بوسههای باران شاعر: محمدرضا شفیعی کدکنی اجرای مشترک همایون و محمدرضا شجریان ای مهربانتر از برگ در بوسههای باران بیداری ستاره در چشم جویباران آئینهی نگاهت پیوند صبح و ساحل لبخند گاهگاهت صبح ستاره باران بازآ که در هوایت خاموشی جنونم فریادها برانگیخت از سنگ کوهساران ای جویبار جاری! زین سایه برگ مگریز کاین گونه فرصت از کف دادند بیشماران گفتی به روزگاری مهری نشسته گفتم بیرون نمیتوان کرد حتی به روزگاران بیگانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز زین عاشق پشیمان سر خیل شرمساران پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند دیوار زندگی را زین گونه یادگاران این نغمهی محبت بعد از من و تو ماند تا در زمانه باقیست آواز باد و باران
پاسخ : متن ترانه ها و تصنیفهای همایون شجریان تصنیف " جانا به نگاهی" جانا به نگاهی ز جهان بی خبرم كن، دیوانه ترم كن سرگشته و شیدا چو نسیم سحرم كن، دیوانه ترم كن وای ز چشمه دیدارت، وای زآتش رخسارت، وای زچشم افسونكارت چسان مدهوشم من جز حرف محبت چه شنیدی دگر از من كه ببستی نظر از من ترسم كه شوی روز و شبی با خبر از من كه نیابی اثر از من در آتشم از سوز دل و داغ جدایی به كجایی بازا كه غم از دل برود چون تو بیایی چو بیایی شمعی گریانم من، اشكی لرزانم من ، آهی سوزانم من چه دیدی كه از من رمیدی بر من نظری كن یا بر سر خاكم گاهی گذری كن
پاسخ : متن ترانه ها و تصنیفهای همایون شجریان ساز و آواز شب فراقچه رفته است امشب سحر نمی آید؟شـب ِ فــراق به پـایـان مـگر نمی آید؟شدم به یاد تو خاموش ، آن چنان که دگرفــــغان هم از دل ِ سنـــگم به در نمی آیدو را مگر به تو نسبت کنم به جلوه ی ناز کـه در تصـــور ، از ایــن خوب تر نمـــی آیدو را مگر به تو نسبت کنم به جلوه ی ناز کـه در تصـــور ، از ایــن خوب تر نمـــی آیدجمال یوسف گـُل ، چشم تیره روشن کردولی ز گــمــشــده ی مــن خـبر نمی آیدبه سر رسید مرا ، دور ِ زندگانی و بازبلای محنت هجران ، به سر نمی آیــدمنال بلبل ِ مسکین بع دام ِ غم ، زین بیشکـــه نالــه در دل ِ گــُل کــار گر نمـــــی آیــــدز باده ، فصل گــُلم توبه میدهد زاهدولی ز دست من این کار بر نمـی آیددو روز نوبت ِ صحبت ، عـزیـــز دار رهیکه هر که رفت از این ره ، دگر نمـی آید
پاسخ : متن ترانه ها و تصنیفهای همایون شجریان تصنیف " بهار عشق"برده صبرم از دل چشم مستیماه ساغر نوشی می پرستیدر میان خوبان فتنه جوییدر شكار دل ها چیره دستیشب با چهره او مه جلوه گر نیستچون روی لطیفش گلبرگ تر نیستبا نگاه گرم او باده را اثر نیستمست عشق رویش را از جهان خبر نیستدر جهان هستی ما و عشق و مستیتازه شد بهار عاشق از جمال گلعذارشوآنكه نو گلی ندارد چون خزان بود بهارشطره مشكینی برده هوشماز لب نوشینی باده نوشماو ز تیر مژگان جان ستاندمن به راه جانان جان فروشمچون آن آتشین لب می در سبو نیستگل با آن لطافت هم رنگ او نیستمدعی زعشق من كرده گفتگوییمن به آن بتم عاشق جای گفتگو نیستدر جهان هستی ما و عشق و مستینغمه بر كشیده بلبل، لاله خفته در كنارشوآنكه نوگلی ندارد چون خزان بود بهارش
