1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

پدیده ای به نام قرآن: تحدی به لفظ، اسلوب و نحوه بیان

شروع موضوع توسط hector2141 ‏18/9/12 در انجمن قرآن کریم

  1. کاربر ارشد

    تاریخ عضویت:
    ‏6/9/12
    ارسال ها:
    14,318
    تشکر شده:
    2,702
    امتیاز دستاورد:
    0
    حرفه:
    daneshjo
    تحدّی‏ به لفظ،اسلوب و نحوهء بیان و هر آنچه از"شعر جاهلی‏"در تفسیرهای قدما از آن یاد شده است در رابطه با استدلال نسبت به مفهوم حرفی در قرآن است و یا بیان یک خصوصیتی از ویژگیها و خصایص تغییرات ادب عربی از قبیل‏"تقدیم و تاخیر و حذف و غیر ذلک‏"می‏باشد که‏ بدیهی است بمنظور بررسی چنین اموری،شایسته است‏"شعر جاهلی‏"مورد توجه قرار گیرد بهمان دلیل که‏"اشعار صدر اسلام‏"نیز بهمین جهت،در معرض توجه قدما قرار دارد.
    آنچه را که در این مجال شایسته است دانسته شود،اینست که غایت و هدف نهایی‏ "علم تفسیر قرآن‏"عبارت است از بیان مفاهیم و معانی الفاظ مفرد جمع و جملات‏ قرآنی و دلالت این الفاظ و جملات بر یک سلسله مبانی و اصول.اعم از اینکه در این‏ زمینه آیات مربوطه به قصص باشد و یا آیات مربوطه به ادبیات و یا آیات مربوط به احکام و سایر آیات مبارکاتی که شامل مفاهیم قرآنی است.و این مسئله‏ایست غیر مرتبط به‏ "اعجاز قرآن‏"
    اما موضوع مربوطه به شعر جاهلی‏"یا بطور کلی در ارتباط با شعر و در رابطه‏ با اسلوبهای جاهلیت و غیر جاهلیت و اسلوبهای عربی و غیر عربی و مقایسه و تطبیق‏ آنها با"اسلوب قرآن‏"موضوعی است که به آن اولا علم‏"اعجاز قرآن‏"و ثانیا.علم‏ "بلاغت‏"می‏گویند.
    برای محققی که می‏خواهد پیرامون‏"اعجاز قرآن‏"تحقیق کند،چاره‏ای نیست جز اینکه قبل از ورود در این مسئله و پژوهش دربارهء آن به تبیین دو حقیقت عظیم‏ پرداخته و برای اینکه به یکدیگر خلط و اشتباه نگردند،میان آنها در شکلی روشن،فصل‏ و فرق قائل شود و میان وجوه مشترکی که بین آن دو وجود دارد وجه اساسی افتراق را در پرتو بارزترین و روشنترین‏"وجوه تمیز و افتراق‏"،درک کند.
    این دو حقیقت بزرگ عبارتند از:
    1-الفاظ و عبارات و تاریخ قرآن بر"اعجاز آن‏"دلالت می‏کند،و این برهان‏ پیامبر اکرم(ص)می‏باشد که بر صدق نبوت خویش اقامه کرد.و اینکه وی فرستاده‏ایست‏ از جانب خداوند و این قرآن به او وحی شده است.
