پاسخ : به یادش به عشقش دل که میگیرد تاوان دلیست که تو میگیری باقی حاشیهی رودیست روان که تنها مرا در تو دور میکند .
پاسخ : به یادش به عشقش بیرحمانه از کنارم رفتی که با کناریات کنار بیایی و فراموش کردی دستهای رها شدهی کوچکی را که از ترس گم شدن میان دور و بریهایت سفت چادرت را چسبیده بودند ...
پاسخ : به یادش به عشقش حالم بد است مثل زمانی که نیستی دردا که تو همیشه همانی که نیستی وقتی که ماندهای نگرانی که ماندهای وقتی که نیستی نگرانی که نیستی عاشق که میشوی نگران خودت نباش عشق آنچه هستی است نه آنی که نیستی باعشق هر کجا بروی حی و حاضری دربند این خیال نمانی که نیستی تاچند من غزل بنویسم که هستی و تو با دلی گرفته بخوانی که نیستی من بیتو در غریتترین شهر عالمم بیمن تو در کجای جهانی که نیستی ؟
پاسخ : به یادش به عشقش من نمیدانم این دلتنگی، دلتنگی که میگویند چیست همین حس مبهم نفسگیری که دامنگیرمان میشود وقتی چیزی را کسی را جایی جا گذاشتهایم همان دلتنگیست !؟
پاسخ : به یادش به عشقش اين روزا عادت همه رفتنو دل شکستنه درد تمام عاشقا پاي کسي نشستنه اين روزا مشق بچه هايه صفحه آشفتگيه گرداي روي آينه فقط غم زندگيه اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه مشکل بي ستاره ها يه کم ستاره چيدنه اين روزا کار گلدونا از شبنمي تر شدنه آرزوي شقايقا يه کم کبوتر شدنه اين روزا آسمونمون پر از شکسته باليه جاي نگاه عاشقت باز توي خونه خاليه اين روزا کار آدما دلاي پاک رو بردنه بعدش اونو گرفتنو به ديگري سپردنه اين روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه ساده ترين بهونشون از هم خبر نداشتنه اين روزا سهم عاشقا غصه و بي وفائيه جرم تمومشون فقط لذت آشنائيه اين روزا چشماي همه غرق نياز و شبنمه رو گونه هر عاشقي چند قطره بارون غمه اين روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه خلاصه حرف همه پس زدن و نموندنه
پاسخ : به یادش به عشقش آرزو مـ ـی کنمــــ تو هــمـ ــ هــمـتـایــــ مـنـ ــ شویــــ تـنـهــ ـایـ ــ تـنـهــ ـــا آوارهــــ و دو دلـــــ کــاشـــ مـثـلــــ مـنــــ باشـیـــ تـا مـــرا بـفـهـمـیــــ مـثـلـــ مـنـــ باشـــ و مـالــــ مـنــــ ...