تا امروز یک گام از قوانین خدا که بوسیله پیغمبرش برای ما وضع گردیده تخطی نکردم... و امیدوارم که بعد از مرگ من شما خلیفه ای را انتخاب نمائید که علاقمند باجرای احکام اسلام و مبری از هوی و هوس و طمع باشد. ای مومنین من بشما توصیه میکنم که بعد از مرگ من در درجه اول علی بن ابیطالب را بخلافت انتخاب کنید زیرا علی(ع) علاوه بر اینکه پسرعمو و داماد پیغمبر است، مردی است متدین و بی هوی و هوس و هرگز عملی نکرده که مغایر با قوانین اسلام باشد. اگر نتوانستید علی(ع) را بخلافت انتخاب نمائید، خلیفه را از بین این پنج نفر که نام میبرم انتخاب کنید. اول عثمان که اولین شخص از طائفه بنی امیه (دختر عبدالمطلب جدّ محمد پیغمبر مسلمانان) است که دین اسلام را پذیرفت. دوم عبدالرحمن عوف که میدانید از مشاورین خاص پیغمبر ما بود و پیغمبر، در بسیاری از مواقع راجع بمسائل با اهمیت با او مشورت میکرد. سوم سعد وقاص سردار بزرگ ما که ایران را برای اسلام فتح کرد. چهارم طلحه و پنجم زبیر و این دو تن هم بطوریکه میدانید از سرداران ما هستند. ای مردم من خوابی وحشت انگیز دیده ام و هر شب تکرار میگردد و بهمین جهت مرگ خود را نزدیک میبینم و لذا قبل از مرگ بشما توصیه میکنم بعد از مرگ من حرفه اصلی خود را سربازی قرار بدهید. <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-comfficeffice" /> شما ای فرزندان عربستان نه احتیاج به زراعت دارید و نه به صنعت و نه به تجارت، برای اینکه اگر از صراط مستقیم دین پیغمبر ما خارج نشوید تمام دنیا مال شما خواهد شد و ملل دنیا برای شما زراعت خواهند کرد و مصنوعاتی را که مورد احتیاج شما است، خواهند ساخت و برای شما تجارت خواهند نمود. شما برای اینکه بتوانید همواره ملل جهان را تحت سلطه خود داشته باشید باید شغل اصلی خود را سربازی کنید تا اینکه ملل دنیا پیوسته از شما بیم داشته باشند و اوامر شما را اطاعت کنند. محال است ملتی بتواند بدون شمشیر بر ملل جهان فرمانروائی کند و قوم عرب باید فرزندان خود را از کودکی با شمشیر زدن و فنون حرب (جنگ) آشنا نماید تا در بزرگی، سربازانی دلیر شوند. وظیفه قوم عرب باید این باشد که با شمشیر، دین اسلام را در سراسر جهان رواج بدهد ولی بدون آنکه برای مسلمان کردن دیگران شمشیر خو را فرود بیاورد. هر ملت که خواست مسلمان شود وارد دین خدا خواهد شد و هر قوم که نخواست مسلمان گردد، دین خود را حفظ خواهد کرد و در عوض به اسلام جزیه خواهد پرداخت. وصیت دوم این است که نسبت به اقوام مغلوب اعم از اینکه مسلمان بشوند یا نشوند با عدالت رفتار کنید... آنها علیه شما طغیان نخواهند کرد. ولی اگر نسبت به آنها ظلم نمائید دست از جان میشویند و علیه شما شورش میکنند و شما پیوسته باید با اقوام دیگر بجنگید و جنگهای دائمی شما را ضعیف و خسته خواهد کرد. وصیت سوم من این است که زبان عربی را به اقوام دیگر نیاموزید و این زبان را که قرآن بر آن نازل شده است مانند مفتاح قدرت خود حفظ نمائید و نگذارید که اقوام دیگر زبان عربی را فرا بگیرند و شریک قدرت شما شوند. وصیت چهارم من این است که پیوسته خزانه بیت المال را پُر از زر و سیم نگاه دارید زیرا ثروت یکی از عوامل موثر قدرت است. شما هر قدر شمشیرزن باشید نمیتوانید اقوام دیگر را وادار نمائید که برای شما بجنگ بروند