    جالب توجه اینکه شناخت رسولخدا(ص)نسبت به‏"اعجاز قرآن‏"از همان‏ ناحیه و از همان وجهی بود که سایر مسلمانان مومن به‏"نبوت و وحی‏"از قوم عرب، داشتند.و از همین‏رو"تحدی‏"*آمدهء در"آیات تحدی‏"مانند آیه‏ی
    ام یقولون‏ افتراه قل فاتوا بعشر سور مثله مفتریات وادعوا من استطعتم من دون الله ان کنتم‏ صادقین.فان لم یستجیبوا لکم فاعلموا انما انزل بعلم الله و ان لا اله الا هو فهل انتم‏ مسلمون‏1"
    یا میگویند این قرآن را به دروغ(به خدا)نسبت می‏دهد،بگو اگر راستگو هستید ده سوره مانند آنرا برساخته،بیاورید.پس اگر شما را(در این تحدی)اجابت‏ نکردند،پس بدانید که(قرآن)بوسیلهء علم خداوند نازل گردیده و اینکه نیست خدائی‏ جز او،پس آیا شما تسلیم شوندگانید؟"
    و مراد از آیه‏ی
    قل لئن اجتمعت الانس و الجن علی ان یاتوا بمثل هذا القرآن‏ لا یاتون بمثله و لو کان بعضهم لبعض ظهیرا"2"
    بگو اگر انس و جن جمع شوند تا اینکه‏ همانند این قرآن را بیاورند،(نخواهند توانست)مانندش را بیاورند،و اگر چه برخی از آنان بعضی دیگر را پشتیبان باشند(پشت به پشت یکدیگر دهند)"
    همان‏"تحدی‏"به لفظ و نظم و نحوهء بیان قرآن است و نه چیزی خارج از آنها*2 پس این آیه به‏"تحدی‏"نسبت به اخبار غیبی مربوط به کائینات(خبرهای‏ پنهانی در ارتباط با کون و سازمان آفرینش)و نسبت به خبرهای غیبی(بشری)که تصدیق‏ آنها پس از گذشت روزگاری بعد از نزول قرآن،تحقق می‏یابد و علومی که اعراب مورد خطاب قرآن،آنها را درک نمی‏کردند نیز چیزی از معانی و مفاهیمی که ارتباط و اتصالی به‏ "نظم و بیان قرآن‏"ندارد،مربوط نمی‏باشد.
    2-اثبات دلیل نبوت و تصدیق دلیل وحی و اینکه قرآن مثل تورات و انجیل وزبور و غیر آنها از کتب آسمانی،از جانب خداوند متعال فرو فرستاده شده،هیچکدام از اینها دلالت بر این ندارد که‏"قرآن معجزه‏"می‏باشد و گمان ندارم کسی بتواند ادعا کند که مثلا تورات و انجیل و زبور به مفهوم متداول و معنای معروفی که در شان‏"اعجاز قرآن‏" مطرح است،کتابهائیست که از"خصیصه‏ی اعجاز"برخوردار می‏باشند تنها بدین سبب‏ که آنها کتب آسمانی است و از نزد پروردگار جهان نازل گردیده است؟
    و این،روشن و طبیعی است که عرب به مجرد گوش فرادادن به قرآن در صدد مطالبه‏ی عرفان و شناخت دلیل نبوت رسول الله باشد و بخواهد برهان صدق وحیی را که پیامبر آورده است،بفهمد نه به آنچه را از دلائل قرآنی که مورد بحث و جدال قرار، می‏گرفت،تا برهانی بر توحید و یگانگی خداوند و یا تصدیق نبوت رسول الله(ص)باشد، و نه معجزه‏ای همانند معجزات برادران پیامبر(ص)از انبیاء الهی،از آن قبیل معجزاتی‏ که بشر به مثل آنان به پیامبران پیشین گروید و ایمان آورد...
    خداوند در بسیاری از آیات کتاب خویش بیان داشته است که صرف و مجرد "سماع و شنیدن قرآن‏"خود کافی است تا مخاطبان آن بدرستی ادراک کنند که این کلام‏ کلامی است متفاوت و متباین با کلام ایشان و آن از قماش و سنخ کلام بشر نیست،بلکه‏ کلام‏"رب العالمین‏"و پروردگار جهانیان است...
