پاسخ : داستان هایی از عدالت در تاریخ عدالت و رعايت حقوق ديگران از جمله آزادىهايى كه اسلام براى انسان مقرّر كرده، آزادى در محل زندگى و مسكن است. هيچ كس حقّ ندارد بدون اجازه وارد خانه ديگرى شود. چنانكه قرآن مىفرمايد: «لاتَدْخُلُوا بُيُوتاً غَيْرَ بيوتكُمْ حَتّى تَسْتَانِسُوا» (نور/27) بدون اجازه وارد خانه ديگرى نشويد. در صدر اسلام، مردى از خود راضى و لجوج به نام «سَمُرِه» گاه و بيگاه بىاجازه و سرزده وارد باغ محل زندگى يكى از ياران پيامبر مىشد و مزاحم خانواده او بود. بهانه او هم اين بود كه من در گوشه باغ درختى دارم و براى سر زدن به آن وارد باغ مىشوم. صاحب باغ به سمره گفت: رسيدگى به آن درخت مانعى ندارد ولى قبلاً آمدن خود را اطلاع دهيد و سرزده وارد نشويد. سمره گفت: لازم نيست. صاحب باغ به نزد پيامبر آمد و از او شكايت كرد. حضرت، سمره را احضار و موعظه كرد، امّا او زير بار نرفت، پيامبر فرمود: اين درخت را با درخت ديگرى كه در مكان ديگرى است عوض كن، حاضر نشد. پيامبرصلى الله عليه وآله فرمود: درخت خود را به صاحب باغ بفروش، ولى راضى به اين كار هم نشد. حضرت فرمود: پس لااقل با اجازه وارد باغ شو. باز قبول نكرد. پيامبر فرمود: از اين درخت صرفنظر كن تا من در بهشت درختى را براى تو ضمانت كنم، امّا او لجاجت كرد و نپذيرفت. پيامبرصلى الله عليه وآله دانست كه بناى او بر لجاجت است، دستور داد درخت را از ريشه كنده و دور بياندازند. (وسائل الشیعه/ج17،ص340)
پاسخ : داستان هایی از عدالت در تاریخ عدالت در قضاوت در زمان حكومت عمر، شخصى از حضرت علىعليه السلام نزد قاضى شكايت كرد. دو طرف نزاع در دادگاه حاضر شدند. قاضى كه بايد در گفتار و حتّى نگاه كردن و نام بردن ميان دو نفر يكسان عمل كند در اينجا ميان امام و ديگرى در نام بردن فرق گذارد؛ امام را محترمانه و با كنيه ولى ديگرى را با اسم و بسيار ساده صدا زد. امام عصبانى شد و دادگاه را ترك كرد و فرمود: قاضىِ عادل نبايد ميان دو طرف دعوا فرق بگذارد، تو بين ما فرق گذاشتى و مرا با احترام خاصّى خطاب كردى؛ اين دادگاه اسلامى نيست! (داستان راستان) مطلب ديگرى كه در اين حادثه به چشم مىخورد، حضور شخصيّتى همچون حضرت علىعليه السلام در كنار فردى گمنام، بدون هيچ امتيازى از جهت مقام و موقعيّت و نحوه دادرسى است
پاسخ : داستان هایی از عدالت در تاریخ عدالت و نظارت بر عملكرد زيردستان حضرت علىعليه السلام شخصاً كارهاى نمايندگان خود را زير نظر مىگرفت و بازرسهاى آشكار و مخفى بر آنها مىگمارد، به علاوه خود مردم در كمال آزادى، حق داشتند نقاط ضعف نمايندگان را به امام برسانند. در يكى از اين شكايات كه عليه نماينده امام از فارس گزارش شده بود، آمده بود كه اين نماينده ميان خويشاوندان خود با ساير مسلمين فرق مىگذارد و به آنها سهم بيشترى مىدهد. علىعليه السلام آن مظهر عدالت، در نامهاى به نماينده خود هشدار مىدهد: مبادا خيانتى در بيت المال صورت پذيرد و ميان تو و بستگانت و ساير مسلمانان ذرّهاى فرق باشد. (نهج البلاغه، نامه20
