استدلال امام براى مساوات وقتى كه از امير المؤمنين علىعليه السلام ايراد گرفتند كه چرا بيت المال را به صورت مساوى تقسيم مىكنى در پاسخ فرمود: اگر اين اموال ملك شخصى خودم بود به طور يكسان تقسيم مىكردم تا چه رسد كه اينها مال خدا و مربوط به همه مردم است، بنابراين همه مردم در آن حقّ دارند. «لَو كانَ المالُ لى لَسَوَّيتُ بَينَهُم فَكَيفَ وَ اِنَّما المالُ مال اللّهِ» و كسى كه مالى را در غير از موردى كه حقّ آن است صرف كند، اسراف و تبذير كرده است. «ألا و اِنَّ اِعطاءَ المالِ فى غَيْرِ حَقِّه تَبْذيرٌ وَ اِسْرافٌ» و قرآن افراد ولخرج را برادران شيطان ناميده است. «اِنَّ الْمُبَذّرينَ كانُوا اِخوانَ الشَّياطينِ» (اسرا/27) و تقسيم نابرابر سبب مىشود كه عدّهاى دنياپرست، دور انسان جمع شوند و با تملّق و مدح نابجا اموالى را تصاحب كنند و بدين وسيله انسان را در پيشگاه عدل الهى سرنگون كنند. «وَ هُوَ يَرْفَعُ صاحِبَهُ فِى الدُّنْيا وَ يَضَعَهُ فِى الاخِرَةِ وَ يُكْرِمُهُ فِى النّاسِ وَ يُهينُهُ عِنْدَ اللّه» سپس امامعليه السلام بيان خود را چنين ادامه مىدهد: اگر انسان مال خود را در راهى ناروا خرج كند و يا به شخص ناروا بدهد خداوند او را حتّى از مدح كسانى كه مال او را به ناحق گرفته اند محروم مىكند؛ دير يا زود ورق بر مىگردد و صحنه عوض مىشود و همان افراد ثنا خوان به انسان پشت مىكنند و مهر و محبّت ديگرى را در دل مىگيرند. چنين كسى نه در پيشگاه عدل الهى آبرو دارد و نه افراد دنياپرستى كه گرد او را گرفته و از نا برابرىها و بىعدالتىهاى او بهره بيشترى بردهاند اكنون به او عشق مىورزند و اگر روزى بدبختى به او رو كند او را رها كرده، از بدترين ياران محسوب مىشوند. «ولَمْ يَضَعِ امرَءٌ ماله فى غَير حَقَّهِ و لا عِنْدَ غَيْرَ اَهلِهِ الاّ حَرَّمَهُ اللّه شُكْرَهُمْ وَ كانَ لِغَيْرِه وُدُّهُمْ فَاِنْ زَلَّتْ بِهِ النَّعْلُ يَوْماً فَاحْتاجَ اِلى مَعُونَتِهِمْ فَشَرُّ خليلٍ وَ اَلامُ خَدينِ» (نهج البلاغه، خطبه26
پاسخ : داستان هایی از عدالت در تاریخ عدالت اسلامى و مصادره اموال هر چه از زمان پيامبر مىگذشت، فاصله مردم از عدالت اجتماعى اسلام بيشتر مىشد، كمكم كار به جايى رسيد كه عثمان به عنوان خليفه سوم، اموالى را بىحساب وكتاب به فاميل و دوستان خود بخشيد و زمينهايى را به ناحقّ به اطرافيان خود واگذار كرد؛ همين تبعيضها و نابرابرىها مردم را ناراضى ساخت تا او را كشتند و آنگاه با حضرت علىعليه السلام بيعت كردند. اكنون زمان حكومت امام على عليه السلام است وبايد سنّتهاى غلط برداشته شود، اموال نورچشمىها مصادره گردد، به عزل و نصبهاى نابجا سر و سامانى داده شود، اينها برنامه ضربتى و انقلابى حضرت علىعليه السلام بود؛ اينك از خود آن حضرت بشنويم كه فرمود: «وَ اللّه لَو وَجَدْتُه قَد تُزُوِّجَ بهِ النِّساءُ وَ مُلِكَ بهِ الاماءُ لَرَدَدْتُهُ...» (نهج البلاغه، خطبه 15) به خدا سوگند! اموال و زمينهاى بىحسابى كه عثمان به اين وآن بخشيد حتّى اگر در مهريّه زنان و خريدارى كنيزان مصرف شده باشد، باز پس مىگيرم.