    و ان احد من المشرکین استجارک فاجره حتی یسمع کلام الله ثم ابلغه ما منه‏ ذلک بانهم قوم لا یعلمون‏3"
    و اگر یکی از مردمان مشکر به تو پناهنده گردید،پس به وی‏ پناه ده تا کلام خدا را بشنود،سپس او را به مامن(و پناهگاهش)برسان،این به(این‏ جهت است)که ایشان گروهی هستند که نمی‏دانند"
    نتیجه اینکه.قرآن دارای ویژگی اعجاز و دلیل محکم و برهان قاطعی است بر صحت و درستی نبوت،اما صحت نبوت برهانی بر اعجاز قرآن،نخواهد بود*3
    و خلط و اشتباه میان این دو حقیقت و اهمال در تمیز و جدائی میان آن دو در مرحلهء تطبیق و نظر،و در مسیر تحقیق پیرامون‏"اعجاز قرآن‏"...به اشتباهات شدید و خطرناکی در پژوهشها و تحقیقات محققان قدیم و جدید،منجر شده است،بلکه همین‏ خلط مبحث و عدم توجه به تفاوت میان این دو حقیقت است که(در ترتیب بحث‏های‏ پژوهشگران این باب)علم‏"اعجاز قرآن‏"و نیز علم‏"بلاغت‏"از غایت و هدفی که‏ می‏بایست اعجاز قرآن و بلاغت بالاخره به آن منتهی گردند،تاخیر افتاده است*و هم‏اکنون نیکو و مقتضی است تا"اشتباهی‏"را که ممکن است پژوهشگر کتاب‏"پدیدهء قرآنی‏"در آن واقع شود،زایل و برطرف سازم.
    در"مدخل تحقیق‏"و در برخی دیگر از فصول کتاب،مطالبی وجود دارد که‏ ممکن است اینطور توهم شود که از مقاصد آن اثبات قوانین و قواعدی است در"علم‏ اعجاز قرآن‏"،از وجه و نظر و پایگاهی که قرآن توسط آن،نام و خصیصه‏ی اعجاز بخود میگیرد...و حال آنکه چنین استنباط و برداشتی خطاست،زیرا شیوهء"مالک در تالیف‏ خویش با روشنترین برهان دلالت دارد بر اینکه وی تنها توجه و عنایت به اثبات اصالت‏ و صحت دلیل نبوت و صدق برهان وحی دارد...و اینکه قرآن نازل شده از جانب پروردگار است...و آن کلام خداست نه کلام بشر؟و این همانطور که اشاره نمودیم بهیچوجه از باب‏"اعجاز قرآن‏"نیست،بلکه به بابی از ابواب‏"علم توحید"نزدیکتر می‏باشد.
    "مالک‏"در این زمینه توانسته است به اهداف عالیه و دور و درازی دست یازد که اکثر کتب محدثان و غیر محدثان از وصول و دست‏یاری بدانها ناتوان مانده‏اند... خداوند به او از ناحیه‏"قرآن و پیامبرش‏"نیکوترین پاداشها را عنایت فرماید...
    اما مسئله‏ی‏"اعجاز قرآن‏"خارج از مضامین و محتوای این کتاب می‏باشد...؟ و آن در نظر من از پیچیده‏ترین مشکلاتی است که ممکن است‏"عقل جدید"آنرا یاری‏ دهد.حتی پس از توانائی بر استوار ساختن کلیه ستونهای که ایمان انسان به صدق نبوت‏ رسولخدا(ص)و به صدق وحی و تصدیق رسالت،بر آنها گذارده شده است!
    و نیز این مسئله‏ایست که با داستان‏"شعر جاهلی‏"و با حیله پنهانی که قضیهء شعر جاهلی آنرا دربر گرفته است،ارتباطی وثیق و محکم دارد..بلکه ارتباطی غیرقابل‏ انفکاک با کل فرهنگ جوامع ما،و به ابتلائی که ملتهای عرب در جمیع ادوار علم بدان‏ گرفتار آمدند،گرفتاری تحمیل راه و روشی در تدریس لغت و آداب آن که خالی از هر گونه‏ فضیلت و برتری بود...
