1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

به مناسبت دهمین سالگرد عرضه Splinter Cell

شروع موضوع توسط Stalin ‏18/11/12 در انجمن اخبار و معرفی

  1. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/11
    ارسال ها:
    15,730
    تشکر شده:
    8,311
    امتیاز دستاورد:
    113
    [FONT=Tahoma, Geneva, sans-serif]
    مقدمه​
    [/FONT]
    [HR][/HR]
    [FONT=Tahoma, Geneva, sans-serif]
    ​
    [/FONT]
    ​
    10 سال پیش در چنین روزی، Ubisoft Montreal با بلند پروازی بسیار، اثری را ساخت و عرضه کرد که خیلی زود، جای پای خود را بین بزرگان این صنعت باز کرد و کمتر از 3 سال، به یکی از بزرگ‌ترین فرنچایزهای ثبت شده روی این سیاره تبدیل شد.Splinter Cell به یکی از پیشگامان سبک Stealth/Action بدل گشت. اکنون به مناسبت دهمین سالگرد این اتفاق بزرگ، بر آن شدیم تا مقاله ای بزرگ در خصوص این اثر بزرگ تهیه و تنظیم کنیم تا اندکی حق مطلب را به جا آوریم. این مقاله شامل تاریخچه سبک مخفی کاری، بیوگرافی کوتاه از شخصیت‌های این عنوان، ابزار و تجهیزات سم فیشر و موارد مرتبط دیگر باSplinter Cell خواهد بود.

    [​IMG]
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  2. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/11
    ارسال ها:
    15,730
    تشکر شده:
    8,311
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : به مناسبت دهمین سالگرد عرضه Splinter Cell

    [FONT=Tahoma, Geneva, sans-serif]
    تاریخچه سبک مخفی کاری​
    [/FONT]
    [HR][/HR]
    [FONT=Tahoma, Geneva, sans-serif]
    ​
    [/FONT]
    ​
    مخفی کاری سبکی است که در آن بازیکن با انجام کارهایی مخفیانه سعی بر غلبه بر دشمن خود دارد. بازی‌های این سبک معمولاً به بازیکن اجازه می‌دهند تا با مخفی شدن، تغییر لباس و استتار یا ایجاد نکردن سر و صدا، از دید دشمن خود مخفی شوند و این وجه تمایز آن با بازی‌های اکشن است. بر خلاف بازی‌های اکشن، در بازی‌های مخفی کاری، بازیکن تشویق می‌شود تا از رویارویی مستقیم با دشمن اجتناب کند. در سالیان ابتدایی تولد صنعت بازی‌های رایانه ای، مخفی کاری بیشتر به صورت یک المان در بازی‌های سبکهای مختلف خود را نشان می‌داد و یک ژانر جداگانه محسوب نمی‌شد.از جمله اولین بازی‌هایی که در آن المان‌های مخفی کاری به کار برده شد، Castle Wolfenstein (1981) بود. بعد از آن نیز بازی‌های دیگری نظیر Beyond Castle Wolfenstein(1984)، Meal Gear(1987) و Wolfenstein 3D (1992) ساخته شدند که همگی دارای المان‌های اولیه مخفی کاری بودند. اما نقطه عطف این سبک، بدون شک سال 1998 بود. سالی که سه عنوان Tenchu : The Stealth Assassins، Metal Gear Solid و Thief: The Dark Project، پایه گذار سبک مخفی کاری مدرن شدند.
    به طور کلی سیر تکاملی سبک مخفی کاری را می توان به سه بخش کلی تقسیم کرد:
    پایه گذاری و عناوین ابتدایی​
    [​IMG]​
    سال 1981 عنوان Castle Wolfwstein توسط id Software برای Apple II عرضه شد که تمرکز گیم پلی آن بر روی المان‌های مخفی کاری بود. در این بازی، بازیکنان مجبور بودند در حین فرار کردن از این قلعه، اوراق و مدارک محرمانه را نیز پیدا کنند. بازیکنان در این بازی توانایی تغییر لباس و استتار داشتند و می توانستند بدون دیده شدن در بین سربازان قدم بزنند. 3 سال بعد، id Software اقدام به ساخت عنوان دیگری از بازی های Wolfenstein با نام Beyond Castle Wolfenstein کرد و توانست المان‌های عنوان قبلی را یک پله بالاتر برد. اضافه شدن خنجری کوچک برای نبرد از فاصله نزدیک و تاکید بیشتر بر تغییر لباس از جمله تغییرات این عنوان بود. بازی انقلابی Wolfenstein 3D نیز در ابتدا قرار بود چندین المان جدید مخفی کاری نظیر جا به جایی و مخفی کردن اجساد (که بعداً به یکی از کلیدی ترین المان ها در بازیهای مخفی کاری تبدیل شد.) را در خود داشته باشد اما id Software تصمیم گرفت برای حفظ سرعت گیم پلی، این موارد را از نسخه اصلی حذف کند که البته این کار جان کارمک، در کنار توسعه تکنیکی Wolfenstein3D، پایه گذار یکی دیگر از محبوب ترین سبک ها یعنی شوتر اول شخص شد.
    در سال 1987، هیدئو کوجیما عنوانی با نام Metal Gear را برای MSX2 عرضه کرد و در آن برای نخستین بار از المان‌های مخفی کاری در بستری Action-Adventure استفاده کرد و این عنوان را به اولین بازی مخفی کاری بر روی کنسولهای خانگی بدل ساخت. Metal Gear نسبت به عناوین ذکر شده قبلی، تمرکز بیشتری بر مخفی کاری داشت. بازی در حالی شروع می شود که کاراکتر اصلی بازی، Solid Snake در ابتدا هیچ اسلحه ای ندارد، بنابراین مجبورید از درگیری مستقیم اجتناب کنید؛ مهمات محدود برای هر اسلحه، دیده شدن از فواصل دور توسط دشمن (با استفاده از تعریف میدان دید)، شنیده شدن صدای شلیک اسلحه، وجود دوربین های مداربسته و سنسورهای تشخیص دهنده حرکت و یک آژیر خطر که در هنگام لو رفتن اسنیک باعث میشد تمام دشمنان به تعقیب او بپردازند، از جمله المان‌های مخفی کاری این بازی بود. دنباله این عنوان، Metal Gear2: Solid Snake سه سال بعد در سال 1990 ساخته شد و تمامی نکات عنوان نخست را ارتقا داد و در واقع پایه و اساس آنچه در Metal Gear Solid های امروز می بینید را ساخت. از جمله این موارد می توان به امکان نشستن و دراز کشیدن کاراکتر اصلی، مخفی شدن زیر آبجکت های محیط مثل میز، امکان پرت کردن حواس نگهبانان و استفاده از یک رادار برای طرح ریزی پیشبرد مرحله اشاره کرد. 2 Metal Gear از نظر AI نیز به خوبی پیشرفت داشت؛ دشمنان اکنون میدان دید 45 درجه داشته و می توانستند سر خود را در هنگام گشت زنی به چپ و راست بچرخانند، همراه بازیکن از یک صفحه به صفحه دیگر بروند و صداهای گوناگونی را تشخیص دهند. این عنوان همچنین از نظر روایت داستان و گرافیک نیز بهبود قابل توجهی نسبت به عنوان قبلی داشت.
    در مجموع این برهه از تاریخ که تقریبا 17 سال به طول انجامید، صرف گذار مخفی کاری از یک المان ِ درون سبکی، به یک ژانر جدید شد. اما اتفاقات اصلی در سال 1998 افتاد.
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  3. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/11
    ارسال ها:
    15,730
    تشکر شده:
    8,311
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : به مناسبت دهمین سالگرد عرضه Splinter Cell

    تثبیت و مدرن سازی​
    [​IMG]​
    اگرچه گیم پلی مخفی کاری از دهه 80 تا اواخر دهه 90 در بازی های زیادی دیده شد، اما این سال 1998 است که با سه عنوان Tenchu: Stealth Assassin، Metal Gear Solid و Thief: The Dark Project به عنوان نقطه عطفی در تاریخ این سبک شناخته می‌شود. Tenchu چندین ماه زودتر از MGS عرضه شد و به همین دلیل به عنوان اولین عنوان مخفی کاری سه بعدی شناخته می‌شود. عنوان MGS توانست به کمک سخت افزار قدرتمند Play Station به نسبت کنسول های قبلی، ارتقای بسیار زیادی در ریزه‌کاری‌های خود ببیند و به سادگی به یک موفقیت عظیم نه تنها در سبک مخفی کاری، بلکه در تاریخ بازی‌های ویدیویی بدل شود. در واقع MGS، یکی از اصلی ترین دلایل محبوبیت حال حاضر سبک مخفی کاری است. Thief: The Dark Project نیز به عنوان یکی از بزرگترین پیشگامان سبک مخفی کاری شناخته می‌شود. این عنوان، نخستین عنوان مدرن اول شخص در این سبک و نخستین عنوانی که از سیستم تاریکی و روشنایی برای مخفی شدن از دید دشمن استفاده می‌کرد، است. در Thief و عنوان بعدی آن، Thief 2، بازیکن باید محیطهای بزرگی را برای پیدا کردن اشیای قیمتی و دزدیدن و غارت کردن آنها جست و جو می‌کرد، در حالی که این کارها را باید دور از چشمان نگهبانان انجام می‌داد. علی رقم موفقیت عظیم این عنوان نزد منتقدین، بازی های اندکی ادامه دهنده راه Thief بودند و اکثر بازیها مکانیزم مخفی شدن پشت اجسام و کاور گیری را به استفاده از سیستم تاریکی و روشنایی، ترجیح دادند.
    در ادامه و با پیشرفته تر شدن سخت افزارها و تکنیکهای بازی سازی، سازنده هایی پیدا شدند که اقدام به ترکیب مخفی کاری با اکشن کردند. این سازندگان ادعا داشتند که قصد دادن اختیار به بازیکن برای پیشبرد مراحل هم به صورت اکشن و هم مخفی کاری را در سر دارند. عنوان نخست از سری بازی های Hitman در سال 2000 یکی از بهترین نمونه‌های آن است. Hitman: Codname 47 همچنین نخستین بازی سه بعدی بود که در آن از تغییر لباس برای مخفی شدن استفاده می‌کرد. همچنین می توان به عنوان کمدی-جاسوسی No One Lives Forever نیزاشاره کرد که در سال 2000 روانه بازار شد. همچون Hitman، در NOLF نیز امکان پیشبرد مراحل به صورت مخفی کاری یا اکشن، بسته به انتخاب بازیکن، وجود داشت. در کنار این دو عنوان، بازی تحسین شده Deus Ex توسط وارن اسپکتر، سازنده عنوان Thief ساخته شد که در این عنوان نیز، المان های مخفی کاری در کنار سایر المان ها در بازی وجود داشت و حق انتخاب به بازیکن داده شده بود.
    سری بازی های Metal Gear نیز در سال 2001 با عنوان MGS: Sons of Liberty موفقیت گذشته را ادامه داد. از جمله مهم ترین پیشرفت های MGS2، هوش مصنوعی آن بود که برای اولین بار در تاریخ این سبک، دشمنان با یکدیگر همانند یک گروه کار می کردند؛ نگهبانان بعد از شناسایی شما، میتوانستند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند. همچنین این بار شاهد تعامل طبیعی تری میان بازیکن و هوش مصنوعی بودیم. MGS2 تا مدت ها جزو بهترین نمونه های AI در صنعت بازی به شمار میرفت.
    این 4 سال طلایی در واقع سرآغاز محبوبیت ژانر مخفی کاری محسوب می شد. جایی که عناوین قدیمی، جای پای خود را محکم کردند و به کمک عناوین جدید و خلاقانه، ژانری را شکل داده و به محبوبیت رساندند که امروزه المان‌هایش در بین تمامی سبک‌ها، دیده می‌شود.

    پیشرفت و تکامل​
    [​IMG]​
    بعد از موفقیت MGS، Tenchu و Thief، بازی های زیادی سعی کردند راه این عناوین را ادامه دهند و حتی بازی‌های اکشن نیز سعی داشتند تا به نوعی از المان های مخفی کاری در بطن خود استفاده کنند. سال 2002 پای عنوانی جدید در این سبک باز شد. در این سال اولین شماره از سری بازی‌های Splinter Cell عرضه شد. بازی سعی در دنبال کردن راه Metal Gear اما واقع گرایانه تر را داشت. در این بازی نیز همانند Metal Gear اگر بازیکن توسط نگهبانان دیده شود، آژیر خطر به صدا در خواهد آمد و نگهبان‌ها به دنبال شما خواهند گشت یا حتی ممکن است به صدا در آمدن آژیر مسبب شکست خودکار ماموریت شود. Splinter Cell به خاطر گرافیک هنری اش بسیار شناخته شده است؛ استفاده از تکنیک های نورپردازی و سایه زنی پویا، نه تنها به خلق اتمسفر بازی کمک شایانی می‌کرد، بلکه کاملا در متن گیم پلی به صورت پویا تاثیر داشت و محل اختفای کاراکتر بازی را تعیین میکرد. دنباله این عنوان یعنی Pandora Tomorrow برای اولین بار، سیستم مولتی پلیر رقابتی را به ژانر مخفی کاری وارد کرد. 1 سال بعد یعنی در سال 2005، سومین عنوان از این سری با نام Chaos Theory ساخته شد که باز هم مرزهای این سبک را به جلو هل داد و استانداردهای تازه ای ایجاد کرد. از Chaos Theory به عنوان یکی از بهترین نمونه های ساخته شده در سبک مخفی کاری یاد می‌شود.
    Sly Cooper در سال 2002، مخفی کاری را با پلتفرمر در هم آمیخت، در حالی که Siren در سال 2003، سبک Survival Horror را با المان های مخفی کاری آشنا ساخت. عنوان ManHunt در سال 2003، خشونت وصف ناپذیر را وارد این ژانر کرد و در سال 2004، عنوان Metal Gear Acid، سبک مخفی کاری را با استراتژی نوبتی و نقش آفرینی تاکتیکی ترکیب کرد. در سال 2004، سومین شماره از MGS با عنوان MGS3: Snake Eater برای اولین بار، استتار همزمان را وارد ژانر کرد. در همان سال عنوان Chronicles of Riddick: Escape From Butcherbay نیز عرضه شد که توانست بسیاری از المان‌های موفق عناوین گذشته را به شکلی مثال زدنی در کنار هم قرار دهد و موفقیت بزرگی کسب کند. در سال 2007، عنوان Assassin’s Creed عرضه شد که در آن به بازیکن اجازه داده می‌شد در بین جمعیت مخفی شود. در همان سال، شوتر اول شخص Crytek المان های مخفی کاری را وارد گیم پلی سندباکس خود کرد و بازیکن را در جنگلی استوایی رها ساخت. Team Fortress 2، Fallout 3، MGS4: Guns of The Patriots، Uncharted 2: Among Thieves، Batman Arkham Asylum و... تنها تعدادی از عناوین بزرگی بودند که یا در این سبک ساخته شدند یا به نوعی از المان‌های مخفی کاری در آن ها استفاده شد.
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  4. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/11
    ارسال ها:
    15,730
    تشکر شده:
    8,311
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : به مناسبت دهمین سالگرد عرضه Splinter Cell

    [​IMG]​
    نسل ششم را شاید بتوان بهترین دوران بازی های مخفی کاری نامید. با عرضه عناوینی نظیر MGS2، MGS3، سه شماره از Splinter Cell، سه نسخه از Hitman و بسیاری بازی دیگر؛ اما رفته رفته هر چه از آن دوران طلایی دور می‌شویم، تمایل بازی سازان به ترکیب کردن این ژانر با ژانرهای دیگر بیش از هر چیزی به چشم میخورد، تا جایی که عنوانی که مخفی کاری خالص باشد، عملاً در بازار وجود ندارد. تمامی بازیهای جدید و حتی سردمداران این سبک نیز به بهانه دادن حق انتخاب و متنوع کردن گیم پلی، المان‌های بازی های اکشن را وارد این سبک کرده اند. اگرچه نمونه هایی مانند Deus Ex: Human Revolution به خوبی از عهده این کار بر آمده اند، اما نمونه های ناامید کننده‌ای نیز در این میان به چشم می‌خورد. از جمله بزرگترین آنها میتوان به پنجمین نسخه از سری بازیهای Splinter Cell یعنی Conviction اشاره کرد که در آن درک نادرست سازندگان از مخفی کاری و وارد کردن المان‌های بیش از حد از بازی‌های اکشن و در کنار آن بها ندادن کافی به بخش مخفی کاری، شاهد آن بودیم که در حالی که امکان پیشبرد مخفیانه در بازی وجود دارد ولی کیفیت پایین این بخش باعث رغبت نداشتن بازیکنان شد. اما چرا؟

    Waren Specter یکی از پیشگامان سبک مخفی کاری، در مورد Thief چنین گفت: "ایده ما درThief این بود که در راهروها و سیاهچال های بازی حرکت کنید، بدون اینکه هیچ کسی حتی متوجه حضور شما در اون محل بشه. اما این کار معایب خاص خودش رو هم داشت. خیلی ها میگفتن ما نمیتونیم مخفیانه بازی کنیم. خُب این افراد چاره دیگری نداشتند. اگر یک شمشیر به دست می گرفتن، نمی تونستن از پس دشمنای بازی بر بیان و این خودش باعث می شد که بازیکن مجبور به مخفی کاری بشه." حرف اسپکتر در واقع یکی از اصول اولیه ساختن یک بازی مخفی کاری است. شما باید در درگیری مستقیم در مقابل دشمنان خود، در موضع ضعف باشید؛ اگر از او قدرتمندتر باشید، به گفته اسپکتر "هیچ کس بازی را مخفیانه ادامه نمیده". اشتباهی که سازندگان Conviction مرتکب شدند، دادن امکانات زیاد به کاراکتر بازی بود، به طوری که به او برتری قابل توجهی نسبت به دشمنان خود می‌داد. همین عامل یکی از دلایل اصلی بود که گیمرها از Conviction به عنوان یک بازی مخفی کاری یاد نمی‌کنند، در حالی که همان قدر که امکان پیشروی اکشن در بازی وجود داشت، امکان پیشروی مخفیانه نیز مهیا بود. اما چه بخواهیم چه نخواهیم، تقاضای بازار چنین است و نمی توان انتظار داشت سازندگان میلیون ها دلار هزینه کنند و بازی را بسازند که مخاطب خاص دارد. پس چاره کار چیست؟

    [​IMG]​
    مخفی کاری در طول تاریخ از نکات ظریف و حاشیه‌ای در بازی‌ها با سبک های گوناگون متولد شد، به ژانری خالص و بزرگ تبدیل شد، به اوج رسید و اکنون دوباره در حال تبدیل شدن به یک المان در سبک های گوناگون است. این روزها کمتر بازی را میتوان مشاهده کرد که در آن به نوعی از المانهای مخفی کاری استفاده نشده باشد. از Skyrim و Uncharted گرفته تا حتی Call of Duty! این تحولات و دورگه سازی به خودی خود بسیار خوب است تا جایی که اثرات منفی بر بازی‌های سبک مخفی کاری نگذارد. ترکیب سبکهای گوناگون با مخفی کاری، باید به گونه ای باشد که برتری، با پیشروی مخفیانه باشد؛ تا زمانی که اینگونه است، تفاوتی ندارد که المانهای Open World وارد MGS شود یا مانند Splinter Cell: Blacklist، بازی به یک Fast Paced Action/Shooter تبدیل شود، هنوز هم میتوان از آنها به عنوان عناوین مخفی کاری لذت برد. شاید در آینده ای نزدیک باز هم شاهد بازیهای مخفی کاری خالص باشیم ولی تا آن موقع، باید شرایط موجود را بپذیریم و سعی کنیم خود را با آن وفق دهیم.
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  5. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/11
    ارسال ها:
    15,730
    تشکر شده:
    8,311
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : به مناسبت دهمین سالگرد عرضه Splinter Cell

    [FONT=Tahoma, Geneva, sans-serif]
    Splinter Cell چیست؟​
    [/FONT]
    [HR][/HR]
    [FONT=Tahoma, Geneva, sans-serif]
    ​
    [/FONT]
    ​
    Splinter cell اسم رمز یک برنامه آموزشی فوق سری در Third Echelon، یکی از زیرشاخه های سازمان امنیت ملی امریکا (NSA) بود. همچنین اسم رمزی برای مامورینی بود که تحت آموزش های خاص، به انجام عملیات هایی فردی می پرداختند. در این برنامه، سربازانی تربیت و آموزش داده می شدند که با کمک تکنولوژی های فوق پیشرفته و تکنیک های جاسوسی خاص، به خطرناک ترین مکان های دنیا برای بدست آوردن اطلاعات وارد می شدند. سم فیشر، نخستین کسی بود که برای این برنامه انتخاب شد. بعد از برنامه Splinter Cell، برنامه ای دیگر نیز درون NSA اجرا شد که به Shadownet معروف است.
    [​IMG]​
    زمانی که بدست آوردن اطلاعات حیاتی مربوط به امنیت ملی به روشهای مرسوم امکان پذیر نیست، به TE اجازه دخالت داده می شود، در حالی که دولت به کلی وجود چنین سازمانی را انکار می کند. وقتی جایی به مشکلی برخورد می کنند، TE نیروهای خودش را به محل اعزام می‌کند. هر مامور Splinter Cell بسیار سریع، چابک و تقریبا نامرئی است و ماموریت‌ها را تقریبا بدون اینکه کسی یا چیزی متوجه حضورشان شود، انجام می‌دهد. در بعضی مواقع نیز، به مامورین Splinter Cell، "آزادی پنجم" داده می‌شود. که به آن‌ها، اجازه انجام ماموریت به هر قیمتی را می‌دهد؛ یعنی استفاده از نیروی کشنده. این مامورین که پیشرفته ترین، آموزش دیده ترین و مجهزترین مامورین امریکایی بودند، به تنهایی به حساس‌ترین مناطق دنیا، چه از نظر سیاسی و چه از نظر بحرانی، فرستاده می‌شدند تا اطلاعاتی را که دستگاه‌های ارتباطی NSA قادر به دریافتشان نبودند، بدست آورند. با تکیه بر قدرت بدنی و ذهنی بالا و کمک‌ها و پشتیانی‌های TE، مامورین Splinter Cell ماموریت‌های حیاتی را به انجام می‌رساندند که دولت امریکا، قادر نبود به طور رسمی آن‌ها را تایید کند یا حتی از آن‌ها اطلاع داشته باشد.

    کلنل Irving Lambert اولین مدیر TE بود و سم فیشر را به عنوان اولین کاندیدا برای برنامه آزمایشی اش انتخاب کرد. موفقیت فیشر در این برنامه آموزشی و پیشرفتی که از خود در آن نشان داد، باعث شد تا دست‌های لمبرت برای استخدام نیروهایی جدید برای این برنامه بازتر شود. موفقیت‌هایی که فیشر و تیم پشتیبانی اش از اولین ماموریت در گرجستان بدست اوردند نشان داد که توصیه های لمبرت و انتخاب فیشر به عنوان اولین مورد برای این برنامه، کاملا درست بود. اما در سال 2011، فعالیت‌های این سازمان تحت نظر آخرین رییسش یعنی Tom Reed، به سمت و سویی خلاف آن‌چه از ابتدا بنا نهاده شده بود، رفت و باعث شد این سازمان به فساد کشیده شده که در راس آن، خود Reed حضور داشت. با دستور رییس جمهور Caldwel برای بسته شدن Third Echelon، برنامه آموزشی Splinter Cell نیز برای همیشه بسته شد.

    برجسته ترین افرادی که در این سازمان به انجام وظیفه پرداختند، عبارت اند از:

    Sam Fisher – وضعیت: بازنشسته
    Dan Lee – وضعیت: کشته شده در عملیات
    Rick Benton – وضعیت: کشته شده در عملیات
    Marcus Blaine - وضعیت: کشته شده در عملیات
    Josh Hodge - وضعیت: کشته شده در عملیات
    Ben Hansen – وضعیت: فعال
    Kimberly Gillespie – وضعیت: فعال
    Nathan Noboru – وضعیت: فعال
    Maya Valentina- وضعیت: فعال
    Allen Ames – وضعیت: رد شده
    Daniel Sloane-Suarez (Archer)- وضعیت: کشته شده در عملیات

    بعد از بحران اندونزی، هرگز مشخص نشد که تعداد اعضای برنامه Splinter Cell دقیقا چند نفر است اما طبق گزارشاتی تایید نشده بین سالهای 2008 تا 2011، تعداد آنها بیش از 12 نفر اعلام شد.
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  6. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/11
    ارسال ها:
    15,730
    تشکر شده:
    8,311
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : به مناسبت دهمین سالگرد عرضه Splinter Cell

    [FONT=Tahoma, Geneva, sans-serif]
    داستان​
    [/FONT]
    [HR][/HR]
    [FONT=Tahoma, Geneva, sans-serif]
    ​
    [/FONT]
    ​
    Stealth Action Redefined​
    [​IMG]​
    داستان بازی در پاییز سال 2004 روایت می شود جایی که Sam Fisher سرباز سابق نیروی دریایی توسط سازمان امنیت ملی آمریکا برای عضویت در یک گروه ویژه از این سازمان به نام "Third Echelon" فراخوانده می شود. در سال 2004 رییس جمهور گرجستان در یک حمله انتحاری در شهر تفلیس ترور می شود و این اتفاق باعث می شود Kombayn Nikoladze یکی از مولتی میلیونرهای گرجستان در یک کودتای بدون خون ریزی قدرت را به دست بگیرد. در همین اثنا اولین ماموریت Sam Fisher به عنوان یک مامور Splinter Cell به وی داده می شود. ماموریت وی پیگیری و پیدا کردن دو مامور CIA است که در این کشور ناپدید شده اند. یکی از این دو مامور Alison Madison یکی از افراد کابینه سیاسی Nikoladze و دیگری Robert Blaustein که پس از ناپدید شدن Alison به این کشور سفر کرد و در آخر ارتباط وی نیز با مرکز قطع شده و ناپدید گشت. Fisher پس از ورود به گرجستان با یکی از رابط های NSA به نام Thomas Gurgenidze ملاقات کرد. این ملاقات در حالی انجام می گرفت که محل ملاقات در آتش می سوخت و Thomas هم به شدت زخمی شده بود.
    Thomas قبل از مرگش به Sam در مورد آخرین تماس Alison توضیح داد و گفت طبق صحبت های وی اتفاق بزرگی در حال رخ دادن است و Alison در این مورد گفته است که پیدا کردن مدرک در این مورد ممکن باعث به وجود آمدن جنگ بزرگی شود. پس از جستجوهای فراوان Sam اجساد دو مامور ذکر شده را پیدا می کن و متوجه می شود که از مرگ آن دو چندین روز می گذرد و Vyacheslav Grinko یکی از سربازان سابق Spetznaz که در حال حاضر به عنوان مزدور کار می کند، ردیاب های جا سازی شده در بدن دو مامور را پیدا کرده و آن ها را در اتوموبیل خود جا گذاشته است. با استفاده از شماره پلاک اتوموبیل وی Third Echelon متوجه می شود که این خودرو متعلق به وزارت دفاع گرجستان است. پس از وارد شدن Sam Fisher به وزارت دفاع وی متوجه می شود که Grinko قرار است با یکی از هکرهای خبره آمریکایی به نام Phillip Masse ملاقات کند. Sam پس از گوش کردن به صحبت های این دو با استفاده از میکروفون لیزری در می یابد که Nikoladze در حال انجام یک ماموریت فوق سری در آذربایجان است که اهداف نامشخصی دارد. Sam برای اینکه بفهمد که این اهداف چیست، وارد دفتر شخصی Nikoladze می شود و با کمک یکی از ماهرترین مامورهای Third Echelon در زمینه هک یعنی Anna Grimsdottir کامپیوتر شخصی Nikoladze را هک می کند. البته این حرکت توسط مامورین امنیتی وزارت خانه شناسایی می شود و چندی نمی گذرد که دسترسی Anna قطع می شود و ساختمان وارد حالت خطر می شود. Fisher توسط اتوموبیلی که Wilkes تهیه شده است از ساختمان فرار می کند و Anna نیز با استفاده از اطلاعاتی که توانسته به دست آورد متوجه می شود که Nikoladze به صورت مخفیانه در حال پیاده سازی نقشه ای برای پاک سازی منطقه آذربایجان را در دستور کار دارد.

    با توجه به اطلاعات جمع آوری شده از وزارت دفاع گرجستان، ارتش NATO وارد آذربایجان شد و Nikoladze هم از کاخ ریاست جمهوری متواری شد. در همین موقع NSA متوجه فعالیت مشکوک یکی از سکوهای نفتی گرجستان در دریای خزر می شود که به نظر می رسد از آن جا برای مخابره اطلاعات نظامی بین کاخ ریاست جمهوری و نیروهای نظامی استفاده می شود و ممکن است اطلاعات مهمی در آن جا وجود داشته باشد. با این اوصاف Sam راهی این سکو نفتی می شود. به محض ورود وی به سکو Sam متوجه می شود که NATO قصد دارد که آن جا را بمباران کند و از طرفی دیگر یکی از متخصصان کامپیوتر به نام Piotr Lejava که متوجه قضیه شده است، سعی می کند که جلوی افشای اطلاعات موجود را بگیرد. بعد از تعقیب و گریزی که بین Sam و Lejava در می گیرد، Sam کلید دستیابی به اطلاعات را که در لپتاپ Lejava است به دست می آورد و Lejava فاش می کند که پروژه ای به نام The Arc در حاال شکل گیری است ولی وی نیز نمی داند که این پروژه دقیقا شامل چه برنامه هایی است. بعد از خارج شدن Sam از سکو و رساندن اطلاعات لپتاپ به Anna متوجه می شوند که اکثر اطلاعاتی که در لپتاپ وجود دارد از CIA درز کرده است. در حالیکه Anna از متوجه شدن این موضوع شکه شده است، پیغامی از طرف Lambert یکی از مامورین رده بالای Third Echelon به Sam و تیمش داده می شود که شمال آمریکا مورد حمله قرار گرفته است و این حمله بیشتر در مناطق نظامی باعث خسارت شده و Nikoladze نیز مسئولیت این حملات را بر عهده گرفته است.

    همزمان با اینکه دولت آمریکا در حال آماده شدن برای مقابله با خطر Nikoladze است، Sam به CIA نفوذ کرده و به سرور اصلی دسترسی پیدا می کند و Anna متوجه می شود، اطلاعات موجود در لپتاپ Lejava از طریق کامپیوتر یکی از مامورین CIA به نام Mitchell Dougherty انتقال داده شده و Sam دستور می گیرد که وی را برای بازجویی دستگیر کند. پس از دستگیری Dougherty وی اعتراف می کند که از این افشای اطلاعات هیچ خبری ندارد و با تحقیقات NSA مشخص می شود که به خاطر وسواسی بودن، Dougherty تمام اطلاعات موجود را بر روی لپتاپ شخصی خود نیز انتقال می داده و گروهی به نام Kalinatek Inc نیز از این موضوع به نفع خود استفاده کرده و این اطلاعات را به دست آورده است. پیگیری های Anna باعث می شود که Kalinatek نیز متوجه فاش شدن موضوع شوند و سربازانی که در آن جا قرار داشتند شروع به انهدام اطلاعات کردند و برای اینکه هیچ شواهدی را از ارتباط آن ها با Nikoladze را رها نکنند، سعی در کشتن یکی از متخصصان کامپیوتر خود نیز کردند. NSA با رهگیری تماسی که با 911 شده است متوجه می شود نام این تکنیسین Ivan است و وی قول داده است که در صورت حفظ جانش تمام اطلاعات را در اختیار دولت آمریکا قرار دهد. Sam پس از پیدا کرد Ivan اطلاعات مورد نیاز را از وی می گیرد و NSA نیز با استفاده از این اطلاعات راه ارتباط Nikoladze را با نیروهای نظامی گرجستان پیدا می کند و متوجه می شوند این سیستم مخابراتی پیچیده از طریق سفارت چین در میانمار پشتیبانی می شود و افشای این موضوع می تواند باعث شروع جنگی بین آمریکا و چین شود. ای همان چیزی بود که Alisonاز آن سخن می گفت.
    برای اثبات این موضوع Sam راهی میانمار شده و با نفوذ به سفارت به دنبال شواهدی است که نشان دهنده پشتیبانی چین از Nikoladze شود. Sam پس از ورود به سفارت متوجه می شود که Nikoladze توسط یکی از افراد برجسته ارتش آزادی چین یعنی General Kong Feirong پشتیبانی می شود و مشخص می شود که این دو با یکدیگر کار می کنند. در همین اثنا NSA متوجه می شود که این دو در حال جمع آوری گروگان های آمریکایی و هم‌چنین تعدادی از اعضای دیگر ارتش آزادی چین هستند که می خواهند پس از اعدام کردن آنان، این موضوع رو به صروت گسترده ای در اینترنت نشان دهند و باعث شروع جنگ بین چین و آمریکا شوند. Sam پس آزادسازی گروگان ها توسط یکی از رییسان ارتش آزادی چین متوجه می شود که Feirong به دلایل شخصی می خواهد این جنگ را آغاز کند و دولت چین به هیچ وجه در این واقعه دخالتی ندارد. Fisher پس از مبارزه ای که با Grinko دارد وی را به قتل می رساند و دوباره وارد سفارت شده و قبل از اینکه Feirong خودکشی کند، وی را دستگیر می کند و با وارد شدن به کامپیوتر شخصی وی مشخص می شود که Nikoladze در حال حاضر به گرجستان بازگشته و در حال آماده سازی سلاح کشتار جمعی به نام The Arc است. Fisher با فهمیدن این موضوع به سرعت به گرجستان می رود و مشخص می شود که The Arc در واقع یک بمب اتمی است که در داخل آمریکا قرار دارد. Fisher در حالی که می خواهد جلوی Nikoladze را بگیرد، توسط مامورین Cristavi رییس جمهور جدید گرجستان دستگیر شده و Nikoladze نیز برای آماده سازی نهایی The Arc از کاخ ریاست جمهوری خارج می شود. با کمک Lambert، Sam از دست نیروهای Cristavi که می خواهند وی را اعدام کنن، می گریزد و Nikoladze را که در حال مذاکره برای آزادی خود در قبال The Arc است، به قتل می رساند و آمریکا از یک خطر حتمی نجات پیدا می کند.
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  7. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/11
    ارسال ها:
    15,730
    تشکر شده:
    8,311
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : به مناسبت دهمین سالگرد عرضه Splinter Cell

    Pandora Tomorrow​
    [​IMG]​
    داستان Pandora Tomorrow در بهار سال 2006 و در اندوزی اتفاق میافتد.
    دولت آمریکا حضور نظامی خود در کشور تازه به استقلال رسیده East Timor برای آموزش نیروهای نظامی این کشور در جنگ با شبه نظامیان چریکی ضد جدایی طلب اندونزی، تثبیت کرده است.
    در راس این شبه نظامیان اندونزی، گروه Darah Dan Doa (ملقب به Blood and Prayer) به رهبری Suhadi Sadono وجود دارد.

    Sadono که زمانی توسط سازمان CIA برای مبارزه با تاثیرات کمونیسم در منطقه آموزش دیده بود، مخالف حمایت ایالات متحده از دولت East Timor و دخالت احتمالی در حاکمیت این کشور است. بنابراین Sadono با انجام یک بمب گذاری انتحاری و حمله به سفارت آمریکا در دیلی، موفق به گروگان گرفتن چند تن از پرسنل نظامی و دیپلمات ایالات متحده که در بین آن ها افرادی چون Douglas Shetland که یکی از دوستان قدیمی و همراهان سم فیشر به شمار می‌رود، می‌شود.

    در همین راستا، سم به دیلی فرستاده می‌شود تا با نفوذ به سفارت، اطلاعاتی در مورد گروه Darah Dan Doa به دست آورد. موفقیت سم در این ماموریت باعث می‌شود که سفارت توسط نیروهای دلتا ارتش آمریکا باز پس گرفته شود اما Sadono موفق به فرار می‌شود. با این حال ایالات متحده برنامه نظامی خود برای دست گیری Sadono را در خاک اندونزی اجرا می‌کند.

    فیشر متوجه می‌شود که Sadono نقشه ای با عنوان Pandora Tomorrow در سر دارد که شامل جایگذاری یک سری بمب های بیولوژیکی تحت نام ND133 که حاوی ویروس آبله هستند، در خاک آمریکا می‌شود. هر 24 ساعت، Sadono تماس تلفنی رمز گذاری شده ای با هر یک از حاملان بمب انجام می‌دهد و می‌خواهد که آزادسازی ویروس را به تاخیر بیندازند. اگر او کشته یا دستگیر شود، ویروس منتشر شده و میلیون ها تن از مردم آمریکا خواهند مرد. به دلیل تهدید Sadono، دولت آمریکا ریسک کشتن او را نمی‌پذیرد و مجبور به عقب بردن نیروهای خود می‎شود.

    بنابراین فیشر به قلعه های گروه Darah Dan Doa فرستاده می‌شود تا از محل بمب ها اطلاع پیدا کند. او در این ماموریت توسط Douglas Shetland و کمپانی نظامی خصوصی او یعنی Displace International یاری می‌شود. فیشر در نهایت از محل بمب ها اطلاع پیدا کرده و جاسوسان Shadownet برای خنثی سازی آن ها اعزام می‌شوند و به تهدیدات Sadono نسبت به ایالات متحده پایان می‌دهند.

    سازمان Third Echelon با توجه به مشکلاتی که پس از به قتل رساندن رئیس جهور گرجستان یعنی Kombayn Nikoladze که در 2004 توسط فیشر انجام شد، به وجود آمد، تصمیم می‌گیرد که به جای به قتل رساندن Sadono، وی را دستگیر کند.

    با این که فیشر موفق به دستگیری Sadono می‌شود اما سازمان Third Echelon متوجه می‌شود که یکی از عوامل سرکش CIA به نام Norman Soth، به آخرین بمب حاوی ویروس دسترسی دارد و در صدد انفجار آن در فرودگاه بین المللی لس آنجلس است.
    Soth قصد دارد به خاطر خیانت ایالات متحده در چند سال قبل که سبب از دست رفتن یک از پاهایش شد، با انفجار این بمب انتقام بگیرد.
    بنابراین فیشر با نفوذ به فرودگاه موفق به کشتن Soth و تروریست های همراهش می‌شود و از انفجار آخرین بمب جلوگیری می‌کند.
    او بمب را پشت سر دو افسر پلیس قرار می‎دهد. این دو افسر با متوجه شدن به موقع، موجبات تخلیه فرودگاه را فراهم میکنند. در نهایت جوخه خنثی سازی بمب به محل اعزام شده تا انفجاری کنترل شده را اعمال کنند. که این عمل توسط یک وسیله نقلیه بدون سرنشین که از فولاد تقویت شده بود، انجام می‌پذیرد.
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  8. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/11
    ارسال ها:
    15,730
    تشکر شده:
    8,311
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : به مناسبت دهمین سالگرد عرضه Splinter Cell

    Chaos Theory​
    [​IMG]​
    تنش بین چهار کشور چین،کره ی شمالی، ژاپن و کره ی جنوبی به شدت بالا گرفته بود و از آنجا که ژاپن و کره ی جنوبی متحدان ایالات متحده بودند، آمریکا یک ناو پیشرفته به نام E.Walsh به دریای زرد می فرستد تا چین و کره ی شمالی را مجبور به عقب نشینی از مواضع خود کند.
    در این بین سم برای پیدا کردن شخصی به نام Bruce Morgenholt فرستاده شد. بروس یک برنامه نویس کامپیوتر بود که بر روی الگوریتم های Philip Masse که برای پرتاب موشک به کار میرفتند کار میکرد. این الگوریتمها به سلاح قرن 21 مشهور شده بودند.ولی سم در همان ابتدا خیلی دیر به محل میرسد و میبیند که "مورگانهلت" در حال شکنجه توسط گروهی ملقب به “People Voice” کشته میشود. رئیس این گروه شخصی به نام Hugo Lacerda بود. سم نتوانست جلوی پخش شدن این الگوریتمها را بگیرد. پس او به دنبال Lacerda فرستاده شد تا او را به قتل برساند.بعد از انجام این کار، تمامی ژاپن و نیویورک در خاموشی فرو رفت.
    سم به نیویورک رفت اما متوجه شد که گروهی که در این اتفاقات اخیر دست داشتند در واقع متعلق به دوست قدیمی او "داگلاس شتلند" هستند. سم به داگلاس شک میکند ولی او سم را متقاعد میکند که خطایی نکرده است. سم به Hokkaido فرستاده میشود تا شخصی به نام Milan Nedich که یک جنایتکار جنگی بوسنیایی بود و گمان میرفت که عامل پشت پرده ی تمام این اتفاقات است را به قتل برساند. ولی در همین حین شاهد صحنه ای باورنکردنی شد. او داگلاس دوست قدیمی خود را در حال کشتن Abrahim Zherkhezi همکار "مورگانهلت" میبیند. در این صحنه داگلاس فرار میکند.
    در همین حین ناو امریکایی Walsh توسط یک موشک از طرف کره ی شمالی غرق میشود. سم به سئول فرستاده میشود تا بفهمد که آیا این کار واقعا کار کره ی شمالی است یا خیر.با اطلاعاتی که سم بدست میآورد مشخص میشود که پرتاب موشک کار نیروهای کره ی شمالی نبوده است. Third Echelon متوجه یک قرار ملاقات بین شتلند و یک مشتری ناشناس میشود و به همین خاطر سم را به محل ملاقات میفرستد.پس از نفوذ به محل سم متوجه درگیری بین نیروهای شتلند و نیروهای I-SDF(Information Self Defense Force) میشود.سم از فرصت استفاده میکند و داگلاس را تا پشت بام تعقیب میکند.وقتی که دیگر راهی برای فرار وجود ندارد هر دو به روی هم اسلحه میکشند.داگلاس از رابطه ی دوستی عمیق بین خود و سم سوء استفاده کرده بود. اینجا هم او اسلحه ی خود را به زمین می اندازد و به تبع سم هم اسلحه ی خود را غلاف میکند. ولی داگلاس به سم حمله میکند و طی درگیری، سم او را به پایین پرتاب میکند و داگلاس میمیرد.
    گویا همه چیز علیه دریاسالار Toshimo Otomo ژاپنی است. او با الگوریتمهایی که از شتلند به دست آورده بود سعی داشت تا از مقامات ژاپنی اخازی کند او آنها را تهدید کرد که موشکهایی از طرف کره ی شمالی شلیک خواهد کرد که با توجه به رابطه ی چین و کره ی شمالی و همینطور ژاپن و ایالات متحده، نتیجه ی آن جنگ جهانی سوم بود. سم به I-SDF نفوذ کرد و با خنثی کردن نقشه های Otomo جلوی بحران را گرفت و جان او را هم نجات داد.

    Otomo به مقامات آسیایی تحویل داده شد...
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  9. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/11
    ارسال ها:
    15,730
    تشکر شده:
    8,311
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : به مناسبت دهمین سالگرد عرضه Splinter Cell

    Double Agent​
    [​IMG]​
    داستان بازی در سپتامبر 2007 اتفاق میوفتد.

    سم فیشر به همراه افسر تازه کاری به نام John Hodge، به منظور بررسی فعالیت های مشکوکی در یک نیروگاه زمین گرمایی در آب های سرد و قطبی به سوی ایسلند رهسپار می‌شوند. این ماموریت همچنین ماموریت آموزشی John Hodge نیز محسوب می‌شود. سم پس از ناکام ساختن شورشیان در خصوص پرتاب یک موشک که در نهایت منجر به کشتن جان می‌شود، برای دریافت اخبار بدی از جانب کلنل Irving Lambert، سوار بر هلیکوپتر می‌شود. لمبرت به فیشر می‌گوید که تنها دختر او یعنی سارا توسط یک راننده مست کشته شده است. شنیدن این خبر باعث می‌شود که سم نتواند بر اندوه خود غلبه کند و از خدمت به Third Echelon کناره گیری می‌کند.

    مدت کوتاهی پس از آن، لمبرت به سم درجه ای در NOC پیشنهاد می‌کند، به امید اینکه او را از تنهایی خود دور سازد.
    NOC ها افرادی با پیش زمینه ای از هر دو سازمان CIA و NSA هستند که برای اهداف HUMINT و برای نفوذ در سازمان های مختلف آموزش دیده اند. ماموریت های این افراد به گونه ی است که در صورت دستگیری، دولت هرگونه دخالتی در این موضوع را رد خواهد کرد.
    در همین راستا، سازمان NSA گزارشاتی مبنی بر دزدی از بانک و قتل های زیادی ارائه می‌دهد. بنابراین این سازمان فیشر را به منظور نفوذ به یک سازمان تروریستی داخلی به نام John Brown's Army (به اختصار JBA) بر می‌گزیند. بنابراین فیشر به ظاهر در زندان Ellsworth واقع در کانزاس و در سلول Jamie Washington، یکی از اعضای JBA، زندانی می‌شود. با حفر تونلی در دیوار سلول، در فوریه 2008 فیشر و واشنگتن موفق به فرار از سلول می‌شوند و به وسیله واشنگتن، در سازمان JBA پذیرفته می‌شود.

    در بدو ورود به سازمان، Emile Dufraisne، رئیس JBA، به فیشر دستور شلیک به Cole Yeager، خلبان هلیکوپتری که برای فرار از زندان استفاده شد، را می‌دهد.
    کشتن او سبب شده که اعتماد او نزد JBA افزایش یابد و درجه اعتماد NSAنسبت به او کاهش یابد.
    اما اگر فیشر از روی قصد به او شلیک نکند، واشنگتن او را خواهد کشت و این عمل سبب شده اعتماد فیشر نزد JBA تا حد کمی کاهش یابد. بر خلاف دیگر تصمیمات در خلال بازی، این تصمیم تاثیری بر روی روند داستان نخواهد داشت.
    پس از این، فیشر به مامورتی در دریای اخوتسک اعزام می‌شود. ضمن دریافت ارتباط رادیویی با Enrica Villablanca - متخصص سلاح های JBA - سم باید از پس تانکر حمل نفت روسیه ای برآید تا شخصی به نام Massoud Ibn-Yussif که از متحدان JBA به شمار می‌رود، قادر به رساندن یکی از بمب های امیل باشد.

    به محض تمام شدن ماموریت سم، او به هتل Jin Mao در شانگهای فرستاده می‌شود. مامور CIA یعنی Hisham Hamza که در طرف مقابل به سازمان Massoud Ibn-Yussif نفوذ کرده است، به سَم دستور می‌دهد که ملاقات بین امیل و یک دانشمند هسته ای پاکستانی به نام Aswat را ضبط کند. در طی این ملاقات، Aswat به امیل چندین کیلوگرم جیوه سرخ می‌فروشد، ماده ای انفجاری و دست ساز با قدرتی در حد یک بمب اتمی.
    با اعلام وضعیت آماده باش Third Echelon، به سم دستور داده می‌شود که از گاوصندوقی در محل ملاقات، نمونه ای از جیوه سرخ به دست آورد. در خلال انجام این کار، Carson Moss - رئیس امنیتی JBA - طی پیام رادیویی به سَم، به او دستور می‌دهد که یادداشت های Aswat را از اتاق او در هتل بدزدد.
    پس از این، NSA دستور قتل Aswat را صادر می‌کند.

    با داشتن جیوه سرخ و یادداشت های Aswat، گروه JBA به ساخت بمبی می‌پردازد و سپش خواهان آزمایش آن می‌شود.
    امیل، سَم را به Cozumel اعزام می‌کند تا یک کشتی را نابود سازد.
    انفجار این بمب بستگی به بازیکن دارد و همچنین اولین اتفاق بزرگ بازی را در پی دارد.
    سَم می‌تواند انتخاب کند که بمب منفجر شود و هویتش نزد JBA حفظ شده باقی بماند.
    می‌تواند با جلوگیری از فرستادن سیگنال انفجار، از این اتفاق جلوگیری کند.
    و یا می‌تواند با دزدیدن کدهای خلع سلاح انریکا از دفتر کارش در طی سومین ماموریت در سازمان JBA، او را مقصر جلوه دهد.
    جلوگیری از فرستادن سیگنال انفجار، از دست دادن اعتماد نزد JBA را در پی دارد در حالی که مقصر جلوه دادن انریکا باعث جلب اعتماد NSA و JBA خواهد شد.
    در هر دوی این موارد، جلوگیری از انفجار بمب سبب می‎شود که امیل از فرط خشم، انریکا را با شلیک گلوله به قتل برساند.

    سپس امیل برای جلسه ای با دیگر متحدان خود یعنی Alejandro Takfir و Massoud Ibn-Yussif به Kinshasa سفر می‌کند. با مخفیانه وارد شدن به جلسه ملاقات این سه نفر، سَم متوجه می‌شود که هر یک از این 3 تروریست به یک بمب جیوه سرخ دسترسی دارند. آن ها قصد دارند که مکزیکوسیتی، لس آنجلس و نیویورک را مورد حمله های خود قرار دهند. در طول این جلسه، هویت Hisham برملا می‌شود.

    امیل به سَم دستور قتل Hisham را می‌دهد که کاخ ریاست جمهوری پناه برده است. سَم به راه خود در شهر Kinshasa ادامه می‌دهد که اکنون به منطقه ای جنگی بین نیروهای دولتی و شورشیان تبدیل شده است.
    سَم موقعیتی را در بالای یک برج رادیویی به همراه یک دوربین دار، اختیار می‌کند.
    سَم می‌تواند به Hisham شلیک کند.
    اما اگر سَم جان او را ببخشد، بخش دیگری از مرحله آزاد خواهد شد که سَم می‌بایست Hisham را از کاخ ریاست جمهوری به بیرون منتقل کند که اکنون تحت کنترل شورشیان است و آن را منفجر کرده اند.

    وقتی سَم به مقر فرماندهی JBA بر می‌گردد، به او دستور کشتن لمبرت داده می‌شود که هنگامی به صورت مخفیانه در اطراف مقر فرماندهی گذر می‌کرده است، دستگیر شده است.
    بازیکن می‌بایست به کشتن لمبرت و کشتن واشنگتن، یکی از گزینه ها را انتخاب کند. (هدر دادن گلوله سبب می‌شود تا واشنگتن بدون وقفه، سَم را بکشد.)
    کشتن لمبرت سبب حفظ اعتماد JBA می‌شود.
    اما کشتن واشنگتن سبب شده که سَم به عنوان یک خائن شناخته شود.
    انریکا در صورتی که زنده باشد، هویت شما را در NOC کشف می‌کند اما به شما اجازه می‌دهد که به آزمایشگاه های زیرین مقر فرماندهی وارد شوید حتی به سَم تجهیزاتی نیز می‌دهد در صورتی که نداشته باشد.
    با ورود سَم به آزمایشگاه، او موفق به کشتن امیل (و واشنگتن در صورتی که زودتر کشته نشده باشد) و خنثی کردن بمب می‌شود. در نهایت نیروهای SWAT به مقر فرماندهی وارد می‌شوند.
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.
  10. کاربر پیشرفته

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/11
    ارسال ها:
    15,730
    تشکر شده:
    8,311
    امتیاز دستاورد:
    113
    پاسخ : به مناسبت دهمین سالگرد عرضه Splinter Cell

    Conviction​
    [​IMG]​
    داستان بازی به دو بخش تقسیم می شود. بخش اصلی داستانی در قسمت تک نفره قابل دسترس خواهد بود که شما کنترل Sam Fisher را برعهده خواهید گرفت. بخش prologue به صورت co-op و در قسمت multiplayer بازی قرار گرفته است که شما در آن کنترل مامور Archer و مامور Kestrel را بر عهده خواهید داشت.

    prologue
    ده روز پیش از اتفاقات بخش اصلی داستانی ،Archer مامور سازمان Third Echelon و Kestrel که مامور سازمان Voron(همتای روسی سازمان Third Echelon ) به ماموریتی در منطقه Nevsky در شهر Saint Petersburg در کشور روسیه اعزام می شوند تا مانع گروهی از عناصر سرکش ارتش روسیه شوند که قصد فروش کلاهک های پیشرفته هسته ای در بازار سیاه را دارند. بر طبق اطلاعاتی که Andriy Kobin فاش کرده بود، فردی به نام Valentin Lesivsky که یک قاچاقچی انسان است، کارگزار اصلی فروش است. در این میان مامور Archer و مامور Kestrel وظیفه داردند تا Valentin Lesivsky و رابط او Boris Sychev را بکشند و لیست تمام تماس های Lesovsky را نیز به دست بیاورند.
    پس از اتمام این ماموریت Archer و Kestrel برای بدست آوردن اطلاعاتی پیرامون یک معامله سلاح که توسط Leonid Bykhov سرهنگ سابق سازمان اطلاعات نظامی روسیه GRU صورت می گیرد، به سفارت روسیه در باکو پایتخت آذربایجان فرستاده می شوند. آن ها مشاهده می کنند که Bykhov به شرکای خود خیانت می کنند. Tagizade که نماینده دولت آذربایجان است و طرف معامله با Bykhov دستور قتل او را می دهد. در این میان Archer و Kestrel مانع از اسیب دیدن جعبه سلاح ها می شوند و در همین اثنا در می یابند که سلاح هایی که Bhykov قصد فروش آن ها را داشته است موشک های هدایت شونده Block II JDAM است. آن ها از Bykhov بازجویی می کنند و در می یابند که وی با ژنرال Kerzakov همکاری می کند که در تاسیسات Yastreb به سر می برد، استحکامات نظامی که در زیر میدان سرخ مسکو قرار دارد.

    آن ها به این مجموعه نفوذ می کنند و جای کلاهک های EMP را پیدا می کنند. آن ها کد های غیر قبال نفوذ JDAM را به واسطه دستگاه هدایت شونده EMP باز می کنند. با دانلود اطلاعات از چندین سرور موفق می شوند تا رد دستگاه های EMP را در یک منطقه آزمایش سلاح در موزدوک واقع در اوستیای شمالی بدست آورند. با نفوذ مخفیانه به یک کامیون حمل مهمات آن ها وارد این منطقه می شوند، سپس با کمک Kobin موفق به کسب این تجهیزات EMP می شوند با این حال در خلال عملیات، Tom Reed رییس سازمان Third Echelon با Archer تماس می گیرد و به او دستور قتل Kestrel را می دهد. Kestrel از طریف دستگاه OPSAT خود متوجه این دستور می شود و Archer را وادار به دفاع از خود می کند. هر کدام از این دو که زنده بمانند در پایان Kobin بازمانده را در Cut scence بعدی نمایش داده می شود، خواهد کشت.


    داستان اصلی

    اتفاقات داستان 3 سال پس از رخداد های عنوان Splinter Cell: Double Agent روایت می شود.Victor Coste مامور سابق یگان ویژه نیرو دریایی آمریکا( Navy SEAL) توسط یک عضور PMC (پیمانکار خصوصی نظامی) که سازمان Black Arrow نامیده می شود، بازجویی می شود. او اتفاقات عنوانSplinter Cell: Conviction را که در گذشته رخ داده را بازگویی می کند.
    Sam Fisher در والتا پایتخت مالت مشغول بررسی شایعاتی است مبنی بر این که شاید کشته شدن دخترش سارا در جریان تصادف، آن چنان هم تصادفی نبوده باشد. در همان زمان Anna "Grim" Grímsdóttir همکار سابق سم با او تماس می گیرد و خطر حمله قریب و الوقوع گروهی از آدم کش ها به او هشدار می دهد. سم پس از کشتن این گروه، به دنبال عامل این گروه یعنی Andriy Kobin می رود، دلال مواد مخدری که عامل مرگ سارا می باشد. سم به عمارت Kobin نفوذ می کند، پس از کشتن محافظین او از Kobin بازجویی می کند. اما قبل از این که بتواند اطلاعات مفیدی کسب کند توسط تیم ضربت Third Echelon دستگیر می شود. در خلال این مرحله اجساد Archer و Kestrel دیده می شود که توسط محافظان به آن ها اشاره می شود
    سم به فرودگاه Price در ویرجینیا منتقل می شود. جایی که توسط Grim و اعضای Black Arrow بازجویی می شود. گرچه Grim بعدا نگهبانان را می کشد و سم را آزاد می کند. بعدا مشخص می شود که وی برای رییس جمهور Caldwell کار می کند و بر روی عملکرد مشکوک Tom Reed ریاست Third Echelon، تجهیزات EMP سرقت شده روسی و Black Arrow تحقیق می کند. او به سم می گوید که سارا زنده است و به سم کمک می کند تا از فرودگاه بگریزد.

    بعد از فرار سم با Victor Coste در جریان نمایشگاهی در بنای یادبود جیمز واشنگتن ملاقات می کند و سم یکسری تجهیزات دریافت می کند. او متوجه می شود که Lucius Galliard صاحب سازمان Black Arrow، وظیفه حفظ امنیت شرکت وتکنولوژی های White Box را به آن ها واگذار کرده است، اخیرا یک شرکت تحقیق و توسعه پیرامون تکنولوژی EMP را به زیر مجموعه خود اضافه کرده است. سم به داخل شرکت White Box نفوذ می کند و مشاهده می کند که Black Arrow دانشمندانی را که دیگر نیازی به آن ها احساس نمی شود را می کشد. او یک کامپیوتر با اطلاعات بسیار محرمانه شرکت White Box را هک می کند و دادهای استراتژیکی را کسب می کند که در ارتباط با تحقیقات Grim می باشد. او پس از درگیری با افراد مسلح Black Arrow موفق به فرار از آن جا می شود. او برای اختفای مسیر فرار خود یکی از EMP ها را به کار می اندازد. سم سپس در بنای یادبود لینکولن در واشنگتن ماموریتی را هدایت می کند که دستور ان را از رییس جمهور Caldwell دریافت کرده است تا در میان گفتگوی Reed ریاست Third Echelon و Galliard استراق سمع انجام دهد. مکالمه و بازجویی های بعدی از Galliard نشان از عملیاتی قرار است تا 24 ساعت آینده در توسط گروهی به نام "Megiddo" حمایت مالی و برنامه ریزی شده است. Galliard پیش از این که بخواهد چیز بیشتری را بگوید توسط تیراندازی کشته می شود. سم تیرانداز را تعقیب می کند ولی تیرانداز توسط بمبی در یک ماشین کارگذاشته شده بود کشته می شود.

    سم به مقر اصلی سازمان Third Echelon می رود. پس از این که راه خود را به داخل ساختمان باز می کند، پس از کشتن نیروهای محافظ و بدست آوردن Goggle مخصوصش (این بارsonar goggle) توسط یک دوست به نام Fryman او به دفتر Reed می رود ولی بجای او با Kobin مواجه می شود و دوباره او را بازجویی می کن . Kobin در جریان بازجویی می گوید Reed هدایت گروه Megiddo را برعهده دارد و قصد دارد تا 3 بمب EMP را در شهر واشنگتن فعال کند و در جریان هرج و مرج های بعد از آن رییس جمهور Caldwell را ترور کنند تا معاون رییس جمهور Calvin Samson در پست رییس جمهوری قرار بگیرد. در عوض Reed ترفیع درجه می گرفت. Kobin هم چنین افشا می کند که در پی دستوری از Grim او مرگ سارا را صحنه سازی کرده بود. با پخش یک فایل صوتی ضبط شده در آن Irving Lambert صحبت می کند، تایید می شود که Grim این دستور را صادر کرده بود. سم در می یابد که لمبرت متوجه شده بود که یک جاسوس در Third Echelon وجود دارد که قصد دارد تا از سارا به عنوان اهرمی بر علیه سم استفاده کند. Lambert قتل سارا را صحنه سازی می کند تا این نقشه را خنثی سازد. با این حال Lambert قادر نبود تا جاسوس را شناسایی کند. Grim از سم خشمگین می خواهد تا بمب EMP که در خیابان Michigan واقع است را از بین ببرد، و این که ساختمان محل اقامت سارا نیز در شعاع انفجار قرار دارد. در این زمان دستور ویران سازی خودکار ساختمان Third Echelon به اجرا در می آید و سم مجبور می شود تا قبل از ویرانی ساختمان آن جا را ترک کند. با کمک Victor Coste سم به مخزن اب خیابان Michigan حمله می کند. بعد از نابود کردن نیروهای Black Arrow که از منبع محافظت می کردند، سم ژنراتور های EMP را برای Victor Coste علامت گذاری می کند، تا این مکان ها از طریق بمباران از آسمان نابود شوند. سم سپس به واسطه Coste و در فرصت باقی مانده پیش از فعال شدن دو EMP باقی مانده سارا را از منطقه خارج می کند. با انفجار EMP ها اکثر وسایل الکترونیکی از کار می افتد و هرج و مرجی در شهر به وقوع می پیوندد. مدتی پس از این اتفاقات هلکوپتر Victor Coste توسط یک موشک زمین به هوا سقوط می کند ولی هر سه نفر آن ها زنده می مانند. سم به سمت داخل شهر واشنگتن می رود، جایی که هرج و مرج و ترس ناشی از انفجار EMP بر شهر سایه انداخته است. او به داخل کاخ سفید وارد می شود و با اجساد نیروهای سرویس مخفی آمریکا مواجه می شود، در نبردی با نیروهای Black Arrow و ماموران Third Echelon که ساختمان را به تصرف درآورنده اند، پس از تیراندازی و خلع سلاح معاون رییس جمهورف سم دوباره به Grim می پیوندد.

    Grim و سم باید وارد دفتر ریاست جمهوری در کاخ سفید شوند و این کار را باید در نهایت احتیاط انجام دهند تا مبادا Reed اقدام به قتل رییس جمهور بزند. برای ورود به دفتر رییس جمهور، Grim به شانه سمت چپ سم شلیک می کند و تظاهر می کند که او را بازداشت کرده است. Reed اماده کشتن سم و رییس جمهور می شود، و در این زمان فاش می کند که رییس جمهور پس از Lambert قصد داشته تا Third Echelon را ببندد. Reed نقشه کشیده بود تا سم را به عنوان قاتل رییس جمهور جا بزند تا از این مساله به عنوان مدرکی استفاده کند که نشان می دهد هنوز وجود سازمان Third Echelon ضروری است. در این زمان سم و Grim بلافاصله وارد عمل می شوند، Reedرا خلع سلاح می کنند و محافظانش را می کشند. در زمانی که نیروهای ارتش رییس جمهور Caldwell را بیرون می برند، سم از Reed بازجویی می کند. در این زمان مشخص می شود که Reed همان جاسوسی بوده است که لمبرت به دنبال او بوده و اکنون انتخاب با بازیباز است که سم یا Grim به کشتن Reed اقدام کنند.
    در این زمان داستان دوباره به بازجویی Victor Coste بر می‌گردد، Coste عنوان می کند که سم در آخرین مکالمه ای که با هم داشتند به او قول داده بود تا جانش را نجات دهد همانطوری که او پیشتر جان سم را نجات داده بود. در همان موقع بلافاصله انفجاری به وقوع می پیوندد که صدای آژیر خطر و شلیک گلوله مصاحبه را متوقف می سازد و دلالت بر ورود سم به تاسیسات سازمان Black Arrow دارد.
     
    2 نفر از این پست تشکر کرده اند.