پاییز مرا عاشق می كـند باران عاشق تـر . . . و حالا که تو را هم دارم بگو . . . این باران پـایـیزی بـا من چه می كند . . .
پاسخ : پاییز را دوست دارم(اشعار ) خاطرات پاییز همه از آینده است برگ های درخشانی که با رویای پرنده شدن به دهان ابد ریختند. پرندگان بی برگ گیاهی که پاره قلبهایشان را به درختان بی ثمر آویختند خزان بی گذشته بر پله ی برفی دفتر خاطراتش را می بندد و دو برگ سوخته بر پلک سفیدش بال می زند.
پاسخ : پاییز را دوست دارم(اشعار ) من از پاییز دانستم خزان آغاز زیبایی است اگر چه رنگ او زرد است حضور زندگی ، جاریست
پاسخ : پاییز را دوست دارم(اشعار ) پاییز یعنی با تمام وجودت روی برگها دراز کشیدن پاییز یعنی وقتی روی برگها دراز کشیدی صدای خش خششون تا آخر عمر توی حافظه ات باقی موندن پاییز یعنی یاد خط خطی تخته سیاه تازه رنگ شده مدرسه با گچ سفید افتادن پاییز یعنی زیر بارونی که تمام صورتتو خیس می کنه ایستادن پاییز یعنی بوی خالص خاک تازه خیس خورده رو نفس کشیدن پاییز یعنی از پشت شیشه بارون زده به جاده نگاه کردن
پاسخ : پاییز را دوست دارم(اشعار ) همه ی برگهای تقویم را به دنبال تو شمردهام . . . برگهای سیب . . . برگهای انگور . . . پاییز اما . . . فصل خرمالوست فصل گس تنهایی!!!
پاسخ : پاییز را دوست دارم(اشعار ) پاییز را جرعه جرعه می نوشم . . . و زمستان . . . از دستانم سردتر نیست!!!
پاسخ : پاییز را دوست دارم(اشعار ) بی تو من با بدن لخت خیابان چه کنم؟؟ با غم انگیز ترین حالت تهران چه کنم ؟؟ بی تو پتیاره ء پاییز مرا میشکند این شب وسوسه انگیز مرا میشکند ... بی تو تقویم پر از جمعه ء بی حوصله هاست و جهان مادر آبستن خط فاصله هاست پسری خیر ندیده ام که دگر شک دارم بعد از این هم به دعا های پدر شک دارم می پَرم , دلهره کافی است , خدایا تو ببخش!! خودکشی دست خودم نیست , خدایا تو ببخش!!
پاسخ : پاییز را دوست دارم(اشعار ) پاییز که بیاد... نم که بزنه خونه خرابه های دلم رو تازه بوی کاهگل فریاد میزنه که ... کاخ عروسکی قلبم به نامت سرشته شده سرشته بوده سرشته می مونه... دست دلم به خواب نمیره ذره ذره تاوان باید بده این نبودن های پره بودنت رو..
پاسخ : پاییز را دوست دارم(اشعار ) من متولد پائیزم فصل دیدن رنگ در بعد نگاه فصل آرامش دل فصل غوغای نگاه! فصل خواهش فصل سایه فصل باران بـــاران! من در رویایی دور از دسترس! تو را بردم به فضایی که فقط من بودم و تو! و نگاه تر شده ات مرا برد به ما فوق مکان مرا برد به ماه مرا برد به ژرفای خیال! و تو آرام نگاه می کردی که چرا من آنگونه پریشان چشم بسته بودم به نگاهت! و دریغا که نمی دانستی من دلبسته بودم به نگاهت! در آن چشمان بزرگ و در آن لبخند ظریف و در آن حس ــ و در آن وادی عشق من گم شده بودم و متنفر از هر پیدا شدنی!...................
پاسخ : پاییز را دوست دارم(اشعار ) رفتي... رفتنت خنده را از من گرفت. و غرورم گريه را... من ماندم و پاييز و سيگار.