    از همه شاملتر و گسترده‏تر اشتمال‏"اعجاز قرآن‏"است بر ساختمان‏"انسان‏ عرب‏"و یا"انسان مسلمان‏"از ناحیه و جهت انسانی که قدرت دارد جمال و زیبائی را در چهره و اندیشه با هم درک کند و شناخت مفهوم‏"اعجاز قرآن‏"،ماهیت و چگونگی آن‏ مسلئه‏ایست که هیچ مسلمان و حتی پژوهشگری خود را از آن بی‏نیاز نمی‏داند و شان‏ و منزلت آن عظیمتر از آنست که شخصی بدون اینکه چیزی از معنای آن بداند و از تاریخ‏ و سرگذشت آن اطلاعی داشته باشد و در آیاتی که دلالت بر حقیقت آن دارد،تتبع نماید از اعجاز قرآن سخن بگوید...و من گمان ندارم که توانسته باشم همه‏ی جوانب این‏ موضوع مهم را در اینجا مورد استقصاء و رسیدگی قرار داده باشم،اما با مساعدت پروردگار یادآور برخی از ابعاد آن خواهم بود که شخص را نسبت به شناخت و معرفتش کمک کار باشد.
    رسول اکرم(بابی‏هو وامی)*5آنگاه که در غار"حراء*6بطور ناگهانی فرشته‏ی‏ وحی را مشاهده کرد،جبرئیل به وی گفت:"اقراء-بخوان،پیامبر پاسخ داد"ما انا بقاری.من نمی‏توانم بخوانم‏"...پس از مدت کوتاهی قطی وحی با تاکید پیک پروردگار چنین خواند.
    "اقرء باسم ربک الذی خلق،خلق الانسان من علق اقرء و ربک الاکرم،الذی‏ علم بالقلم،علم الانسان مالم یعلم‏"4*7
    از غار به خانه برگشت در حالیکه بسخنی میلرزید...پس بر"خدیجه‏"وارد گشت و به او گفت‏"زملونی،زملونی،مرا به گلم بپیچید،مرا به گلیم بپیچید..."پس‏ خدیجه او را پیچید تا ترس و لرزش برطرف گردید...
    و این ماجرائی بود که محمد(ص)برای نخستین بار با آن روبرو می‏گشت و هیچگونه پیشینه‏ای نداشت...و سخنانی را شنید که تابحال مانند آنرا نشنیده بود. و تنها مردی بود از میان ملت عرب ه توفیق یافت تا میان سخن وحی و کلام بشری‏ عرفان و شناخت حاصل نماید.و این‏"ترس و لرزی‏"که محمد(بابی‏هو وامی)را فرا گرفت،نخستین احساس و درک مرموزی بود در تاریخ بشر،او تفاوت و تباین میان آنچه‏ را که از فرشته‏ی وحی شنید و آنچه را که از سخنان قوم خویش می‏شنید و نیز آنچه را که‏ از کلام خود میدانست،بدرستی احساس نمود...
    سپس وحی اوج گرفت و پی‏درپی و قسمت قسمت فرو فرستاده شد،و خداوند به‏ پیامبر فرمان داد تا آیاتی را که بر او نازل میگردد آرام آرام و به ترتیب و به نحوه درنگ‏ و تانی و مکث*8*بر مردم بخواند.
    افرادی از عشیره و قوم و امتش به او روی آورده...و محمد(ص)نیز آیات نازل‏ شده را بر ایشان قرائت می‏نمود...اما شیوه استدلال رسولخدا(ص)و مقتضای اوامری‏ که از آسمان به او میرسید این نبود که خارج از قرآن از طریق بحث و جدل،مردم را ملزم‏ سازد تا به خدای یگانه و نبوت رسول الله(ص)ایمان آورند.بلکه روش این بود که توسط
    برهان واحد و یگانه‏ای از آنها بخواهد که به آنچه را که ایشان را بسوی آن دعوت می‏کند ایمان آورده و به صدق نبوت آنحضرت اقرار نمایند...
