[h=2]هروقت دلت گرفت بیا تو ! درد ودل کن..... در خلوت تنهاییت.... در لحظـــــات بی کسی.... هرچی دوست داری بگو تا شریک غم وشادیت باشم ! سرتو بذار رو شونه ام ! تا احساس کنی من هستم ! آره....تو تنها نیستی......[/h]
پاسخ : *¨`*..¸ســـــرتو بذار رو شونه ام ¸.*¨`*•. از همه گرمی عشق محتاج این تک شعله ام ! پس چرا با یک وزش آشفته حالم میکنی؟! از همه عالم وآدم بریدم،با توام ! پس چرا یکباره خود را از دلم کم میکنی؟! من همه عشقم پی سراب تو دویدن است ! پس چرا حتی از این وهم،دریغم میکنی؟! تو که خود کبوترانه پر زدی تا لانه ام ! پس چرا این آشیانه را پر از غم میکنی؟!
پاسخ : *¨`*..¸ســـــرتو بذار رو شونه ام ¸.*¨`*•. جرعه ای از آب چشمه ی زلال دلت را نوشیدم همانجا ، در کنار همان چشمه ی زلال غرق شدم در احساسات یک عشق ماندگار
پاسخ : *¨`*..¸ســـــرتو بذار رو شونه ام ¸.*¨`*•. در خلاء که نه خدا بود و نه آتش نگاه و اعتماد تو را به دعائی نا امیدوارنه طلب کرده بودم .. صدایت گرم است. گرم و آرام. می خندی و شادمانه برایم می گویی. ساعت ها و ساعت ها. انگار سر بر شانه ام گذاشته باشی و دستانم سر بخورند روی موها و گونه هات. و تو پس از روزه های طولانی در شبهای غربت ، لب به افطار سخن گشوده باشی تا سپیده ی صبح .. من اما خاموش و سال خورده، لب تر می کنم با گرمای حضورت و مست می شوم تا خود ِ روز. روز می آید و مرا غرق می کند در تمام آن. سایه ی ابر سیاه شوم رنگ می اندازد روی نارنجی ها و لیمویی ها و سبزها، و انحنای لبخندم زهرآگین می شود. یادم می آید رها شده ام میان جاده ای پر پیچ و خم و بیهوده دنبال نشان مقصد می گردم .. یادم می آید نشسته ای آن سوتَرَ و نگاهم می کنی با چشمانی نگران. لبخند می زنم و نگاهت گرمم می کند و فراموش می کنم که گم شده ام. وسوسه ی غریبی ست، گاهی حس ها آن قدر پررنگند که کلمات در مقابلشان تاب نمی آورند و به کرنش سر خم می کنند. آنچه بر من گذشت، آن چه بر ما گذشت، در کلمه نمی گنجد...
پاسخ : *¨`*..¸ســـــرتو بذار رو شونه ام ¸.*¨`*•. داری میری گوش کن! چرا حالا؟ چرا همان روزهایی که درخت گیلاس عشقمان اولین شکوفه را زد نرفتی؟ چرا به اولین گیلاس کال نگفتی که دوستش نداری؟ گناه من بود یا تو؟ می دانم گناه من بود... من درخت را کاشتم... اما هیچگاه برای ماندنش اشک نریختم... همیشه برای رفتنش اشک ریختم... آنگاه که بودی نمی دانستم دوستت دارم حالا که رفتی.... خودت مرا بزرگ کردی! خودت گفتی گفتی آنقدر بزرگ شدی که از لابه لای انگشتانم سر خوردی... حالا بیا فقط برای یکبار! می خواهم اینبار برایت کوچک شوم... می خواهم بشکنم این غرور سخت را آنقدر سخت که اولین تگرگ آسمان بیکران بود و به درخت گیلاسمان آفت زد...
پاسخ : *¨`*..¸ســـــرتو بذار رو شونه ام ¸.*¨`*•. خاطره هایم آرزو هایت واژه واژه سطر به سطر جمله جمله شعر میشوند تا بلکه تو بخوانی
پاسخ : *¨`*..¸ســـــرتو بذار رو شونه ام ¸.*¨`*•. دیگر زمانی نيست... حتی براي بودن! بی تو چه سخت است... دیگر مجالی نيست... حتی براي انتظار...حتی براي امید! پايان فرا رسید... حتی مجال درک آن نيست... دیگر لحظه ای نيست... حتی براي خداحافظی! باور نمی کنم! اما حقیقت است... بی هیچ آغازی... پايان فرا رسید !!! ...
پاسخ : *¨`*..¸ســـــرتو بذار رو شونه ام ¸.*¨`*•. تکیه داده ام به باد با عصای استوایی ام روی ریسمان آسمان ایستاده ام بر لب دو پرتگاه ناگهان ناگهانی از صدا ناگهانی از سکوت زیر پای من دهان دره ی سقوط باز مانده است ناگزیر با صدایی از سکوت تا همیشه روی برزخ دو پرتگاه راه می روم سرنوشت من سرودن است ....
پاسخ : *¨`*..¸ســـــرتو بذار رو شونه ام ¸.*¨`*•. برای چی. برای بدست اوردنت باید زحمت کشید وقتی برای از دست دادن من دعا میکنی دعا می کنی که من نباشم... قشنگه اگه بگم به نبودنت بیشتر احتیاج دارم تا به بودنت!!! !بهم دروغ میگی و من باور میکنم... باور میکنم... و تو هی دروغ می گی و من باور می کنم!!! ...تو نگاهم نمی کنی و من باور می کنم که شرم داری باور می کنم ...
پاسخ : *¨`*..¸ســـــرتو بذار رو شونه ام ¸.*¨`*•. نگاهم، جا مانده است، جایی بین دستهایت، نگاهم، جا مانده است، جایی بین لبهایت، نگاهم، جا مانده است، جایی بین زندگیت