1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

آنارشيسم Anarchism

شروع موضوع توسط Mr.AMiR ‏11/1/13 در انجمن گرایش مدیریت

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏15/7/12
    ارسال ها:
    17,733
    تشکر شده:
    690
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    business man
    واژه *ي آنارشیسم ریشه در زبان یونانی دارد و تركیبی از (archos) به معنی سرور، سر، رئیس و حكومت و پیشوند (an) برای منفی كردن می*باشد. پس می*توان سروری*ستیزی یا حكومت*ستیزی را معادل*های مناسبی برای این واژه دانست و از لحاظ لغوی آنارشی به معنی «بی*حکومتی» است.[1]
    آنارشیسم در اصطلاح، جنبش* و نظریه*ای سیاسی است كه عقیده دارد مرجعیت و قدرت سیاسی در هر شكلی نالازم و ناپسند است؛ لذا خواهان برافتادن هرگونه دولت و جایگزین انجمن*های آزاد و گروه*های داوطلب به*جای آن است؛[2] زیرا مسلك آنارشیسم حكومت را تنها، موجب مصیبت*ها و بدبختی*های اجتماعی و مردم می*داند.
    ریشه*ي نظریات آنارشیستی را در یونان باستان می*توان یافت، برخی از قرائت*های رواقی*گری، شباهت*هایی با اندیشه*های آنارشیستی دارد. آنارشیسم در فاصله*ي سال*های 1840 تا 1870م شكل گرفت و در كشورهای اسپانیا، ایتالیا، سوئیس، فرانسه، اتریش، هلند، و برخی كشورهای آمریكای لاتین رواج یافت. اصطلاح آنارشیسم را نخستین*بار «پرودون» (poroudhon)، فیلسوف فرانسوی به كار برد.[3] «پرودون» معتقد بود كه با انهدام مالكیت خصوصی و دولت، انسان*ها آزاد می*شوند و به برابری دست می*یابند؛ پس از پرودون، «باكونین» و «كروپوتكین» روسی و «كراو» فرانسوی طرح جامعه*ای فارغ از اجبار و زور را ریختند.

    آنارشیسم، ایدئولوژی سیاسی است با این اعتقاد بنیادی كه دولت باید برافتد و جامعه با شیوه*ای داوطلبانه، بی*توسل به زور و قدرتی سركوب*گر سازمان یابد؛ چرا که آنها اعتقاد دارند دولت شیطانی است، زیرا به*عنوان منبعی از اقتدار قهری، اجباری و مطلق و نفی*کننده*ی اصول آزادی و برابری و نیز استقلال شخصی نامحدود است که در کانون تفکر آنارشیستی قرار دارد. از این*رو، دولت و نهادهای حکومتی و قانون همگی فاسد و فسادکننده هستند.[4]
    آنارشیست*ها بر خلاف هواداران هگل كه دولت را به مرتبه الوهیت بركشیدند و آزادی را تنها در اطاعت مطلق از قدرت دولت یافتند، نسبت به نهاد دولت و قدرت دولتی بدبین بوده و هرگونه موسسه مبتنی بر زور و اجبار را عامل تباهی زندگی اخلاقی و اجتماعی انسان قلمداد كرده*اند، به*طوركلی آنارشیست*ها با حكومت مبتنی بر زور مخالفت ورزیده*اند، اما هرگز خواستار از میان برداشتن نهاد حكومت به*طوركلی نبوده*اند[5] و بر خلاف آنچه معروف است، آشوب*خواه یا «هرج و مرج*طلب» نیستند و جامعه*ای بی*سامان نمی*خواهند،[6] بلكه به نظامی می*اندیشیدند که بر اثر همکاری آزادانه پدید آمده باشد که بهترین شکل آن، از نظر آنها ایجاد گروه*های خودگردان است. زیرا آنارشیست*ها انسان را بالذات اجتماعی می*انگارند[7]و دولت*های فعلی را به این جهت كه تجسم زور و سلطه هستند، محكوم می*كنند، اما به* هر حال نهاد حكومت در جوامع بشری را مقید می*دانند؛ ولی حكومت مورد نظر آنها باید مطلقا داوطلبانه و فاقد هرگونه قدرت كاربرد زور و سلطه بر علیه شهروندان باشد در واقع آنها اعتقاد عمیقی به نظم طبیعی و هماهنگی اجتماعی ذاتی دارند. به کلام دیگر حکومت از نظر آنها راه حلّی برای مشکل نظم نیست بلکه خود، علت این مشکل است.[8] آنان در حمایت از این موضع (خود وجود دولت علت مشکل است) دو ادعای كلی مطرح می*كنند: نخست، كسانی كه اداره*ي بخش*های گوناگون دولت را بر عهده دارند (یعنی سیاست*مداران، كاركنان دولت، قضات، مأموران انتظامی،) در مجموع طبقه*ي حاكمی را تشكیل می*دهند كه منافع خود را می*جویند و بقیه*ي جامعه به*ویژه طبقه*ي كارگر را استثمار می*كنند، دوم، تا جایی هم كه دولت می*كوشد كه منافع عمومی و اجتماعی را تأمین كند، وسایلی كه در اختیار دارد – قوانین و رهنمودهای صادرشده از مركز و اجبارا تحمیل*شده- برای نیل به چنین هدفی كافی و موثر نیستند. به عقیده آنارشیست*ها، جامعه*ها موجوداتی فوق*العاده پیچیده*اند، و سازمانشان باید زیر و رو گردد و به نیازهای گوناگون افراد و مناطق توجه کامل شود.[9]

