1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

روش شناسی تفسیر ابن عطیه(1)

شروع موضوع توسط hector2141 ‏19/9/12 در انجمن قرآن کریم

  1. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏6/9/12
    ارسال ها:
    14,318
    تشکر شده:
    2,702
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    daneshjo
    روش شناسی تفسیر ابن عطیه (3)

    روش شناسی تفسیر ابن عطیه (3)






    نویسنده: اعظم فرجامی





    توجه به اسباب نزول
    شناخت سبب نزول نقش مهمی در تفسیر آیه و مراد آیه دارد؛ زیرا جهل به سبب نزول آیه، منجر به تفسیر غیر مراد خداوند می شود. چنان که مشهور است « قدامة بن مظعون» با استناد به آیه 93 مائده « لیس علی الذین آمنوا و عملوا الصالحات جناحٌ فیما طعموا» شرب خمر را مباح دانسته که این نشان می دهد وی به سبب نزول آیه جهل داشته است. (نک: نسائی، 253/3). ابن عطیه از جمله مفسرانی است که به این بحث اهتمام داشته است و به شکل های مختلف روایات دالّ بر سب نزول آیه را ذکر می کند:

    الف) صرف نقل اقوال بدون ترجیح یا بررسی
    ذیل آیه 62 « إن الذین آمنوا و الذین هادوا و النصاری و الصائبینَ من آمن بالله و الیوم الآخر و عمل صالحاً فلهمْ اجرهمْ عند ربهم و لا خوفٌ علیهم و لا هم یحزنون» دو قول برای آنچه که آیه برای آن نازل شده ذکر می شود از جمله اصحاب سلمان فارسی، اما مفسر به ترجیح قول اشاره ندارد و تنها آن ها را گزارش می کند.
    در آیه 80 « و قالوا لنْ تمسنا النارُ إلا ایاماً معدودةً قل اتخذتم عند الله عهداً فلن یُخلف اللهُ عهدهُ ام تقولون علی الله ما لا تعلمون» برای شأن نزول آیه اقوال بسیاری از ابن زید، ابن عباس، قتاده، مجاهد و ابن جریج گزارش می شود ولی نظر و ترجیح مفسر بیان نمی شود.

    ب) بررسی و نقد برخی اقوال

    1.جمع اقوال و پذیرش همه
    ذیل آیه 76« و إذا لقو الذین آمنوا قالوا آمنّا و إذا خلا بعضهمْ الی بعضٍ قالوا اتُحدّثونهم بما فتح اللهُ علیکم لیحاجوکم به عند ربکمْ افلا تعقلون» می آید که شأن نزول آیه درباره یهود و منافقان است، اما هریک از مفسران داستان متفاوتی را نقل می کنند که در هریک معنای « فتح الله علیکم» متفاوت معنا می شود. از جمله به همان معنای مشهور لغت فتح: « خدا بر شما پیروز شده است»، گشودن دانشی که خدا به شما داده است: « أی عرفکم من صفة محمد صلی الله علیه و سلم» و حکم و قضاوت خداوند نسبت به شما: « ما عذب به اسلافهم». ابن عطیه همه معناهایی را که برای واژه فتح بیان شده است، از جمله حکم به یک اصل معنایی برمی گرداند: « التوسعة و إزالة الابهام»، همان طور که در لسان یمن فتاح به معنای قاضی است. به نظر می رسد او رأی و قول آخر را برگزیده؛ زیرا روایات و اخباری در درستی این تفسیر نقل می کند.

    2. نقد معنایی خبر به سبب درست نبودن دلالت آن
    در آیه 13« و إذا قیل لهم آمنوا کما آمن الناسُ قالوا أنؤمنُ کما آمن السفهاء ألا إنهم هم السفهاءُ و لکن لا یعلمون» خبری که شأن نزول را درباره منافقان یهود و منظور از ناس را عبدالله بن سلام و اسلام آورندگان یهود می داند، از نظر ابن عطیه پذیرفتنی نیست؛ زیرا این خبر تخصیص آیه است و دلیلی برای شأن نزول بودن آن نیست.
    در آیه 26 « إن الله لا یستحیی أن یضربَ مثلاً ما بعوضةً فما فوقها فأما الذین آمنوا فیعلمونَ انهُ الحقُ من ربهم و أما الذین کفروا فیقولون ماذا أراد الله بهذا مثلاً یُضّلُ به کثیراً و یهدی به کثیراً و ما یضلُ به إلا الفاسقین» اقوال مختلفی در شأن نزول آیه ذکر می شود از جمله گروهی آیه را به طور کلی مثلی درباره دنیا می دانند که مفسر آن را نمی پذیرد؛ زیرا متضمن معنای گسترده ای است که آیه بر آن دلالت نمی کند:« و هذا ضعیف یأباه وصف الکلام و اتساق المعنی».
    درباره شأن نزول آیه 98:« منک ان عدوّاً لله و ملائکته و رسله و جبریل و میکال فإنّ الله عدوًّ للکافرین» اقوالی ذکر می شود از جمله آنکه یهود از عمر درباره جبرییل پرسیدند و عمر این جمله را خواند که بعد از آن خداوند همان را به عنوان آیه نازل فرمود. ابن عطیه این قول را رد می کند؛ زیرا معنای شنیعی در آن نهفته است و زیر سؤال رفتن قرآن را در پی دارد: « و هذا الخبر یضعف من جهة معناه».

    3. نقد تاریخی روایت شأن نزول
    در آیه 6 « إن الذین کفروا سواءٌ علیهم أأنذرتهم ام لم تنذرهم لا یؤمنونَ» درباره کسانی که آیه برای آن ها نازل شده اختلاف است؛ هرچند اتفاق است که این آیه عمومی نیست؛ زیرا همیشه کفاری هستند که ایمان می آورند. در یکی از اقوال می آید: « نزلت فی قادة الاحزاب». ابن عطیه این قول را رد می کند؛ زیرا اغلب کافران جنگ بدر ایمان آوردند وی در انتها قولی را می پذیرد که آیه را به طور کلی درباره کفاری می داند که در علم خدا ایمان نیاوردنشان تقدیر شده و خداوند بدون آنکه فرد خاصی را معین کند، این مطلب را به اطلاع عموم رسانده است.
    درباره آیات 204 و 205 « و من الناس من یعجبکَ قولهُ فی الحیاة الدنیا و یشهدُ الله علی ما فی قلبه و هو ألدّ الخصام* و إذا تولی سعی فی الارض لیفسد فیها و یهلک الحرثَ و النسل و اللهُ لا یحبُّ الفساد» سدی می گوید: در شأن اخنس بن شریق نازل شده است و سپس داستان او را ذکر می کند. ابن عطیه این قول را رد می کند؛ زیرا بر آن است که اسلام آوردن اخنس هرگز ثابت نشده است و در انتها آیه را عام تفسیر می کند.

