تو رنگین کمان را می شناسی؛ جمعه های بارانی، بر آن تاب می بندی... تو رنگین کمان را می شناسی؛ در پارکی خیس، بر آن سر می خوری... بعد خسته به خواب می روی، و رنگین کمان بر تو سایه می اندازد؛ من و رنگین کمان هم دوست بودیم، حالا مدتی است یکدیگر را به جا نمی آوریم!
پاسخ : به یادش به عشقش [FONT=arial, helvetica, sans-serif]از خاطرات گمشده ميآيم ، تابوتي از نگاه تو بر دوشم[/FONT] [FONT=arial, helvetica, sans-serif]بعد از تو من به رسمِ عزاداران ، غير از لباسِ تيره نميپوشم[/FONT] [FONT=arial, helvetica, sans-serif]در سردسيري از منِ بيهوده ، وقتي که پوچ و خسته و دلسردم[/FONT] [FONT=arial, helvetica, sans-serif]شبها شبيه خواب و خيال انگار ، تب ميکند تن تو در آغوشم[/FONT] [FONT=arial, helvetica, sans-serif]تکثير ميشوند و نميميرند ، سلولهاي خاطرهات در من[/FONT] [FONT=arial, helvetica, sans-serif]انگار مانده چشم تو در چشمم ، لحن صداي گرمِ تو در گوشم[/FONT] [FONT=arial, helvetica, sans-serif]هر چند زير اين همه خاکستر ، آتش بگير و شعله بکش در من[/FONT] [FONT=arial, helvetica, sans-serif]حتي پس از گذشت هزاران سال ، روشن شو اي ستاره خاموشم[/FONT] [FONT=arial, helvetica, sans-serif].[/FONT] . . [FONT=arial, helvetica, sans-serif]بعد از تو شايد عاقبتِ من نيز ، مانند خواجه حافظِ شيراز است[/FONT] [FONT=arial, helvetica, sans-serif]من زندهام به شعر و پس از مرگم ، مردُم نميکنند فراموشم[/FONT] [FONT=arial, helvetica, sans-serif] " نجمه زارع "[/FONT] [COLOR=#282d2f][COLOR=#282d2f][COLOR=#282d2f][COLOR=#282d2f][COLOR=#282d2f][FONT=arial, helvetica, sans-serif][SIZE=3] [/SIZE][/COLOR][/COLOR][/COLOR][/COLOR][/COLOR][COLOR=#282d2f][COLOR=#282d2f][COLOR=#282d2f][COLOR=#282d2f][/COLOR][/COLOR][/COLOR][/COLOR][/FONT]
پاسخ : به یادش به عشقش امشب تمام خويش را از غصه پرپر ميكنم گلدان زرد ياد را با تو معطر ميكنم تو رفته اي و رفتنت يك اتفاق ساده نيست ناچار اين پرواز را اين بار باور ميكنم يك عهد بستم با خودم وقتي بيايي پيش من يه احترام رجعتت من ناز كمتر مي كنم يك شب اگر گفتي برو ديگر ز دستت خسته ام آن شب براي خلوتت يك فكر ديگر ميكنم صحن نگاهت را به روي اشتياقم باز كن من هم ضريح عشق را غرق كبوتر ميكنم شعريست باغ چشم تو غرق سكوت و آرزو يك روز من اين شعر را تا آخر از بر ميكنم گر چه شكستي عهد را مثل غرور ترد من اما چنان ديوانه ام كه با غمت سر ميكنم زيبا خدا پشت و پناه چشمهاي عاشقت با اشك و تكرار و دعا راه تو را تر ميكنم
پاسخ : به یادش به عشقش لبهایم که تشنه و دلتنگ می شوند باران ر امی بوسم من این جا زیر بارانم، وقتی که بسیار از تو دورم و تو را می خواهم باران را می بوسم او تو را قطره قطره در من فرو می ریزد خاطرت باشد ..... ما هر دو زیر یک آسمان زندگی می کنیم در دو سوی باران ها من به تو وُ بوسه و باران ایمان دارم و قاصدک ها به تو خواهند گفت که دوستت دارم ! زندگی شاید همین فاصلۀ خیس ِ بارانیست که تو را به من پیوند می زند !
پاسخ : به یادش به عشقش yakamoz (عکس ماه یر روی اب) Yağmur yağar ıslanırsın vay aman باران می بارد تو خیس خواهی شد ای وای Güneş doğar kaybolursun vay aman خورشید طلوع خواهد کرد، تو خواهی رفت ای وای Ay ışığı der durursun vay aman ای مهتاب تو دیگر نخواهی بود ای وای Yakamozsun sen تو "یاکاموز" هستی Sessiz sessiz ağlar gibisin vay aman همچون گریه بی صدا هستی ای وای Zaman geldi gideceksin vay aman زمان رفتنت آمد ای وای Bırak ay gitsin sen kal bu gece بگذار ماه برود، تو امشب بمان Umudumsun sen تو امیدم هستی
پاسخ : به یادش به عشقش به خانهام که میآیی در مسیر خانهام دستی بر گیسوان آفتاب بکش و بگو : اینجا مردی اسیر سایههاست ، سایهای پر شده از حجم پریشانی من . به خانهام که میآیی خوب من! اینجا بوی حسرت میدهد . اینجا همهکس و همهچیز، سرما خورده است ؛ ترسم که ویروس دلتنگی من تو را هم بگیرد ... و به خانهام که میآیی بوسهای طولانی، آغوشی ممتد و یک بغل لبخند بیار ... این روزها دلم تنگ است . بگذار در و دیوار تنهایی من بوی تنات را بگیرد !
پاسخ : به یادش به عشقش تا آسمان سهچهار پله فقط کافیست اما وقتی تو نیستی تنها کمی سکوت و پنجره هم کافیست تنها کمی سکوت پنجره، شب، اندوه وقتی تو نیستی همین برای دلم کافیست من فکر میکنم به تو میدانم دستی مرا گره گره به تو میبافد دستی دوباره نقش تو را بر من نقش مرا به دست تو میبافد دستی دگر اگرچه کمین کردهست این نقش را از لحظههای تو بشکافد اما من فکر میکنم به تو میدانم چیزی شبیه معجزه در راه است ایمان من درخت تنومندیست وقتی که از زمین دست تو میرویم من فکر میکنم به تو … میخوابم
پاسخ : به یادش به عشقش تو اگر بستهای بار سفر ، تو اگر نیستی دیگر ، پس چرا از همهجا من صدای تپش قلب تو را میشنوم ؟
پاسخ : به یادش به عشقش من زبان جیرجیرک ها را می فهمم؛ وقتی شبها از کوچه ما رد می شوی، برایت آواز می خوانند... شاید نگاهشان کنی! من و جیرجیرک ها دچار درد مشترکیم، دردی به نام: " نبودن در انعکاسِ مردمک های چشمانت"