    به نظر آنها افراد سركش را می*توان در معرض فشار افكار عمومی قرار داد و یا از جامعه اخراج كرد ولی اعمال زور بیش از این مجاز نیست. همان*طور که گفته شد آنارشیست*ها اعتقاد دارند كه انسان ذاتا پاك و جامعه*پذیر است، لیكن سلطه و استیلای دولتی وی را فاسد و هنجارگریز می*سازد. به نظر آنان از میان برداشتن دولت مبتنی بر زور و سلطه، جنایت را كاهش می*دهد، دولت خود، با راه انداختن جنگ*ها بدترین تبه*كاری*ها را مرتكب می*شود، با این همه آنارشیست*ها جامعه*ای بدون دولت را ترجیح می*دهند که در آن انسان*های آزاد امور خودشان را از طریق توافقات و همکاری*های داوطلبانه، که بر مبنای دو سنت رقیب گسترش یافته، مدیریت می*کنند: یکی اشتراک*گرایی سوسیالیستی و دیگری فردگرایی لیبرال. بنابراین آنارشیسم را می*توان نقطه تلاقی سوسیالیسم و لیبرالیسم تصور کرد، در واقع شکلی از سوسیالیسم افراطی و لیبرالیسم افراطی.[10]

    گونه*های آنارشیسم
    آنارشیسم را از جهت روش عملی در براندازی حكومت، می*توان به دو دسته انقلابی و اصلاح*طلب تقسیم كرد. انقلابی*ها؛ آشوب*گری، ترور، اعتصاب همگانی و واژگون کردن ناگهانی دستگاه دولت را پیشنهاد می*کنند و این دسته در طول قرن نوزدهم گروهی از سیاست*مداران و پادشاهان و رئیس*جمهورها را کشتند و به*ویژه در ایتالیا و اسپانیا فعالیت گسترده*ای داشتند.[11] از ترورهای مشهور آنها می*توان از قتل کارنو، رئیس*جمهور فرانسه، هومبرت، پادشاه ایتالیا، الیزابت ملکه*ی اتریش، مکنلی رئیس*جمهور ایالات متحده*ی آمریکا و... نام برد.[12]

    اوج آنارشیسم در نیمه*ی اول قرن بیستم در اسپانیا طی جنگ*های داخلی این کشور (1936-1939م) بوده است، که با شکست نیروهای جمهوری*خواه حرکت آنارشیستی در اوج، افول کرد. پس از افول آنارشیست*های انقلابی این تفکر آنارشیسم اصلاح*طلب است که جای آنها را می*گیرد که بیشتر در جنبش*های مدافع صلح یا طرفداران حفظ محیط زیست یا سیاست*های سبز جلوه*گر شده است. البته به این معنی که این جنبش*ها در مواضعی از آنارشیسم الهام گرفته*اند. آنارشیسم به عللی از جمله به علت طبع آن – که اصرار به تمرکزگریزی و تشکیلاتی نبودن دارد- و نیز به علت اقدامات تروریستی انقلابیون آنها در قرن نوزدهم که باعث شد در افکار عمومی هم*پایه*ی خشونت و ارعاب و هرج و مرج*طلبی قرار گیرد و منجر به سرکوب همه*جانبه*ی آنها گردد و به علل*های دیگر، هرگز نتوانسته است سازمان پایداری برای خود برپا کند. گرچه روش "عمل مستقیم" آنارشیست*ها در افکار و اذهان بسیاری نفوذی پا بر بجا داشته است، عمل مستقیم، عملی است خودسرانه، مانند احقاق حق، یا مجازات تبه*کاران و انتقام از آنها و... بر اساس بی*اعتقادی به نهادهای سیاسی و قضایی موجود و بیرون از چارچوب قانونی و پارلمان حاکم.[13]