    تحلیل آماری
    از میان صد آیه ای که بررسی شد در دوازده آیه اقوال سبب نزول مطرح شده است که در پنج مورد مفسر نظرات مطرح شده را بررسی و نقد نموده و در بقیه موارد تنها به ذکر اقوال اکتفا کرده و به روشنی، بحث تفسیر و نزول آیه را بیان نکرده است. به نوعی می توان این موضوع را ادامه و در راستای بحث روایی دانست؛ از این رو می توان ابن عطیه را مفسری دانست که هم به بحث نقل توجه داشته و هم در نقد و اظهارنظر درباره نقلیات کوتاهی نکرده و به گونه ای بحث فقه الحدیثی را بها داده است. او نقدهای تاریخی یا محتوایی را، هرچند گاه، اشاره وار بیان داشته است.

    قواعد تفسیری
    با توجه به پذیرش همه وجوه قرائی که با قواعد عربی قابل توجیه و توضیح است، به نظر می رسد این مفسر قائل به تعدد نص قرآن است؛ زیرا خود در مقدمه تفسیرش می آورد: « قصدت ایراد جمیع القراءات مستعملها و شاذها و اعتمدت تبیین المعانی و جمیع محتملات الالفاظ کل ذلک بحسب جهدی و ما انتهی الیه علمی و علی غایة من الایجاز و حذف فضول القول»(نک: ابن عطیه، 34/1) و در عمل و لا به لای تفسیر آیات نیز نشان می دهد که به قرائت واحدی برای الفاظ قرآن باور ندارد.
    از جمله قواعد و ضوابطی که در مطالعه تفسیر المحرر الوجیز به دست آمد، توجه شایان مفسر به نقش « سیاق» در تفسیر است، به گونه ای که دیده شد حتی در مواردی مفسر با توجه به سیاق آیه یا آیات قبل به نقد و ردّ یک وجه قرائی یا روایت و خبر می پردازد. به طور مثال اشاره شد وی به توضیح قرائت مشدد «‌یکذبّون» و قرائت مخفف حفص از عاصم با توجه به سیاق پرداخت.
    وی از جمله به جری و تطبیق اعتنایی تام داشت. هرچند همین اصطلاح و عنوان را به کار نبرده ولی در موارد زیادی به خصوص در سازگاری و جمع روایات متعارض از این قاعده سود جسته و با کمک ریشه یابی و یافتن اصل معنایی واژه معنای عام به آن می دهد و روایات متفاوتی با مصادیق گوناگون را مشمول آیه می کند. به طور مثال اشاره شد درباره تفسیر و تبیین معنا و نیز مصداق « شیاطین» در آیه 14 اختلاف است که ابن عطیه با توجه به معنای لغوی شیطنت (دوری از خیر) همه اقوال تفسیری را می پذیرد.
    از جمله قواعد دیگر مفسر، توجه بسیار به ادبیات عرب و بحث لغوی است؛ به گونه ای که وی به اشعار بسیاری استشهاد می کند و یا از لغویان مبرزی مثل سیبویه و خلیل بن احمد اقوال لغوی نقل و گاه آن ها را بررسی و مناقشه می کند.
    مفسر برای تفسیر به آیات دیگر نیز توجه دارد. هرچند این توجه پررنگ و برجسته نیست؛ از این رو می توان گفت یکی از منابع وی قرآن است وی در روایات و اخبار نیز از منابع مشهور روایی اهل سنت یعنی جوامع سته نقل روایت می کند. منابع ابن عطیه در بحث قراءات کتاب هایی همچون « الحجة» ابوعلی فارسی(377ق)، « المحتسب» ابن جنی(د 393ق) و مؤلفات ابوعمرو دانی( د 444ق) مثل « التیسیر» است. وی در موارد زیادی نظر ابوعلی را بیان می کند و گاه آن ها را نمی پذیرد. منابع وی در بحث لغت « العین» خلیل بن احمد فراهیدی(د 175ق)، « الکتاب» سیبویه( د 180ق)، « معانی القرآن فراء»(د 207ق)، « مجاز القرآن» ابوعبیده(د 209ق)، «اصلاح المنطق»ابن سکیت( د 244ق)،‌« المقتضب» مبرد( د 286ق)، « معانی القرآن»زجاج(د 311ق) و « معانی القرآن» نحاس( د 338ق) است. ( نک: یاسین جاسم المحیمد، 64 به بعد)

    نتیجه گیری
    با توضیحات یاد شده، روش تفسیر المحرر الوجیز را می توان روایی و اثری دانست؛ زیرا با آنکه ابن عطیه در عصری زیسته که دوره تفاسیر روایی و اثری محض همانند تفسیر جامع البیان طبری به سر آمده، اما هنوز تأثیر و نفوذ روایات و اخبار در تفاسیر این قرن مشهود است و به نظر می رسد اثر و خبر مهم ترین نقش و منبع را در این تفسیر دارد.
    گرایش این تفسیر را با توجه به تخصص و مهارت ابن عطیه که قاضی و مفتی اندلس بوده و نیز سرآمدی و برجستگی وی و پدرش در ادبیات و لغت و شعر، می توان فقهی، کلامی و ادبی دانست. هرچند در این میان به پای تفسیر فقهی جامع الاحکام قرطبی( د 671ق) و تفسیر ادبی- بلاغی الکشاف زمخشری(د 538ق) نمی رسد؛ با این همه در هریک از این گرایش ها رنگ و لونی برجسته دارد. شاید بتوان در جمع سخن گفت: وی همانند طبرسی (د548ق) تفسیری جامع نگاشته است. گفتنی است ابن عطیه از مکتب کلامی اشاعره است و در موارد متعدد، ‌آراء معتزلی را از جمله ذیل آیه 26 بقره« یُضلّ به کثیراً و یهدی به کثیراً و ما یضلُ به إلا الفاسقین» نقد و ردّ می کند.
    اسلوب تفسیر المحرر الوجیز ترتیبی است. وی با آنکه در مقدمه آورده که قصد نگارش تفسیری موجز و وجیزه داشته- چنان که نام تفسیرش را نیز از همین عبارت وی برگرفته اند که احتمالاً با توجه به تفاسیر پیشین چنین ادعایی کرده- اما تفسیرش نسبتاً مفصل و گسترده است.
    منابع:
    1. ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، بیروت، دارالکتب العربیه، بی تا
    2. ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، تحقیق علی شیری، بیروت، دار صادر، 1415ق.
    3. ابن عطیه، عبدالحق، الفهرس، تحقیق محمد ابو الاجفان و محمد الزاهی، بیروت، دارالکتب العربیه، چاپ دوم، 1983م.
    4. ابن عطیه، عبدالحق، المحرر الوجیز، تحقیق عبدالسلام عبدالشافی محمد، بی جا، 1413ق/ 1993م.
    5. بخاری، محمد، التاریخ الصغیر، تحقیق محمود ابراهیم زاید، بیروت، دار صادر، 1406ق.
    6. ذهبی، محمد حسین، التفسیر و المفسرون، نرم افزار الشامله.
    7. زمخشری، جارالله، الکشاف عن حقائق التنزیل و عیون الاقاویل، بی جا، 385ق/ 1966م.
    8.طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان، بیروت، مؤسسه الوفاء، 1415ق/ 1995م.
    9. عبدالوهاب عبدالوهاب فاید، منهج ابن عطیه فی تفسیر القرآن الکریم، دارالشامیه، 1393ق/ 1973م.
    10. نسائی، احمد، السنن الکبری، تحقیق عبدالغفار سلیمان البنداری و سید کسروی حسن، بیروت، 1411ق/ 1991م.
    11. یاسین جاسم المحیمد، الدراسات النحویه فی تفسیر ابن عطیه، بیروت، 2001م.

