شاعر و فرشته اي با هم دوست شدند. فرشته پري به شاعر داد و شاعر ، شعري به فرشته. شاعر پر فرشته را لاي دفتر شعرش گذاشت و شعرهايش بوي آسمان گرفت و فرشته شعر شاعر را زمزمه کرد و دهانش مزه عشق گرفت. خدا گفت : ديگر تمام شد. ديگر زندگي براي هر دوتان دشوار مي شود. زيرا شاعري که بوي آسمان را بشنود، زمين برايش کوچک است و فرشته اي که مزه عشق را بچشد، آسمان برايش تنگ کاشکي بودي و مي ديدي که دلم داره ميميره کاشکي بودي و مي ديدي که بهونت و ميگيره مي دوني عطر نفس هات چي به روز من آورده؟ مي دوني دوري دستات اشکمو باز درآورده؟ جاي انگشت هاي نازت چي بزارم توي دستم؟ مي دونم ! ياس و بنفشه که بگم عاشقت هستم کاشکي بودي و سرت رو باز مي ذاشتي روي شونم باز مي ذاشتي و مي گفتم تويي اون همه بهونم به خدا فرض محال که يه دم بي تو بمونم تو شدي همه وجودم تويي رنگ آسمونم عمريه در طلب تو سوختم و مثل کويرم ياس من تنهام نزاري به خدا بي تو ميميرم ليلي ؛ نام تمام دختران زمين است.......... زمين به خدا گفت : من سردم است ! خدا گفت : زمين سردش است چه کسي مي تواند زمين را گرم کند؟ ليلي گفت :من ! خدا شعله اي به او داد ليلي شعله را درون سينه اش گذاشت. سينه اش آتش گرفت خدا لبخند زد. ليلي هم لبخندي زد! خدا گفت:شعله را خرج کن. زمينم را به آتش بکش. ليلي خودش را به آتش کشيد. خدا سوختنش را تماشا مي کرد. ليلي گر مي گرفت. خدا حظ مي کرد. ليلي مي ترسيد، مي ترسيد أتش اش تمام شود. ليلي چيزي از خدا خواست. خدا اجابت کرد. مجنون سر رسيد . مجنون هيزم اتش ليلي شد. اتش زبانه کشيد . اتش ماند . زمين خدا گرم شد. خدا گفت :اگر ليلي نبود زمين من هميشه سردش بود. و اگر مجنون نبود ليلي هم نابود مي شد. *************************************** باران بزن شايد تو خاموشم كني، شايد امشب سوزش اين زخم ها را كم كني، اه باران من سراپاي وجودم اتش است، پس بزن باران، بزن شايد تو خاموشم كني!!! دلي که خيلي تو را دوست دارد و تنها تو را دارد.... بشنو که اين دل يک عالمه حرف دارد .... حرفهاي عاشقانه براي تو ، گوش کن به درد دلم .... تو هماني که دلم ميخواست و آرزو داشت تا تو براي او شوي .... تو همان رويايي هستي که اين دل درونش نهفته بود... يک روياي پر از عشق .... تويي همان يار باوفا ، يکرنگ و بي ريا .... بشنو نواي عاشقانه دلم را .... گوش کن به آهنگ اين دل .... آهنگي به سبک صداي دلنشينت و حرفهاي عاشقانه ات... هر چه اين دل از مهرباني هاي تو بگويد باز هم کم است .... بشنو راز اين دل را .... راز صادقانه اي که درونش عشق و محبت تو است... درونش يک دنيا حرفهاي ناگفته است ، حرفهايي که درد اين دل عاشق من است! بشنو درد اين دل را که به عشق تو زنده است.... دلي که با تو همان عاشقترين عالم است .... احساس آرامش ميکنم وقتي تو به حرفهاي اين دل عاشقم گوش ميکني .... احساس ميکنم که حرفهاي من برايت شيرين است ، ميداني که اينها همه حقيقت اين دل عاشق است.... بشنو که اين دل ميخواهد زيباترين کلام دروني اش را به تو بگويد .... اينبار با فرياد دروني اش ، با تمام وجودش ميگويد که خيلي تو را دوست دارد.... گوش کن به نواي شيرين دوستت دارم نواي عاشقانه اي که از اعماق دلم مي آيد .... دلم را در آغوشت بگير و با تمام وجود گرماي آن را حس کن.... گرمايي که از کلام مقدس عشق سرچشمه ميگيرد ! اين دل ، همين دلي که اينک در آغوش مهربان تو است ميخواهد تا ابد براي تو يکرنگ و عاشق بماند ..... پس آن را براي هميشه نزد خود نگه دار ، اي تو که لايق اين قلب عاشق من هستي! مواظب قلب عاشقم باش که نشکند، نه به اين خاطر که قلب من است ، تنها به اين خاطر که تو در قلبمي ! بشنو نواي اين دل را ، با آهنگ دلنشين عشق و شعر زيباي دوستت دارم .....