    آنارشیسم از جهات دیگر مانند مالكیت یا عدم آن و عقیده به فردگرایی و جمع*گرایی نیز قابل تقسیم است و دو گونه*ي زیر بر همین مبنا به*وجود آمده است:

    1- آنارشیسم كمونیستی (جمع*گرا):
    كه در بعد اقتصادی مخالف مالكیت خصوصی است. مالكیت جمعی یا مالكیت تولیدكنندگان را جایگزین مالكیت خصوصی می*كند و به بهره*برداری از زمین و سرمایه، بدون دخالت دولت معتقد است. این نظریه طرفدار اقتصاد كشاورزی و صنایع روستایی و بازگشت به طبیعت است. اینها در صدد بودند که از حد بازار فراتر روند و عقیده داشتند که نیازهای اجتماعی را می*توان از طریق همکاری داوطلبانه در کارگاه*های و مجتمع*های محلی برآورد ساخت، و این مجامع را می*توان برای منظورهای خاصی به صورت فدراسیون در آورد ( مثلا سازمانی برای حمل و نقل تشکیل دهند) اما مجمع فدرال حق نخواهد داشت که به اجزای تشکیل*دهنده*اش در صورتی که از تصمیم*هایش سربپیچد، فشار وارد آورد. [14] این نظریه آنارشیستی به*وسیله «میخائیل باكونین و پیوتر کراپوتیکین» مطرح شده است.
    2- آنارشیسم فردگرایانه:
    بنیاد این نظریه بر فردیت است و خواهان از میان بردن مالكیت*های بزرگ و گسترش مالكیت*های كوچك و مبادلات آزاد و خرد هم*راه با انجمن*های خصوصی حمایت*کننده*ای که کارشان باید حفظ حقوق هر فردی باشد که خدمات آنها را خریداری می*کند.[15] علاوه*بر این، اینها مخالف هرگونه برنامه*ریزی جهت اصلاحات اقتصادی بودند و از لحاظ باور به مالكیت خصوصی معتقدند و به نوعی با لیبرالیسم قریب*الافق هستند. البته با این تفاوت که لیبرالیسم وجود دولت حداقلي را اجتناب*ناپذیر می*شمارد. از نمایندگان این نوع آنارشیسم «پرودون» و «اشترنر» هستند.
    در روزگار كنونی جریانی تازه*ای بنام نئوآنارشیسم «آنارشیسم نو» پدید آمده است كه خطوط اساسی برنامه آنها نیز به این شرح است:
    1- اجتماعی كردن وسایل تولید (در مقابل نظریه*ي كمونیسم كه در عمل به دولتی كردن وسایل تولیدی می*انجامید)؛
    2- ایجاد اتحادیه*های آنارشیستی؛
    3- توزیع برابر نعم مادی.[16]