    پی نوشت ها :

    1. دانشجوی دکتری علوم قرآن و حدیث دانشگاه تربیت مدرس قم
    منبع: نشریه علوم و معارف قرآن کریم، شماره 7
     
  2. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏6/9/12
    ارسال ها:
    14,318
    تشکر شده:
    2,702
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    daneshjo
    روش شناسی تفسیر ابن عطیه(2)

    روش شناسی تفسیر ابن عطیه(2)






    نویسنده: اعظم فرجامی





    مبانی تفسیر

    1. مبانی ادبی و لغوی
    ابن عطیه به بحث لغت و نحو اهمیت بسزایی می دهد. مذهب وی در عربی یا اعجمی بودن برخی الفاظ قرآن، برخلاف طبری، چنین است که این الفاظ در اصل غیرعربی هستند، اما چون عرب استعمال کرده است، عربی شده اند( نک: ابن عطیه، 51/1). این نظر اکنون رأی مشهور و پذیرفته شده بیشتر پژوهشگران علوم قرآن است وی در آغاز مقدمه تفسیرش وعده می دهد:« برآنم که الفاظ را بررسی و مطالعه کنم تا مانند بیشتر تفاسیر از آن ها به سرعت و گذرا عبور نکنم».(همان، 34) ابن عطیه در عمل به وعده خود وفا کرده است، چنان که به بحث لغت پرداخته و به تفصیل واژه را ریشه یابی می کند و حتی از شواهد شعری هم غافل نیست و بحث تجزیه و تحلیل آن را نیز کامل بیان می کند. هرچند این فرآیند در تفسیر وی به وفور جریان ندارد. به عبارت دیگر وی هر زمان وارد بحث لغت شده، حق مطلب را تمام کرده است ولی این موارد، نسبت به آنچه از قدرت دانشش در این فن از او انتظار می رود، اندک است. علت این امر شاید آن باشد که مانند مشرق زمین با مفسران ادیبی همچون زمخشری و علامه طبرسی، این نوع رویکرد هنوز در مغرب زمین نظم و نسق خاص خود را نیافته است.
    می توان گزارش مباحث لغوی ابن عطیه را چنین دسته بندی کرد:

    1-1.توضیح ساده برای معنای واژه: مفسر اغلب این گونه عمل کرده و بدون بررسی کنه و ریشه واژه، معنایی که در آیه برای این لغت وجود دارد، بیان می کند. مثلاً:
    در آیه 15« فی طغیانهم یعمهون» واژه طغیان را چنین معنا می کند: « غلو و تعدی از حد» همان گونه که گفته می شود: « طغی الماء و طغت النار»
    در آیه 16 « الذین اشتروا الضلالة بالهدی» برای توضیح واژه « ضلال» می نویسد: « التلف نقیض الهدی الذی هو الرشاد الی المقصد».

    2-1. روشن کردن معنای واژه با کمک اشعار و شواهد شعری: از آن جا که ابن عطیه اشعار بسیاری از دیوان شاعران عرب می دانسته و نیز خود در مقدمه تفسیرش آورده است: « از پیامبر(ص) سؤال شد کدام دانش در فراگیری قرآن برتر است؟ فرمود: زبان عربی که آن را از اشعار فراگیرید»(همان، 40/1). به هنگام توضیح معانی قرآن در موارد بسیاری اشعار و گاه نقل قول لغوی را به عنوان شاهد کاربرد معنای واژه بیان کرده است. مانند موارد زیر: ذیل آیه 5« و اولئکَ همُ المفلحون» می نویسد:« فلاح» یعنی «الظفر بالبغیة و إدراک الأمل» و سپس بیت شعری به عنوان شاهد این معنا ذکر می کند:« و منه قول لبید: [الرمل]. اعقلی إن کنت لما تعقلی... و لقد افلح من کان عقلْ». سپس برای معنای دوم فلاح (بقاء) بیتی دیگر می آورد و یادآوری می کند که خلیل بن احمد هر دو معنا را برای واژه فلاح به کار برده است.
    در آیه 13« کما آمن السفهاء ألا إنهم همُ السفهاء و لکن لا یعلمونَ» پس از اشاره به معنای « سبک عقلی» در سفیه و سفه می نویسد:« السفه به معنای خفت و سبکی است و نیز نازکی و لطافتی که منجر به سبکی می شود و از این رو گفته می شود «ثوب سفیه» یعنی لباس نازکی که تار و پود آن فرسوده شده است؛ و از همین باب است سخن « ذی الرمه»؛ مشین کما اهتزت رماح تسفهت... أعالیها مرّ الریاح النواسم.
    در آیه 14« و إذا خلوا إلی شیاطینهمْ»معنای « إلی» را طبق قولی « مع» و طبق قول دیگر «باء » ذکر می کند، سپس هر دو قول را ضعیف می داند و برای دلیل ضعف قول دوم به قول لغوی استناد می کند:« و هذا ضعیف یأباه الخلیل و سیبویه و غیرهما».

    3-1. توضیح معنای اصطلاحی واژه: در مواردی مفسر افزون بر تشریح معنا و مفهوم واژه در لغت، معنا و کاربرد اصطلاحی رایج در آیه خاص یا لسان قرآن را نیز توضیح می دهد:
    در آیه 10« فی قلوبهم مرضٌ فزادهم اللهُ مرضاً» واژه« مرض»را، ضمن عبور از معنای ظاهری کلمه (بیماری قلب)،‌استعاره از فساد عقیده منافقان می داند که می تواند شک یا ناباوری از سر حسد باشد. هرچند برخی نیز معنای ظاهری را در نظر گرفته و مرض در قلب را غمگین شدن منافقان از ظهور پیامبر(ص) تفسیر کرده اند.
    در آیه 26« و ما یُضلُّ به إلا الفاسقین» و نیز دیگر آیاتی که واژه « فاسق» در آن ها به کار می رود، معنای سوای لغت یافته است؛ چنان که ابن عطیه فسق را در اصل « خروج از شیء» تفسیر می کند و می گوید: « فسقت الفارة»؛ هنگامی که موش از سوراخش خارج می شود و یا خرمایی که از پوستش بیرون می زند وی سپس فسق را در استعمال عرف شرع « خروج از طاعت خدا» معنا می کند: « فقد یقع علی من خرج بکفر و علی من خرج بعصیان».

