همه شما كم و بیش در مسأله اصول مستحضرید كه فعل امام ، تقریر امام ، سكوت امام (حجت) است. این برای آن است كه هیچ فرقی بین امضای سكوتی او و امضای قولی او نیست. اگر كاری را در محضر امام انجام دادند و امام ساكت بود ، یعنی این صحیح است. سخنی را در حضور امام گفتند و امام ساكت شد ، یعنی این سخن صحیح است ؛ اگر در حال تقیّه نباشد. پس سكوت او هم حجت خداست ، بیان او هم حجت خداست. چون سكوت او مثل بیان او حجت خداست ، قعود او مثل قیام او حجت خداست ، ما به پیشگاه ولیّ مان عرض می كنیم : السّلام عل یك حین تقوم و تقعد ؛ این همان سنّت است. امام مطلقاً اینچنین است ، مخصوصاً وجود مبارك ولی عصر (أرواحنا فداه). پس خلیفه كامل آن است كه قرآن ممثّل باشد ؛ یعنی شما اگر این بخش پایانی سوره طلاق و سوره ذاریات را بخواهید ممثّل كنید ، می شود وجود مبارك ولی عصر (أرواحنا فداه). السّلام علیك حین تقوم و تقعد [h=4]مراتب مختلف شاگردان مكتب اهل بیت (ع)[/h] جامعه بشری تا انسانی چنین كامل و والا نداشته باشد ، به مقصد نمی رسد. حرف همه در دیگران اثر نمی كند ! یك وقت است كسی قابلیّت تأثّر را از دست می دهد ، این گرفتار سواأ علیه م أ أنذرتهم ام لم تنذ رهم لا یؤم نون (1) خواهد بود ؛ یك وقت صلاحیّتش همچنان محفوظ است ،این قابل بهره برداری از محضر ولی خداست ؛ منتها بهره مندها مختلفند. بعضی ها از علوم حصولی آن حضرت استفاده می كنند وبعضی هااز علوم شهودی آن حضرت. بعضی ها با درس و بحث، خدمت حضرت شرفیاب می شوندو استفاده می كنند ؛ بعضی ها با عبارت بهره می برند ، بعضی ها با اشارت بهره می برند. كم نبودند كسانی كه در مكه خدمت امام سجاد بودند ؛ امّا همه این توفیق را نداشتند كه صحنه عرفات را با منظر ملكوت ببینند كه چه كسی انسان است وچه كسی حیوان !چه كسی گرفتار قلّ الضجیج است ،چه كسی گرفتار قلّ الحجیج و كثر الضّجیج (2) ! همه، آن لیاقت را نداشتند كه امام سجاد(ع) چشم آنها را باز كند وباطن این مردم را به آنها نشان بدهد. همه، آن لیاقت را نداشتند كه محضر امام باقر(ع) شرفیاب بشوند و از ا شهاد آن حضرت استفاده كنند. قسمت مهم شاگردان آنها روی یعلّمهم الكتاب و الح كمه كار می كردند، گروهی از شاگردان آنها روی یزكّیه م (3) كار می كردند. [h=4]تربیت كیمیاگرانه امام عصر (عج) نسبت به خواص[/h] وجود مبارك ولی عصر (أرواحنا فداه) كه ظهور بكند ، با بخش وسیعی از شاگردانش بر اساس یعلّ مهم الك تاب و الح كمه كار می كند ؛ امّا باگروهی اینها از راه ا شهاد غیبی كار می كند ، كه آنها كسانی اند كه وجود مبارك ولی عصر آنها را با كیمیاگری تعلیم و تربیت می كند. تعلیم و تربیت از این قسمت عبارت به آن قسمت اشارت می رسد. آنها كه جزء اصحاب ائمه (ع) بودند ، آنها به دنبال عبارت نبودند ؛ در جلسات عمومی شركت می كردند، تفسیر آیات و حدیث را از امام استفاده می كردند ، از عبارت های آنها ، از ارشاد آنها ، از تفسیر آنها ، از تبیین آنها بهره می بردند ؛ ولی در جلسات خصوصی هم با آنها شركت می كردند. [h=4]مراتب تعلیم و تربیت ائمه (ع)[/h] گاهی خود امام معصوم دست یكی از شاگردان مثل كمیل (رض) را می گرفت و بیرون می برد ، دعای كمیل را یاد او می داد ؛ اینها كه جزء اصحاب خاص و از شاگردان ائمه (ع) بودند و ائمه این مطالب را با آنها در میان می گذاشتند ؛ آنها روی كیمیاگری ،متحوّل می شدند ، نه روی علوم مدرسی ! علوم مدرسی همین درس و بحث است كه افراد متوسط را می پرورانند. ممكن است در علم های حصولی مجتهد بشوند ، حكیم و مفسّر بشوند ، متكلّم و محدّث بشوند ، ولی در آن معارف قلبی، یك انسان متوسط باشند ! مؤمن باشند ، اهل