    این برهان یگانه عبارت بود از تلاوت و برخواندن آیاتی از قرآنی که خود تلاوت می‏فرمود...و بدیهی است که هیچگونه معنا و مفهومی برای چنین مطالبه و درخواستی برای اقرار و اعتراف و ایمان به رسالت پیامبر به مجرد تلاوت آیات قرآنی، نخواهد بود،مگر اینکه اعتراف کنیم که‏"آیات قرائت شده‏"بر امت عرب خود و(فی‏ نفسه)دارای آنچنان نشانه و ویژگی است که روشنترین برهان را بر این واقعیت که‏"این‏ از سنخ کلام شخص محمد(ص)و از قماش سخن انسانی همانند او نیست‏"اقامه میکند.
    و همچنین بطور قطع آنگاه میتواند چنین شیوه برهانی مفهوم داشته باشد که‏ تصدیق کنیم در استعداد و طاقت شنوندگان و مخاطبان قرآن قدرت درک و تمیز روشن و نیرومندی قرار داشته که بوسیله آن امکان می‏یافتند که میان کلامی را که از قماش کلام بشر می‏باشد و کلامی را که از سنخ آن کلام نیست تمیز قائل شده و بدرستی تشخیص دهند.. قرآن بطور مرتب و پشت سر هم بر پیامبر اکرم(ص)نازل میگردید...در آنگاه‏ و در روزهای نخستین رسالت همانطور که می‏دانیم تعداد آیات نازل شده اندک بود و همین آیات نازل شدهء اندک تنها برهان محمد(ص)بر نبوتش بود...پس همان قلیل‏ از آیات وحی شده،با وجود اندک و قلت از آنان و کمی معانی و مفاهیمی که اینک همهء آنها در قرآن جمع‏آوری شده و ما امروز تلاوت می‏کنیم،متضمن دلیلی قاطع و روشن‏ جهت اثبات این حقیقت بود که این آیات از قبیل و سنخ کلام بشر نیست و بهمین دلیل‏ آورنده و تالی آنها(که بشری است مثل ایشان)پیامبر می‏باشد و از جانب خدا فرستاده‏ شده است.
    پس اگر این صحیح باشد،(که بطور قطع و بدون تردید صحیح هم هست)آنچه‏ را که ما در ابتدا گفتیم به اثبات می‏رسد،یعنی آیات اندک از قرآن،و سپس آیات بسیار ...و بعد کل قرآن از جهت و وجههء واحد که همان جهت‏"اصلوب‏"و وجهه‏"بیان‏" قرآن باشد،بهنگام تلاوت بر شنوندگان عرب،برهان قاطعی بود بر اینکه این سخن از جنس کلام بشر نیست و با آن متفاوت می‏باشد...و زمانیکه‏"اندک و بسیار"قرآن از این‏ وجهه و نظر*در یک سطح قرار داشته باشند،ثابت می‏گردد که مطالب و مسائل مندرج در قرآن از قبیل حقایق اخبار از امتهای سلف،اخبار غیبی،دقائق و ظرافت تشریع و قانونگذاری،شگفتیهای آفرینش و رموز و اسرار خلقت(که قرنهای متوالی پس از نزول قرآن بشر به پاره‏ای از آنها دست یازیده است)مورد توجه نبود و پیامبر از عرب آنروز نمی‏خواست که باغور در این مسائل به اصالت و وحی‏بودن قرآن و در نتیجه به نبوت‏ و رسالت وی مومن گردند،زیرا جامعهء عرب از طریق‏"نظم و بیان‏"قرآن کریم مستظهر گردید و اطمینان یافت جدائی و انفکاک آنرا از"نظم و بیان‏"متداول انسانی،آنطور که در شکلی جازم و قاطع حکم کرد که قرآن کلام‏"رب‏العالمین‏"است پروردگار جهانیان‏ است..