    تحلیل آماری
    از بین 50 آیه ای که به عنوان نمونه در این تفسیر مطالعه شد، تقریباً 70 بار به بحث لغوی و ارتباط آن با تفسیر و توضیح مراد آیه پرداخته شده است. از آن میان در بیشتر موارد یعنی 46 مورد بحث روشن کردن معنا و مفهوم واژه بوده و در 16 مورد دیگر به شواهد شعری استشهاد و در 8 مورد معنای اصطلاحی و کاربردی واژه بیان شده است. ابن عطیه در اصول و منهجی که ابتدای تفسیرش بنا نهاده به اهمیت لغت و نقش آن در تفسیر توجه می دهد، چنان که بخشی را در مقدمه با نام « باب فی فضل تفسیر القرآن و الکلام علی لغته و النظر فی إعرابه و دقائق معانیه»(همان، 40/1) گشوده است. از این رو توجه به معنای لغت در تفسیر یکی از ابزارهای اوست که باعث شده است گاه وی را با زمخشری(د 538ق)، استاد مسلم این فن در تفسیر، مقایسه نمایند. گفتنی است با آنکه هر دو قریب هم زیسته اند و ابن عطیه تنها هشت سال پس از زمخشری درگذشته، هیچ یک از آن دو، از تفسیر دیگری بهره نبرده و اطلاع نداشته است. از این رو احتمالاً قرن پنج و شش اوج تفاسیر نگاری متأثر از رنگ و بوی جنبه های بلاغی- لغوی قرآن است؛ زیرا این دوران آغاز گذر از تفسیر روایی و اثری صرف است و اغلب مفسران با بهره گیری از علم بیان و بلاغت از تفسیر تنها متأثر از نقل فاصله گرفتند. برای مثال به توضیح تعبیر« و یقیمون الصلاةََ» (بقره، 3) اشاره شده است که هر دو مفسر با توجه به معنای لغوی واژه« اقامه» این تعبیر را تفسیر کرده اند.(نک: همان، 85/1؛ زمخشری، 129/1).(نک: عبدالوهاب عبدالوهاب فاید، 309، که با تفصیل بیشتر مقایسه دو مفسر را انجام داده است).

    2. مبانی قرائی تفسیر
    با توجه به پذیرش همه وجوه قرائی که با قواعد عربی قابل توجیه و توضیح است، به نظر می رسد این مفسر قائل به تعدد نص قرآن است؛ زیرا خود در مقدمه تفسیرش می آورد: « قصدت ایراد جمیع القراءات مستعملها و شاذها و اعتمدت تبیین المعانی و جمیع محتملات الالفاظ کل ذلک بحسب جهدی و ما انتهی الیه علمی و علی غایة من الایجاز و حذف فضول القول» (نک: ابن عطیه، المحرر الوجیز، 34/1) و در عمل و لا به لای تفسیر آیات نیز نشان می دهد که به قرائت واحدی برای الفاظ قرآن باور ندارد.
    ابن عطیه بر مبنای حجیت قرائات، به صورت گسترده از قرائات استفاده کرده و به چند صورت به قرائات پرداخته است.

    2-1.تفسیر براساس قرائت منتخب
    ابن عطیه ذیل آیه 31 « و علّم آدم الاسماءَ کلها ثمَّ عرضهم علی الملائکة»می نویسد: ابی بن کعب قرائت کرده است: « ثم عرضها» و بر مبنای همین قرائت منظور از اسماء در این آیه تسمیات و خود اسماء تفسیر شده و در عوض تفسیر اسماء به اشخاص با قرائت مشهور سازگارتر است:« و من قال فی الاسماء إنها التسمیات استقام علی قراءة أبی:« عرضها» و نقول فی قراءة من قرأ «عرضهم»: إن لفظ الاسماء یدل علی الاشخاص، فلذلک ساغ أن یقول للأسماء عرضهم».
    وی ذیل آیه 61 « اهبطوا مصراً» نیز می نویسد: جمهور ناس « مصراً» با تنوین و مطابق رسم الخط مصحف قرائت کرده اند که در این صورت مراد از آن شهری از شهرهای غیرمعین است؛ با این همه برخی همچون ابان بن تغلب آن را ممنوع از صرف خوانده اند: « اهبطوا مصر» که مفسرینی مانند ابی بن کعب آن را مصر فرعون تفسیر کرده اند.

    2-2. گزارش اختلاف قرائات
    ذیل آیه 37 « فتلقّی آدمُ من ربه کلماتٍ» آورده است: قرائت ابن کثیر چنین است:« آدم» بالنصب. « من ربه کلماتٌ» بالرفع.
    ذیل آیه 100 « أوکلما عاهدوا عهداً نبذهُ فریقٌ منهم» گزارش کرده: این قرائت خوانده شده است:« عهدوا عهداً» و الحسن و أبو رجاء نیز خوانده اند« عوهدوا».

    3-2. توضیح و توجیه نحوی قرائات بدون ترجیح
    ذیل آیه 24 « فاتقوا النار التی وقودها الناسُ» یادآور شده است: جمهور آن را «وقودها» ( با فتحه) و حسن بن ابی الحسن، مجاهد، طلحه بن مصرف، ابوحیوه در همه قرآن « وقودها» ( با ضمه واو) خوانده اند. این کلمه با فتحه به معنای حطب و با ضمه به معنای مصدری خواهد بود. از ابن جنی نقل می شود که قرائت مضموم به سبب در تقدیر گرفتن مضاف است مثل « ذووقودها»؛‌ زیرا وُقود معنای مصدری می دهد و منظور از آن حطب و مردم نیست.

    4-2. توضیح نحوی قرائت ها همراه با ترجیح یک قرائت

    الف) ترجیح قرائت جمهور
    ذیل آیه 7 « و علی سمعهم و علی ابصارهم غشاوةٌ» آورده است: قرائت عاصم به روایت مفضل ضبی« غشاوةً»(با نصب) است و بقیه غشاوةٌ قرائت کرده اند. قرائت رفع ترجیح دارد؛ زیرا لازمه نصب یا فاصله انداختن بین عطف و معطوف به است و یا تقدیر فعل جعل که این استعمال فقط در ضرورت شعری جایز است:« و قراءة الرفع اولی... فقراءة الرفع احسن».
    همچنین ذیل آیه 49 « یسومونکم سوء العذابِ یذبّحونَ ابناءکم و یستحیون نساءکم» که جمهور « یذبحونَ‌» را با تشدید قرائت کرده اند و مبالغه را رسانده اند و معدودی هم با تخفیف خوانده اند، ابن عطیه قرائت جمهور را ترجیح می دهد؛ زیرا بر تکرار عمل ذبح دلالت دارد.

    ب) ترجیح قرائت غیررایج
    در آیه 10« و لهم عذابٌ الیمٌ بما کانوا یکذبونَ» ابن عطیه توضیح می دهد که ابن کثیر، نافع، ابوعمرو و ابن عامر «یکذّبون» را « بضم الیاء و تشدید الذال» خوانده اند و بقیه( احتمالاً بقیه قراء سبعه) با تخفیف. مؤید قرائت مثقل، دو آیه قبل تر« و ما هم بمؤمنین» است و مؤید قرائت تخفیف سیاق آیات و إخبار به دروغگویی آن هاست. با همه این توضیحات، ابن عطیه قرائت تثقیل و غیر رایج را ترجیح می دهد: « و قراءة التثقیل ارجح».