پاسخ : داستان هایی از عدالت در تاریخ عدالت و پرهيز از شخصيّتزدگى امام صادقعليه السلام فرمود: تمام مسلمانان فرزند اسلامند و من در تقسيم بيتالمال ميان آنان فرقى نمىبينم. فضايل و كمالات معنوى مانند سابقه اسلام، علم، يا تقوا و جهاد و امثال اينها مربوط به قيامت است نه مربوط به بهره گيرى بيشتر از بيتالمال. (وسائل الشیعه،ج11، ص81) به نظر مىرسد اين سخن امام در برابر يك سرى توقّعات يا يك جريان فكرى بوده كه انتظار داشتند هر يك به خاطر فضايلى كه دارند مورد نظر خاصّى قرار گيرند و از سهم بيشترى از بيتالمال برخوردار باشند كه امام صادقعليه السلام با بيان فوق اين توقّع نابجا و جريان فكرى را محكوم نمود. اگر به خاطر برخى كمالات و فضايل و صفات برجستهاى كه ديگران دارند سهم بيشترى به آنان بدهيم مرتكب دو خطا شدهايم: 1- ارزش كمالات را به بهاى ناچيزى قيمت گذارى كردهايم. 2- اخلاص را در فرد صاحب كمال متزلزل نمودهايم. زيرا در راه كسب كمالات نظر او را به مسايل مادّى جلب كردهايم و ناگفته پيداست كه اگر ما صفات معنوى و كمالات روحى را با نرخ گذارى و كم و زياد در پرداخت بيتالمال اندازه بگيريم، ضربه غير قابل جبرانى به كمال و پويندگان راه آن وارد نمودهايم
پاسخ : داستان هایی از عدالت در تاریخ عدالت، نه تطميع و باج دادن هنگامى كه حضرت علىعليه السلام زمام امور را به دست گرفت عدّهاى از سياستبازان حرفهاى خدمت امام رسيدند و گفتند: حكومت شما نوپاست و به تحكيم پايههاى قدرت خود نياز شديدى داريد، ما صلاح مىدانيم كه بودجهاى از بيتالمال ميان سران و اشراف و نورچشمىها تقسيم فرماييد تا بدين وسيله جلو كارشكنىهاى احتمالى آنان گرفته شود و به اصطلاح حقّالسكوت به آنان پرداخت شود. امام در پاسخ اين سياستمداران از خدا بىخبر - كه آن حضرت را نشناخته بودند - فرمود: آيا از مثل من توقّع داريد كه پايههاى حكومت خود را با ظلم و ستم محكم كنم! آيا با پاى شرك مىتوان به مقصد توحيد رسيد؟ (وسائل الشیعه، ج11،ص80) اگر حكومت را پذيرفتم، براى از بين بردن اين قبيل بىعدالتىها و باجدادنهاست، اكنون شما توقّع داريد مرتكب عملى شوم كه خود مسئول از بين بردن آن هستم؟! در جريان ديگر گروهى از مصلحتانديشان خدمت اميرالمؤمنينعليه السلام رسيدند و گفتند: «أعط هذه الاموال وفَضِّلِ هؤلاء الاَشْرافَ مِنَ الْعَرَبِ وَ قُرَيْشٍ عَلَى الْمَوالى وَ الْعَجَمِ وَ مَنْ نَخافُ عَيَّهُ مِنَ النّاسِ و فِرارَهُ اِلى مُعاوِيَةَ» (بحارالانوار،ج41،ص108) شما به افراد سرشناس عرب و قريش سهم بيشترى بدهيد و بدين وسيله آنان را گرد خود جمع كنيد، زيرا اگر سهم آنان را بر بردگان و غير عرب ترجيح ندهى ممكن است يا دست به كار شكنى بزنند و يا از تو بريده و به معاويه بپيوندند. امام فرمود: آيا بيتالمال را صرف جذب افراد كنم؟! آيا باج بدهم؟! اگر كسى با پول طرفدار ما شود، با پول بيشترى كه از ديگرى مىگيرد مخالف ما خواهد شد، ما بايد عدالت و مكتب را حفظ كنيم و به جذب افراد از طريق تهديد يا تطميع توجّهى نداشته باشيم. من هرگز هيچ كس را بر ديگرى ترجيح نمىدهم، هر كه خواست بماند و هر كس خواست برود