    آنارشیسم و دموکراسی
    آنارشیست*ها منتقدان سرسخت دموکراسی مبتنی بر انتخابات آزاد از نوع رایج در کشورهای غربی بوده*اند. انتقاد آنان را می*توان در سه نکته خلاصه کرد:
    نخست:
    دولت دموکراتیک باز هم دولت هست، نحو*ه*ي کار کردنش نشان*دهنده*ی همان بی*توجهی به نیازهای اجتماعی است که نهادهای سیاسی خودکامه*تر نیز البته به نحوی بارزتر نشان می*دهند.
    دوم:
    دموکرات*ها غالبا ادعا می*کنند که آنچه دموکراسی مبتنی بر نمایندگی مظهر آن است اراده و خواست مردم است که خط*مشی حکومت را می*سازد و کنترل می*کند، اما بنابر عقاید آنارشیست*ها، مفهوم اراده*ي واحد و ثابت مردمی افسانه*ای بیش نیست، مردم از حیث عقاید خویش دچار تفرقه*اند، افکارشان در حال تغییر است و عده*ای آگاه*تر از عده*ای دیگرند، این فرض که نظر اکثریت، خواست مردم را نمایان می*سازد فرض باطلی است. چرا که در دموکراسی ناگزیر اکثریت تصمیم خواهد گرفت، آن*گاه اقلیت در برابر یک انتخاب قرار می*گیرد. یا به تصمیمی که گرفته شده است سر می*سپارد یا در غیر این صورت خود را پس می*کشد و اجازه می*دهند که اکثریت به اقدام بپردازد، هیچ آنارشیستی جایز نمی*داند که اقلیت با زور و اکراه از تصمیم اکثریت پیروی کند. اجبار به اطاعت همانا برقراری مجدد قدرت سرکوب*گر است. بخاطر این آنارشیست*ها دموکراسی را استبداد اکثریت می*خوانند.[17]
    اما دموکراسی مستقیم در نگرش*های آرمانی اکثر آنارشیست*ها جایی دارد اما به این شرط که تابع اصل توافق آزاد و اصل اختیار باشد.
    سوم:
    آنارشیست*ها به مسأله*ی نمایندگی همگانی در مجالس قانون*گذاری حمله می*کنند، استدلال ایشان این است که مردم، هنگامی که برای برگزیدن نمایندگانشان فراخوانده می*شوند، به احتمال بسیار زیاد به کسانی که ظاهرا تحصیل کرده و زبان*آورند و به عبارت دیگر به اعضای بلند پرواز از طبقه*ی متوسط رأی می*دهند. اما حتی اگر اعضای طبقه کارگر بخواهند که نمایندگان را از میان گروه خود برگزینند، چندی نخواهد گذشت که این نمایندگان به سبب موقع و مقام جدید خود تا حد نوکران دولت تنزل خواهند کرد.[18]

    مولّفه*ها و ویژگی*های آنارشیسم
    "اختیارگرایی" و "خودانگیختگی" از مهم*ترین مبانی آنارشیسم است، مؤلفه*ي محوری و نقطه*ی پیونددهنده*ی آنارشیست*ها – که ستیز با هرگونه حکومت است – نیز بر همین مبنا استوار است؛ ولی ستیزه*جویی و مخالفت آنها تنها در حکومت و مرجعیت سیاسی متوقف نمی*شود.
    آنها با هر نهاد و هر قدرت سازمان یافته*ی اجتماعی و دینی که بتواند یا بخواهد بر انسان*ها چیره شود مخالفند. از جمله*ی این نهادها، نهاد کلیسا به* عنوان یک سازمانی متمرکز آمر و ناهی است. البته میان این مخالفت با الحاد و دین*ستیزی نباید رابطه (این همانی) برقرار کرد. دغدغه و حساسیت آنارشیست*ها نسبت به هر نهادی (اعم از مذهبی یا غیرمذهبی) است که بخواهد خصیصه*ی حکومت*گری بیابد.[19] از منظر آنارشیسم منشأ تشکیل حکومت در گذشته*ی تاریخ، یا از روی جهل بوده است، یا از روی طمع*ورزی و یا تحت اجبار و تحمیل گروهی سلطه*جو.
    مارکسیسم نیز مانند آنارشیسم چشم به راه زوال حکومت است، اما زوال و اضمحلال آن*را پس از پایان سیر مراحل خاص خود می*داند. آنارشیسم اما مترصد و معتقد به ازاله*ی حکومت در هر زمان و هر مکان ممکن است.[20]