    بنا بر این وقتیکه آنها قرآن را کلام پروردگار عالم می‏دانند و به این حقیقت‏ اقرار کردند که به این دلیل و به جهت‏"ظم و بیان‏"،این کتاب،آسمانی است و از سوی‏ خداوند فرو فرستاده شده،طبیعی است که از آنها خواسته شود تا به آنچه را که در این‏ کتاب از خبرهای غیبی،سرگذشت امتهای گذشته،دقایق تشریع و دلالت بر عجائب‏ اسرار خلقت و...آمده است،ایمان آورند و معترف گردند که همهء آنها حق است و هیچگونه شک و تردیدی در آن راه ندارد و به عبارت دیگر"مناقضات و مباینات‏"با شناختها و اتفاقات آنها در زمینه‏"نظم و بیان‏"در سخن که در نزد عرب و غیر عرب مورد اجماع‏ و اتفاق می‏باشد،حقایقی است که عرب بدان اطمینان یافت.
    پس اقرار و اعتراف جوامع عربی نسبت به قرآن از جهت و وجههء"نظم و بیان‏" که کلام‏"رب‏العالمین‏"می‏باشد،دلیل طبیعی و عقلی و زمینه و موقعیت منطقی و روشنی‏ را موجب میگردد که ایشان را بطور قهری به اعتراف نسبت به کل آنچه را که در این‏ کتاب وارد شده است،بخواند...
    اما عکس قضیه صادق نیست،یعنی صحت آنچه را که در قرآن آمده است زمینه‏ و برهانی را موجب نخواهد شد که از عرب خواسته شود تا به منافات و تباین نظم و بیان‏ بشری،اقرار نماید؟...و بعقیدهء من این مسئله‏ای است در نهایت وضوح و روشنی...
    ادامه دارد

    پی نوشت ها:

    --------------------------------------------------------------------------------
    (1)-سوره‏ی هود آیه 13،14
    (1*)تحدی که به مفهوم معارضه و نظیرآوری می‏باشد،در دورهء جاهلیت نیز معمول بوده‏ است،شعراء و خطباء عرب در قصائد و خطبه‏های خویش به منظور شهرت و بلندنامی، طلب معارضه کرده و از دیگران میخواستند تا نظیر و یا بهتر از اشعار و کلمات آنها بیاورند.. یکی از دلائل اعجاز و وحی‏بودن قرآن همین مسئله‏"تحدی‏"قران می‏باشد که ابتدا طلب معارضه به مثل قرآن میکند
    فلیاتوا بحدیث مثله ان کانوا صادقین‏"
    (طور 34)و سپس به آوردن ده سوره برساخته و دروغین(که تنها نظم و اسلوب قرآن را داشته‏ باشد)دعوت می‏کند:
    قل فاتوا بعشر سور مثله مفتریات...
    (هود/13)،و بعد از پیامبر میخواهد تا به آنها بگوید که یک سوره مانند قرآن را بیاورند
    ام یقولون افتریه،قل فاتوا بسورة مثله
    ...(یونس/38)و آخرین مرحلهء اوج تحدی مقرون به تهدید و سرزنش می‏باشد که:
    و ان کنتم فی ریب مما نزلنا علی عبدنا فاتوا بسورة من مثله و ادعوا شهدائکم‏ من دون الله ان کنتم صادقین فان لم تفعلوا و لن تفعلوا فاتقوا النار التی اعدت للکافرین
    (بقره/33)جز خداوند هیچ‏کس نمی‏تواند از دیگری نفی قدرت کند و یک انسان عادی‏ یارای تکلم به چنین معنائی را ندارد(مترجم)
    (2*)همانطور که استاد شاکر مدعی است به فصاحت و نظم و نحوه اسلوب و بیان آن‏ می‏باشد نه به‏"صرفه‏"و غیر آن..و دلیل دیگر این مدعی
    فاتوا بعشر سور مفتریات
