقتر تغافل ميکنند. با در نظر گرفتن لايههاي عميق اين بحث مواجهه با آن تنها کار نيروي انتظامي نيست، بلکه سازمانهاي فرهنگي و سياسي کشور بايد براي آن فکر کنند و برنامه داشته باشند. موضوع ديگر در مورد شيطانگرايي در ايران و بلکه دنياي اسلام اين است که در فرهنگ يهودي - مسيحي ايمان در برابر عقل و دانش قرار دارد و شيطان نماد عقلگرايي است. البته در آنجا عقل محدود به عقل منفعتجو و دنياگراست. اما به هر حال شيطان نماد عقل و دانش قلمداد ميشود که با دعوت آدم و حوا به خوردن از ميوة درخت دانش با انسان از بهشت رانده شد. و اين موضوع زمينة جذب خيلي از افراد به شيطان بودهاست. اما در دنياي اسلام اين حنا رنگ ندارد و شيطان نماد جهل و وهم است و ايمان بر شالودة خرد و معرفت استوار ميشود. از اين جهت جنبش شيطانگرايي اگر بخواهد توفيقاتي را که در ساير کشورها داشته، در ايران و جهان اسلام تجربه کند، ناگزير است که به تحريف در دين اسلام دست بزند. و البته اقداماتي را در اين راستا آغاز کرده و برخي از آموزههاي عرفاني را که با سوء تفسير به عقلستيزي تبديل ميشود، برجسته ميکنند. به خصوص با حمايت از برخي فرقههاي منحرف صوفيه، عرفان ناب اسلامي را در چهرهاي مسخ شده مينمايند. دربارة ريشههاي شيطانگرايي در عرفان يهود توضيح دهيد. به اعتقاد يهوديان، بنياسرائيل قوم برتر هستند و هيچ غير يهودي، در جامعه يهوديان پذيرفته نميشود، بنابراين يهوديان نميتوانند مثل پيروان ساير اديان ديگران را به دين خود دعوت کنند، آنها اين خلاء را با عرفان يهودي پر کردهاند. يعني اگرچه شما به عنوان يک مسلمان يا مسيحي نميتوانيد يهودي شويد ولي ميتوانيد به عرفان يهود بپيونديد. امروزه در دنيا تبليغات زيادي براي عرفان يهود يا همان قبالا صورت ميگيرد. شخصيتهاي مشهوري نظير مادونا کاباليست ميشوند و آموزههاي کابالا در رمانهاي کوئيليو نقش پررنگي پيدا ميکند، در رمانهاي کوه پنجم، بريدا، شيطان و دوشيزه پريم و حتي کيمياگر به روشني تعاليم کابالا ديده ميشود. البته عرفان يهود سر سفرة تعاليم انبياي بزرگ الاهي نشسته است و مطالب صحيح آن زياد است و در همين مطالب صحيح با عرفان اسلامي همانندي پيدا ميکند. اما تحريفات وحشتناکي هم در آن صورت گرفته که مشکل از همين تحريفات آغاز ميشود. يکي از تحريفات عرفان يهود اين است که آنها خدا را داراي تجليات يا سفراي خير و شر ميدانند و در واقع جلوههاي جلال و قهر و سخط الاهي را جلوههاي شر که منشأ پيدايش شر در عالم است، معرفي ميکنند. رهبري نيروهاي شر به دست فرشتهاي به نام "سَمائيل" سپرده شده و در فيلم "گابريل" وقتي "جبرئيل" به زمين ميآيد، ميبيند که سمائيل يعني يکي از فرشتگاني که در بهشت باهم بودند، بر زمين حکومت ميکند. جهان شر الاهي "سيترا احرا" نام دارد. بر همين خشت کج، آموزة ديگري را مينهند و آن آموزة "شميطاها" يا ادوار تاريخ است. براساس قبالا جلوههاي خداوند در ادوار مختلف تغيير ميکند، گاهي در دوران تجلي لطف و رحمت و به سر ميبريم و گاهي در عصر قهر و غضب و جلال و جبروت الاهي، چنانکه در تورات ميبينيم قوم بنياسرائيل گاهي مشمول رحمت خداوند بودهاند و گاهي گرفتار قهر و غضب او. دوران قهر و غضب که حتي دامن پيامبران را ميگيرد، دورهاي است که ميل انسان به گناه زياد ميشود و انسان سر به عصيان ميگذارد. دوران تجلي قهر و جبروت عصر غلبة شيطان است و با نگاه توحيديتر در واقع شيطان دست چپ خداست. در مکتب کابالا ظهور مسيح سرآغاز تجليات رحمت و لطف الاهي است و تا پيش از آن يا به عبارتي در آخرالزمان دورة غلبة ضد مسيح يا همان شيطان است که آن را عصر آکواريوس مينامند. "آکواريوس" انعکاس "سيترا احرا" در زمين است و ما امروز در عصر آکواريوس به سر ميبريم. بنابراين اگر ميخواهيد، به قدرت و نيروي زندگي و کاميابي برسيد بايد با شيطان همراه شويد، حتي اگر ميخواهيد در عصر شيطان با تجلي خدا هماهنگ باشيد، بايد شيطاني شويد. در حاليكه نگرش اسلامي در اين زمينه متفاوت است؟ در نگرش اسلامي تمام صفات خداوند عين ذات او و خير مطلق است.(خطبة اول نهج البلاغه را ببينيد.) نبايد صفات الهي را تکهتکه کرد. صفات و اسماء الهي کمالات ذات او هستند که ما در تحليل عقلي براي شناخت خود آنها را متعدد ميکنيم، اما تمام آن صفات پاک يک حقيقت دارد و آن ذات اقدس احدي است. انسان به عنوان خليفة خدا و آيينة تمام نماي او بايد تمام صفات خدا را با هم در قلب خويش متجلي سازد و ميان لطف و قهر و جمال و جلال جمع کند؛ در اين حال به نوعي عشق سرشار از هيبت و خوف همراه با رجاء و بندگي و خدمت عاشقانه به پروردگار خويش ميرسد. در کابالا بر اثر تمايز ميان نامهاي و صفات خداوند به نوعي شرک پنهان معتقد شدهاند و به جاي ذات کامل صفات را ميپرستند. و اين کاري بود که قوم عاد کردند و حضرت هود به آنها فرمود: "أَ تُجادِلُونَني في أَسْماءٍ سَمَّيتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکمْ ما نَزَّلَ اللّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ فَانْتَظِرُوا إِنّي مَعَکمْ مِنَ الْمُنْتَظِرينَ" آيا در نامهايي که شما و پدرانتان ناميدهايد با من جدال ميکنيد در حاليکه خداوند هيچ برهاني را بر آن فرو نفرستاده است. پس منتظر باشيد، من هم با شما منتظر هستم."اعراف/71 " قوم عاد از نظر علمي بسيار پيش رفته بودند و قرآن ميفرمايد به آنها قدرت و تمکني داديم که به شما نداديم. (انعام/6) به همين جهت خداوند معجزة خاصي به حضرت هود نداد و ميخواست تا آنها با انديشه و خرد خود و نگريستن به آن همه نعمتي که خداوند به آنها داده است حق را بفهمند. ولي آنها خدا را در نامها و صفاتش تجزيه کرده بودند و به جاي خداوند يکتا، نامهاي او را ميپرستيدند. و اين دقيقاً راهي است که در قبالا پيموده ميشود و عاقبت آن هم روشن است. با اين تفاسير، دقيقاً كدام نهادها و سازمانها ( اعم از رسمي يا غير رسمي) مسئول و نقش بازدارنده را در گرايش به اين امر دارند؟ بدون شک در مرحلة اول يک نقش ستادي بايد تعريف شود تا برنامههاي هماهنگي را براي تمام سازمانهايي که ظرفيت حرکت در اين جهت را دارند، طراحي و ارائه نمايد. اين نقش قانوناً به عهده سازمان ملي جوانان يا شوراي فرهنگ عمومي وزارت ارشاد است. سپس رسانهها به ويژه رسانه ملي بايد با کارهاي کارشناسي اساسي وارد صحنه شوند و اقدام کنند. دوست دارم در اينجا درد دلي را مطرح کنم. سال گذشته دربارة معنويتهاي نوظهور طرحي نوشتيم، که يکي از شبکهها اين طرح را پذيرفت و در حد خوبي تصويب کرد. بعد خودشان گفتند که اين برنامه يک بخش پژوهشي ميخواهد، وقتي طرح پژوهشي ارائه شد و آنها مجوز پژوهش را پيش از مجوز توليد صادر کردند، به تهيه کننده گفتند که بودجه پژوهش را از سازمانهاي ديگر جذب کنيد تا بعد از انجام و تأييد پژوهش، مجوز توليد را صادر کنيم و اين پروژه عملاً متوقف شد.در اين موارد بايد در يک طرح کلان تقسيم وظايف روشن باشد، اگر قرار است که صدا و سيما بودجههاي پژوهشي نداشته باشد، با يک معرفي نامه به طور مشخص و با روند تعريف شده، تهيه کننده را به سازمان مربوطه مثلاً معاونت پژوهشي سازمان تبليغات معرفي کند که تکليف روشن باشد و آنها هم وظيفة خود بدانند که به اين معرفي نامه و در خواست آن ترتيب اثر بدهند. اگر هم هماهنگي بين سازمانها کار محالي است، خود سازمان صدا و سيما هماهنگي دروني برقرار کنند و اين موارد را در يک گردش کار روشن و سريع به مرکز پژوهشهاي سازمان ارجاع دهد. تا اين مسائل روي زمين نماند. مسألة ديگر اين است که برخي سازمانها، کارشناسان منفصل از خودشان را در جريان اطلاعات لازم قرار دهند. ما بايد دعوا کنيم تا اجازه دهند که به بخشي از مطالب، حتي مطالبي که خودمان دنبال کرديم دسترسي داشته باشيم. اين شکاف بين کارشناسان و سازمانهاي دولتي باعث ميشود که هم کارشناسان دست از مطالعه دراين زمينهها بردارند، و حرفي براي گفتن نداشته باشند و هم سازمانهاي مربوطه کارهاي غير کارشناسي انجام دهند، که بعضاً مخل امنيت ملي است و خودشان فکر ميکنند که کار درستي انجام دادهاند. اين مشکلات باعث شده که ظرفيتهاي عظيم علمي و معنوي حوزة علميه و حتي اساتيد دانشگاهها در موضوعاتي مثل جنبشهاي نوپديد معنوي و ديني يا شيطانگرايي و شيطان پرستي مورد استفاده قرار نگيرد. به تازگي نهاد نمايندگي مقام رهبري نسبت به اشاعه اين گرايش (شيطان پرستي) در دانشگاهها و در ميان دانشجويان هشدار داده است، به نظر شما به عنوان يك كارشناس از چه سازوكارهايي ميتوان براي مهار اين نحله فكري استفاده كرد؟ روشنترين راه اين است که بينش بدهيم. وقتي يک دانشجو بداند که از نيروي او چه سوء استفادههايي ميشود و با برنامهاي شيطاني توانايي اعتراض و قدرت تغيير زندگي را در او تباه ميکنند. اگر يک جوان بداند که تصور بنيانگذاران و مروجان جنبش شيطاني اين است که ميتوانند مردم را مثل يک گوسفند در جهت اهداف و اميال خود مهار کنند و به خدمت بگيرند، اگر بدانند که با برنامهريزي نه تنها توان فکري و نيروي بدني او بلکه ذائقة زيباشناسي و ارزشهاي انسانياش را بازيچه خود ساخته و به لايههاي عميق معنوي و فطري او تعرض ميکنند، هيچ کس به آن روي نخواهد آورد. به نظر شما چرا نسبت به پيامدهاي نامطلوب اين گونه تفكرات در كشور ما اطلاع رساني نميشود؟ چه کسي اطلاع رساني کند، در حاليکه کساني که اين مسئوليت را به عهده دارند، چيزي از آن نميدانند. آسيب بزرگ خود کارشناس پنداري مسئولين به ويژه مسئولين فرهنگي باعث شده است که نه کارشناسان به خوبي رشد کنند و کارآيي داشته باشند، و نه خود مسئولين عملکرد مفيد و مؤثري ارائه دهند. در شوراي فرهنگ عمومي که نمايندگان سازمانهاي فرهنگي و ساير سازمانهاي مربوطه حضور دارند، چند ماه پيش جلسهاي تشکيل شد و بحث شيطان پرستي را به جهت عدم شناخت و تقليل به انحرافات اجتماعي، از شمار معنويتهاي نوظهور خارج کردند، در حاليکه اين جنبش مهمترين جنبش معنوي و ديني روزگار ماست و اگر برنامههاي ابرفرهنگ استکباري موفق شود در آيندة نهچندان دور مذهب بسياري از مردمان زمين خواهد شد. و شاهد خواهيم بود که شيطانپرستان يهودي، مسيحي، مسلمان و بودايي در همايشهاي سالانة خود براي دنيايي شيطاني بيانية اخلاقي، اجتماعي، سياسي و حقوقي صادر کنند. و براساس اصول اعتقادي خود در در ساحتهاي گوناگون زندگي به بسط ايدئولوژي شيطاني بپردازند. اصول اعتقادي شيطانگرايي که توسط آنتوان لاوي بيان شده، عبارت اند از: 1- دست و دلبازي به جاي خساست 2- زندگي حياتي به جاي نقشه خيالي و موهومي روحاني 3- دانش به جاي فريب دادن رياکارانه 4- صحبت کردن با کساني که لياقت آنرا دارند به جاي عشق ورزيدن به نمک نشناسان 5- انتقام و خونخواهي کردن به جاي برگرداندن صورت 6- شيطان به ما مسئوليت در برابر مسئول را به جاي مسئوليت در برابر موجودات ترسناک خيالي مي آموزد 7- انسان مانند ديگر حيوانات است , گاهي بهتر ولي اغلب بدتر 8- شيطان تمام آن چيزهايي که گناه شناخته مي شود را ارائه مي دهد , چون که تمام آنها به يک لذت و خشنودي فيزيکي , رواني يا احساسي منجر ميشوند . 9 - شيطان بهترين دوست کليسا است چرا که در تمام اين سالها وجود شيطان دليل ماندگاري کليساهاست. در اين اعتقادات حرفهاي درست و نادرست به هم آميخته شده و ايدئولوژي شيطاني به جهت اينکه حرفهاي درستي هم دارد، امکان تحقق و تداوم در دنياي آينده را خواهد داشت و در کنار آن نگرشهاي باطل، خشونتآميز، هوس مدارانه و غير انساني خود را نيز عملي خواهد ساخت. و سالها طول ميکشد تا پس از تجربة زندگي بر اساس طرح شيطاني به تعارضها و رنجها و ناکاميهاي آن پيببريم و در جستجوي طرح ديگري براي زندگي برآييم. و به همان نقطهاي برسيم که انسان ناکام امروز رسيده است. حال چه کسي ميخواهد نسبت به اين امور روشنگري و اطلاع رساني کند. بدون وجود هستههاي قوي پژوهشي با مطالعات ميان رشتهاي و رويکرد آينده پژوهانه، مگر ميتوان اين توطئة بزرگ را شناخت، تا در گام بعد به ترويج اين شناخت انديشيد.
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان [h=2]علل گرايش به شيطان پرستي[/h] شيطانپرستي يا شيطانگرايي در کشور ما هنوز در دورة نمادين به سرميبرد و به ايدئولوژي تبديل نشده است. اما در کشورهاي غربي با توجه به شبکه فراماسونري و نيز مباني عرفان يهودي (قبالا يا کابالا) به يک ايدئولوژي سياسي و مذهبي تبديل شده و کاملاً با آرمانهاي صهيونيسم هماهنگي دارد. ولي بايد توجه داشت که با کارکردي که نمادها دارند، بعد از مرحلة ترويج نمادها، نوبت به انتقال ايدئولوژي خواهد رسيد. گفتوگو با حميدرضا مظاهري حجةالاسلام و المسلمين حميد رضا مظاهري سيف، رئيس مرکز مطالعات و پژوهشهاي اسلامي دانشگاه صنعتي شريف و پژوهشگر پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي دفتر تبليغات حوزة علمية قم و نويسنده هفت کتاب و هفتاد و سه مقاله در نشريات علمي است، آخرين اثر وي با نام "جريانشناسي انتقادي عرفانهاي نوظهور" بوده که از سوي پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي منتشر شده است. مظاهري سيف در اين گفتوگو به بررسي علل گرايش جوانان به شيطان پرستي پرداخته است و از نقش صهيونيسم جهاني در گسترش و ترويج شيطان پرستي سخن به ميان ميآورد، وي معتقد است: امروزه در دنيا تبليغات زيادي براي عرفان يهود يا همان قبالا صورت ميگيرد. شخصيتهاي مشهوري نظير مادونا کاباليست ميشوند و آموزههاي کابالا در رمانهاي کوئيليو نقش پررنگي پيدا ميکند، در رمانهاي کوه پنجم، بريدا، شيطان و دوشيزه پريم و حتي کيمياگر به روشني تعاليم کابالا ديده ميشود. مشروح اين گفتوگو را با هم ميخوانيم: با توجه به شرايط فعلي، علل گرايش برخي از جوانان به برخي گروههاي نوپديد از جمله شيطان پرستي چيست؟ بسم الله الرحمن الرحيم، در مصاحبههاي قبلي با برخي از خبرگزاريها و نشريات درباره علل و زمينههاي پيدايش و گسترش اديان و معنويتهاي نوظهور سخن گفتهام. تمام آنها در مورد گرايشهاي شيطان پرستي نيز معني دار و صادق اند. اما در خصوص گرايشهاي شيطاني عوامل ديگري هم وجود دارد که اگر اجازه بدهيد به آنها بپردازيم. اولين و مهمترين عامل اين است که شيطانگرايي در وجود تمام انسانها ريشهدارد. در روايتي از امام صادق عليه السلام ميخوانيم که قلب هر انسان دو گوش دارد در يکي شيطاني نشسته و همواره به سوي شر و پليدي دعوت ميکند و در گوش ديگر فرشتهاي است که به خير و نيکي ميخواند. درون انسان عرصة جنگ ميان شيطان و فرشته درون است. اگر شخص ارادة خود را به سوي فرشته معطوف کند، شيطان را شکست داده و تسليم خواهد کرد، اما در صورتي انسان به پيروي از شيطان درون روي آورد، فرشتة دروني را تضعيف خواهد کرد و صد البته که فرشتة درون هيچگاه شکست نميخورد، انسان تنها ميتواند صداي او را نشنيده بگيرد ولي امکان از بين بردنش را ندارد؛ چون دعوت فرشتة دروني همان نداي فطرت است که تغيير و تبدّلي پيدا نميکند.(روم/30) به همين علت دنبال کردن نداي شيطان جنگ دروني را پايدار ميکند و چنين کسي هيچ گاه به آرامش نخواهد رسيد، و همواره با تضاد و تعارض دروني و احساس ناکامي زندگي خواهد کرد. ممکن است ما از شنيدن انجام يک گناه احساس نفرت کنيم، اما گاهي نيز رغبتي در قلبمان ايجاد ميشود، ما انسانها گاهي از گناه و خطا و ضايع کردن حق ديگران براي منافع خود خوشمان ميآيد و به آن ميل پيدا ميکنيم، اينها نشانة فعاليت شيطان دروني است. جنبش شيطانگرايي و شيطان پرستي بر همين خصلت آدمي تکيه ميکند و سستي اراده و بيتوجهي به رسول باطني يا تمايلات متعالي فطرت سبب اقبال به دعوت شيطان از لحاظ روانشناختي و استقبال از جنبشهاي شيطانگرا به لحاظ جامعهشناختي ميشود. جنبش شيطانگرايي ميخواهد با تقديس و مشروعيت دادن به شرارت و شيطنت، تضاد دروني و آشفتگي رواني را بکاهد و حتي وعدة از بين بردن آن را ميدهد، اما اين وعدة دروغي است که هيچگاه محقق نخواهد شد. انسان هرچه قدر هم خطا کند و با فطرت و خرد و فرشتة درون خود مبارزه کند، نميتواند وجود خود را از حضور آنها تهي سازد، زيرا فطرت در حقيقت نداي خالق و هستي بخش ماست که درون ما حضور دارد و تا هستيم او با ماست. به همين منظور شيطانگرايان از مرگ خدا سخن ميگويند تا بتوانند فرشتة درون را نابود کنند و البته اين توهمي بيش نيست. در اين مرحله که به نتيجه نرسند ممکن است پايان دادن به هستي را پيش نهاد کنند و فکر کنند با خودکشي ميتوان از هستي و هستي بخش رو گرداند. ولي با مرگ به او نزديکتر ميشوند، در حاليکه قادر متعالي را از خود ناخشنود کرده و براي دريافت عشق بيکران او آماده نشدهاند. از اين رو با قهر و غضب مواجه خواهند شد. بنابراين يکي از علل گرايش به شيطان پرستي پيروي از شيطان درون است که عاقبت آن به جاهاي بسيار ناخوشايندي ميرسد. هدف از وجود شيطان چيست؟ خداوند مهربان اين شيطان دروني را قرار داد تا در مصاف با او نيروهاي عظيم خرد و اراده در انسان شکوفا شود و به مراتب برتر از فرشتگان راه يابد. و با حسن اختيار، صلاحيت جانشيني خداوند و فرمانفرمايي بر تمام عالم را پيدا کند. چه عوامل ديگري در گرايش به شيطان پرستي موثر است؟ يکي ديگر از علل گرايش به جنبشهاي شيطاني استفادة وسيع آنها از نمادهاست. انتقال و نشر انديشهها از طريق گفتن يا نوشتن دشوار است و تعداد محدودي از مردم با آن ارتباط برقرار ميکنند. اما نمادها به راحتي جايگاه خود را در فرهنگ عمومي پيدا ميکنند و به خاطر اينکه ظرفيت کار هنري دارند، به صورت جذابي در جامعه، به خصوص بين جوانان و زنان گسترش مييابند. نمادها همواره حامل معنا و پيام هستند و نوعي نگرش يا فکر را تداعي ميکنند و رفتار خاصي را يادآور ميشوند. مثلاً مردم با ديدن گلدسته ياد مسجد و نماز ميافتند. با ديدن چراغ قرمز احساس خطر ميکنند و ميايستند. جنبش شيطانگرايي با استفاده وسيع از نمادها و به کارگيري ظرفيتهاي هنري نظير گرافيک، سينما و از همه بيشتر موسيقي به عرصه آمده است. نمادها و سمبولهاي شيطاني روي لباسها، گردنبندها و دستبندها، انگشترها و ساعتها، از کفش تا کلاه همه جا ديده ميشود. اين نمادها با طراحيهاي متنوع و زيبا افراد را جذب ميکنند، پس از اينکه استفاده از آنها تکرار شد و به عنوان بخشي از رفتار و سليقة شخص در آمده و به نوعي هويت و خودپندارة فرد را تشکيل ميدهد، در اين شرايط با افراد ديگري که نمودهاي رفتاري و ذوقي همانندي را دارند، احساس همزاد پنداري کرده و خود را از آنها و آنها را از خود ميپندارد و در رفتار و گفتار و افکار به طور ناخودآگاه شبيه به آنها ميشود. به قول ارنست کاسيرر انسان حيوان نمادساز است و به خاطر قدرت تفکر و معناجويي يا معنا بخشي، کنشهاي متقابل انسانها به صورت نمادين شکل ميگيرد. و از اين راه معاني را به هم منتقل ميکنند. مثلاً دو نفر که به هم ميرسند براي هم دست تکان ميدهند و اين حرکت نماد توجه، محبت و احترام است. معاني که به صورت نمادين در روابط انساني جريان پيدا ميکند، به واسطة هنر بسيار مؤثرتر ميشود و سينما يکي از تأثير گذارترين هنرهاست. هنگامي که فيلم شيطان در تاريخ 6/6/1976 پخش شد کسي فکر نميکرد که چقدر مؤثر واقع شود به طوري که هنگام پخش نسخة دوم اين فيلم در تاريخ 6/6/2006 بسياري از مردم از خانه بيرون نيامدند تا پر شيطان به آنها نگيرد و عدهاي هم کارهاي مهم خود را نظير عروسي و غيره به اين روز انداخته بودند تا از نيروي شيطان بهرهمند شوند! گويا اعتقاد به نيروي شيطان نيز در اين بين نقش مهمي دارد؟ يکي ديگر از عوامل گسترش شيطانگرايي و شيطانپرستي اين است که شيطان را منشأ قدرت معرفي ميکنند و کاميابي و موفقيت در زندگي را در روزگار غلبة شيطان در گرو دست دادن با او و سپردن روح خود به شيطان اعلام ميکنند. شيطانگرايان ميگويند ما در دوران غلبة شر بر خير زندگي ميکنيم و اين نشانة غلبة شيطان بر خداست، پس نيروي غالب نيروي شيطان است و در صورت همراهي با او ميتوان به نيروي لازم براي رسيدن به اهداف و آرزوها دست يافت. در حاليکه واقعيت چيز ديگري است. ما در دورة مهلت يافتن شيطان و متأسفانه سستي انسان به سر ميبريم. شيطان نه تنها رقيب خداوند نيست، بلکه رقيب انسان هم نيست و اگر انسان به خود بيايد و به خدا پناه ببرد شيطان در برابر او عاجز و ذليل خواهد شد. قرآن کريم ميفرمايد: نيرنگ شيطان ضعيف است.(نساء/76) و سلطهاي بر اهل ايمان و توکل کنندگان ندارد،(نحل/99) سلطة او فقط بر کساني است که به او دل سپرده و فرمانش را ميپذيرند و او را شريک پروردگارشان ميپندارند. (نحل/100) جنبش شيطانگرايي در راستاي جا انداختن اين دروغ بزرگ که در دوران غلبة نيروي شيطان به سر ميبريم، دست به فعاليتهاي تبليغي گستردهاي زده است. از جمله توليد فيلمهايي نظير کودک رزماري، دروازه نهم و گابريل. رومن پولانسکي در فيلم کودک رزماري (1968) تولد شيطان را اعلام کرد، تولدي که همه از آن خوشحال اند و او را فرزند قدرتمندترين قدرتمندان ميدانند. سپس در فيلم دروازه نهم (1999) شيطان را به صورت نيرويي که غلبه يافته معرفي ميکند. نيرويي که خيلي از مردم و حتي افراد شاخص نظير اساتيد دانشگاه و ثروتمندان در جستجوي راهي براي سپردن روح و جسم خود به او و متقابلاً برخورداري از قدرت او هستند. سرانجام در فيلم گابريل توليد سال 2008، ميبينيم که زمين را ظلمت و پليدي فرا گرفته و خداوند فرشتگان را براي نجات زمين ميفرستد؛ اما آنها نيز آلوده ميشوند و در پايان گابريل که همان جبرئيل است با دلخوري از خداوند، دست از زمين ميکشد و به آسمان صعود ميکند، تا نگذارد که خدا فرشتگان ديگر را به زمين بفرستد. اين فيلمها که با تکنيکهاي بالا و جذابيتهاي زياد داستاني توليد ميشود، در نهايت باور يا دست کم اين احتمال را تقويت ميکند که نيرويي به نام نيروي شيطان وجود دارد و پيوستن به او بسيار مفيد و مؤثر است. يکي ديگر از عوامل جذابيت و رويآوري به جنبش شيطاني که بسيار شيطنت آميز به کار گرفته شده، ميل به انتقاد و اعتراض در جوانان است. بدون شک مدل زندگي ما که بر اساس اهداف و برنامههاي تمدن غرب شکل گرفته با فطرت و طبيعت انسان ناسازگار و خيلي آزار دهنده است. نظام اقتصادي، سياسي، آموزشي، فرهنگي و اجتماعي - منظورم تمام مردم دنياست - ظالمانه و سرشار از تباهي است. در اينجا نميخواهم به اين موضوع بپردازم و در جاهاي ديگر توضيح دادهام. اما نشانههاي اين تباهي که در تار و پود تمدن معاصر و زندگي ما پيچيده، افسردگيها، اضطرابها، رنجهاي بيهوده، ارزشهاي پوچ نظير پول، مدرک، مدالها و جوايز مسخرة بين اللمللي و هزاران پديدة موهوم و بيمعناي ديگر است. نوجوان و جواني که تازه با اين عرصه آشنا ميشود و هنوز اين هنجارهاي بيمعنا را دروني نکرده ستم و تجاوز به حريم خود را کاملاً احساس ميکند و به سرکشي رو ميآورد. دقيقاً به همين علت در دهة 1960شاهد جنبشهاي دانشجويي وسيع در آمريکا و اروپا بوديم. دقيقاً در اوج اين جنبشها بود که پديدهاي به نام موسيقي متال به عنوان موسيقي اعتراض به وجود آمد. آن جنبشها و اين سبک موسيقي در ابتدا اهداف بسيار درستي داشت. اهدافي نظير مخالفت با مصرفگرايي، فاصلة فقير و غني، سرمايهداري، جنگ، فرسايش روابط انساني و... مثلا ً جوانان ميرفتند و از زبالهها لباسهاي پاره پيدا ميکردند و ميپوشيدند تا به اختلاف طبقاتي و بيعدالتي اعتراض کنند، داد و فرياد راه ميانداختند، ويژگي موسيقي متال فرياد، حرفهاي اهانت آميز و سروصداي بلند است. البته روشهايي که از سوي اين جوانان به کار برده ميشد هميشه درست نبود اما اهداف خوبي در کار بود. ديري نگذشت که اين جنبش به جهات انحرافي سوق پيدا کرد. در بين شعارهايي نظير عشق به مردم و عدالت، دعوت به استفاده از ماريجوانا و ساير مواد مخدر پيدا شد، گروهايي موسيقي خود جوش مورد حمايت شرکتهاي سرمايهداري قرار گرفتند و گروههايي نظير هندريکس و گروه کِريم موسيقي متال را به سوي تجاري شدن سوق دادند، تاجايي که امروزه خوانندگان معروف مثل مرلين منسون و گروههاي مطرح متال کاملاً در خدمت نظام سرمايه داري قرار گرفتهاند و لباسهاي پاره با قيمت گزاف در بوتيکهاي شيک به فروش ميرسد. اين گروهها از آنجا که خلاف ارزشهاي اجتماعي حرکت ميکردند و تندي و اهانت ورد زبانشان بود و نهادهاي اجتماعي نظير اقتصاد، حکومت، آموزش، خانواده و دين را مورد حمله قرار ميدادند، ظرفيت خوبي براي گرايشهاي شيطاني داشتند و از سوي دستهاي پنهان سرمايهداري به همين سمت منحرف شدند، "ازي آزبورن" خوانندة گروه "بلک سبث" که شايد بتوان آن را پايه گذار سبک متال معرفي کرد، در مصاحبهاي در سال 1976 اعلام کرد که ما يک گروه موسيقي هويمتال هستيم و هرگز به دنبال تفکرات شيطاني نرفتهايم. اين موضع گيري براي آن بود که نشريات زيادي آنها را به عنوان گروه شيطاني معرفي ميکردند و عدهاي با حالات، آداب و لباسهاي شيطانگرايي در کنسرتهاي آنها حاضر ميشدند. به تدريج گروههايي که ديدند حال و هواي شيطاني مورد استقبال و تبليغات خوبي قرار ميگيرد و مي تواند ثروت و شهرت خوبي براي آنها به ارمغان بياورد، دست به کارهاي شيطاني زدند، از اينجا بود که بلک متال يا متال جادويي و ساير شاخههاي موسيقي هوي متال شکل گرفت. مثلاً گروهي مثل "نيروانا" که نام خود را از بوديسم برگرفته و به طور نااميدانهاي از رنج و پليدي سخن ميگويد، با پشتيباني شبکه "ام.تي.وي" سبک متال آلترناتيو را مطرح کرد و به شهرت و ثروت فراواني رسيد. و تا زمان خودکشي "کرت کوبين" (خوانندة اين گروه) پول هنگفتي را به جيب تهيه کنندگان تلوزيوني خود سرازير کرد. اين سودهاي سرشار، در ديگر كشورها نيز با استقبال مواجه شد؟ هدفي که شرکتهاي بزرگ در چند سال اخير دنبال کردهاند اين است که مدل بومي اين گروهها را در هر کشوري ايجاد کنند. گروههايي مثل "هدهانتز" در آلمان و گروههاي "آنگرا" و "راپسودي" در آسياي جنوب شرقي و نسخههايي از گروه "ديسايد" در ايران، نمونههاي قابل توجهي هستند.همانطور که ميبينيد، کارتلهاي سرمايهداري و سياسي با برنامه ريزي حساب شده و سوء استفاده از بيتوجهي مردم توانستند يک تهديد جدي عليه خود را به فرصت تبديل کنند. و جواناني را که ممکن بود نظام سلطه را در هم بريزند و مدل ديگري براي زندگي بيابند، به سمت داد و فريادهاي بيهوده و اعتراض بدون فکر و برنامه جهت دادند و همتشان اين شد که چگونه پابهپاي گيتار الکتريک فرياد بکشند و به زمين و زمان فحش بدهند. در واقع با استعداد و پول همين جوانان، نيروي تحول و اعتراض فعال را از آنها گرفتند!. در راستاي کشف و حمايت و البته بهرهبرداري از استعدادهاي درخشان در اين زمينه از سال 2000 جشنواره گروههاي زير زميني برگزار شد. و همانطور که ميبينيم حرکت اعتراضي و تحولخواهانة جوانان با فريادهاي مأيوسانه، و سرگرميهاي نيرو زدا و فکر سوز، و تلاش براي به دست آوردن جوايز جشنوارهها به ارزش موهوم ديگري تبديل شده که خاصيتي جز تداوم، ظلم و بيعدالتي و بيرحمي در دنيا ندارد. بنابراين يکي ديگر از علل جذابيت شيطانگرايي مخالفت و اعتراض به نظم موجود و ارزشهاي رايج اجتماعي است، که براي جوانان هيجانزا و جالب است. شيطان پرستي و گرايش به آن علل مختلفي دارد، نقش فطرت انسان را در اين زمينه چگونه ارزيابي ميكنيد؟ عامل ديگر گرايش به شيطانگرايي ريشة عميق فطري دارد. روح ما انسانها پيش از پيوستن به تن مادي و حضور دراين دنيا، در عالم ملکوت و در محضر خداوند بوده و پروردگار خود را با تمام جلوهها مشاهده کرده و با تمام صفات عالي ميشناخته است. روح ما از آن جهت که خداوند را با صفات جمال و لطف و رحمت ديده و شناخته به او عشق ميورزد و از جهتي که او را با صفات جلال و جبروت و عظمت و قهاريت ديده، خشيت و هيبت را تجربه کرده است. در اين دنيا که ازآن تجربة والا و ملکوتي دور شدهايم هم در جستجوي زيبايي و عشق هستيم و هم فطرتاً مايل به خوف و هيبت و خشيت. همانطور که اگر زيبايي حقيقي را نبينيم و عشق حقيقي را نيابيم، زيباييهاي موهوم و عشقهاي پوچ قلبمان را فراميگيرد، اگر عظمت و شکوه بيکران الهي را نشناسيم، با خوف و عظمت موهوم دل خود را به تپش وا ميداريم. جنبش شيطاني با خشم و خشونت و ايجاد ترس براي لحظاتي قلب انسان را ميلرزاند و به اين نياز عميق فطري پاسخي موهوم و منحرف ميدهد. در موسيقيهاي شيطان پرستي، گريمهاي وحشتناک خواننده، اشعار تند و پرنفرت، صداي بلند و حجم بالاي صدا، سرعت ريفها و ملودي، استفاده از تکنيکهاي پالم ميوت، افکتهاي ديستروشن و صحنه پردازي هول انگيز و نعرههاي دلخراش، هر بيننده و شنوندهاي را تحت تأثير قرار ميدهد و قلب او را ميلرزاند. اين هيجان براي عدهاي از جوانان دلپذير است. به ويژه اگر تصور کنيم که جوان امروز سالهاي پرشور زندگي خود را بدون توجه به نيازهاي طبيعي در مدلي تحميلي و تکراري و ميگذراند، جواني که ناگزير است تا اواسط دهة سوم زندگي درسهاي بيارزشي را بخواند که در آينده به هيچ دردي نخواهد خورد و در اوج استعداد و غرور و توانايي به عنوان يک شهروند کامل شناخته نميشود، نه شغل، نه ازدواج و نه هيچ يک از خواستههاي او به موقع تعريف نشده است. در اين شرايط اگر به معنويت ناب و معرفت خداوند هم دستي نداشته باشد، فضاي موسيقي شيطانگرا و هراس و هيجان آن تنوع جالبي به زندگي او ميدهد. و پاسخي موقت و دروغي خوشايند خواهد بود. از ويژگي هاي بارز شيطان پرستي در ايران و تفاوت شيطان پرستان در ايران با ساير كشورها بگوييد؟ شيطانپرستي يا شيطانگرايي در کشور ما هنوز در دورة نمادين به سرميبرد و به ايدئولوژي تبديل نشده است. اما در کشورهاي غربي با توجه به شبکه فراماسونري و نيز مباني عرفان يهودي (قبالا يا کابالا) به يک ايدئولوژي سياسي و مذهبي تبديل شده و کاملاً با آرمانهاي صهيونيسم هماهنگي دارد. ولي بايد توجه داشت که با کارکردي که نمادها دارند، بعد از مرحلة ترويج نمادها، نوبت به انتقال ايدئولوژي خواهد رسيد. خيلي روشن عرض کنم وقتي سلام و عليک جوانان ما اشاره به نماد سرشيطان شد و آنگاه ديدند که فلان هنرپيشة صهيونيست، فلان ورزشکار کاباليست و رئيس جمهور آمريکا نيز دستش را آنطور بالا ميبرد، به طور ناخودآگاه با آنها احساس همانندي کرده و ارزشها و انديشههاي آنها را از آن خود ميداند. حالت سرشيطان نمادي از بافومت است که به صورت يک بز روي کره زمين نشسته و به معناي تحقق حکومت شيطان در زمين است. متأسفانه مسئولين به اين ابعاد موضوع توجه ندارند و جنبش شيطاني را فقط از منظر انحرافات اجتماعي ميبينند و از لايههاي عميقتر تغافل ميکنند. با در نظر گرفتن لايههاي عميق اين بحث مواجهه با آن تنها کار نيروي انتظامي نيست، بلکه سازمانهاي فرهنگي و سياسي کشور بايد براي آن فکر کنند و برنامه داشته باشند. موضوع ديگر در مورد شيطانگرايي در ايران و بلکه دنياي اسلام اين است که در فرهنگ يهودي - مسيحي ايمان در برابر عقل و دانش قرار دارد و شيطان نماد عقلگرايي است. البته در آنجا عقل محدود به عقل منفعتجو و دنياگراست. اما به هر حال شيطان نماد عقل و دانش قلمداد ميشود که با دعوت آدم و حوا به خوردن از ميوة درخت دانش با انسان از بهشت رانده شد. و اين موضوع زمينة جذب خيلي از افراد به شيطان بودهاست. اما در دنياي اسلام اين حنا رنگ ندارد و شيطان نماد جهل و وهم است و ايمان بر شالودة خرد و معرفت استوار ميشود. از اين جهت جنبش شيطانگرايي اگر بخواهد توفيقاتي را که در ساير کشورها داشته، در ايران و جهان اسلام تجربه کند، ناگزير است که به تحريف در دين اسلام دست بزند. و البته اقداماتي را در اين راستا آغاز کرده و برخي از آموزههاي عرفاني را که با سوء تفسير به عقلستيزي تبديل ميشود، برجسته ميکنند. به خصوص با حمايت از برخي فرقههاي منحرف صوفيه، عرفان ناب اسلامي را در چهرهاي مسخ شده مينمايند. دربارة ريشههاي شيطانگرايي در عرفان يهود توضيح دهيد. به اعتقاد يهوديان، بنياسرائيل قوم برتر هستند و هيچ غير يهودي، در جامعه يهوديان پذيرفته نميشود، بنابراين يهوديان نميتوانند مثل پيروان ساير اديان ديگران را به دين خود دعوت کنند، آنها اين خلاء را با عرفان يهودي پر کردهاند. يعني اگرچه شما به عنوان يک مسلمان يا مسيحي نميتوانيد يهودي شويد ولي ميتوانيد به عرفان يهود بپيونديد. امروزه در دنيا تبليغات زيادي براي عرفان يهود يا همان قبالا صورت ميگيرد. شخصيتهاي مشهوري نظير مادونا کاباليست ميشوند و آموزههاي کابالا در رمانهاي کوئيليو نقش پررنگي پيدا ميکند، در رمانهاي کوه پنجم، بريدا، شيطان و دوشيزه پريم و حتي کيمياگر به روشني تعاليم کابالا ديده ميشود. البته عرفان يهود سر سفرة تعاليم انبياي بزرگ الاهي نشسته است و مطالب صحيح آن زياد است و در همين مطالب صحيح با عرفان اسلامي همانندي پيدا ميکند. اما تحريفات وحشتناکي هم در آن صورت گرفته که مشکل از همين تحريفات آغاز ميشود. يکي از تحريفات عرفان يهود اين است که آنها خدا را داراي تجليات يا سفراي خير و شر ميدانند و در واقع جلوههاي جلال و قهر و سخط الاهي را جلوههاي شر که منشأ پيدايش شر در عالم است، معرفي ميکنند. رهبري نيروهاي شر به دست فرشتهاي به نام "سَمائيل" سپرده شده و در فيلم "گابريل" وقتي "جبرئيل" به زمين ميآيد، ميبيند که سمائيل يعني يکي از فرشتگاني که در بهشت باهم بودند، بر زمين حکومت ميکند. جهان شر الاهي "سيترا احرا" نام دارد. بر همين خشت کج، آموزة ديگري را مينهند و آن آموزة "شميطاها" يا ادوار تاريخ است. براساس قبالا جلوههاي خداوند در ادوار مختلف تغيير ميکند، گاهي در دوران تجلي لطف و رحمت و به سر ميبريم و گاهي در عصر قهر و غضب و جلال و جبروت الاهي، چنانکه در تورات ميبينيم قوم بنياسرائيل گاهي مشمول رحمت خداوند بودهاند و گاهي گرفتار قهر و غضب او. دوران قهر و غضب که حتي دامن پيامبران را ميگيرد، دورهاي است که ميل انسان به گناه زياد ميشود و انسان سر به عصيان ميگذارد. دوران تجلي قهر و جبروت عصر غلبة شيطان است و با نگاه توحيديتر در واقع شيطان دست چپ خداست. در مکتب کابالا ظهور مسيح سرآغاز تجليات رحمت و لطف الاهي است و تا پيش از آن يا به عبارتي در آخرالزمان دورة غلبة ضد مسيح يا همان شيطان است که آن را عصر آکواريوس مينامند. "آکواريوس" انعکاس "سيترا احرا" در زمين است و ما امروز در عصر آکواريوس به سر ميبريم. بنابراين اگر ميخواهيد، به قدرت و نيروي زندگي و کاميابي برسيد بايد با شيطان همراه شويد، حتي اگر ميخواهيد در عصر شيطان با تجلي خدا هماهنگ باشيد، بايد شيطاني شويد. در حاليكه نگرش اسلامي در اين زمينه متفاوت است؟ در نگرش اسلامي تمام صفات خداوند عين ذات او و خير مطلق است.(خطبة اول نهج البلاغه را ببينيد.) نبايد صفات الهي را تکهتکه کرد. صفات و اسماء الهي کمالات ذات او هستند که ما در تحليل عقلي براي شناخت خود آنها را متعدد ميکنيم، اما تمام آن صفات پاک يک حقيقت دارد و آن ذات اقدس احدي است. انسان به عنوان خليفة خدا و آيينة تمام نماي او بايد تمام صفات خدا را با هم در قلب خويش متجلي سازد و ميان لطف و قهر و جمال و جلال جمع کند؛ در اين حال به نوعي عشق سرشار از هيبت و خوف همراه با رجاء و بندگي و خدمت عاشقانه به پروردگار خويش ميرسد. در کابالا بر اثر تمايز ميان نامهاي و صفات خداوند به نوعي شرک پنهان معتقد شدهاند و به جاي ذات کامل صفات را ميپرستند. و اين کاري بود که قوم عاد کردند و حضرت هود به آنها فرمود: "أَ تُجادِلُونَني في أَسْماءٍ سَمَّيتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکمْ ما نَزَّلَ اللّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ فَانْتَظِرُوا إِنّي مَعَکمْ مِنَ الْمُنْتَظِرينَ" آيا در نامهايي که شما و پدرانتان ناميدهايد با من جدال ميکنيد در حاليکه خداوند هيچ برهاني را بر آن فرو نفرستاده است. پس منتظر باشيد، من هم با شما منتظر هستم."اعراف/71 " قوم عاد از نظر علمي بسيار پيش رفته بودند و قرآن ميفرمايد به آنها قدرت و تمکني داديم که به شما نداديم. (انعام/6) به همين جهت خداوند معجزة خاصي به حضرت هود نداد و ميخواست تا آنها با انديشه و خرد خود و نگريستن به آن همه نعمتي که خداوند به آنها داده است حق را بفهمند. ولي آنها خدا را در نامها و صفاتش تجزيه کرده بودند و به جاي خداوند يکتا، نامهاي او را ميپرستيدند. و اين دقيقاً راهي است که در قبالا پيموده ميشود و عاقبت آن هم روشن است. با اين تفاسير، دقيقاً كدام نهادها و سازمانها ( اعم از رسمي يا غير رسمي) مسئول و نقش بازدارنده را در گرايش به اين امر دارند؟ بدون شک در مرحلة اول يک نقش ستادي بايد تعريف شود تا برنامههاي هماهنگي را براي تمام سازمانهايي که ظرفيت حرکت در اين جهت را دارند، طراحي و ارائه نمايد. اين نقش قانوناً به عهده سازمان ملي جوانان يا شوراي فرهنگ عمومي وزارت ارشاد است. سپس رسانهها به ويژه رسانه ملي بايد با کارهاي کارشناسي اساسي وارد صحنه شوند و اقدام کنند. دوست دارم در اينجا درد دلي را مطرح کنم. سال گذشته دربارة معنويتهاي نوظهور طرحي نوشتيم، که يکي از شبکهها اين طرح را پذيرفت و در حد خوبي تصويب کرد. بعد خودشان گفتند که اين برنامه يک بخش پژوهشي ميخواهد، وقتي طرح پژوهشي ارائه شد و آنها مجوز پژوهش را پيش از مجوز توليد صادر کردند، به تهيه کننده گفتند که بودجه پژوهش را از سازمانهاي ديگر جذب کنيد تا بعد از انجام و تأييد پژوهش، مجوز توليد را صادر کنيم و اين پروژه عملاً متوقف شد.در اين موارد بايد در يک طرح کلان تقسيم وظايف روشن باشد، اگر قرار است که صدا و سيما بودجههاي پژوهشي نداشته باشد، با يک معرفي نامه به طور مشخص و با روند تعريف شده، تهيه کننده را به سازمان مربوطه مثلاً معاونت پژوهشي سازمان تبليغات معرفي کند که تکليف روشن باشد و آنها هم وظيفة خود بدانند که به اين معرفي نامه و در خواست آن ترتيب اثر بدهند. اگر هم هماهنگي بين سازمانها کار محالي است، خود سازمان صدا و سيما هماهنگي دروني برقرار کنند و اين موارد را در يک گردش کار روشن و سريع به مرکز پژوهشهاي سازمان ارجاع دهد. تا اين مسائل روي زمين نماند. مسألة ديگر اين است که برخي سازمانها، کارشناسان منفصل از خودشان را در جريان اطلاعات لازم قرار دهند. ما بايد دعوا کنيم تا اجازه دهند که به بخشي از مطالب، حتي مطالبي که خودمان دنبال کرديم دسترسي داشته باشيم. اين شکاف بين کارشناسان و سازمانهاي دولتي باعث ميشود که هم کارشناسان دست از مطالعه دراين زمينهها بردارند، و حرفي براي گفتن نداشته باشند و هم سازمانهاي مربوطه کارهاي غير کارشناسي انجام دهند، که بعضاً مخل امنيت ملي است و خودشان فکر ميکنند که کار درستي انجام دادهاند. اين مشکلات باعث شده که ظرفيتهاي عظيم علمي و معنوي حوزة علميه و حتي اساتيد دانشگاهها در موضوعاتي مثل جنبشهاي نوپديد معنوي و ديني يا شيطانگرايي و شيطان پرستي مورد استفاده قرار نگيرد. به تازگي نهاد نمايندگي مقام رهبري نسبت به اشاعه اين گرايش (شيطان پرستي) در دانشگاهها و در ميان دانشجويان هشدار داده است، به نظر شما به عنوان يك كارشناس از چه سازوكارهايي ميتوان براي مهار اين نحله فكري استفاده كرد؟ روشنترين راه اين است که بينش بدهيم. وقتي يک دانشجو بداند که از نيروي او چه سوء استفادههايي ميشود و با برنامهاي شيطاني توانايي اعتراض و قدرت تغيير زندگي را در او تباه ميکنند. اگر يک جوان بداند که تصور بنيانگذاران و مروجان جنبش شيطاني اين است که ميتوانند مردم را مثل يک گوسفند در جهت اهداف و اميال خود مهار کنند و به خدمت بگيرند، اگر بدانند که با برنامهريزي نه تنها توان فکري و نيروي بدني او بلکه ذائقة زيباشناسي و ارزشهاي انسانياش را بازيچه خود ساخته و به لايههاي عميق معنوي و فطري او تعرض ميکنند، هيچ کس به آن روي نخواهد آورد. به نظر شما چرا نسبت به پيامدهاي نامطلوب اين گونه تفكرات در كشور ما اطلاع رساني نميشود؟ چه کسي اطلاع رساني کند، در حاليکه کساني که اين مسئوليت را به عهده دارند، چيزي از آن نميدانند. آسيب بزرگ خود کارشناس پنداري مسئولين به ويژه مسئولين فرهنگي باعث شده است که نه کارشناسان به خوبي رشد کنند و کارآيي داشته باشند، و نه خود مسئولين عملکرد مفيد و مؤثري ارائه دهند. در شوراي فرهنگ عمومي که نمايندگان سازمانهاي فرهنگي و ساير سازمانهاي مربوطه حضور دارند، چند ماه پيش جلسهاي تشکيل شد و بحث شيطان پرستي را به جهت عدم شناخت و تقليل به انحرافات اجتماعي، از شمار معنويتهاي نوظهور خارج کردند، در حاليکه اين جنبش مهمترين جنبش معنوي و ديني روزگار ماست و اگر برنامههاي ابرفرهنگ استکباري موفق شود در آيندة نهچندان دور مذهب بسياري از مردمان زمين خواهد شد. و شاهد خواهيم بود که شيطانپرستان يهودي، مسيحي، مسلمان و بودايي در همايشهاي سالانة خود براي دنيايي شيطاني بيانية اخلاقي، اجتماعي، سياسي و حقوقي صادر کنند. و براساس اصول اعتقادي خود در در ساحتهاي گوناگون زندگي به بسط ايدئولوژي شيطاني بپردازند. اصول اعتقادي شيطانگرايي که توسط آنتوان لاوي بيان شده، عبارت اند از: 1- دست و دلبازي به جاي خساست 2- زندگي حياتي به جاي نقشه خيالي و موهومي روحاني 3- دانش به جاي فريب دادن رياکارانه 4- صحبت کردن با کساني که لياقت آنرا دارند به جاي عشق ورزيدن به نمک نشناسان 5- انتقام و خونخواهي کردن به جاي برگرداندن صورت 6- شيطان به ما مسئوليت در برابر مسئول را به جاي مسئوليت در برابر موجودات ترسناک خيالي مي آموزد 7- انسان مانند ديگر حيوانات است , گاهي بهتر ولي اغلب بدتر 8- شيطان تمام آن چيزهايي که گناه شناخته مي شود را ارائه مي دهد , چون که تمام آنها به يک لذت و خشنودي فيزيکي , رواني يا احساسي منجر ميشوند . 9 - شيطان بهترين دوست کليسا است چرا که در تمام اين سالها وجود شيطان دليل ماندگاري کليساهاست. در اين اعتقادات حرفهاي درست و نادرست به هم آميخته شده و ايدئولوژي شيطاني به جهت اينکه حرفهاي درستي هم دارد، امکان تحقق و تداوم در دنياي آينده را خواهد داشت و در کنار آن نگرشهاي باطل، خشونتآميز، هوس مدارانه و غير انساني خود را نيز عملي خواهد ساخت. و سالها طول ميکشد تا پس از تجربة زندگي بر اساس طرح شيطاني به تعارضها و رنجها و ناکاميهاي آن پيببريم و در جستجوي طرح ديگري براي زندگي برآييم. و به همان نقطهاي برسيم که انسان ناکام امروز رسيده است. حال چه کسي ميخواهد نسبت به اين امور روشنگري و اطلاع رساني کند. بدون وجود هستههاي قوي پژوهشي با مطالعات ميان رشتهاي و رويکرد آينده پژوهانه، مگر ميتوان اين توطئة بزرگ را شناخت، تا در گام بعد به ترويج اين شناخت انديشيد.