پاسخ : متن ترانه ها و تصنیفهای همایون شجریان تصنیف ناز و فتنه گری " نام عشق"تو ناز فتنه گری من و افغان سحریتو و چوگل دل آزاریها من و چومرغ شب زاریها چند از من بی خبریز دو عالم تو را خواهم، تو را خواهم ببین اشكم ببین آهمنكند تا كی در آن دل آه زارم اثریغم دل نسرایم پیش كسی نزنم نفسی با همنفسیكه ندارم جز تو كسینه دلم را سرانجامی، نه آرامی، نه كامی از دلارامینه تو را یكشب از رحمت بر حال من نظریبی گل رویت با غم و حسرت یارم آه و ناله بود كارمبی تو چشمه خون بارم آتشی به سینه دارمجان اسیرم بسته بندت صید كمندت بی تو زجان گذرم، زجهان گذرماز من چون میگذریز چه رو سوی ما نگهی نكنی نگهی ز وفا به رهی نكنی
پاسخ : متن ترانه ها و تصنیفهای همایون شجریان تصنیف "شب جدایی"ای شب جدایی كه چون روزم سیاهیای شبكن شتابی آخر زجان من چه خواهیای شبنشان زلف دلبری، زبخت من سیه تری، بلا و غم سراسریتیره همچون آهی ایشب كنی به هجر یار من، حدیث روزگار من، بری زكف قرار منجانم از غم،كاهی ای شبتا كه از آن گل دور افتادم خنده و شادی رفت از یادمسیه شد روزمبی مه رویش دمی نیاسودم به سیل اشكم گواهی ای شباو شب چون گل نهد ز مستی بر بالین سرمن دور از او كنم ز اشك خود بالین را ترخون دل از بس خوردم بی او محنت و خورای بردم بی اومردم بی اوبی رخ آن گل،دلم به جان آمددگر از جان چه خواهی ای شب
پاسخ : متن ترانه ها و تصنیفهای همایون شجریان تصنیف " افسانه ی عشق"در كنج دلم عشق كسی خانه نداردكس جار در این خانه ویرانه ندارددل را به كف هركه نهم باز پس آردكس تاب نگهداری دیوانه ندارددر انجمن عقل فروشان ننهم پایدیوانه سر صحبت فرزانه نداردتا چند كنی قصه ز اسكندر و داراده روز عمر اینهمه افسانه ندارداز شاه و گدا هركه در این میكده ره یافتجز خون دل خویش به پیمانه ندارد
پاسخ : متن ترانه ها و تصنیفهای همایون شجریان تصنیف " آتش جاودان"آتشی در سینه دارم جاودانیعمر ممن مرگیست نامش زندگانیرحمتی كن كز غمت جان می سپارمبیش از این من طاقت هجران ندارمكی نهی بر سرم، پای ای پری از وفاداریشد تمام اشك من بس در غمت كرده ام زارینوگلی زیبا بود حسن و جوانیعطر آن گل رحمت است و مهربانیناپسندیده بود دل شكستنرشته الفت و یاری گسستنكی كنی ای پری ، ترك ستمگریمی فكنی نظری آخر به چشم ژاله بارمگرچه ناز دلبران دل تازه داردناز هم بر دل من اندازه داردهیچگه ترحمی نمی كنی بر حال زارمجز دمی كه بگذرد، كه بگذرد از چاره كارمدانمت كه بر سرم گذر كنی به رحمت اماآن زمان كه بر كشر گیاه غم سر از مزارم
پاسخ : متن ترانه ها و تصنیفهای همایون شجریان تصنیف اسرار عشق بــا مـدعی مگـویـیـد، اسـرار عـشــق و مـسـتی تـــا بـی خــبــر بمیــرد، در درد خــود پــرســتی --- دوش آن صنم چه خوش گفت، در مجلس مغانم با کـافـران چـه کارَت، گـر بـت نــمی پـرســتـی --- ســلــطـان مــن خــدا را، زلـفـت شکست ما را تـا کــی کــنـد ســیـــاهــی چـنـدان دراز دســتی --- عــاشـق شــو اَرنه روزی، کــار جـهـان سرآید نــاخــوانــده نـقـش مـقـصـود از کـارگـاه هستی --- بــا مـدعی مگـویـیـد، اسـرار عـشــق و مـسـتی تـــا بـی خــبــر بمیــرد در درد خــود پــرســتی
پاسخ : متن ترانه ها و تصنیفهای همایون شجریان آلبوم نسیم وصل: هوای گریه نبسته ام به کس دل نبسته کس به من دل چو تخته پاره بر موج رها رها رها من ز من هر آن که او دور چو دل به سینه نزدیک به من هر آنکه نزدیک از او جدا جدا من نه چشم دل به سویی نه باده در سبویی که تر کنم گلویی به یاد آشنا من ستاره ها نهفته در آسمان ابری دلم گرفته ای دوست هوای گریه با من هوای گریه با من