1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

حـوالـی بــاران

شروع موضوع توسط ViRTUS ‏13/10/12 در انجمن اشعار

  1. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    12,526
    تشکر شده:
    3,785
    امتیاز دستاورد:
    0
    باران که می بارد تو می آیی باران گل، باران نیلوفر
    باران مهر و ماه و آئینه باران شعر و شبنم و شبدر


    باران که می بارد تو در راهی از دشت شب تا باغ بیداری
    از عطر عشق و آشتی لبریز با ابر و آب و آسمان جاری


    غم می گریزد، غصه می سوزد شب می گدازد، سایه می میرد
    تا عطرِ آهنگ تو می رقصد تا شعر باران تو می گیرد


    از لحظه های تشنه ی بیدار تا روزهای بی تو بارانی
    غم می کشد ما را و می بینی دل می کشد ما را تو می دانی






    [​IMG]
     
  2. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    12,526
    تشکر شده:
    3,785
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : حـوالـی بــاران

    غزل انتظار


    اگر باران نبارد، آسمان دلگیر خواهد ماند

    زمین چون کودکی در انتظار شیر خواهد ماند


    اگر باران نبارد دشت، بی سجّاده خواهد شد

    اگر باران نبارد رود، بی تفسیر خواهد ماند


    اگر باران نبارد، از عطش جنگل چه خواهد کرد؟

    یقین همچون کویری تفته از تبخیر خواهد ماند


    اگر باران نبارد، سعی خورشید و صفای آب

    به گِرد کعبة این خاک، بیتأثیر خواهد ماند


    اگر باران نبارد ریشه ها ـ این بیشه های سبز!

    به زندان سیاهِ خاک، در زنجیر خواهد ماند


    اگر باران نبارد ـ گرچه میدانم که میبارد ـ

    مدار فصلها در امتداد تیر خواهد ماند


    اگر باران نبارد، بر شب ـ آن باران نورانی ـ

    پی تثبیت خود این شام، بی شبگیر خواهد ماند


    ببار ای جاری همواره! ای باران نورانی!

    به دیدار تو تا کی این زمین پیر، خواهد ماند؟
     
  3. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    12,526
    تشکر شده:
    3,785
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : حـوالـی بــاران

    می باری ای باران و می شویی زمین را
    اما نمی شویی دل اندوهگین را
    رگباری و سیلی ولی دانم که هرگز

    آبی بر آتش نیستی ،جان حزین را

    سنگین ترینی بی شک اما اندکی نیز

    تسکین نخواهی داد،این غمگین ترین را

    باران دیگر باید و از ابر دیگر

    تا شوید از دل های ما،این خشم و کین را

    بارانی از شمشیر و آن گه سیلی از خون

    سیلی که خواهد کند بیخ از ظالمین را

    سیلی که خواهد برد از ذهن چلیپا

    یاد یهودا را و شام واپسین را

    آن گونه بارانی که خواهد شست با خون

    ناچار خون ناحق آن نازنین را

    آری همان باران که خواهد داشت در پی

    آفاق آبی و آفتاب راستین را
     
  4. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    12,526
    تشکر شده:
    3,785
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : حـوالـی بــاران

    شعر باران من اینجا گم شد
    آه جای تر او خالی ماند
    شعر باران من آن اوج عزیز

    که غم غربت من ویران کرد

    شعر باران من ای شعر دلم

    تا تو رفتی دل من پر زده است

    لیک این صفحه بدون تو سفیدوخالی

    می نگارم در آن

    من کنون تا غم نیستنت حس نشود

    رفتی و حس قشنگ باران

    من هنوز و هر روز

    در دل خود دارم

    حس زیبای طراوت،شادی

    حس عشقی زیبا

    که تو باران تو به من می دادی

    قصه کوته کردم

    باز باران آمد

    از هوا یا ز دو چشم خیسم؟

    نیک بنگر!

    چه تفاوت دارد...
     