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان شریکان شیطان هر کس در دنیا برادر یا برادرانى دارد، و اگر احیانا برادرى نداشته باشد براى خود بر مى گزیند تا تنها نباشد. کسانى را که انتخاب مى نماید باید با او هم فکر و هم عقیده باشند.شیطان هم براى خود برادرانى برگزیده است . آنها کسانى هستند که حق خویشان و هموطنان و بیچارگان و درماندگان را پایمال مى کنند و به آنها نمى پردازند. اسراف و تبذیر مى کنند مال خود را در راه غیر صحیح و فساد مصرف مى نمایند، یا بدون انگیزه دارایى خود را ریخت و پاش مى نمایند و به مصرف صحیح و عقلانى نمى رسانند. چنین افرادى برادران شیطان اند. قرآن درباره آنها چنین مى فرماید: «إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کانُواْ إِخْوَانَ الشَّیَاطِینِ وَکانَ الشَّیْطَانُ لِرَبِّهِ کفُورًا » ؛ به درستى که تبذیر کنندگان برادران شیطان اند و شیطان هم نعمت هاى پروردگارش را ناسپاس کرد.۱ این که شیطان نعمت هاى پروردگارش را ناسپاس کرد روشن است ؛ زیرا خداوند نیرو و توان ، هوش و استعداد فوق العاده اى به او عنایت کرده ، ولى او همه نیروها را در راه نادرست ؛ یعنى در راه اغوا و گمراهى مردم مصرف کرد.تعبیر به “اخوان” (برادران ) یا به خاطر این است که اعمالشان همردیف و هماهنگ اعمال شیاطین است ، همچون برادرانى که یکسان عمل مى کنند، و یا به خاطر آنست که قرین و همنشین شیطان در دوزخند، همانگونه که در آیه ۳۹ از سوره زخرف بعد از آنکه قرین بودن شیطان را با انسانهاى آلوده بطور کلى بیان مى کند مى فرماید :امروز اظهار برائت و تقاضاى جدائى از شیطان سودمند به حال شما نیست چرا که همگى در عذاب مشترکید. اسراف و تبذیر بدترین اعمال مى باشد، و شیطان از مسرفان زیان کار خوشحال است تا آن جا که مى فرماید: “آنان برادران شیطان اند” . مواظب باشید شیطان به برادری انتخابتان نکندو اما اینکه “شیاطین” در اینجا به صورت جمع ذکر شده ممکن است اشاره به این باشد که هر انسانى روى از یاد خدا برتابد، شیطانى برانگیخته مى شود که قرین و همنشین او خواهد بود، نه تنها در این جهان که در آن جهان نیز همراه او است. به این خاطر تبذیر کنندگان برادران شیطان اند که از نعمت هاى خدا، ناسپاسى کرده و در راه ناصواب صرف مى نمایند. بى شک اسراف یکى از ناپسندترین اعمال از دیدگاه قرآن و اسلام است . نعمت ها و مواهب کره زمین ، براى ساکنانش کافى است ؛ در صورتى که بیهوده به هدر داده نشوند، بلکه به صورت صحیح و معقول ، دور از هر گونه افراط و تفریط مورد بهره بردارى قرار گیرند؛ و گرنه این نعمت ها آن قدر زیاد نیست که اگر در راه نادرست استفاده شود، هم چنان باقى بمانند و کم نشوند. چه بسا اسراف و تبذیر در منطقه اى ، باعث محرومیت منطقه دیگرى شود، یا اسراف و تبذیر انسان هاى امروز، باعث محرومیت نسل هاى آینده گردد. قرآن در آیات فراوانى شدیدا اسراف گران را به شدت محکوم کرده است . به چند نمونه از آنها اشاره مى شود تا هشدارى براى مسرفین باشد: ۱٫ در جایى مى گوید: (اسراف نکنید که خدا مسرفان را دوست نمى دارد).۲ ۲٫ مى فرماید: (مسرفان از اصحاب دوزخ و جهنم اند).۳ ۳٫ مى گوید: (از مسرفان اطاعت نکنید و فرمان نبرید).۴ ۴٫ آیه دیگرى مى فرماید: (مجازات و عذاب الهى در انتظار مسرفان است).۵ ۵٫ مى فرماید: (اسراف یک روش فرعونى و طاغوتى است ).۶ ۶٫ و نیز چنین گفته : (خداوند مسرفان دروغ گو را هدایت نمى کند).۷ ۷٫ باز مى فرماید: (ما افراد اسراف کننده را هلاک مى کنیم).۸ از این آیات به دست مى آید که اسراف و تبذیر بدترین اعمال مى باشد، و شیطان از مسرفان زیان کار خوشحال است تا آن جا که مى فرماید: “آنان برادران شیطان اند” . مواظب باشید شیطان به برادری انتخابتان نکند. منبع: تفسیر نمونه جلد ۱۲پی نوشت ها : ۱- اسراء (۱۷) آیه ۲۷٫ ۲- انعام (۶) آیه ۱۴۱؛ اعراف (۷) آیه ۳۱٫ ۳- مؤمن (۴۰) آیه ۴۳٫ ۴- شعراء (۲۶) آیه ۱۵۱٫ ۵- ذرایات (۵۱) آیه ۳۴٫ ۶- یونس (۱۰) آیه ۸۳٫ ۷- مؤمن (۴۰) آیه ۳۸٫ ۸- انبیاء (۲۱) آیه ۹٫
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان [h=2]شیطان پرستی مذهب دست ساز یهودیان[/h]سران يهودي دنيا عزم جدي بر نابودي هر عقيده اي دارند، آنان تمامي اصول و تئوريها را بهم مي ريزند، نظامها و حاكميت ها را لرزان مي سازند، خانواده ها را ويران و نقش مديريتي پدرها و مادرها را لگدمال مي كنند. آنان تصميم گرفته اند كه به هيچ كس اجازه اظهار وجود ندهند، رسما اعلام مي كنند همه بايد تحت اداره يهود باشند، همه بايد به شنيدن صداي آنان عادت كنند. همه چيز را آنگونه كه خود مي پسندند، مي خواهند. جوانان را در دنيايي از خيالات و اوهام شاعرانه گرفتار مي سازند و به وقت استيصال و سر خوردگي لحظه اي كه جوان به هر چيزي چنگ مي زند تا خود را از مهلكه نجات دهد، مذهب جعلي اي كه سران يهودي از پيش طراحي كرده اند در اختيار او مي گزارند. بر اين اساس مي گوييم : ۱/ شيطان پرستي مذهبي است ساختگي كه توسط سران يهودي اي كه مديريت افكار و انديشه ها را در انحصار خود مي پندارند بوجود آمده است. يهود با صرف مبالغ هنگفت و با خدمت گرفتن هنرپيشگان، خوانندگان، نوازندگان، انتشار سي دي هاي آموزشي، مجلات، روزنامه ها و كاباره ها... در صدد پر كردن خلاء روحي و معنوي جوانان غرب و به تبع جوانان شرق برآمده است. تا جايي كه بگفته رئيس بيمارستان نوجوانان نيويورك، شيطان پرستي يكي از شايع ترين تهديداتي است كه در مقابل بچه هاي امروز قرار گرفته است. پر واضح است وقتي كليسا نتواند در مقابل خواسته هاي معنوي جوانان الگوي مناسبي ارائه دهد، آناني كه خود را گرگ مي خوانند هدايت گله هاي گوسفند را بعهده خواهند گرفت. و كيست كه متوجه استخوانهاي شكسته كليسا نشده باشد. رئيس بخش تحقيقات سري پليس ايالات متحده مي گويد : مي توانيد مرگ را در بيشتر كليسا ها لمس كنيد، چيزي براي ادامه حيات وجود ندارد. ۲/شيطان پرستي دنيايي را ترسيم مي كند كه هيچ روزنه اميدي براي آن متصور نيست. به همين جهت شيطان پرستي را جهان تاريك نيز ميگويند. ۳/شيطان پرستي آنگونه كه خود مي گويد حقيقتي را جستجو مي كند كه در اين جهان يافت نمي شود. خود كشي كه از موارد رايج اين آيين است، توجيهي اينگونه دارد : اگر بپرسي چرا خودت را مي كشي ؟ مي گويد مي خواهم به حقيقت برسم و حقيقت در اين دنيا به دست نمي آيد. پيامبر عزيز اسلام (ص) عبارتي دارد كه مي فرمايند : در آخر الزمان، دنباله روها از نابخردان پيروي مي كنند. مذهب سازان عصر جديد بسيار زيرك هستند. آنان به اين حقيقت رسيده اند كه هميشه گروهي در دنيا وجود دارند كه از هيچ گونه استقلال فكري برخوردار نيستند و متاسفانه اين گروه كمتر به خردمندان تمايل دارند، بلكه ميل بيشترشان به كساني است كه هوي و هوس را سر لوحه كار خود قرار داده اند. پروتكل هاي دانشوران يهود به صراحت به تربيت و آموزش افراد اشاره دارد، مي گويد : تا زماني كه افراد جوامع مختلف مطابق الگو و انگاره هاي تربيتي ما دوباره تربيت نشوند، نمي توانيم برنامه هايمان را در اين گونه جوامع مطابق با روشي كلي و يكسان پياده كنيم. اما اگر برنامه ها را محتاطانه و توام با آموزش آغاز كنيم مي توانيم در كمتر از يك دهه منش و خلق و خوي سر سخت ترين افراد را تغيير داده و آنها را مانند افرادي كه از پيش مطيع ساخته ايم به زير سلطه خويش در آوريم. ۴/ به شيطان پرست تفهيم مي كنند كه دنياي شيطان پرستي زندگي در ميان لجن است و هيچ وقت نمي شود در لجن زندگي كرد و به لجن آلوده نشد و هيچ چاره اي براي پاك شدن نيست جر مردن و رهايي از اين دنيا. ۵/ به شيطان پرست مي فهمانند زندگي در اين دنيا بر پايه دروغ است و همه باورهاي مردم بر پايه همين دروغ شكل گرفته است، همه عادت كرده اند دروغ بگويند، لذا اگر حرف راست هم بزنيد كسي آن را باور نمي كند. ۶/ شيطان پرستي آييني است كه همه چيز را منفي ارائه مي دهد. آدم شيطان پرست عمر شب را بلند مي داند. او حتي خورشيد را مانع از تابش نور مي پندارد. آنان همه چيز را منفي مي خواهند، اگر به باغ سيب بروند همه سيب ها را كال مي بينند و اگر به تئاتر بروند همه بازيگر ها را لال مي پندارند. به شيطان پرست مي گويند چشمهايت را باز كن، فقط ببين. مغزت را ببند، فكر نكن. نقش تو، نقش تماشا چي تئاتر در اين دنياست. آدم وقتي در دام ابليس هايي كه طراح و مديران اجرايي احكام شيطان پرستي اند قرار مي گيرد، به مثابه مواد خامي خواهد بود كه هر شكلي را اراده كنند، از او مي سازند. پروتكلهاي دانشوران صهيونيسم جهت دادن به فكر و انديشه مردم غير يهودي را به كمك سخن پردازي و تئوريهاي وسوسه انگيز، كار متخصصان و مديران يهودي مي داند. آنان آنچنان به تبديل آدمها مي پردازند كه بسياري از افراد از اينكه موجود ديگري شده اند كه خودشان نيستند، خبر دار نمي شوند. حتي آناني كه فكر مي كنند مدير و طراح و برنامه ريز حداقل بخشي از شيطان پرستها هستند، تنها عاملي ناچيز و بي مقدارند كه كوركورانه در خدمت ابليس بزرگ قرار گرفته اند. ۷/ راهي كه براي شيطان پرست ترسيم مي كنند معجوني است كه هر آدم گرفتاري را به وحشي گري و نفرت سوق مي دهد. اولا راه نيست، كوره راه است. مسيري است كه به هيچ جا راه ندارد. بن بست است. رسما اعلام مي كنند ما به مقصد نمي رسيم. براي شيطان پرست تفهيم مي كنند جاده اي كه در آن قرار دارد پر از خط كشي هاي در هم و بر هم است. و او در يافتن راه خروج تا سر حد جنون و ديوانگي پيش مي رود و سر انجام مطمئن مي شود راه بازگشتي وجود ندارد. ۸/ احياء اخلاق مصيبت بار قوم لوط امروز از طريق گروههاي شيطان پرست و وابسطه به آن ترويج مي شود. پيشرفت هم جنس خواهي باور كردني نيست. حمايت مقامات ارشد كليساي انگليس، پارلمان اتحاديه اروپايي، انجمن اطلاعات جنسي و انجمن آموزش و پرورش ايالات متحده... ننگ آور است. امروز ديگر صليب هاي وارونه، ستاره پنج پر، خفاش، صورتهاي نقاشي شده، ماسك هاي حيوانات درنده ي شاخ دار، برهنه پوشي... تنها نشانه ها و سمبل هاي شيطان پرستي نيست. عمده ترين نشانه شيطان پرستي را در تجاوز و قتل به ويژه در تجاوز به كودكان و نوجوانان به همراه قتل آنان بايد ديد. مدتي پيش روزنامه هاي آمريكا نوشتند جمعي شيطان پرست دستگير شدند كه نوجوانان و حتي كودكان را وحشيانه مورد تجاوز قرار داده و با ساتور تكه تكه مي كرده اند. استفاده افراطي از مشروبات الكلي، مواد مخدر، قرص هاي روان گردان و انرژي زا، استفاده و استعمال آلات مصنوعي، خوردن و آشاميدن ادرار و مدفوع... معجوني از بيماري هاي روحي، رواني و جسمي بخصوص بيماري هاي عفوني و ايدز را براي شيطان پرست ها به ارمغان آورده است. ايدز شايع ترين بيماري نزد شيطان پرستان است. و ۷۵ در صد عامل آلودگي شش هزار نفري كه روزانه مبتلا به اين درد بي درمان مي شوند انتقال از طريق تماس جنسي است. ۹/ توصيه اي كه شيطان پرست ها ناگزير به انجام آنند. شنيدن آهنگ هاي تند همراه با خشونت است. كه وحشت و نفرت را با خود دارد. آنان موظفند هميشه خشم و نفرت خود را نسبت به مسيح و ساير مقدسات اعلام كنند. خود را بي خانماني بيابانگرد بپندارند كه از عشق و محبت متنفرند. آنان خوانندگان بسيار خشني، كه در صدايشان مي توان غرش حيوانات وحشي را شنيد، سمبل قدرت شيطان پرستي مي دانند. كه كمبود و نياز خود را با خشونت زياد رفع مي كنند. اهانت به اديان به عنوان آزادي بيان در تصنيف هاي خوانندگان شيطان پرست ترويج و تبليغ مي شود. اكنون موسيقي بي ريشه جاز كه از موسيقي Yidish يهوديان گرفته شده در همه زواياي ذهن جوان آمريكايي و... رخنه كرده، به طوري كه مايكل جكسون يهودي را از تمام مقدسين كليسا بر تر مي دانند. روزي گروه بيتل ها از سر مزاح اعلام كرده بود كه از خدا نيز معروف تر است و امروز گروه هاي موسيقي شيطان پرست عملا پرچم جنگ با خدا را بر افراشته اند. ۱۰/ دوست جوان من بداند: بنيانگزار فرقه شيطان پرستي يك يهودي از خاندان لوي به نام آنتوان لوي است و در كليساي شيطان آنتوان لوي، مناسك جنسي جايگاه خاصي دارد. همان رقص ها و كار هاي جنسي كه به وسيله فرانكسيست ها، به طور مخفي انجام مي شد، امروز از طريق گروه هاي شيطان پرست مثل متاليكا در سطح عموم رواج داده مي شود. صنعت ### و بازرگاني تن كه در رديف سود آورترين تجارت هاي جهان است به همراه صنايع مشروب سازي، قاچاق مواد مخدر، قمار و صنعت سينما در انحصار يهود است. شبكه وسيعي از كلوبهاي شبانه و فاحشه خانه ها توسط ويليام ساموئل رزنبرگ، مشهور به بيلي رز، كه از يهوديان مهاجر به آمريكا است، تاسيس شد. غول صنايع مشروب سازي، يهودي مهاجر، ساموئل برنفمن است. كه امروزه دفتر مركزي كمپاني مشروبات الكلي برونفمن ها، به نام سيگرام در نيويورك است و در ۱۲۰ كشور جهان شعبه دارد و فروش سالانه آن بيش از يك ميليارد دلار است. سلطان دنياي پنهان شخصي است يهودي، به نام روچيلد، كه بزرگترين امپراطوري قمار را در ايالات متحده ايجاد كرد او در قاچاق مشروبات الكلي و مواد مخدر، سرمايه گزاري عظيمي نمود. اولين فيلم تاريخ سينما كه در آن حريم اخلاق شكسته شد، ماه آبي است نام دارد كه توسط يك يهودي به نام اتوپرمينگر بسال ۱۹۵۳ كارگرداني شد و براي اولين بار واژه هايي مانند، آبستن و باكره را بكاربرد. سه سال بعد همين كارگردان يهودي فيلم مردي با دست هاي طلايي را عرضه كرد و يك تابوي اخلاقي ديگر را شكست. او براي اولين بار به نمايش اعتياد به هرويين پرداخت. پرمينگر در فيلم بعدي اش كه در سال ۱۹۵۹ ساخته شد براي نخستين مرتبه، صحنه تجاوز جنسي را به نمايش درآورد. انسانيت زدايي، هدف اصلي همه فيلم هاي اين كارگردان يهودي بوده است. و اينك شيطان پرستي با اسطوره سازي و با ارائه مطالب گمراه كننده و پورنوگرافيك سعي در تحقير جوانان و برده داري نوين دارد.
