یه جایی بود که راس بین ریچل و جولی گیر کرده بود و تصمیم گرفت نکات مثبت و منفی هر کدوم رو بنویسه. میگفت " من و جولی هر دو تفاهم داریم چون باستان شناسیم. و جولی ایرادش اینه که ریچل نیست..." میدونین چی میگم؟!
الزا: با وجود فروپاشی همه دنیا، ما این زمان رو برای عاشق شدن انتخاب کردیم. ریک: بله زمان بسیار بدیه، مثلا ده سال پیش تو کجا بودی؟ الزا: ده سال پیش؟ خوب بزار ببینم … الزا: اوه! بله، من داشتم دندان هایم را ارتودنسی می کردم. تو کجا بودی؟ ریک: من به دنبال کار می گشتم. (فیلم کازابلانکا – 1942) ***
تو فرندز یه قسمت هست که چندلر میخواد از مانیکا خواستگاری کنه، بهش میگه «برام مهم بود حرفمو کِی و کجا بگم، ولی بعد فهمیدم تنها چیزی که مهمه اینه که بهت بگم تو زندگی منو شادتر از چیزی کردی که بود،حالا منم میخوام تا آخر عمر همین کارو برات انجام بدم.با من ازدواج میکنی؟»
دیالوگ زیبا از فیلم کازابلانکا : الیزا : می تونم یه داستان برات تعریف کنم ؟ ریک : پایان تعجب آوری داره ؟ الیزا : هنوز پایانش رو نمی دونم . ریک : بسیار خوب تعریف کن شاید ضمن تعریف کردن پایانی براش پیدا کنیم
دیالوگی از مارلون براندو در فیلم اخرین تانگو در پاریس: اگه یه شوهر در حدود 200 سال هم عمر کنه بازم نمی تونه طبیعت واقعی زنش رو بشناسه