پاسخ : داستان هایی از عدالت در تاریخ عدالت در ميان تمام اقوام و ملّتها دو زن براى گرفتن سهم خود از بيتالمال خدمت حضرت علىعليه السلام رسيدند؛ يكى عرب بود وديگرى غير عرب، امام طبق رسم هميشگى خود سهم هر دو را يكسان پرداخت. آنها كه هنوز فرهنگ اسلامىرا درك نكرده بودند و تاب تحمّل اين عدالت را نداشتند به او اعتراض كردند و گفتند: آيا ميان عرب و عجم يكسان تقسيم مىكنى؟ امام فرمود: من هيچ فرقى نمىبينم. (وسائل الشیعه، جلد11، صفحه81) بارها امام علىعليه السلام به خاطر مساواتى كه ميان اقشار مردم برقرار مىكرد مورد انتقاد افراد خود خواه و طاغوت منش قرار مىگرفت ولى اين انتقادها هرگز او را از مرز توحيد و عدالت خارج نمىكرد و به قول قرآن او از كسانى بود كه ملامتهاى نابجاى افراد در او اثر نمىگذاشت. «وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ» (مائده/54)
پاسخ : داستان هایی از عدالت در تاریخ عدالت خواهى نه امتياز طلبى از افتخارات زمان جاهليّت، بزرگى و كثرت جمعيّت قبيله بود؛ حتّى نزاع بر سر شمارش افراد قبيله به جايى رسيد كه گفتند مردگان هر قبيله را هم بشماريم تا ببينيم كدام قبيله جمعيّت زيادترى دارد! آيه نازل شد: «اَلْهاكُمُ التَّكاثُرُ حَتّى زُرْتُمُ المَقابِر» (تکاثر/ 1 و 2) علاقه به فزونى و كثرت، شما را سرگرم كرد تا جايى كه به زيارت مقبره مردگان رفته و آنان را هم شمرديد و به عددشان افتخار كرديد. حضرت علىعليه السلام در خطبه 221 نهجالبلاغه، پس از خواندن اين آيه به شدّت اين طرز فكر را محكوم مىفرمايد. در يكى از اين جلسات كه هر كس از قبيله و نسل و حسَب و نسَب خود سخن مىگفت و افتخار مىكرد، وقتى كه نوبت به سلمان فارسى رسيد، افراد جلسه فكر مىكردند كه او چون از قبيلهاى سرشناس نيست خجالت خواهد كشيد، ولى سلمان كه با فرهنگ اسلام تربيت شده بود با يك دنيا رشادت و سربلندى فرمود: به فاميل من كارى نداشته باشيد من تنها اين را مىدانم كه گمراه بودم و به واسطه حضرت محمّدصلى الله عليه وآله هدايت شدهام و آنچه نزد من مهم است همين است و بس. (سفینة البحار، ج2، ص48) او با اين جواب مكتبى، توطئه فخرفروشى آنان را خنثى كرد و الغاى امتيازات پوچ و مساوى بودن همگان را در برابر مكتب و نزد خدا بيان فرمود
پاسخ : داستان هایی از عدالت در تاریخ عدالت در رفتار با نزديكان يكى از اهالى شهر بلخ مىگويد: خدمت حضرت رضاعليه السلام بودم، وقت غذا شد، سفرهاى آوردند، امام تمام بردگان سياه و سفيد را بر سر سفره فراخواند و خود همچون يكى از آنان بدون تشريفات در كنار آنان نشست. به امام پيشنهاد كردند كه براى بردگان سفرهاى جداگانه قرار دهيم! امام فرمود: خداى ما يكى است و همه ما از يك پدر و مادريم و جزاى خوبى و بدىها مربوط به قيامت است، بنابراين خودخواهى براى چه؟ (کافی،ج8،ص230) اگر روزى را ديديد كه هركس با هر عنوانى كه دارد در كنار ساير مردم بدون احساس ناراحتى نشست وبرخاست، آن روز انقلاب فرهنگى ما شكوفا شدهاست. اگر مسلمانى اين چنين خود را بدون امتياز وبرترى احساس كند و از مردم و در بين آنان و با مردم باشد و اخلاق اسلامى را در خود زنده كند، هر انسانى كه با او برخورد كند، جذب او و مكتب او خواهد شد
