برای تو می نویسم که بودنت بهار و نبودنت خزانی سرد است تویی که تصور حضورت سینه بی رنگ کاغذم را نقش سرخ عشق می زند در کویر قلبم از تو برای تو می نویسم ای کاش در طلوع چشمان تو زندگی می کردم تا مثل باران هر صبح برایت شعری می سرودم آن گاه زمان را در گوشه ای جا می گذاشتم و به شوق تو اشک می شدم و بر صورت مه آلودت می لغزیدم
پاسخ : برای کسی که هست ولی نیست ! حسرت از من رميده اي و من ساده دل هنوز بي مهري و جفاي توباور نمي كنم دل را چنان به مهر تو بستم كه بعد از اين ديگر هواي دلبر ديگر نمي كنم رفتي و با تو رفت مرا شادي و اميد ديگر چگونه عشق تورا ارزو كنم ديگر چگونه مستي يك بوسه تورا در اين سكوت تلخ و سيه جستجو كنم ياد ار ان زن ان زن ديوانه را كه خفت يك شب بروي سينه ي تو مست عشق وناز لرزيد بر لبان عطش كرده اش هوس خنديد در نگاه گريزنده اش نياز لبهاي تشنه اش به لبت داغ بوسه زد افسانه هاي شوق ترا گفت با نگاه پيچيد همچو شاخ پيچك به پيكرت ان بازوان سوخته در باغ زرد ماه هر قصه يي ز عشق كه خواندي به گوش او در دل سپرد و هيچ زخاطر نبرده است در دادگر چه مانده از ان شب شب شگفت ان شاخه خشك گشته و ان باغ مرده است با انكه رفته يي و مرا برده يي زياد مي خواهمت هنوز و به جان دوست دارمت اي مرد اي فريب مجسم بيا كه باز بر سينه ي پر اتش خود مي فشارمت
پاسخ : برای کسی که هست ولی نیست ! دود،اندوه،دلتنگی،انتظار هیچ یک،هیچ یک وزن ندارند! حتی به اندازه ی سر ِ سوزنی! وقتی ک ِ در لابلای پُک هآی محکم ِ شبان ِ همگی شآن راباید دود کنی! آن وقت خواهی فهمید ک ِ گآهی،بی وزن ترین هآ بیچآره ات می کنند در حجم نبودن ِ کسی
پاسخ : برای کسی که هست ولی نیست ! برای تو هیچ پیامی ندارم دلتنگیم نه در کلامی میگنجد، نه در پیامی! اینجا دختری در انتظارت نیست ؛ هیاهوی نبودنت از من مرد ساخت..
پاسخ : برای کسی که هست ولی نیست ! قرار است از تو عبور كنم... ... بگذار كفش هایم را در بیاورم.... تو هنوز هم برایم مقدسی......
پاسخ : برای کسی که هست ولی نیست ! چه بی تفــــــــاوت زندگــــــــی می کنند آدمــــهــــــــا ...... بی آنــــــــکه بداننـــــــد در گوشـــــــه ای از دنیــــــــــا تمــــــــام دنیـــــــــای کسی شـده انــــــــد ....
پاسخ : برای کسی که هست ولی نیست ! آنقــدر نیستــی كــه گاهــی حـــس مـی كنـم عشـــق را نِسیـــه به مــن داده ای بی تـابـــم ! نقــد می خــواهـمـــت . .
پاسخ : برای کسی که هست ولی نیست ! بـآورت ـטּـمے شـودْ خیلـے وقْــت است کـﮧ رفـتـﮧ اے امـآ... هـטּـوز هـم وقــتے شُـروع بـﮧ خطْ خطے مےکُـטּـم ـטּـآم تو رآ بے دلـیل هر گـوشـﮧ و کـنآر مےـטּـویسم
پاسخ : برای کسی که هست ولی نیست ! تو نیستی و من به "دنبالت می گردم" آنقدر به دنبالت گشته ام که فراموش کرده ام آیا روزی با من بوده ای یا همه اینها "خیالی" بیش نبوده است..!!
پاسخ : برای کسی که هست ولی نیست ! نه به دیروزهایی که بودی فکر می کنم؛ نه به فرداهایی که شاید بیایی، می خواهم امروز زندگی کنم... خواستی باش ، خواستی نباش!