و خود را بکشتن بدهند تا شما در جنگ فاتح شوید. اکنون خزانه بیت المال پُر از زر و سیم است و کشورهای وسیع در دوره خلافت من منظم به قلمرو اسلام شده و بعد از این نیز اگر شما از قوانین خدا تخطی نکنید، سراسر جهان را بتصرف در خواهید آورد. وصیت پنجم من بشما این است که چشم طمع به اراضی کشورهائی که بتصرف اسلام در میآید ندوزید و بدانید اراضی تمام کشورها که بتصرف اسلام در میآید متعلق به بیت المال یعنی تمام مسلمین است. این اراضی نباید بدیگران واگذار شود مگر طبق مصالح مسلمین. من در دوره خلافت خود اراضی اسلام را بدیگران واگذار نمیکردم مگر بعنوان مزد یا برای جبران فداکاری سربازان مسلمان که بر اثر جنگ از کار افتاده بودند... وصیت ششم و آخرین وصیت که میخواهم بشما بکنم این است که تحت تاثیر طبقه بندی اجتماعی اقوامی که تحت سلطه اسلام در آمده اند یا در آینده در میآیند قرار نگیرید.... زنهار از پذیرفتن رسم اقوام بیگانه که تحت سلطه اسلام در آمده اند بپرهیزید و همواره بخاطر داشته باشید که در اسلام بین افراد مساوات کامل برقرار است و هیچکس بمناسبت حسب و نسب و ثروت و مقام بر دیگری مزیت ندارد.... سال قبل بطوریکه میدانید کشور ری واقع در عراق از طرف سربازان اسلام فتح شد (توضیح- در قدیم منطقه مرکزی ایران را اعراب مسلمان عراق میخواندند و اصفهان و کاشان و ری و قزوین جزو شهرهای عراق بشمار میآمد و منطقه ری در سال 22 بعد از هجرت و یکسال قبل از مرگ عمر از طرف مسلمین فتح شد و بی فایده نیست تذکر بدهیم که بعد از سقوط تیسفون یا مدائن، ایالات ایران از جمله ری تا مدتها مقابل اعراب مقاومت کردند و عربها نتوانستند ایالات ایران را اشغال کنند مگر بتدریج- ذبیح الله منصوری). فرمانده قشون ما در جنگ ری، قرظه بن کعب بود که وقتی ری بتصرف ما درآمد غنائمی که از آنجا بوسیله قرظه بن کعب برای بیت المال فرستاده شد مساوی بود با غنائمی که ما در مدائن (تیسفون) بدست آوردیم. با اینکه قرظه بن کعب آن خدمت را باسلام کرد وقتی من شنیدم که خُمر نوشیده، وی را از فرماندهی قشون و حکومت ری معزول کردم و او را حدّ (شلاق) زدم.... کسی نیست که قدامه بن مظعون را نشناسد و نداند که وی یکی از ثروتمندان عرب است. من او را حاکم بحرین کردم ولی نه بخاطر اینکه ثروت داشت بلکه فکر میکردم لایق اداره کردن آنجا میباشد... او را متهم به زنا کردند و چون شهود اربعه گواهی ندادند من وی را حدّ نزدم ولی از حکومت معزول کردم.... سعد وقاص... ایران را برای اسلام فتح کرد ولی همینکه از مدائن علیه او شکایت کردند من وی را از فرماندهی قشون اسلام معزول نمودم... ولی بعد فهمیدم شکایتی که علیه او شده از روی غرض بوده و لذا مرتبه سابق را بدو دادم... اینک دو سال است که من عهده دار خلافت هستم.... و هر موقع که من خواستم حکمی صادر کنم قیافه مولای خود خاتم النبیین(ص) را در مد نظر قرار دادم... من در خلافت خود قلمرو اسلام را آنقدر وسعت دادم که یکطرف آن به الجزایر و طرف دیگرش برودخانه سند در هندوستان میرسد. من وضع بیت المال را اصلاح کردم که اینک خزانه های بیت المال مملو از زر و سیم میباشد... بعد از مرگم مرا در کنار مولایم دفن کنید زیرا من طوری پیغمبر را دوست دارم که گمان میبرم تا امروز هیچکس معبود خود را آن طور دوست داشته باشد