علامه ذو الفنون استاد حسن زاده آملی حفظه الله تعالی در رساله "لقاء الله " خویش چنین آورده است: در عهد خلافت خلیفه اول چند نفر راهب، به مدینه آمدند و نزد او رفته درباره پیامبر و كتابش پرسش نمودند. وی گفت: آرى، پیامبر آمد و با خود كتابى آورد. - آیا در كتاب او، وجه الله مذكور است؟ - آرى. - تفسیرش چیست؟ - از این سؤ ال در دین ما نهى شده و پیامبر ما آن را تفسیر نكرده است. در این هنگام همه راهبان خندیدند و گفتند: - به خدا سوگند پیامبر شما دروغگو بوده، كتاب شما باطل است .پس او را رها كرده، رفتند. چون سلمان ماجرا را دریافت، آنان را نزد امیر مؤمنان علیه السلام برد و گفت: این شخص، خلیفه و جانشین پیامبر و پسر عمّ اوست، پرسش خود را بر او عرضه دارید! آنان همه سؤ ال را از على علیه السلام پرسیدند. حضرت فرمود: شما را با سخن پاسخ نمى گویم؛ بلكه با انجام عملى، به آن پاسخ خواهم گفت. سپس امر فرمود هیزمى آوردند و آتش زدند، چون همه هیزم آتش گرفت و شعله كشید راهبان را فرمود: اى راهبان! وجه آتش كجاست؟ گفتند: این، تمامش وجه آتش است. پس فرمود: تمام وجود، وجه الله است. سپس این آیات را تلاوت فرمود: فاینما تولوا فثمّ وجه الله و نیز: كل شى ء هالك الا وجهه له الحكم و الیه ترجعون . آن گاه تمام راهبان به دست آن حضرت اسلام آورده، موحد و عارف گشتند.