  5. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    12,526
    تشکر شده:
    3,785
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : حـوالـی بــاران

    باز باران بارید
    خیس شد خاطره ها
    مرحبا بر دل ابری هوا
    آسمانت آبی
    و تمام دلت از غصه دنیا خالی
     
  6. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    12,526
    تشکر شده:
    3,785
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : حـوالـی بــاران

    تو بارانی و من باران پرستم
    تو دريايی و من موج تو هستم

    اگر روزی بپرسی بازگويم

    تو من هستی و من نقش تو هستم
     
  7. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    12,526
    تشکر شده:
    3,785
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : حـوالـی بــاران

    آسمان ابری ست،
    و می بارد!
    چشم من ابری نیست،

    ولی می بارد

    ***

    درفراسوی نگاهم

    هرچیز،..

    شکل لبخند شده ست

    باز...

    در باورتنهایی من

    رنگ پر رنگ خیال از تو پر است

    که مرا این گونه

    میکشد بازبه دنبال خودش...

    آه...

    باران،چه غریبانه به من می خندد

    که چنین تنهایم!
     
  8. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    12,526
    تشکر شده:
    3,785
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : حـوالـی بــاران

    خداوند باران را
    برای پر کردن جای خالی تو
    به من هدیه کرد

    برای پر کردن جایی

    که هرگز تو در آن نبوده ای!...
     
  9. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    12,526
    تشکر شده:
    3,785
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : حـوالـی بــاران

    بــــ ــاران ..... !!
    بهـــ ــانه است ....!!
    بهــــ ــانه ای برای زیر بـــ ــاران راهی شــ ــدن ...!!
    راهی شدن در دل شب ....!!
    غـــ ــرق شدن در دل آسمان تاریــ ـک...!!
    اری بهـــ ــانه است ...!!
    بهـــ ــانه ای برای زندگی .... !!
    برای گریستـــــ ــن .... !!
    برای ازادی ...!!
    رهـــ ــایی ....!!
    ب ا ر ا ن . . . . ! !
    تنـــ ــها بهــ ـانه ی من بــــ ـرای حرف دل گفتــ ــن ...!!
    تنـــ ـها بهــ ـانه ی من بــــ ـرای زار زدن ...!!
    تنـــ ـها بهــ ــانه ی من بــــ ــرای همـــ ـدردی ....!!
    برای اثبــــ ــات وجود .... !!
    اوه , و صــ ـدای غــــ ــرش رعـــــ ـد و بــ ــرق ....!!!
    چقـــ ــدر دل نشیــ ــن !!
    ارامش بـــــ ــخش ... !!
    بــــ ـــاران من ؟
    کجـــ ــایی؟؟؟
    ................. !!
    پس کی این فصل پر از سبز و دلزدگی تمام میشود ..... ؟!؟
    پس کی پائیز می اید ؟ !
    پس کی جان میگیرم از بوی خاک .... !!
    بوی نم ... !!
    بوی ب ا ر ا ن !!
     
  10. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏8/12/11
    ارسال ها:
    12,526
    تشکر شده:
    3,785
    امتیاز دستاورد:
    0
    پاسخ : حـوالـی بــاران

    "اگر غمی هست بگذار باران باشد
    و این باران را

    بگذار تا غم تلخی باشد از سر غمخواری

    و این جنگل های سرسبز

    در اینجای، در آروزی آن باشند

    که مگر من ناگریز به برخاستن شوم

    تا در درون من بیدار شوند.

    من،اما، جاودانه بخواهم خفت

    زیرا اکنون که من این چنین

    در تپه های کبودی که بر فراز سرم خفتند

    بسان درختی ریشه ها بازگسترده ام

    دیگر مرگ کجاست؟

    اگرچه من از دیرباز مرده ام

    این زمینی که چنین تنگ در آغوشم می فشرد

    صدای دم زدنم را

    همچنان بخواهد شنید."