بهشت باشند ؛ امّا اهل ملكوت نیستند كه بتوانند از اسرار و رموز عالم با خبر بشوند. ائمه (ع) تعدادی از شاگردانشان را از راه درس و بحث به پیش نمی بردند بلكه از راه « كیمیاگری » آنها را پیش می بردند. راه كیمیاگری غیر از راه حوزه و دانشگاه است. شما می بینید غالب علماء و دانشمندان از راه كتاب و كتیبه و درس و بحث و استاد و تألیف و تصنیف و تدریس به جائی رسیده اند. امّا آنها كه راه خاص خودشان را طی می كنند ، آنها از این راهها گذشتند ، اینها را وسیله عمومی می دانند ؛ ولی راه خاص خودشان را از دست نمی دهند. آنها اوّل از راه جاذبه می آیند ، نه از راه ناطقه و مانند آن ؛ بعد هم از راه كیمیاگری. یك وقت است استاد، شاگرد را با تدریس و تعلیم ، دستش بگرفت و پا به پا برد ؛ او را تا به مرحله اجتهاد می رساند. این همین راه حوزه و دانشگاه است كه 30 ـ 40 سال وقت می خواهد. یك وقت است كه از راه درس و بحث نیست ، از راه جاذبه است. شما می بینید وقتی مغناطیس را یك جا گذاشتند ، بدون اینكه كسی به آن آهنهای مجاور دست بزند ، آن آهن به دور همین می گردد ؛ به این می گویند : « جاذبه ». فشاری در كار نیست؛ نه بردن است ، نه آوردن ! یك وقت است كسی با دست آهن را می گرداند، اما یك وقت است دستی دراز نمی كند ، پائی دراز نمی كند ؛ ولی نزدیك این مغناطیس كه شد ، به دور او می گردد. این می شود كعبه او واشواط سبعه را به دور او طی می كند ؛ این می شود ( جاذبه ). چرا دست یازم ، چرا پای كوبم مرا خواجه بی دست و پا می پسندد [h=4]تفاوت جوهری« كیمیاگری » با ( جاذبه ) و ( تدریس )[/h] اگر آن مغناطیس خیلی قوی بود ، گوهر دیگر داشت و اگراین گردنده واین آهن لیاقت بیشتری داشت ؛ از بخش مغناطیس به بخش كیمیاگری تبدیل می شود ؛ آن مغناطیس این آهن را طلا می كند ، این با درس و بحث نیست ! گاهی می بینید با یك جمله زهیر عثمانی ، حسینی می شود؛ یا حرّی كه اموی بود ، حسینی می شود ! اینها با درس و بحث نیست ؛ اینها با كیمیاگری است. ما هم به یك مصلح شخصی ، نه نوعی ؛ یك. كه حیّ است و موجود است و حاضر است ؛ دو و موعود هم هست كه یك وقتی ظهور می كند ؛ این سه عقیده داریم. وجود مبارك ولی عصر (أرواحنا فداه) دو تا راه دارد ؛ یكی راه یعلّ مهم الك تاب و الح كمه است كه از این راه مردم را از راه موعظه ، نصیحت ، ارشاد تزكیه می كند ؛ مثل همین راههای معمولی. یكی هم از راه جاذبه است ، مال اوساط از خواص ؛ ودر مراتب بالاتر راه كیمیاگری است كه مال تعدادی از خواص می باشد ! وجود مبارك این حضرت این كار را می كند. [h=4]دیدگاه مكتب تشیع نسبت به « مهدویت »[/h] و تفاوت آن با دیدگاههای دیگر مطلب بعدی آن است كه ما شیعه نسبت به وجود مبارك آن حضرت چند تا نظر و عقیده داریم كه با دیگران فرق می كند. ما به مهدی شخصی معتقدیم ، برخی ها به مهدی نوعی معتقدند ؛ و راز و رمز مهدویت نوعیّه هم بالأخره سر از هوی و هوس در می آورد. ما به مهدی شخصی قائلیم ، نه مهدی نوعی ؛ یك. به مهدی موجود معتقدیم ، نه موعود محض ؛ دو. به موعود با حفظ موجود معتقدیم ، سه. ما به مهدی شخصی موجود موعود معتقدیم ؛ وگرنه آن موعود را قد اثبتت كلّ الملل ! كمتر جامعه ای روی زمین نشان دارید كه به یك مصلح موعود جهانی معتقد نباشد ، یا آگاه نباشد ، یا دل خوش نكرده باشد !! مسیحی به یك وضع است ، یهودی به یك وضع است ، زرتشتی به یك وضع است ، لائیك به یك وضع است ؛ هر كسی بالأخره به یك مصلح جهانی دل بسته است. ما هم به یك مصلح شخصی ، نه نوعی ؛ یك. كه حیّ است و موجود است و حاضر است ؛ دو و موعود هم هست كه یك وقتی ظهور می كند ؛ این سه عقیده داریم. منبع:سایت تبیان