پاسخ : داستان هایی از عدالت در تاریخ عدالت و برابرى شعار اسلام قرنهاست كه در دنياى غرب، نژادپرستى حاكم است و سفيد پوستان را نژاد برتر دانسته و به سياهپوستان ظلم مىكنند، حتى مدرسه و كافه و پارك و بيمارستان و گورستان آنها از سفيد پوستان جداست.اسلام با صراحت تمام اين امتيازات را محكوم كرده و و تقوا را ملاك برترى مىداند: «اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ اَتْقاكُمْ» (حجرات/13) گرامىترين افراد نزد خدا با تقواترين آنان است و تفاوت در شكل و نژاد و زبان را نشانه قدرت خدا مىداند. «وَ مِنْ آياتِهِ... اِخْتِلافُ اَلْسِنَتِكُمْ وَ اَلْوانِكُمْ» (روم/22) پيامبر گرامىصلى الله عليه وآله اسلام در آخرين سفر حجّ خود مردم را جمع كرد و فرمود: تمام مسلمانان از هر قبيله و نژاد و زبانى كه هستند با هم برابرند. (سفینة البحار،ج2،ص348) پيامبر در زمان خود مقام هايى را به بردگان مىداد، ميان سفيد و سياه ازدواج برقرار مىفرمود، حتّى دختر عمّه خود را به برده سياهى داد تا مسأله برترىجويى از بين برود
پاسخ : داستان هایی از عدالت در تاریخ عدالت در انجام تكاليف يكى از امتيازاتى كه قريش براى خود قايل بود اين بود كه چون سرپرست خانه خدا بودند، در مراسم حج، رفتن به صحراى عرفات را كه يكى از اعمال حج مىباشد ترك مىكردند و به جاى آن به «مُزْدَلفَه» (محلّى بين عرفات و مكّه) مىرفتند و مىگفتند: ما اهل حرم خدا هستيم و از حرم جدا نمىشويم. آيه نازل شد: «ثُمَّ اَفيضُوا مِن حَيْثُ اَفاضَ النّاس» (بقرة/198) از همانجايى كه مردم ديگر مىروند شما برويد و اين امتيازطلبىها را ترك كنيد
پاسخ : داستان هایی از عدالت در تاریخ عدالت و برابرى ميان طرفداران مستكبران به پيروان حضرت نوح توهين مىكردند و آنان را اراذل و افراد بىمايه مىدانستند و به نوح پيشنهاد مىكردند كه اگر اين افراد را از خود دور كنى ما مىتوانيم با تو كنار بياييم! آن حضرت كه همواره حامىمستضعفان بود جواب منفى مىداد و مىفرمود: «و ما اَنَا بِطارِدِ الَّذينَ آمنُوا» (هود/29) من هرگز افراد با ايمان را (به خاطر جذب نيروهاى مستكبر) از خود طرد نمىكنم. آنچه براى ما ارزش دارد همان عدالت اجتماعى و حفظ مكتب است و ما بايد در سايه آن، افراد را جذب كنيم نه آنكه گوشهاى از مكتب را ناديده بگيريم و قسمتى از آن را متروك بگذاريم و از مدار حقّ و عدالت بيرون رويم تا شايد افرادى به ما اضافه شوند. اين طرز تفكّر، دكّاندارى و مريدبازى است نه مكتبدارى و خداپرستى. گروهى از كنار مجلس پيامبر مىگذشتند، افراد بى بضاعت و فقيرى نظير عمّار و بلال را ديدند و با تعجّب به پيامبر گفتند: آيا تو به همين افراد گمنام قناعت كردهاى؟ آنها را از كنار خود دور كن تا زمينهاى براى گرايش ما باشد! صاحب تفسير «المنار» بعد از نقل ماجرا مىگويد: «عمر» به اين پيشنهاد مستكبران قريش كمى تمايل نشان داد و به پيامبر عرض كرد: براى آزمايش، مدّتى اين افراد فقير را از خود طرد كنيد تا ببينيم آيا زمينه اى براى گرايش اين مستكبران پيدا مىشود يا نه؟ آيا آنها در پيشنهاد خود صداقت دارند يا خير؟ آيه نازل شد و به پيامبر هشدار داد: «وَ لا تَطْرُدِ الَّذينَ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداة و الْعَشِىِّ يُريدُونَ وَجْهَهُ...» (انعام/52) كسانى را كه صبح و شام خدا را مىخوانند و جز ذات پاك او نظرى ندارند از خود دور مكن. سپس در پايان آيه فرمود: اگر اين مؤمنان را از خود طرد كنى، از ظالمان خواهى بود
پاسخ : داستان هایی از عدالت در تاریخ عدالت در تقسيم يك نان مقدارى از اموال عمومى را خدمت حضرت علىعليه السلام آوردند، مردم براى گرفتن آن هجوم كردند، امام براى آنكه حيف و ميلى پيش نيايد با طناب، دور اموال مانعى ايجاد كرد و فرمود: از اموال فاصله بگيريد سپس خود امام تمام اموال را ميان نمايندگان قبايل تقسيم نمود، در پايان كار نگاه حضرت به نانى افتاد كه در يكى از ظرفها باقى مانده بود امامعليه السلام دستور داد اين نان را هم همچون تمام بيتالمال به هفت قسمت تقسيم نمايند و به هر طايفه سهمى بدهند. (بحار الانوار،ج41،ص146
پاسخ : داستان هایی از عدالت در تاریخ عدالتخواهى نه مصلحتانديشى از خانه يكى از مسلمانان مدينه سرقتى شد، در اين مورد دو نفر متهم شدند؛ يكى مسلمان و ديگرى يهودى، هر دو را دستگير كرده، به محضر پيامبر آوردند. ميان مسلمانان دلهرهاى پيدا شد كه اگر ثابت شود كه مسلمان سرقت كرده براى ما در مدينه و نزد يهوديان آبرويى باقى نمىماند، خدمت پيامبر رسيدند و گفتند: آبروى مسلمانان در خطر است. سعى شود كه مسلمان تبرئه شود! امّا پيامبر قضاوت به ناحق را براى اسلام و مكتب آبروريزى دانست. گفتند: يهوديان تا كنون به ما ظلمها كردهاند و بر فرض كه در اين مورد به يك يهودى ظلم شود در برابر آن همه ظلم چيزى نيست! پيامبر فرمود: حساب قضاوت و عدالت از حساب ناراحتىهاى قبلى جداست. سرانجام آن دو متّهم مورد بررسى پيامبر قرار گرفتند و بر خلاف ميل مسلمانان يهودى تبرئه شد و اين نمونه اجراى عدالت گرچه در نظر سطحى براى مسلمانان آن زمان بى آبرويى به همراه داشت ولى در واقع، مكتب اسلام را براى هميشه آبرومند و بزرگ ساخت. آرى ما بايد به فكر مكتب باشيم و براى خوشايند افراد يا گروهها، نه از مكتب چيزى كم كنيم و نه بر آن بيافزاييم