    می‏باشد یعنی خداوند از آنها میخواهد صرفنظر از مفاهیم و معانی کلام،اگر قدرت دارند ده سوره برساخته چونان قرآن از نظر نظم و اسلوب بیاورند،هر چند معانی آنها ناصحیح‏ باشد."مترجم‏"
    (2)-سوره‏ی اسراء/آیه 88
    (3)-سوره‏ی توبه/آیهء 6
    (3*)به اصطلاح منطقی میان این دو،عموم و خصوص مطلق است بدین مفهوم که هر کتاب‏ آسمانی که دارای خصیصه اعجاز باشد نشانه و دلیل بارز و قاطعی است بر اصالت و صحت‏ ادعای پیامبری که آن کتاب بر او نازل گردیده است(مانند قرآن نسبت به خاتم‏الانبیاء (ص))اما هر صحت پیامبری و اصالت نبوتی دلیل بر آن نیست که کتاب فرو فرستاده‏ شدهء بر آن پیامبر اصیل و نبی‏صادق،معجزه باشد(مانند حضرت موسی نسبت به توراه‏ و حضرت عیسی نسبت به انجیل و حضرت ابراهیم نسبت به زبور)و نیز صحت نبوت حضرت‏ محمد(ص)برهانی بر معجزه بودن قرآن نخواهد بود...(مترجم)
    (*4*)یعنی نخست هدف و غایت مورد بررسی قرار گرفته است و سپس مقدمات آن؟(مترجم)
    (5*)پدر و مادرم فدایش باد
    (6*)نخستین جایگاهی که نخستین آیات وحی بر قلب مباکر رسولخدا(ص)نازل گردید
    (4)-سوره‏ی علق/آیه 501
    (7*)بخوان بنام پروردگارت که آفرید،انسان را از علق آفرید.بخوان(که)خدای تو کریم‏ترین کریمان است،خدائیکه نوشتن با قلم را آموخت.خدائی که به انسان آنچه را که نمی‏دانست آموخت.
    شایسته‏ی یادآوری است که وحی با کلمه‏ی‏"خواندن آغاز میگردد و خداوند با وصف‏"رب‏"که مفهوم تربیت را میرساند نامیده میگردد و نخستین کار خداوند که یادآوری‏ میشود خلقت انسان است و توجه‏دادن به اینکه انسان از"علق‏"(زالوی کوچک مکنده‏ خون اسیر)خلق شده است..باز"خواندن‏"تکرار می‏شود و باز خداوند با خصیصهء "رب‏"نامیده می‏شود و دومین صفت ذات مقدسش‏"اکرم‏"یادآوری میگردد چون اوست‏ که به‏"انسان آنچه نمیدانست آموخت‏"...
    خداوند در آغاز یکی از سوره‏های دیگر قرآن کریم به‏"قلم و"نوشته‏"سوگند می‏خورد
    ن.و القم و ما یسطرون
    "ن‏"را دوات یا مرکب معنی کرده ‏اند..
    جالب بسی توجه اینکه،این تجلیل و تکریم قلم و نویسندگی در زمانی است که در حجاز تنها صفت یا دوازده تن کاغذنویس وجود داشت و اساسا عرب قلم را حقیر میشمرد و آنچه در نظر آنان مقدس بود شمشیر بود و اسب؟"مترجم
    (*8*) و قرآنا فرقناه لتقراه علی الناس علی مکث و نزلناه تنزیلا
    (سوره‏ی اسراء/آیه 106) و قرانی را که قسمت قسمت فرو فرستادیم تا آنرا به تانی برای مردمان بر خونی و فرو فرستادیم آنرا فرو فرستادنی‏"
    در مجمع‏البیان/ج 6/صفحه‏ی 445 در تفسیر جلمه‏ی‏"و قرآناه فرقناه‏"چنین‏ آمده است:ای و انزلنا علیک یا محمد(ص)قرآنا فصلناه سورا و آیات...یعنی‏"ای پیامبر بر تو نازل کردیم قرآنی را که آنرا تفصیل دادیم بسور و آیات‏"(مترجم)
    (9*)از وجهه بیان و نظم(مترجم)

    منبع : مجله درسهایی از مکتب اسلام