    تحلیل آماری
    بی شک ابن عطیه از معدود مفسرانی است که به بحث قرائات توجه تام داشته است. از 100 آیه ای که بررسی شد، در 90 مورد به بحث اختلاف قرائات اشاره کرده است. از این میان در 35 مورد تنها اقوال را گزارش می کند و در 20 مورد نیز پس از نقل به توجیه نحوی قرائت می پردازد. در بقیه موارد وی یکی از وجوه قرائی را ترجیح می دهد که در 14 مورد قرائت قراء سبعه را برگزیده و در 4 مورد قرائت غیر رایج را. گفتنی است وی در 7 مورد نیز با توجه به اختلاف قراءات تفسیر می کند.
    به نظر می رسد این همه اهتمام مفسر به بحث قراءات امری عادی نزد بیشتر مفسران هم عصر ابن عطیه( د 546ق)، از جمله علامه طبرسی( د 548ق) است. چنان که با مقایسه همین 100 آیه در تفسیر مجمع البیان به نتایجی تأمل برانگیز می رسیم:
    هر دو به ذکر اختلاف قراءات و نیز توجیه و دلیل آوری برای قراءات توجه شایانی داشته اند. طبرسی این مباحث را منظم تر و دسته بندی شده تر ارائه می دهد وی پس از ذکر اختلاف قراءات ذیل هر آیه با آوردن « حجة القراءات» وجه قرائی را توضیح می دهد.
    ابن عطیه، بسیار مفصل تر به اختلاف قراءات می پردازد؛ وی قاریانی که قرائتی شاذ داشته اند را هم نام می برد در حالی که طبرسی اغلب با یک دسته کردن قاریان از ذکر نام ها خودداری می کند. به طور مثال او به جای نام بردن اغلب، از عبارات « قرأ اهل المدینه»، «قرأ اهل البصره»، « بعض القراء»، «باقون» و... استفاده می کند. چنان که درباره قرائت « للملائکه» ابن عطیه چندین قرائت را یاد می کند و طبرسی تنها به گفتن « قرأ ابوجعفر وحده للملائکة» اکتفا می کند.
    ایجاز و مختصرگویی طبرسی به گونه ای است که حتی در موارد زیادی از توضیح و تفصیل هایی که ابن عطیه به کار برده، اجتناب کرده، بیشتر با آوردن « یطول شرحها» وارد مطالب دراز دامن نمی شود وی حتی توضیحاتی را که قبلاً آورده است، تکرار نمی کند و به آن ها ارجاع می دهد.
    البته اشارات او نشان می دهد که وی به دیگر قراءات حتی شاذ، آگاه بوده و همانند ابن عطیه آن ها را فراگرفته است. از سوی دیگر آنچه بر غنا و ابتکار کار وی افزوده، ارجاع به دیگر آیات مشابه است، چنان که قرائت یک واژه را در دیگر آیات قرآن ذکر و مقایسه کرده است.
    نکته دیگر آنکه مقایسه دو مفسر هم عصر در دو مکان متفاوت، ابن عطیه از بلاد غرب و اندلس و طبرسی در سرزمین شرق و ایران، نشان می دهد این دو ناحیه نگاه و رویکردی نسبتاً متفاوت نسبت به قراءات سبعه و دیگر قراءات داشته اند. بعد از دویست سال که از زمان نگارش کتاب « السبعة» ابن مجاهد( د 324ق) می گذرد، قاریان هفتگانه نفوذ مطلق خود را در مشرق زمین به دست می آورند، طوری که حتی در تفاسیر، به هنگام توضیح بحث قرائی آیه تنها قراءات این هفت مرد پذیرفته است و ذکر وجه قرائی دیگر، بیش از همه برای توضیح بیشتر و یا نشانگر تسلط علمی مفسر است. از این رو مفسری همچون طبرسی به قراءات شاذ( که دیری است به معنای قرائت غیر سبعه جا افتاده) تنها در موارد معدود اشاره می کند و آن ها را نه به قصد بررسی صحت و سقم بلکه برای بررسی نحوه و ادبی بیان می کند که قرائت جمهور یا قرائت قراء برای وی همان قراءات سبعه است. اما در همین عصر، در اندلس و قرطبه با ظهور قرائت پردازانی برجسته مثل ابوعمرو عثمان بن سعید دانی(د444ق) و مکی بن ابوطالب( د437ق) هنوز بحث قراءات گرم و پردامنه است و هرچند برتری قراء سبعه پذیرفته شده، اما هنوز به قراءات شاذ و غیرسبعه نیز پرداخته می شود و حتی توجیه وجه قرائی مورد توجه است؛ از این رو در چنین شرایطی ابن عطیه به همه قراءات توجه دارد و گاه قرائت غیر رایج را صحیح می داند. چنان که اکنون نیز در مغرب جهان اسلام بیش از قرائت حفص از عاصم، قرائت های دیگری مثل روایت ورش و قالون از نافع و یا قرائت ابوعمرو بصری به روایت حفص دوری رواج دارد.

    پی نوشت ها :

    1. دانشجوی دکتری علوم قرآن و حدیث دانشگاه تربیت مدرس قم
    منبع: نشریه علوم و معارف قرآن کریم، شماره 7
     
  3. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏6/9/12
    ارسال ها:
    14,318
    تشکر شده:
    2,702
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    daneshjo
    روش شناسی تفسیر ابن عطیه(1)






    نویسنده: اعظم فرجامی(1)





    چکیده
    تفسیر المحرر الوجیز ابن عطیه از تفاسیر برجسته روایی در مغرب زمین است که بر تفاسیر بعد خود تأثیر بسزا و آشکاری داشته است. در این پژوهش، مبانی، منابع و قواعد مفسر و نیز روش، گرایش و اسلوب تفسیر با توجه به پنج ملاک و میزان، سنجش و بررسی می شود. ملاک هایی که مربوط به منابع مفسر هستند، همچون « قرآن»، «روایت» و « لغت» یا همانند مباحث « قراءات» و « اسباب نزول»‌در تفسیر آیات تأثیر دارند. با انتخاب جامعه آماری محدود، این موارد، تک به تک، در تفسیر المحرر الوجیز ارزیابی و تحلیل و مثال و مصداقی از آیات برای هریک ذکر می شود. برای روشن تر شدن بحث سعی شده از تفاسیر مشابه برای مقایسه نیز بهره گرفته شود.
    کلیدواژگان: المحرر الوجیز، ابن عطیه، روش شناسی تفسیر