    با وجود آن*که لبه*ی تیز حمله*ی آنارشیسم به حکومت*ها و دولت*هاست اما گفتیم که شاید نتوان آن*را - از حیث نظری – مخالف نظم و سامان*مندی اجتماع دانست. آنارشیسم از آن*جایی که انسان را موجودی ذاتا اجتماعی می*داند معتقد است اموری را که دولت*ها به زور و مشقت می*گردانند به*وسیله*ی گروه*های خودگردان و نهادهای داوطلب به وجهی وجیه*تر سامان می*یابد به همین لحاظ آنارشیست*ها در گستردن نظریه*ی "لسه فر" (بگذار بکنند) سعی بلیغ و وافری داشته*اند.
    با این توضیحات آنارشیسم از "نیهیلیسم" تمایز می*یابد؛ نیهیلیسم در مفهوم عام خود به هیچ اصل اخلاقی و قانون طبیعی باور ندارد، اما آنارشیسم به انگیزه*ی اخلاقی معتقد است و حتی، بر اخلاق نظم و انسجام اجتماعی – البته به دور از الزام*های بیرونی و چهارجوب*های تحمیلی – پا می*فشارد. جامعه*ی آرمانی آنارشیستی، جامعه*ای است که با استفاده از استعداد نیک*زیستن انسان و نیک*سرشتی او و تأکید بر جنبه*های اجتماعی او، شرارت*ها به*غایت کمرنگ شود؛ و در هنگامه*ی اضطرار، نیروهای داوطلب و سیّال با به کارگیری حداقل زور با شرارت مقابله خواهند کرد.[21] البته به عقیده*ی آنارشیسم بایستی مراقب بود که این گروه*ها به نهادهای رسمی و دایمی همچون پلیس تبدیل نشود. آنارشیسم همچنین وجود برخی دیگر از سازمان*های عهده*دار خدمات اجتماعی و اقتصادی یا سیاسی را – با همان هشداری که ذکر شد – می*پذیرد.
    به*طور خلاصه آنارشیسم به*عنوان یک سیستم سیاسی – اجتماعی در حقیقت سه ویژگی بارز دارد:
    1) عدم وجود دستگاه دولتی و یا هر نهادی که بتواند یا بخواهد به انسان*ها چیره شود.
    2) برابری و مساوات به مفهوم واقعی کلمه بین افراد جامعه.
    3) عدم وجود مالکیت خصوصی.



    [1]. هیوود، اندرو؛ مفاهیم کلیدی در علم سیاست، ترجمه*ي حسن سعید کلاهی و عباس کاردان، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، 1385، ص57.
    [2]. بیات، عبدالرسول؛ فرهنگ واژه*ها، قم، موسسه*ي اندیشه و فرهنگ دینی، چاپ اول، 1381، ص18.
    [3]. پازارگاد، بهاء*الدین؛ مكتب*های سیاسی، تهران، اقبال، بي تا، ص 33.
    [4]. هیوود، اندرو؛ پیشین، ص 57.
    [5]. بشیریه، حسین؛ آموزش دانش سیاسی، تهران، نگاه معاصر، چاپ سوم، 1382، ص144.
    [6]. آشوری، داریوش؛ دانشنامه*ي سیاسی، تهران، سهروردی، چاپ اول، 1366، ص 40.
    [7]. علیزاده، حسن؛ فرهنگ خاص علوم سیاسی، تهران، انتشارات روزنه، چ اول، 1377، ص39.
    [8]. هیوود، اندرو؛ پیشین، ص58.
    [9]. مارتین لیپست، سیمور؛ دایرة*المعارف دموكراسی، كامران فانی و نورالله مرادی، تهران، وزارت خارجه، ج 1، 1383، ص 100.
    [10] بشیریه، حسین؛ پیشین.
    [11]. آشوری، داریوش، پیشین، ص42.
    [12]. بیات، عبدالرسول؛ پیشین، ص20.
    [13]. همان، ص21.
    [14]. مارتین لیبست، سیمور؛ پیشین.
    [15]. شوارتس منتل، ساختارهای قدرت، ( در آمدی بر علم ساست)، تهران، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چ اول، 1378، ص280.
    [16]. اصطلاحات سیاسی، مركز مطالعات و تحقیقات ملی، تهران، بی*نا، بی*تا، ص 16
    [17]. ر.ک: مارتین لیبست، سیمور؛ پیشین، ص101.
    [18]. مارتین لیبست، سیمور؛ همان.
    [19]. بیات، عبدالرسول؛ پیشین، ص22.
    [20]. همان، ص23.
    [21]. همان.

     
    یک شخص از این تشکر کرد.
  2. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏21/7/12
    ارسال ها:
    8,510
    تشکر شده:
    4,973
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    دانشجو نرم افزار
    پاسخ : آنارشيسم Anarchism

    :ph34r-smiley: