ـآثار , گُذَر ِ ـاَشخ ـاصی را بِهـ ـاین کُلبِهـ ـنِشان میدِهَد ؛ گویا ! ِ ـآشنا , گُذَرَش گَر زِ ـاینج ـا بودهـ ـباشد هَر دو قَدَمـ گُذَشتِهـ ـزِ دو چ ــشمـ ِ ما ! غَ ـمـ ها ـاَمّا ماندِهـ ـآرامـ ـبَرج ــا , بَرپا ؛ " باز ـآ " گَر فَریاد کُنَمـ ـمَن , باز میـ ـآیَد ـآیا ؟!
پاسخ : o.ღ غ ـــریبه !ღ.o چشم من چشمه ی زاینده ی اشک گونه ام بستر رود کاشکی همچو حبابی بر آب در نگاه تو رها می شدم از بود و نبود شب تهی از مهتاب شب تهی از اختر ابر خاکستری بی باران پوشانده آسمان را یکسر ابر خاکستری بی باران دلگیر است و سکوت تو پس پرده ی خاکستری سرد کدورت افسوس ،سخت دلگیرتر است شوق بازآمدن سوی توام هست اما تلخی سرد کدورت در تو پای پوینده ی راهم بسته ابر خاکستری بی باران راه بر مرغ نگاهم بسته وای ، باران باران ؛ شیشه ی پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست ؟ دعوام نکن که سر زده به خلوتت پا گذاشتم دست خودم نبود یه دفعه اینو نوشتم
پاسخ : o.ღ غ ـــریبه !ღ.o تَشَوُّشِ خ ـــاطِر , [ـاَفڪار] را بے قَرارتر زِ بی قَرار نِمودِهـ ×~ ڪِـﮧ لَح ــظِـﮧ لَح ـــظِـﮧ ـاَز ج ـایے بِـﮧ ج ــایے دِگَر پَر ڪِشیدِهـ ،’ تَن خَ ـستـِﮧ , چَ ــشمـ بَستـِﮧ , ـآرامـ خ ـــوابیدِهـ ’، نِوِشتـِﮧ ﮩا تَڪـ تَڪــ بَر صَفحِ ــﮧ شُدِهـ [پیادِهـ] ~× ~× o ×~ ناگَـﮩان فُرصَتِـ ـاَز دَستــ رَفتِـﮧ , مے ـآیَد ز ِ یاد ِ [غَ ـــریبِـﮧ] ’، ﮩَـر ـآنچِ ـﮧ دَر [خ ــیال] بودِهـ , نَقشے بَر ـآبِـﮧ ~× [دِل] مے تَپَد سَریع تَر ز ِ تیڪـ ِ ثانیـِﮧ ﮩا بِـﮧ قَفَسِـﮧ سینِـﮧ ثانیـِﮧ بِـﮧ ثانیِـﮧ ،’ تا شایَد باز بِیابَد آنڪِـﮧ بودِهـ ﮩَـمیشِـﮧ خ ـاطِرهـ اـے [گُمشُدِهـ] !×~
پاسخ : o.ღ غ ـــریبه !ღ.o دِلتَنگی را با چِهـ واژِهـ ـای بایَدتــ مَعنا کَرد ؟ چُ ـو لَح ــظهـ ـای کُنیدَش باوَر ! } { بی قراری را با چِهـ واژِهـ ـای بایَدتــ مَعنا کَرد ؟ چُ ـو لَح ــظهـ ـای کُنیدَش باوَر !
پاسخ : o.ღ غ ـــریبه !ღ.o ،’ شایَد لَمسِ دَستانتــ بَرایَمـ تا ـاَبَد ـآرزویی بَر دِل ماندِهـ , بماند ’، ’، اَما میدانَمـ ـاَندَر دِل کَس را , کِسی نِمیدانَد ،’ ،’ با ـاین ـآرزو , بَرای وِصال خواهمـ ماند ’، تا شایَد نَباشَد فَقَط حَ ــسرَتی !
پاسخ : o.ღ غ ـــریبه !ღ.o چ ـهـ زیباستــ بَرایِ ـآرامـ کَردَنِ دِگران لَحَ ــظاتی سُکوتــ کَردَن ،’ دَر ح ـالیکِهـ کِنایِهـ ها همچُو خَ ــنجَری بِهـ دِل فُرو رَفتَن ’،
پاسخ : o.ღ غ ـــریبه !ღ.o بعضی وقتها مهمون ناخونده هم می یاد سراغتون با اجازه .... گریه در آب چه لذتبخش است من که انباشته هستم از اشک داخل آب، اگر گریه کنم تو نخواهی فهمید من دلم میخواهد خانهای داشته باشم در آب… - عمران صلاحی
پاسخ : o.ღ غ ـــریبه !ღ.o همهـ هستند ـاو نیستــ چقدر جای ِ ـاو خالیستــ عشق من برای ِ او همانا خیالی بیش نیستــ جزای من همانند همیشهـ تنهاییستــ در ج ـایی غ ـریبـ غ ـــریبگیستــ