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان [h=2]محورهای نفوذ شیطان[/h]با وجود این حقیقت که شیطان در عمل گمراه کردن انسان ها، محدودیت ها و ناتوانی هایی دارد که نداشتن استدلال و منطق از آن جمله است، توانمندی و استعدادهایی هم به اذن خدا در او وجود دارد که محورهای نفوذ جهت القاء و اغوای او معروف هستند. ذیلاً به نمونه هایی از آن اشاره می شود: 1- ایجاد وسوسه در انسان: شیطان از طریق القای شک و تردید در افکار و اعمال عقلانی و متمایل کردن افراد به خواهش های بی تعادل نفسانی، آنها را دچار وسوسه نموده و مقدمه انجام عمل خلاف را فراهم می آورد. 2- زیبا جلوه دادن گناه انسان: شیطان با استفاده از تمایلات نفسانی جاذبه های مادی و غریزی اعمال را طوری در نظر افراد سست ایمان زیبا جلوه می دهد که حدود و حقوق فردی و اجتماعی و عقلانی عمل فراموش شده و فرد بدون احساس گناه، مرتکب خطا و اغوای شیطان می شود. 3- انکار خدا توسط انسان های فریب خورده: انسان های مغرور و فریب خورده، چنان در خودشیفتگی و انانیت غوطه ور می شوند که خود را بی نیاز از رحمت و نعمات الهی تصور نموده، دست به طغیان و سرکشی می زنند و خود را در معرض نابودی و شکست قرار می دهند. 4- توبه و استغفار را انکار کردن: فریب خوردگان بر اثر ناامیدی، که از القائات شیطان است، امکان جبران و بازگشت به سلامتی را انکار نموده، قدمی در راه اصلاح خود و دیگران برنمی دارند، زیرا امیدواری به توبه و استغفار از نشانه های ایمان و مقدمه نجات است. 5- به تأخیر انداختن زمان توبه: وقتی آیه توبه نازل شد، شیطان بسیار ناامید و خشمگین شد و به فکر چاره افتاد. شیطان و دستیاران او با این امید خوشحال شدند که هم توبه کردن را از یاد مردم می بریم و هم زمان توبه را به تأخیر انداخته، فرصت توبه را به افراد نمی دهیم. 6- فریب انسان ها با زبان زیبا: بسیاری از شیاطین و منافقین فریب خورده توسط شیطان، بدون اینکه عمل سالم و صالحی داشته باشند، چنان در بیان توانمند نشان می دهند که تعجب افراد ظاهربین را بر می انگیزند. و اساساً بیشتر اهل حرف و سخن هستند تا اهل عمل سالم. 7- وعده جاودانگی به انسان محدود: شیطان به انسان که در نشئه روحانی باقی و جاویدان است، به دروغ وعده جاودانگی در دنیای محدود و موقت را می دهد و با آرزوهای فریبکارانه دنیایی، قیامت و حساب را از یاد او برده و او را به جاودانگی در جهنم مبتلا می کند. 8- از بین بردن جاودانگی روح تخیل افراد: وهم و خیال اسلحه شیطان است و اگر خیال با عقل مهار نشود، رابطه انسان را از واقعیات و حقایق عالم، از جمله جاودانگی روح الهی به تباهی برده و او را اسیر دنیای نفسانی و بی اعتدال می کند. 9- گذاشتن باطل در برابر حق: شیطان در برابر همه چیز حقیقی که اصل آن غیر قابل انکار است، موجودی خیالی و غیر واقعی و ضد حقیقت؛ یعنی، باطل را قرار داده و انسان های ظاهربین و بی فکر و بی استدلال را فریب می دهد و به تباهی می کشاند. 10- کوچک و آسان نمایاندن گناهان بزرگ: شیطان برعکس انسان های ساده اندیش به خوبی میداند که گناه و انحراف، مانند دانه ای است که در وجود آدمی و نفس ضعیف او خانه کرده و به تدریج فرد را به تکرار کارهای خلاف عقل و دین ترغیب می نماید و بر همین اساس، ارتکاب گناهان کوچک را دروازه گناهان بزرگ به شمار می آورد. 11- غفلت از قیامت با آرزوهای دراز دنیایی: از شیوه های شیطان برای فریب دادن انسان های غافل، این است که آرزوهای دراز را برای انسان ها مانند هدفی اساسی در آورده و عمر کوتاه انسان را در پی تحقق آرزوهای دراز به تباهی می کشاند و آینده محتوم و مهم؛ یعنی، روز قیامت را از یاد او می برد. 12- ایجاد شک و تردید نسبت به حقایق: اولین قدم فریب و اغوای شیطان، ایجاد شک و تردید در انسان های ضعیف نسبت به حقایق می باشد؛ زیرا پس از سلب ایمان و یقین از انسان است که شیطان می تواند تمام فریب های خود را انجام دهد. اساساً باید توجه داشت که شیطان در انسان های مردد طمع می کند. 13- شک درباره انبیاء: از دشمنی های بزرگ و فریب های شیطان این است که انسان های سطحی و ضعیف النفس را نسبت به حقانیت انبیای الهی دچار تردید می نماید. و برای این افراد فریب خورده، عقل آسیب پذیر و محدود و یا نیروهای ناشناخته و غیر واقعی را به عنوان منبع هدایت انسان ها معرفی می کند. برگرفته از کتاب سایه های خورشید، مرجع کامل شیطان شناسی
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان [h=2]حیله های شیطان در هنگام مرگ[/h] موقعى که انسان در حال احتضار قرار مى گیرد و نزدیک است جان از بدنش مفارقت کند، شیطان با فرزندان و یاران خود بر بالین او حاضر مى شوند و تلاش مى کنند تا با حیله هاى مختلف ایمان او را گرفته و آن را از چنگش بیرون آورند و این سخت ترین حالت براى محتضر است . از امام صادق علیه السلام نقل شده است : هیچ انسانى نیست مگر این که در هنگام مرگ شیطان یکى از مأمورین خود را نزد او حاضر مى کند تا وى را وسوسه کند و در دینش به شک اندازد و او را به کفر بکشانند. این وسوسه ادامه دارد تا این که روح از بدن او خارج شود. اگر ایمان محتضر سست و عاریه اى باشد، شیطان به آسانى آن را از او مى گیرد و کافر از دنیا مى رود. و اگر محتضر از مؤ منان حقیقى باشد، شیطان نمى تواند بر او غالب شود و دین و ایمانش را بگیرد. سپس فرمود: هرگاه یکى از شما بر بالین شخصى از کسان خود رفتید که مرگش فرا رسیده است ، شهادتین را به او تلقین کنید تا شیطان به او دست نیابد.1 در حدیث دیگرى آمده است : وقتى انسان در حال مرگ قرار مى گیرد، شیطان با یارانش بر او وارد مى شوند و در طرف چپ و راست او مى نشینند و مى گویند: دین خود را رها کن و بگو خدا دو تاست تا از این بلا و سختى که به تو روى آورده است نجات پیدا کنى. 2 (چپ و راستى که در حدیث آمده است : کنایه از سعى و کوشش کردن شیطان در گمراه ساختن محتضر است . یا این که طرف راست کنایه از گمراهى در اعتقادات و اعمال صالحه ، مانند خیرات و مبرات است و طرف چپ کنایه از گمراهى به واسطه فسق و فجور و شرب خور جهت علاج درد مى باشد.) در روایتی آمده است : وقتى انسان در حال مرگ قرار مى گیرد، شیطان با یارانش بر او وارد مى شوند و در طرف چپ و راست او مى نشینند و مى گویند: دین خود را رها کن و بگو خدا دو تاست تا از این بلا و سختى که به تو روى آورده است نجات پیدا کنى. وارد شده است : انسان هنگام مرگ ، زیاد تشنه مى شود. شیطان از این فرصت براى گرفتن ایمان او استفاده مى کند و ظرف پر از آب سرد و گوارایى را در دست گرفته و بر بالین انسان مى ایستد و ظرف را حرکت مى دهد. محتضر در حالى که شیطان را نمى شناسد به او مى گوید: مقدارى از این آب را به من بده تا بیاشام . شیطان در جواب او مى گوید: اگر مایل به آشامیدن آب هستى و مى خواهى به تو آب دهم ، بگو خدایى در عالم وجود ندارد. اگر جواب او را ندهد و صورت خود را از او برگرداند، شیطان از هر طرف پا ظاهر مى شود و آن ظرف را حرکت مى دهد. شخص مؤ من باز درخواست مقدارى آب مى کند. شیطان مى گوید: اگر مى خواهى به تو آب دهم ، بگو محمد صلى الله علیه و آله و سلم پیامبر من نیست . اگر او ایمانش عاریه اى باشد آن جمله را مى گوید و بدین وسیله ایمان خود را به شیطان مى دهد و کافر از دنیا مى رود. در این هنگام آن ملعون آب را روى زمین مى ریزد و ظرف را مى شکند و مى گوید: من کار خود را کردم و احتیاجى به تو ندارم . اما اگر ایمانش ثابت و محکم باشد کلام شیطان را رد مى کند و به او توجهى نمى نماید.3 اگر انسان مى خواهد ایمانش دستخوش وسوسه هاى شیطان قرار نگیرد، باید اعمالى را که بزرگان دین به او دستور داده اند انجام دهد. از جمله : هنگام نماز شب از خدا بخواهد که ایمان او را کامل گرداند و شیطان را از او دور کند و در برابر نعمت (ایمانى) که به او عنایت کرده است شکر از امام صادق علیه السلام نقل شده است : کسى که از نمازهاى خود مواظبت کند و آنها را با شرائطش انجام دهد. هنگامى که شیطان براى گرفتن ایمانش نزد او حاضر مى شود "ملک الموت " آن ملعون را مى راند و دور مى گرداند و شهادتین را به او تلقین مى نماید. گذار باشد و به بندگان خدا ستم روا ندارد، دعاى عدلیه را زیاد بخواند، اعتقاد خود را به پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم و ائمه معصوم علیهم السلام محکم کند. نمازهاى خود را ضایع نکند و از آن ها مواظبت نماید در اول وقت بخواند. از طرفى اطرافیان محتضر باید هنگام مرگ بر بالین او قرآن بخوانند و شهادتین را به او تلقین کنند تا جان از بدنش مفارقت نماید. از امام صادق علیه السلام نقل شده است : کسى که از نمازهاى خود مواظبت کند و آنها را با شرائطش انجام دهد. هنگامى که شیطان براى گرفتن ایمانش نزد او حاضر مى شود "ملک الموت " آن ملعون را مى راند و دور مى گرداند و شهادتین را به او تلقین مى نماید. 