از بدترين خلفاء بني عباس ، "متوكل" بود كه در ايذاء نسبت به امام هادي و سادات و شيعيان و قبر امام حسين عليه السلام و زوار قبرش كمال ستم را روا داشت . فرماندار مدينه به نام "عبدالله بن محمد" به دستور متوكل آن قدر امام هادي را اذيت و اهانت كرد تا حضرت مجبور شدند نامه اي به متوكل بنويسند . بعد از مدتي متوكل به زور امام را از مدينه به سامراء انتقال داد و سپس مشغول به آزار حضرت شد شبي متوكل سعيد دربان خود را طلبيد و گفت : نصف شب نردبان بگذار وارد خانه امام شويد و تفتيش كنيد اگر اسلحه و اموالي دارد بگيرد . بر اثر سعايت ، متوكل جماعتي از تركان را فرستاد تا به خانه امام هجوم بياورند و هر چه يافتند بگيرند و امام را به مجلسش بياورند . وقتي امام را به مجلس متوكل آوردند مشغول شراب خوردن بود و به حضرت شراب تعارف كرد و بعد گفت : برايم شعر بخوان . . . . و بار ديگر حضرت را حاضر به مجلس خود كرده و دستور داد چهار غلام بر امام شمشير زدند اما امام با قدرت امامت و معجزه اين بليه را از خود دفع كردند . در سال 237 متوكل امر كرد قبر امام حسين را خراب كنند و خانه هاي اطراف قبر را از بين ببرند و زراعت كنند و منع كرد و گفت : هر كسي به زيارت امام حسين بيايد دست و يا پاي او را ببرند ! ! متوكل ، "عمر بن فرج " را فرماندار مكه و مدينه كرد و او به دستور متوكل ، مردم را از احسان به سادات منع مي كرد به حدي كه مردم از ترس جان ، كمك به سادات نمي كردند؛ و چنان كار اولاد اميرالمو منين (عليه السلام) سخت شده كه زنهاي علويه تمام لباسهاي ايشان كهنه و پاره شده بود و يك لباس سالم نداشتند كه نماز در آن بخوانند مگر يك پيراهن كهنه برايشان باقي مانده بود . هر گاه مي خواستند نماز بخوانند به نوبت يكي آن پيراهن را مي پوشيد نماز مي خواند بعد از نماز از تن در مي آورد و ديگر براي نماز مي پوشيد . و به چرخ ريسي مشغول بودند آن قدر اين سختي و اذيت ادامه داشت تا "منتصر" به خاطر محبت اميرالمومنين ، پدر خود "متوكل" را با شمشير به قتل رساند