    مقدمه
    تفسیر « المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز»، تألیف« ابی محمد عبدالحق بن عطیه غرناطی»(481-546) از تفاسیر جهان غرب اسلام است که باید بازشناسی شود تا مورد استفاده محققان قرار گیرد. تفسیر در عصری نگاشته شده که دولت مرابطین در اندلس تازه به قدرت رسیده بود و در جنگ های مداوم با دیگر دول بود. ابن عطیه نیز در این جنگ ها به عنوان سرباز شرکت داشته و از این رو، این تفسیر، به آیات جهاد با تأکید بیشتری پرداخته و اشعار حماسی در این تفسیر فراوان است. شرکت در جنگ، تا حدی وی را مشغول می کند که پدرش در نامه ای او را بازخواست کرده و به بازگشت فرا می خواند. از مطالعه اجازه نامه های ابن عطیه از اساتیدش برمی آید که وی در نبردها و گذر از شهرهای مختلف آن ها را دریافت کرده است؛ به طور مثال وی اجازه نقل روایات ابن ابی العصافیر را از او در سال 503 ق( قبل از نبرد طلبیزه) به دست می آورد.(ابن عطیه، الفهرس، 137) پس از جنگ و استقرار حکومت مرابطین، او مقام قضاوت شهر مریه، از شهرهای ساحلی و ثروتمند اندلس را دریافت می کند. وی ده سال در این شهر ساکن می شود و به نظر می رسد عمده تلاش های علمی وی در این شهر به بار می نشیند و شاگردان و مجالس درسی برقرار می کند. این شوکت و نفوذ دیری نمی پاید؛ زیرا ابن عطیه پس از زوال دولت مرابطه توسط حاکم جدید از شهر اخراج و در شهرهایی سرگردان می شود تا آنکه در شهر لورقه در سال های شصت زندگیش درمی گذرد.
    از ابن عطیه، فهرستی به جا مانده که وی اسامی اساتید و سال اخذ اجازه نامه هایش را در آن ها ذکر کرده است. گفته می شود بیش از همه پدرش در این تربیت علمی بر او اثر گذاشته است؛ زیرا در تاریخ ثبت شده است که وی در مواردی فرزندش را از خواب شبانه بیدار می کرده و نکته ای درباره تفسیر آیات به او عرضه می کرده تا در بخشی از تفسیرش بگنجاند.
    ابن عطیه کم تألیف بوده؛ به طوری که امروزه جز تفسیرش و همین فهرست کتابی دیگر از او باقی نمانده است. گفتنی است « آرتور جفری» در « مقدمتان فی علوم القرآن» مقدمه تفسیر المحرر الوجیز را با مقدمه ای دیگر به چاپ رسانده است.
    اکنون برای آشنا شدن و تحلیل تفسیر ابن عطیه با توجه به ملاک های زیر، مجموعه ای از آیات سوره بقره( بنا به فراخور بحث گاه 50 و گاه 100 آیه اول) انتخاب و مورد مداقّه قرار می گیرد.

    روش های تفسیری

    1. روش تفسیری قرآن به قرآن
    بنابر دسته بندی کتاب های منهج شناسی و تفاسیر، تفسیر المحرر الوجیز، تفسیری روایی است(‌برای مثال نک: ذهبی، 22/4)؛ با این همه، از آن جا که مفسر در آیات قرآن مسلط؛ و به بیشتر علوم اسلامی آشنا بوده است، چند شیوه تفسیری قرآن به قرآن در این تفسیر یافت می شود که آن ها را می توان ذیل این دسته بندی ارائه کرد:

    1-1. تفسیر معنای آیه به کمک آیات دیگر:
    در این بخش، توضیح معنای یک لغت یا توضیح و شرحی درباره عبارتی از آیه، با کمک آیات دیگر بیان می شود.

    الف) تفسیر موضوعی و مجموعی آیات
    در آیه 33 بقره:« قلنا للملائکة اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابلیس»ابلیس یا استثنای متصل یعنی از جنس ملائکه یا استثنای منقطع و از جنس جنّ است. در تفسیر دوم به آیه «... لا یعصونَ الله ما امرهم و یفعلون ما یؤمرون»(تحریم، 60) استناد می شود که بر عصمت ملائکه دلالت دارد و در صورت پذیرش تفسیر اول یعنی از جنس ملائکه بودن ابلیس،‌ آیه « کانَ من الجنّ ففسق عن امر ربه افتتخذونهُ و ذریتهُ اولیاءَ من دونی»(الکهف، 50) نیز با دو بیان توجیه می شود؛ یا به سبب انجام عمل مشابه جنیان به ابلیس جن گفته شده و یا همانند آیه « و قالوا إن هذا الا سحرٌ مبینٌ»(صافات، 15) بدین سبب که ملائکه پوشش و پرده هستند.
    در آیه 29« هو الذی خلقَ لکم ما فی الارض جمیعاً ثمّ استوی إلی السماء» ابن عطیه برای تفسیر کلمه استوا، پس از نقل اقوال مختلف درباره معنای آن و ردّ آن ها، تفسیری کلی برای این آیه و از این قبیل آیات مثل‌« الرحمن علی العرش استوی»(طه، 5) به دست می دهد که « القاعده فی هذه الآیه و نحوها منع النقلة و حلول الحوادث و یبقی استواء القدرة و السلطان».
    در آیه 40 بقره:« یا بنی إسرائیل اذکروا نعمتی التی انعمتُ علیکم و اوفوا بعهدی اوف بعهدکم» در معنا و مراد« عهد» اختلاف شده از جمله « عهد» را همان آیه « خذوا ما آتیناکم بقوةٍ»(بقره، 63 و 93) و طبق قول ابن جریج« و لقد اخذ اللهُ میثاقَ بنی اسرائیل»(مائده، 12) دانسته شده است.

    ب) تفسیر یک واژه یا عبارت با توجه به کاربرد واژه در دیگر آیات قرآن:
    توضیح تعبیر آیه 19« محیطٌ بالکافرین» که به معنای احاط السلطان از هر سو و هر جهت است، مانند « و احیطَ بثمرهِ»(کهف، 42).
    در آیه 22« و السماءَ بناءً»تشبیه سماء به بناء در آیه « و السماء بنیناها بأیدٍ» مشابه است.(ذاریات، 47).
    واژه ابلیس مشتق از ابلس و معنای آن، همانند هم ریشه این واژه در آیه « فإذا هم مبلسون»(انعام، 44) ناامیدی و دوری از خیر دانسته می شود.
    در آیه 44« تنسون انفسکم» واژه تنسونَ به معنای « تترکون» تفسیر می شود، همانند آیه « نسوا الله فنسیهم»(توبه، 67).
    در آیه 46« الذین یظنونَ انهم ملاقو ربهم»واژه یظنون همانند آیه « فظنوا انهم مواقعوها» (الکهف، 53) به معنای « یوقنون» است.

