سلام بچه ها این پست رو زدم به خاطر همه دهه شصتیای فروم بخاطر خاطراتی که هنوز در ذهنمان باقیست تقدیم به همه شما عزیزان و کسانی که در آن زمان تلاش میکردند که دوران کودکی را برایمان شیرین تر کنند. یاد همه آنهایی که بینمان نیستند همیشه سبز و گرامی باد یادش بخیر چقدر همه چیز ساده و بی ریا بود ای کاش به زمانی برمیگشتیم که بزرگترین غم زندگیمان شکسته شدن نوک مدادمان بود "تقدیم به همه دهه شصتی ها"
پاسخ : پاتوق بچه های دهه شصتی @ ساعت 5 بعدازظهر، دراز کش پای تلویزیون تیتراژ برنامه کودک...وَگ وَگ وَگ ووووگ وَگ.... هی راه میرفت و وانمود میکرد انتظار چیزی را میکشد.یادش بخیر با اون تلویزینهای سیاه و سفید دیدن این تیتراژ حال و هوای خاصی داشت.
پاسخ : پاتوق بچه های دهه شصتی @ خانم رضایی مجری مهربان برنامه کودک...دوست بچه ها و همراه و همپای همیشگی دنیای کودکی ما خانم خامنه چه لحن قشنگی داشت.مجری برنامه کودک بود که با آن چهره مهربان و حرف های شیرین و صدای گرمش دنیای کودکی را برایمان شیرین میکرد. یادتونه جمعه ها برنامه کودک ساعت 2 بعدازظهر شروع میشد؟؟؟
پاسخ : پاتوق بچه های دهه شصتی @ مدرسه موشها آآآآآآی....یاهاها...هوهو.... آ مثل آواز..قصه شد آغاز کِ مثل کپل...صحرا شده پر ز گل گ مثل گردوووووو..بنگر به هر سو بِ مثل بهار (هچی هچی) فکر کن بسیار........
پاسخ : پاتوق بچه های دهه شصتی @ علی کوچولو علی کوچولو....توقصه ها نیست مثل من و تو...اون دور دورا نیست نه قهرمانه..نه خیلی ترسو نه خیلی پرحرفه نه خیلی کم روو خونشون در داره..در خونشون کلون داره....حیاط داره..ایوون داره...... واااااااااااای یادش بخیر!!
پاسخ : پاتوق بچه های دهه شصتی @ هادی و هدی عروسکا عروسکا کجایین مادر بزرگ هادی هدی بیایین بیایین عروسک های خوبیم – از نخ و میخ و چوبیم عروسک های خوبیم – از نخ و میخ و چوبیم پدر کجاست ؟ همین جاست مادر کجاست ؟ من اینجام عروسکای نازیم . قصه رو ما می سازیم عروسکای نازیم . قصه رو ما می سازیم بیایین بیایین ، سلام سلام راستی خودمم آق بابام عروسکای قصه ایم ، نونو پنیر و پسته ایم عروسکای قصه ایم ، نونو پنیر و پسته ایم وااااااااای یادش بخیر ...!!!!
پاسخ : پاتوق بچه های دهه شصتی @ محله برو بیا محله بهداشت و محله برو بیا رو یادتونه؟ آخرش اکبر عبدی میومد و یه پیام بهداشتی میداد..آآآآآآآآآآآخی یادش بخیر!!!
پاسخ : پاتوق بچه های دهه شصتی @ هاچ زنبور عسل اعصاب خورد کن ترین کارتون آن زمان هاچ زنبور عسل بود هاچ هر جا پا میذاشت مادرش تازه از اونجا رفته بود...ززززوووووووووووو نفهمیدیم چطور شروع شد و چطور تموم شد هاچ مادرش رو پیدا کرد یا نه؟؟!!!