4 شیطان براى گرفتن ایمان انسان و گمراه کردن او از راه هاى گوناگونى وارد مى شود تا به مقصود پلید خود برسد. امام صادق علیه السلام در این باره فرمود: شیطان ممکن است به صورت جد و پدر انسان در آید و بگوید: از مذهب و ایمان خود دست بردار، زیرا من هم بر این دین بودم و اکنون مرا به واسطه آن عذاب مى کنند. سپس فرمود: از این جهت خویشان محتضر باید شهادتین را به او تلقین کنند و اعتقادات را به وى تذکر دهند؛ زیرا شیطان دشمنى آشکار براى انسان است .5 وقتى انسان از دنیا مى رود باز شیطان دست از او بر نمى دارد و سعى مى کند به هر نحوى جنازه او را آزار دهد و انتقام خود را از او بگیرد. امام صادق علیه السلام در این باره فرمود: مرده هاى خود را هرگز تنها نگذارید؛ زیرا شیطان با آنان بازى مى کند و به اندرونشان ضرر مى رساند. 6 (ممکن است مراد این باشد که شیطان حشرات یا حیوانات را مانند گربه و موش و مورچه و سوسک و مانند اینها را برانگیزد تا بر جسد میت راه پیدا کنند و از راه بینى و دهان و گوش داخل اندرون او شوند، اعضا و جوارح او را بخورند و مجروح گردانند). 7
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان شیطان، نخستین کسى بود که بعضى کارها را مرتکب شد و پیش از او کسى آنها را انجام نداده بود و آنها از این قرارند - اولین کسى که قیاس نمود و خود را از حضرت آدم علیه السلام برتر و بالاتر دانست و گفت : من از آتشم و او از خاک در حالى که آتش از خاک بالاتر است. - اولین کسى که در پیشگاه با عظمت الهى تکبر نمود و به دستور خالق خود عمل نکرد. - اولین کسى که که معصیت و نافرمانى خدا را کرد و آشکارا با او مخالفت نمود. - اولین کسى که به دروغ گفت : خدا گفته از این درخت نخورید، چون درخت جاوید است و اگر کسى از آن بخورد تا ابد زنده مى ماند و با خدا شریک مى شود. - اولین کسى که که قسم به دروغ خورد و گفت : من شما را نصیحت مى کنم. - اولین کسى که نماز خواند و یک رکعت آن چهار هزار سال طول کشید. - اولین کسى که که غنا و آواز خواند، همان زمانى که آدم علیه السلام از درخت نهى شده خورد. - اولین کسى که نوحه خواند و گریست ؛ چون او را به زمین فرستادند، به یاد بهشت و نعمتهاى آن نوحه و گریه کرد. - اولین کسى که لواط کرد آنگاه که به میان قوم لوط آمد. - اولین کسى که دستور ساختن منجنیق را داد تا حضرت ابراهیم علیه السلام را با آن در آتش اندازند. - اولین کسى که دستور ساختن نوره را در زمان حضرت سلیمان داد، براى این که موهاى اضافى پاى بلقیس پادشاه سبا را از بین ببرند. - اولین کسى که دستور ساختن شیشه را داد تا حضرت سلیمان علیه السلام آن را روى خندق گذارد و بلقیس را آزمایش کند. - اولین کسى که عبادت و بندگى او، فرشتگان را به تعجب در آورد! - اولین کسى که به خداى خود اعتراض کرد. - اولین کسى که شبیه شدن به دیگران را مطرح و مردم را به آن تشویق کرد. - اولین کسى که که سحر و جادو کرد و آن دو را به مردم یاد داد. - اولین کسى که براى زیبایى ، زلف گذاشت. - اولین کسى که نقاشى کرد و چهره کشید. - اولین کسى که آتش حسدش شعله ور شد. - اولین کسى که به ناحق مخاصمه و جدال کرد. - اولین کسى که خداى تعالى به او لعنت نمود( و از ناراحتى فریاد کشید). - اولین کسى که به خدا کفر ورزید. - اولین کسى که گریه دروغى نمود. - اولین کسى که عبادت و خلقت خود را ستود. - اولین کسى که صورتهاى مجسمه و بت را ساخت
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان [h=2]تصویر نماد شیطانپرستها در کتاب فارسی[/h]پس از ماجرای حذف نام خلیج فارس از پشت جلد کتاب فارسی اول ابتدایی و امکان حذف نام پادشاهان از کتابهای تاریخ که وزارت آموزش و پرورش تاکنون نتوانسته پاسخ مناسب و درخوری را درباره آنها ارائه دهد. مورد ابهام برانگیز دیگری در رابطه با علائم و نمادهای شیطان پرستی در کتاب فارسی اول راهنمایی دیده می شود. به گزارش خبرنگار اجتماعی«فردا»، صفحه 67 این کتاب حاوی تصویری است از یک چشم که بی شباهت به "چشم لوسیفر" نماد شیطان پرستها نیست. این چشم همچنین علامت روشنفکران نیز هست و حتی در دلار ایالات متحده آمریکا نیز به عنوان نظم نوین جهانی دیده می شود. با جستجویی آسان در گوگل می توانید معانی و تفاسیر دیگر این چشم را که گویا بدون توجه و دقت کافی مولفان و تصویر سازان کتابهای درسی در کتاب فارسی اول راهنمایی طراحی شده است، را پیدا کنید. این علامت در پیشگویی ها هم به کار می رود و جادوها و نفرین ها، کنترلهای روحی و تمامی انحرافات تحت این علامت به کار می روند. این تصویر در کنار شعری از شاعر حکیم ابوالقاسم فردوسی ترسیم شده که ارتباط چندانی به آن ندارد. این چشم اگرچه برخلاف چشم لوسیفر یا همان نماد شیطان پرستها در مثلث قرار نگرفته اما اگر به ادامه تصویر دقت کنید متوجه می شوید که امتداد این مثلث تا انتهای تصویر که شامل انسان، خورشید، کتاب و گیاه و چند مایه حیاتی دیگر بوده ، کشیده شده است که معنی همان تحت کنترل و احاطه قرار گرفتن تمام موجودات را دارد؛ همان چیزی که شیطان پرستها درباره لوسیفر عنوان می کنند. بارها از سوی وزاری پیشین آموزش و پرورش عنوان شده که " کتابهای درسی هویت ملی ما است و در واقع پیشانی کشور ما محسوب می شود." اما گویا این مسئولان اجازه می دهند که هرکس در این پیشانی که اولین نقطه دید همه افراد جامعه و حتی جهان است، هر طور که دوست دارند، بنویسند و تریسم کنند. در همین رابطه برای رفع این ابهام با مدیرکل دفتر تالیف کتب درسی تماس گرفته شده است که گویا حجت الاسلام ذوعلم مدتی است مسئولیت خود در این حوزه را ترک کرده است
پاسخ : همه چیز در مورد شیطان شیطان پیشانی او را بوسید! والّذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا أنفسهم ذكروا اللّه فاستغفروا لذنوبهم و من یغفر الذّنوب الّا اللّه…پرهیزكاران كسانی هستند كه هرگاه مرتكب گناه و كار زشتی شدند یا به نفس خود ستم كردند، به یاد خدا می افتند، برای گناهان خود طلب آمرزش می كنند و (می دانند) جز خدا هیچ كس نمیتواند گناهان خلق را بیامرزد.(سورە آل عمران،آیە135) وقتی آیه فوق نازل شد، شیطان نگران شد و به فراز یكی از كوههای بلند مكه رفت و با صدایی بلند فریاد زد و یاران و فرزندان خود را طلبید. تمام آنان به دور او اجتماع كردند و علت ناراحتی و دعوت او را پرسیدند. گفت: خداوند چنین آیه ای بر پیامبر نازل كرده و به مردم گناهكار وعده داده است كه به وسیلە توبه گناهانشان را بیامرزد. در نتیجه تمام زحمات ما به هدر می رود. شما را دعوت كردم تا بدانم كیست كه در برابر آن چاره اندیشی كند؟! یكی از آنان گفت: با دعوت انسان به گناههای متنوع اثر این آیه را خنثی می كنیم. ابلیس گفت: ما نمیتوانیم در این كار كاملاً موفق شویم. هر كس پیشنهادی داد، اما شیطان همه را رد كرد و نپذیرفت. بعد از مشورت فراوان شیطان، كهنه كاری به نام «وسواس خناس» پیش آمد و گفت: این مشكل را من حل میكنم. شیطان گفت: چگونه؟! خنّاس گفت: انسان را با وعده های شیرین و آرزوهای طولانی به گناه آلوده میكنم، پس استغفار، توبه و بازگشت به سوی خدا را از یاد آنان می برم. شیطان این پیشنهاد را با خوشحالی پذیرفت و او را در آغوش كشید و پیشانی او را بوسید و گفت: «این مأموریت را تا پایان دنیا به تو واگذار كردم ».