    1. استناد و استشهاد به آیات دیگر به عنوان مؤید یک قول و برداشت تفسیری
    ذیل آیات 13 و 14 ضمن بحث منافقان و اینکه آیا کافران و منافقان در یک مرتبه هستند و ریختن خونشان جایز است؛ در پاسخ به آیه اول سوره منافقون استشهاد می شود.
    در آیه 23 برای تعبیر « إن کنتم صادقینَ» دو تفسیر بیان می شود؛ « صادقین فیما قلتم من الریب» یا « فیما قلتم من انکم تقدرون علی المعارضه» که برای مؤید تفسیر دوم آیه ای دیگر از زبان شک کنندگان ذکر می شود« ... لو نشاءُ لقلنا مثلَ هذا...»(الأنفال، 31).
    در آیه 33« و أعلم ما تبدونَ و ما کنتم تکتمون» در اینکه مکتوم چیست اختلاف است. بنابر قولی از ابن عباس و ابن مسعود گفته می شود: منظور و مخاطب آیه ابلیس است که با آنکه فاعل تنها یک نفر می باشد، به همه عرب اتساع پیدا کرده است. ابن عطیه در توضیح این قول می آورد: این کار با قصد تعنیف صورت می گیرد همانند این آیه که برخی مرتکب عمل( ندای پیامبر با صدای بلند) شدند ولی خدا همه را مخاطب فرموده است:« إنّ الذین ینادونک من وراء الحجرات اکثرهم لا یعقلون»(الحجرات، 4).
    در تفسیر« حین» ذیل آیه 36 « و لکم فی الارض مستقرٌ و متاعٌ الی حینٍ»ضمن ذکر اقوال مختلف، معنای « المدة الطویلة من الدهر» نیز ذکر می شود که به طور مشابه در آیه « توتی اکلها کلّ حینٍ بإذن ربها» ( ابراهیم، 25) به کار رفته است.
    در آیه 45« و استعینوا بالصبر و الصلاة»طبق قولی« صلاة» به معنای دعا است. مؤید این قول در آیه « إذا لقیتم فئة فاثبتوا واذکروا الله» (الانفال، 45) است.

    2. استناد به آیات دیگر برای توجیه قرائت:
    از آن جا که ابن عطیه در سرزمین و عصری می زیسته است که علم قرائت به اوج خود رسیده و تداول بسیار داشته است، چنان که آگاهی و علم به این دانش، خود لازمه و آغاز راه تفسیر و علوم قرآنی محسوب می شده است، در تفسیر المحرر الوجیز بیش از هر چیز به نقل قرائات مختلف بها داده شده است: ابوطالب عبدالسلام بن شداد در آیه 9 « و ما یخدعون إلا أنفسهم»« یخدعون» را با ضمه قرائت کرده و ابن عطیه در توجیه این قرائت چند وجه را ذکر نموده است، از جمله مقدر بودن کلام و حرف جر مثل آیه « و اختار موسی قومهُ»( الاعراف، 155) که حرف جر« من» برای « قومه» در تقدیر است.
    در آیه 10« و لهم عذابٌ الیمٌ بما کانوا یکذبون»ابن کثیر و ابوعمرو و نافع و ابن عامر برخلاف عاصم « یکْذبون» را ( با تشدید) خوانده اند. ابن عطیه مؤید این قرائت را عبارت « و ما هم بمؤمنین» در آیه قبل دانسته است که دلالت بر کذّاب بودن این افراد می کند.
    در آیه 33 « و إذ قلنا للملائکة اسجدوا » ابوجعفر یزید بن قعقعاع برخلاف عموم « للملائکة» را ( با ضم تاء) قرائت کرده است. هرچند برخی این قرائت را غلط دانسته اند، اما ابن عطیه توضیح می دهد که مذهب ابوجعفر چنین است که اگر قبل از همزه حرف صحیح ساکن باشد، می توان به حرف ساکن ضمه داد مثل آیه « و قالت اخرج علیهنّ»(یوسف، 31).

    3. توضیح نحو و اعراب آیه با توجه به آیات دیگر:
    از آن جا که سرآمد علوم ابن عطیه دانش وی در زبان و ادبیات عرب می باشد، به خوبی این فن را در تفسیرش به کار گرفته، چنان که نمونه های فراوانی از اشعار و اقوال مشهور عرب را می توان در توضیح و تشریح جنبه های ادبی و بلاغی و نحوی کلمات و ترکیبات قرآن به کار برده است و گاه موارد مشابه را در آیات دیگر بیان می کند:
    در آیه 3« الذین یؤمنون بالغیب» فعل یؤمنون با حرف باء متعدی شده است، هرچند گاهی با لام نیز متعدی می شود:‌«و لا تؤمنوا إلا لمن تبع دینکمْ»(آل عمران، 73).
    در آیه 6« سواءٌ علیهم أأنذرتهم»فعل انذار دو مفعولی است، مثل آیات « فإن اعرضوا فقل انذرتکم صاعقةً مثل صاعقةٍ عادٍ و ثمودَ»(فصلت، 13) و « إنا انذرناکم عذاباً قریباً»(النساء، 40) وی همچنین در آیه 15« و یمدّهمْ فی طغیانهم» فعل یمدُّهم را معنا و سپس تفاوت مدد و امدد را در کاربرد آیات بیان می کند و آیه « و امددناکم بأموالٍ و بنین»(الاسراء، 6) را مثال می زند.

    تحلیل آماری
    در یک نگاه کلی می توان گفت از مجموع 50 آیه بررسی شده، در 26 آیه مفسر به مثال ها و استناد به آیات دیگر یا روش قرآن به قرآن توجه داشته و از آن ها استفاده کرده است. بیشتر موارد حین شرح و توضیح و تفسیر متن آیه به کار رفته است تا موارد حاشیه ای و فرعی مثل اعراب و بررسی نحوی و یا توجیه قرائات. با این همه آمار نشان می دهد این تفسیر که روایی محسوب شده با آنکه داعیه و هدف مفسرش این نوع تفسیر و روش تفسیری نبوده، از روش تفسیری قرآن به قرآن نیز بهره برده است. رویکرد نه چندان گسترده این روش تفسیری دور از انتظار نیست؛ اغلب معاصران سعی در رویکردی چنین به تفسیر قرآن دارند. در قرن های پنجم و ششم( عصر ابن عطیه) به مرور بعد از جامع البیان طبری از تفسیر روایی و نقلی صرف فاصله گرفته شده با این همه اغلب تفاسیر قرآن هنوز رنگ و بوی متأثر از روایات و احادیث را دارند. تفسیر المحرر الوجیز نیز تنها از آن رو که مؤلف به قرآن و آیات آن مسلط است، گاهی که به فراخور بحث نیاز دیده، از آیات دیگر یاد کرده است وگرنه وی به طور واضح و صریح قصد استفاده از این روش را نداشته است. با مقایسه روش المیزان- که از تفاسیر بنام قرآن به قرآن است- و تفسیر ابن عطیه، این نتیجه به دست آمد که حتی نوع استفاده از آیات نیز در این دو تفسیر متفاوت است؛ زیرا علامه بیشتر به قصد یافتن مراد و مدلول آیه (نک: طباطبائی، 5/1، 28، 30، 48 و..) و دسته بندی موضوعی و ذکر آیات مشابه(نک: طباطبائی، 26/1، 27، 31، 34 و...) از آیات دیگر سودجسته، در حالی که مشاهده شد ابن عطیه در تفسیرش نقش کارکردی و کلیدی به این نوع روش نداده است و اغلب برای ذکر مؤید یک قول یا کاربرد واژه یا عباراتی از آن در دیگر آیات به ذکر آیات پرداخته است.
    نکته دیگر آنکه در عصر حاضر مفسران کمتر به قرائات می پردازند؛ زیرا بین قرائت متواتر مسلمانان که قرآن را حکایت می کند، با قرائات تفاوت می گذارند و قرائات غیر قرائت متواتر ( که مطابق حفص) است را حجت نمی دانند.