پاسخ : پاتوق بچه های دهه شصتی @ من دهه شصتی نیستم اما میفهمم چی میگین خواهرم خیلی از این خاطرات برام گفتن اما چون من خودم تجربش رو ندارم واسه همین یه مطلبی دیدم که یه دوست عزیزی از خاطرات دوران کودکیش میگه پس اون رو براتون میزارم...امیدوارم لذت ببرین [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif] الان ساعت 12 شب هست ...دیشب بعد از مدتها یه خواب خوب دیدم ...از اون خوابها که همیشه آرزوش رو دارم و خیلی کم پیش میاد ببینم ... خواب بچگی هام بود خیلی قدیم ...تو خونه ی قدیمی مون که سالها پیش از دستش دادیم ...اون خونه ی رویا ها بود پنجره ش رو به باغ باز میشد... درخت خرمالو که از پنجره شاخه هاش می اومد تو [/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]اتاق مامان بابام هم تو خوابم بودن تلوزیون سیاه سفید و بزرگمون هم تو خوابم معلوم بود... هیچ اتفاقی تو خوابم نیفتاد ...فقط چند ثانیه اون فضا رو دیدم و بعد هم بیدار شدم ... بغض کرده بودم اما گریه م نمی اومد...نمیدونم چی شد اون خواب رو دیدم شاید به خاطر کارتون حنا دختر در مزرعه...چند وقته یه کانالی به اسم کانال 20 داره کارتون های قدیمی رو میذاره و من چند وقتیه نگاش میکنم و خاطرات کودکیم برام زنده شده نمیدونم شما ها متولدین چه سالهایی هستین ولی اگه از بچه های دهه ی شصت باشین حتما میفهمین چی میگم...اون دهه یه جوری بود یه حسی داشت که فکر نمیکنم دیگه هیچ وقت تو هیچ دوره ای تکرار میشه...بیشتر خاطراتم از مدرسه و برنامه های تلوزیونه...خدا پدر اینترنت رو بیامرزه که همه چی رو از توش درآوردم هرچی که دلم میخواست از اون روزها به خاطر بیارم ....مثل فیلم سرزمین شمالی , اوشین ,...یادمه زمستون بود د این سریالها پخش میشد برف می اومد ما تو بغل بابا و مامانمون مینشستیم و با این که کوچیک بودیم ولی سریالها رو نگاه میکردیم یعنی فکر میکنم انقدر ساده و روان بود که یه چیزهایی میفهمیدیم... کارتونهایی که اون زمان پخش میشد , به نظرم درس زندگی به بچه ها میداد... ما میدونستیم که چرا پشم گوسفندها رو کوتاه میکنند نخ و پارچه چه طوری درست میشه....میدونستیم فداکاری یعنی چی؟ سخت کوشی و مقاومت در برابر مشکلات حتی اگه یه روز پدر و مادرمون نباشن ....اینها و خیلی چیزهای دیگه رو تو کارتونها میدیدیم...البته نه که بگم صدا و سیما خیلی شاهکار میکرد و به ما و تربیت مون و سرگرمی مون اهمیت میداد نه...اون موقع این کارتونهایی بود که که همه جای دنیا پخش میشد ...من یادمه بزرگترها هم نگاه میکردن باهامون... مامان من خیلی مامان های دیگه اون وقتها همراه بچه ها مینشستن میدیدن و برامون توضیح میدادن...اما الان که جلد دفترها شده دی جی مون و ایسپایدرمن.. بچه هام که چی بگم ترجیح میدن جلوی کامپیوتر بشینن و به قول خودشون بازیها و کارتون های خفن نگاه کنن.... ...یه دوستی دارم پسر کوچکش از بس تو حس اسپایدر من رفته نمیتونه عادی بشینه و راه بره . همش جفت پا میپره . بهش میگم نخ از چی درست میشه ؟صدای اسپایدر من از خودش درمیاره و میگه : پخو.................................... یه سری سرودها هم بود که مخصوص زمان جنگ و انقلاب بود ... [/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif] مثلا یه آهنگی بود میگفت ستاره آی ستاره ...پولک ابر پاره ... به من بگو ...وقتیکه خواب نبودی... بابام رو تو ندیدی؟؟؟ در مورد پدرهای شهید بود یکی دیگه هم بود راجه به انقلاب : یک تکه ابر بودیم....درسینه ی آسمان ...و.یه عالمه شعرهای دیگه که ....باز رفتم رو منبرها.. [/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif] خلاصه خواب دیشب مون مارو برد به اون روزها..[/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif] [/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]برگرفته از[/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif] : [/FONT]tapooly.blogfa [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif] [/FONT] [FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif][/FONT][FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif] [/FONT]