1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

متن کامل پند نامه افلاطون ))

شروع موضوع توسط minaaa ‏26/1/11 در انجمن جهان

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏9/12/10
    ارسال ها:
    19,773
    تشکر شده:
    6,457
    امتیاز دستاورد:
    113
    (( متن کامل پند نامه افلاطون ))






    معبودِ خویش را بشناس و حق او را نگه دار، و همیشه با آموزش دادن و آموزش گرفتن باش، و توجه بر طلب علم را مقدم دار.


    اهلِ علم را به كثرت علم امتحان مكن، بلكه اعتبار حال ایشان به دوری از شر و فساد كن.



    و از خدا چیزی مخواه كه نفع آن منقطع (مقطعی) بـُوَد، و یقین داشته باش كه همه ی مواهب از حضرت اوست، و از او نعمت های باقی (نعمتهایی كه مثلِ انرژی، پایستگی دارند!)، و فوایدی كه از تو مفارقت(جدایی) نتواند كرد، التماس كن.



    همیشه بیدار باش كه شرور را اسباب بسیار است، و آنچه نشاید كرد (شایسته نیست) به آرزو مخواه، و بدان كه انتقام خدا از بنده،
    به سُخـط (خشم بی رحمانه) و عتاب (بی حرمتی و سرزنش) نبـُوَد،
    بلكه به تقویم (متحول كردن) و تأدیب (ادب كردن از فرط عشق) باشد.



    بر تمنایِ حیات شایسته اقتصار مكن (اكتفا مكن) تا موتی شایسته با آن مضاف نبـُوَد، (حیات و مرگ را با هم در نظر بگیر و تا مطمئن نشدی مرگی شایسته خواهی داشت به زندگی آن مرگ اكتفا نكن)

    و حیات و موت را شایسته مشمر، مگر كه وسیله ی اكتساب خیر بوده باشد.




    و بر آسایش و خواب اقدام مكن، مگر بعد از آنكه محاسبه ی نفس در سه چیز را به تقدیم رسانیده باشی:

    اول آنكه تأمل كنی تا در آن روز هیچ خطا از تو واقع شده است یا نه.


    دوم آنكه تأمل كنی تا هیچ خیر اكتساب كرده ای یا نه.

    سوم آنكه هیچ عمل به تقصیر فوت كرده ای (كوتاهی كرده ای در عمل به ندای درونت) یا نه.



    و یاد كن كه چه بوده ای در اصل، و چه خواهی شد بعد از مرگ،
    و هیچكس را ایذا (رنجور) مكن، كه كارهای عالم در معرض تغییر و زوال است. و بدبخت آن كس بُوَد كه از تذكر عاقبت غافل بُوَد و از زَلـَت (لغزش) باز نـَه ایستد. (این تعریفِ بسیار علمی و دقیقی از معنای بدبخت است و فوق العاده اهمیت دارد. پس بدبخت كسیست كه با وجودیكه به او تذكراتِ مهمی داده می شود، دست از تكرار چیزی كه می داند خطاست، بر نمی دارد. جالب این است كه كسی كه می لغزد می داند كه دارد می لغزد.)



    سرمایه ی خود را از چیزهایی كه از ذاتِ تو خارج بُوَد مساز.


    و در فعلِ خیر با مستحقان، انتظارِ سؤال مدار(منتظر نه ایست تا رنجوری از تو گدایی كند تا بعدش تو به او كمك كنی)، بلكه پیش از التماس افتتاح مكن. (قبل از اینكه التماس كند، شروع به كمك كن)



    حكیم مشمار كسی را كه به لذتی از لذت های عالم شادمان بُوَد و یا از مصیبتی از مصائبِ عالم جَزَع (ناله) كند و اندوهگین شود، همیشه یاد مرگ كن و به مردگان اعتبار گیر. (كسی كه به جایزه ای و مدالی تكیه می كند و گرفتنش مغرور و شاد شده است و یا كسی كه مدالی را نگرفته و آه می كشد و بر پشت دست می زند را دانا ندانید. به مرگ نگاه كنید كه به هیچ مدالی اهمیت نمی دهد.)




    خساست مردم را از بسیاری سخن بی فایده ی او، و از اخباری كه كند به چیزی كه از آن مسؤول نبُوَد (می گوید این مشكل شماست و مشكل شما به او ربطی نیست)، بشناس. (این نشانه های دقیقی از یك خسیس است.)


    و بدان كه كسی كه در شر غیر از خود اندیشه كند، (كسی كه به فكر ضرر رساندن به دیگریست، مثل دانشجویی كه جوابِ مسأله ای را می داند اما به دانشجوی دیگری كه همان را از او سؤال می كند نمی گوید یا كاسبی كه می خواهد كسی را ورشكست كند) نفس او قبول شر كرده باشد و مذهب او بر شر مشتمل شده.(یعنی چنین كسی خیال می كند كه زرنگ است ولی او در واقع ریسك بزرگی كرده و شر را باور كرده است و آنرا در اعماق وجودش راه داده. چنین كسی راهی كه در زندگی طی می كند پر از شر خواهد بود زیرا راه زندگی ما پژواك نیات قلبی ماست.)