    2. روش تفسیر روایی
    چون روایت و نقل هنوز نقش مهمی در تفاسیر قرن ششم همچون تفسیر المحرر الوجیز دارد که اساساً مشهور به تفسیر روایی هستند، همچون مباحث قبل نمی توان با دسته بندی ساده ای به آن پرداخت؛ از این رو از منظرهای مختلف، آن را دسته بندی می کنیم.

    1-2. بیان نظر تفسیری بعد از ذکر روایات:
    در این موارد، گاه مفسر یکی از روایات یا اقوال بیان شده را می پذیرد و تفسیری موافق آن ارائه می دهد:
    درباره معنا و چیستی حروف مقطعه ابن عطیه تا 14 روایت از افراد مختلف و گاه چند روایت از ابن عباس نقل می کند که در هریک سخنی و تفسیری برای این حروف ارائه می شود و در بیشتر آن ها به نوعی این حروف به کلمات و عبارات خاصی تأویل می شوند، مفسر بعد از ذکر این اقوال نظر جمهور را صحیح می داند.

    2-2. ذکر روایت به عنوان شاهد
    ابن عطیه ذیل آیه 14« و إذا لقو الذین آمنوا قالوا آمنا و إذا خلوا إلی شیاطینهم قالوا إنا معکم إنما نحن مستهزئون» بحث منافقان را مطرح می کند و اینکه در مذهب مالکی طبق سنت پیامبر تا وقتی که نفاق آن ها پنهان است؛ یعنی ظاهر اسلام را حفظ می کنند، بایستی از قتل آن ها خودداری کرد. سپس مفسر برای این نوع تفسیر و برداشت به حدیثی از پیامبر استشهاد می کند.

    3-2. جمع اقوال و روایات متعارض
    در آیه 3« و مما رزقناهم ینفقون» اقوال تفسیری متفاوتی ذکر شده و سرانجام مفسر برای جمع این اقوال آیه را عام می داند که همه اقوال، تمثیل آن هستند و بین آن ها اختلافی نیست.
    در آیه 14 « و إذا خلوا إلی شیاطینهم» درباره معنای شیاطین اقوال متفاوتی از جمله « شیاطین الجن» ذکر می شود. ابن عطیه آن را ردّ می کند؛ زیرا دور از معنای ظاهری آیه است و برای بقیه اقوال، با توجه به معنای اصلی و عمومی « الشیطنة» همه اخبار ذکر شده را مصداقی از آیه می داند. بدین ترتیب بین آن ها سازگاری ایجاد می کند.

    4-2. نقد و ردّ روایت
    در آیه 6« إن الذین کفروا سواءٌ علیهم أأنذرتهمْ ام لم تنذرهمْ لا یؤمنون»اختلاف است که آیه درباره چه کسانی نازل شده است. هرچند اتفاق است که این آیه عمومی نیست؛ زیرا همیشه کفاری هستند که ایمان می آورند. در یکی از اقوال می آید:« نزلت فی قادة الاحزاب». ابن عطیه این قول را رد می کند؛ زیرا اغلب کافران جنگ بدر ایمان آوردند.
    در تفسیر واژه «برق» در آیه 20 « یکادُ البرقُ یخطفُ ابصارهم کلما اضاء لهم مشوا فیه و إذا أظلم علیهم قاموا و لو شاء الله لذهبَ بسمعهم و ابصارهم إن الله علی کل شیء قدیرٌ» نقل می شود که برخی مراد از آن را « ماء» دانسته اند؛ آن گاه ابن عطیه بدون بیان و توضیح علت، فقط این قول را ضعیف می شمارد.

    تحلیل آماری
    اگر جامعه آماری 50 آیه فرض گرفته شود، بالغ بر 200 خبر و روایت ذیل این آیات نقل شده است که فقط 10 حدیث از پیامبر(ص) هستند. اقوالی نیز از صحابه همچون علی(ع)، ابن مسعود، سلمان فارسی، عمار یاسر و نیز ابن عباس و از تابعینی چون: ‌قتاده، مجاهد، ضحاک، ابن جریح و دیگر مفسران تابعی وجود دارند. بیش از همه از ابن عباس، بالغ بر 100 مورد، نقل روایت می شود. تفسیر ابن عطیه بر مبنای روایات و اقوال تفسیری بنا شده است؛ هرچند مشحون از آراء تفسیری و نقد و نظرهای خود مفسر بر روایات نیز هست و به شیوه تفسیر جامع البیان که ابن عطیه از آن تأثیر پذیرفته، صرفاً به نقل اخبار و روایات تفسیری پرداخته نشده، چنان که در موارد زیادی بالغ بر 15 مورد از این 50 آیه روایات را با بیان « هذا قول ضعیف» یا « قول غیر قوی» بی توضیح نپذیرفته است. همچنین چنان که اشاره شد، در مواردی نیز بین اخبار و اقوال متفاوت و ناسازگار جمع می کند که معمولاً این کار با عام دانستن آیه انجام می شود.
    ابن عطیه معمولاً منابع حدیثی خود را یاد نمی کند و حتی مانند طبری سندهای تفسیرش را کامل بیان نمی نماید، بلکه تنها به ذکر نام راوی آخر اکتفا می کند.
    شیوه چینش روایات او چنین است که عموماً روایات و اخبار را اول آورده و سپس نظر تفسیری خود را به هنگام نقد روایت یا پس از آن بیان می کند. به نظر نمی رسد آراء تفسیری او متأثر از روایات یا اقوال باشد، بلکه بیش از همه با توجه به بحث لغت و شواهد شعری یا نظر جمهور مفسران آیه را تبیین می کند.
    گفتنی است در این شمارش و بررسی روایات، افزون بر احادیث پیامبر(ص)، اقوال تفسیری صحابه و تابعین نیز ملاک قرار گرفته؛ زیرا در تعریف تفسیر اثری هر دوی این اخبار مورد توجه است و در کتاب های تفسیری روایی مثل جامع البیان طبری نیز بیش از روایات مرفوع پیامبر، این اخبار موقوف و مقطوع یافت می شود.

    پی نوشت ها :

    1. دانشجوی دکتری علوم قرآن و حدیث دانشگاه تربیت مدرس قم
    منبع: نشریه علوم و معارف قرآن کریم، شماره 7