1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

شما چقدر تقوا داريد؟!

شروع موضوع توسط karbalaee mohammad ‏2/1/13 در انجمن دینی مذهبی

  1. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏21/7/12
    ارسال ها:
    8,510
    تشکر شده:
    4,973
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    دانشجو نرم افزار
    خطبه «همام» از خطبه‎هاى معروف نهج‎البلاغه است كه در آن سيماى پرهيزگاران و ترسيم جمال متقين، از زبان اميرالمومنين حضرت على(عليه‎السلام) بيان شده است.
    «همام» از ياران زاهد و اهل سير و سلوك امام بوده است، كلمه «همام» از ريشه لغوى «همم» است، به معناى كسى كه تصميم به هر كارى بگيرد آن را به انجام رساند و تا آن را تمام و كمال نكند؛ رها نكند.
    «همام»، پسر «شريح» و برادرزاده «ربيع بن خثيم» است. ربيع يكى از هشت زاهد و پارساى معروف تاريخ و زمان خود است. علامه شهيد آية الله مطهرى، در كتاب سيرى در نهج‎البلاغه، او را از جمله ياران و دوستان اميرمومنان على(عليه‎السلام) شمرده كه دلى سرشار از معرفت و روحى از آتش عشق، شعله‎ور داشت.
    چنين روايت شده است، «همام» که مردى پارسا و عبادت‎پيشه بود به آن حضرت گفت: اى پيشواى مومنان، سيماى پرواپيشگان و پارسايان را برايم ترسيم فرما، آن چنانكه گويا آنان را مى‎بينم.
    امام کمي درنگ كرد و از پاسخ سريع خوددارى فرمود و آنگاه گفت: اى همام! اطاعت پروردگار كن و از او پروا دار و به نيكى و نيكوكارى روى آر كه خدا با تقوا پيشگان و نيكوكاران است.
    پاسخ كوتاه امام او را قانع نساخت و عطش درونيش همچنان باقى ماند و بدان بسنده نكرد، به طوري كه اصرار بر شنيدن پاسخ كامل، در چهره او خوانده مى‎شد.
    امام كه اين آمادگى و عطش را در او ديد مُهر سكوت شكست و به تفصيل پاسخ خود را با حمد و ستايش الهى و درود بر پيامبر و آل او آغاز كرد:

    [h=4]در اين مطلب مولفه‎هاي متقين را به طور اجمال ذکر مي‎کنيم:[/h] نشانه‎هاى پرواپيشگان، "متقين"
    1- فمن علامة احدهم: انك ترى له قوه فى دين ؛ توانمندى در دين .
    2- و حزما فى لين؛ دورانديشى با نرمخويى و سازگارى .
    3- و ايمانا فى يقين؛ ايمان و اعتقادى در مرحله يقين و منزه از شك و ترديد .
    4- و حرصا فى علم؛ حريص در تحصيل دانش .
    5- و علما فى حلم ؛ آميزنده دانش و بردبارى "كه علم و حلم دو بال پروازند"
    6- و قصدا فى غنى ؛ ميانه‎روى در هنگامه بى نيازى و ثروت .
    7- و خشوعا فى عباده؛ خضوع و خشوع در عبادت .
    8- و تجملا فى فاقه؛ آبرومندى، هنگام تنگدستى .
    9- و صبرا فى شده؛ صبر و بردبارى در بحران سختى .
    10- و طلبا فى حلال؛ جستجوگر مال حلال .
    11- و نشاطا فى هدى؛ پر تحرك و پر تلاش در راه هدايت مردم .
    12- و تحرجا عن طمع ؛ دورى از آز و طمع .
    13- يعمل الاعمال الصالحه و هو على و جل؛ انجام كارهاى شايسته بدون آلايش به غرور و خودپسندى، و همواره ترسان از عدم پذيرش عبادات.
    14- يمسى و همه الشكر و يصبح و همه الذكر؛ روز را با سرمايه‎ايى از شكر به پايان مي‎بردف و صبح را با ياد خدا آغاز مى‎كند.
    15- يبيت حذرا و يصبح فرحا: حذرا لما حذر من الغفلة و فرحا بما اصاب من الفضل و الرحمه؛ و از سوى ديگر، شب را چون غافلان يك دنده نمى‎خوابد، بلكه گاهى لذت شب زنده‎دارى و ذكر خدا، او را از بستر جدا مى‎كند، و اين شب زنده‎دارى، نشاط صبحگاهى او را نمى‎گيرد، ترس و نگرانى او از آنست كه در دام چاله‎ى غفلت سقوط كند، و از آن كه فضل و رحمت الهى شامل حال او گردد، شادان است.
    16- ان استضعبت عليه نفسه فيما تكره لم يعطها سولها فيما تحب؛ اگر چشم‎پوشى از گناهان بر او سخت و سنگين آيد، مقاومت مى‎كند تا به خواسته‎هاى نامشروع تن در ندهد و ارزش و شخصيت خود را لكه‎دار نسازد.
    17- قرة عينه فيما لا يزول، و زهادته فيما لا يبقى؛ روشنى چشم او در ماندگاري‎هاست، يعنى دورانديشى و جهان‎بينى وسيع او مانع از فريبايى دنيا، و زيبائي‎هاى آنست و به خاطر دستيابى به لذت‎هاى زودگذر دنيا، زندگى ابدى خود را تباه نسازد.
    18- يمزح الحلم بالعلم و القول بالعمل؛ بردبارى و شكيبايى را با دانش مى‎آميزد و گفتار را با كردار.
    19- تراه قريبا امله؛ آمال و آرزوى او را كم مى‎بينى، و شخصيت او از فرو رفتن در روياى طلايى دور است.
    20- قليلا زلله؛ لغزش او نيز اندك است.
    21- خاشعا قلبه؛ دل او خاشع است و در ترنم دايم ياد خدا و پيوستن به جهان بى نهايت.
    22- قانعه نفسه؛ انسانى قانع و چشم و دل سير است.
    23- منزورا اكله؛ از پرخورى مى‎پرهيزد و اسير شكم و رفاه طلبى نيست.
    24- سهلا امره؛ امورات او سهل و ساده مى‎گذرد.
    25- حريزا دينه؛ دين او محكم و پابرجاست و در برابر سيل خروشان توطئه‎هاى شيطان و هواى نفس، چون كوه استوار است.
    26- ميته شهوته؛ بر شهوات خود مسلط است و بر آن اسب سركش، لگام تقوا زده است.
    27- مكظوما غيظه؛ خشم خود را فرو مى‎خورد و بر نيروى غضب خويش مسلط است و مى‎داند كجا از آن استفاده كند.
    28- الخير منه مامول؛از او اميد خير دارند و از شرش در امانند.
    29- ان كان فى الغافلين كتب فى الذاكرين و ان كان فى الذاكرين لم يكتب من الغافلين؛ اگر در جمع غافلان قرار گيرد از يادآوران خواهد بود و جو را به نفع حق و عدل دگرگون سازد و اگر در جمع يادآوران باشد راه غفلت نپويد و از موقعيت مناسب سوءاستفاده نكند.
    30- يعفو عمن ظلمه و يعطى من حرمه؛ از كساني كه به او ستم كردند درمى‎گذرد و بر آن كه او را محروم كرده است، دست كرم مى‎گشايد.
    31- و يصل من قطعه؛ با آن كس كه خويشاوندى او را بريده است، صله رحم مى‎كند.
    32- بعيدا فحشه لينا قوله؛ ساحت قدس او را از فحش و بدزبانى دور است و زبانى نرم و مهربانانه دارد.
    33- غائبا منكره حاضرا معروفه؛ كار ناپسند از او ديده نشود، بلكه خوبى‎هاى او زبانزد است.
    34- مقبلا خيره مدبرا شره؛ او به كارهاى خير و خوب روى آورد و از شر و بدى بپرهيزد.
    35- فى الزلازل وقور؛ در شدائد و سختى‎ها، با استقامت و مقاوم است.
    36- و فى المكاره صبور و فى الرخاء شكور؛ در مشكلات، بردبار و در رفاه، سپاسگزار.
    37- لا يحيف على من يبغض و لا ياثم فيمن يحب؛ بر آن كه خشم گيرد، زياده‎روى نكند و دوستى با كسى، او را به گناه نيندازد.
    38- يعترف بالحق قبل ان يشهد عليه؛ پيش از آن كه «عليه» او شهادت دهند، به حق اعتراف مى‎كند.
    39- لا يضيع ما استحفظ ؛ در امانتدارى سخت‎كوش است، سهل انگارى و بى تفاوتى روا نمى‎دارد كه خيانت است.
    40- و لا ينسى ما ذكر؛ ياد خدا و تحصيل رضايت او، كه همواره بايد در ديدگاهش باشد، از ياد نمى‎برد .
    41- و لا ينابز بالالقاب؛ ديگران را با لقب‎هاى زشت و ناروا نخواند.
    42- و لا يضار بالجار؛ به همسايه ضرر نزند.
    43- و لا يشمت بالمصائب؛ مصيبت‎زدگان را شماتت نكند.
    44- و لا يدخل فى الباطل و لا يخرج من الحق؛ در امور لغو و باطل قدم ننهند، و از چهارچوب حق هم خارج نشود.
    45- ان صمت لم يغمه صمته و ان ضحك لم يعل صوته؛ اگر از سخن لب فرو بندد، غمگين نشود كه سكوت او مصلحت و مفيد است و اگر چهره به خنده بگشايد به قهقهه نرسد.
    46- و ان بغى عليه صبر حتى يكون الله هو الذى ينتقم له؛ اگر بر او ستم كنيد صبر و دفاع كند ولى انتقام نگيرد و مقابله بمثل نكند و آن را به خدا واگذارد.
    47- نفسه منه فى عناء و الناس منه فى راحه؛ خود را در راه خدا و بندگان او به رنج و سختي اندازد تا مردم از سوى او در راحتى و رفاه باشند.
    48- اتعب نفسه لآخرته و اراح الناس من نفسه؛ خود را به خاطر آخرتش در رنج نگه مى‎دارد، تا ديگران در سايه امنيت و آسايش قرار گيرند.
    49- بعده عمن تباعد عنه زهد و نزاهه و دنوه ممن دنا منه لين و رحمه؛ كناره‎گيرى او از افراد، براى پاكى و پارسايى است، معاشرت او با ديگران نيز موجب رحمت و مهربانى خواهد بود.
    50- ليس تباعد بكبر و عظمه و لا دنوه بمكر و خديعه؛ دورى او از مردم به علت كبر و غرور نيست، همانطور كه نزديك شدن و ارتباط او از مكر و فريب سرچشمه نمى‎گيرد.
    حال بياييم و با دقت خود را با اين خصوصيات تطبيق دهيم و ببينيم که چند مورد از اين ويژگي‎هاي متقين در ما وجود دارد و چقدر خود را به متقين نزديک مي‎بينيم؟!

    برگرفته از خطبه همام در نهج‎البلاغه .
    [h=3]بارالها ![/h] [h=3]به ما توفيق بندگي اعطا بفرما و ياريمان ده که در زمره متقين قرار گيريم. منبع:سایت تبیان
    [/h] [h=3][/h]