    بارها اندیشه كن، سپس در قول آر(حرف بزن)، سپس در فعل آر (عمل كن) كه احوال گردان است(این سه مرحله ی تصمیم گیری است و اهمیت زیادی دارد.)، و دوستدار همه كس باش، و زودخشم مباش كه غضب به عادت تو گردد.



    هر كه امروز به تو محتاج بُوَد، اَزالت (برطرف كردن) حاجت او را به فردا میفكن، كه تو چه دانی فردا چه حادث شود.


    كسی كه به چیزی گرفتار شود را معاونت (یاری) كن، مگر آن كس را كه به عملِ بد خود گرفتار باشد.



    تا سخن متخاصمان مفهوم تو نگردد، به حكمِ ایشان مبادرت منما.



    حكیم (دانا، آگاه) به قول تنها مباش، بلكه به قول و عمل باش، كه حكمت قولی در این جهان بماند، و حكمت عملی بدان جهان رسد و آنجا بماند.




    اگر در نیكوكاری رنجی بری، رنج بنماید (پاك شود) و فعل نیك بماند،
    و اگر از بدی لذتی یابی، لذت بنماید و فعل بد بماند، از آن روز یاد كن كه تو را آواز دهند و تو از آلت استماع (شنیدن) و نطق (گفتن) محروم باشی، نه شنوی و نه گویی، و نه یاد توانی كرد.



    و یقین دان كه متوجه به مكانی خواهی شد كه:

    آنجا نه دوست را شناسی و نه دشمن را.

    پس اینجا كسی را به نقصان منسوب مگردان.

    و حقیقت شناس كه جایی خواهی رسید (مقامی در جهان هست كه می توانی به آن برسی) كه خداوندگار و بنده آنجا متساوی باشند پس اینجا تكبر مكن.




    همیشه زاد (توشه) ساخته دار(یعنی جوری زندگی كن كه تعداد زیادی كار عقب افتاده برای فردا نداشته باشی. همیشه كارهایت را طبق برنامه ی منظم و به موقع انجام بده و نگذار تل انبار شوند)، كه چه دانی كه رحیل (بانگ هجرت به دنیای بعدی) كی خواهد بود، و بدان كه از عطایای خدای بزرگ هیچ چیز بهتر از حكمت(دانایی) نبُوَد، و حكیم (آدم ِ دانا) كسی بُوَد كه فكر و قول و عمل او (همان یه مرحله ی تصمیم گیری و اقدام آن) متساوی و متشابه باشد. (این تعریف دقیقی از حكیم است.)





    مكافات كن (تلافی كن) به نیكی و در گذر از بدی، یاد گیر، و حفظ كن، و فهم كن، هر وقتی، كار خویش را، و اندیشه كن به حال خود، و از هیچ كاری از كارهای بزرگ ِ این عالم، مترس، و در هیچ وقت سستی و تأنی (این پا آن پا كردن) نكن، و از خیرات تجاوز جایز مشمار، و هیچ خطایی را در اكتساب درستی، سرمایه مساز،(با كارهای بد به سمت ِ انجام كارهای خوب مرو) و از امر افضل به جهت سروری زایل(موقت)، اعراض مكن،(بخاطر اینكه مدتی قدرت در دستت است سعی نكن كارهای خوب را كنر بگذاری) كه از سروری دائم اعراض كرده باشی.



    حكمت (دانایی) دوست دار و سخن حكما بشنو، (پیامبر فرمود: از دانایان بپرس، با حكمای دانا رفت و آمد داشته باش و همنشین بزرگان باش. سائل العلما، خالط الحكما و جالس الكبرا)



    و هوای دنیا (پست تر از خودت) از خود دور كن .

    و از آداب ستوده امتناع مكن، در به هیچ كار، پیش از وقت ِ آن كار مپیوند، و چون به كاری مشغول باشی، از روی فهم و بصیرت به آن مشغول باش.



    به توانگری، متكبر و معجب مشو، و از مصائب، شكستگی و خواری به خود راه مده، با دوست معامله چنان كن كه به حاكم محتاج نشوی، و با دشمن معامله چنان كن كه در حكومت ظفر تو را بود.




    با هیچ كس سفاهت (بی خردی و شوخی پست) مكن و تواضع با همه كس به كار دار و هیچ متواضع را حقیر مشمار. در آنچه خود را معذور داری، برادر خود را ملامت مكن.



    به بطالت شادمان مباش، و بر بخت اعتماد مكن، و از فعل نیك پشیمان مشو، با هیچ كس مزاح (بذله گویی و مسخره گی) مكن همیشه بر ملامت سیرت عدل (سرزنش راهی كه درست است) و استقامت و التزام خیرات (پایداری و مجبور كردن خود در كمك كردن) مواظبت كن، تا نیكبخت گردی. (این كارها باعث می شود كه كسی بدبخت بر اساس تعریف اول صفحه نشود و علاوه بر آن خوشبخت شود. )