[TABLE="width: 100%"] [TR] [TD="align: right"][TABLE="width: 100%, align: right"] [TR] [TD="width: 10"] [/TD] [TD] زندگينامه حضرت امام رضا (ع) نواده پيامبر اعظم اسلام (ص)، آيت حق [/TD] [/TR] [/TABLE] مسلمانان جهان درسال 148 هـجري قمري، هديه اي بزرگ و الهي را دريافت نمودند و آن ميلاد هشتمين حجت خدا بود، نام مبارکش علي، لقب مشهور آن حضرت، رضا و کنيه معروف ايشان، ابوالحسن است. [/TD] [TD="width: 250, align: left"] [/TD] [/TR] [/TABLE] پدر بزرگوارش، امام موسي بن جعفر(ع)، هفتمين امام شيعيان و مادر آن حضرت بانويي پاکدامن و پرهيزکار به نام تکتم که بعدها طاهره ناميده شد. نسب امام رضا(ع) او علي بن موسي بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي ابي طالب(ع) هشتمين امام از اهل بيت(ع) است، که در مدينه متولد شد و در طوس ايران وفات يافته است. ولادت و شهادت امام رضا(ع) در تعيين ماه و سال تولد آن حضرت، اختلاف زيادي وجود دارد، همچنان که در ماه و سال شهادت آن امام بزرگوار نيز اختلاف است، و تفاوت اين اقوال هم کم نيست، و در برخي از آنها از پنج سال بيشتر است، و چون آن چه در اين باره گفته اند، درهم و آميخته است، و تعيين قول صحيح دشوار است ، لذا بدون اين که يکي از اين اقوال را اختيار و در اين جا ذکر کنيم، همه آنها را از نظر خوانندگان مي گذرانيم، زيرا در بررسي و استقصاي قول صحيح، و اقامه دليل براي اثبات صحّت آن، فايده مهمّي مترتب نيست. تولّد آن حضرت در مدينه در روز پنجشنبه يا جمعه 11 ذي الحجّه، يا ذي القعده، يا ربيع الاول سال 148 يا 153 هـ.ق روايت شده است. در تعيين ماه و سال شهادت آن حضرت، اختلاف زيادي وجود دارد. شهادت آن بزرگوار، آخر ماه صفر، و به ظن قوي قول شيخ صدوق که وفات آن امام را در سال 203 ذکر کرده است، و اين همان سالي است، که مأمون به سوي عراق رهسپار شده است، و اين که وفات آن حضرت سال 206 باشد به طور قطع صحيح نيست زيرا مأمون در سال 204 وارد بغداد شد و مسلم است که وفات امام رضا(ع) در هنگامي واقع شد که او راهي سفر بغداد بوده است. مادر امام رضا(ع) در مورد نام مادر امام هشتم(ع) اختلاف بسياري است، گفته شده که نام مادر آن حضرت، خيزران بوده است و برخي راويان گفته اند، که ملقب به شقراء نوبيه بوده است، و بعضي نام مادرش را نجمه دانسته اند، که کنيه اش ام البنين بوده است و برخي سکن نوبيه گفته اند، و نيز گروهي نام مادر آن حضرت را تکتم نوشته اند، و شايد اين دسته به آن چه در شعر يکي از مديحه سرايان آن حضرت آمده است، استناد جسته اند: ألا إن خير الناس نفساً و والداً و رهطاً و أجداداً، علي المعظم اتتنا به للعلم و الحلم ثامناً إماماً يؤدي حجه الله (تکتم) فرزندان امام رضا(ع) در شماره و اسامي فرزندان امام(ع) نيز اختلاف است، گروهي آنها را پنج تن پسر و يک دختر نوشته اند، به نام هاي محمد قانع، حسن، جعفر، ابراهيم، حسين و عايشه. سبط بن جوزي در تذکره الخواص، آنان را چهار تن، که با حذف حسين، به شرحي که ذکر شده نام برده است،اما شيخ مفيد براين باور است، که امام هشتم(ع) را، فرزندي جز امام محمد جواد(ع) نبوده است، و اين شهرآشوب و طبرسي در اعلام الوري، نيز بر همين اعتقاد مي باشند، و اما در کتاب العدد القويه تعداد فرزندان آن حضرت دو فرزند پسر، به نام هاي محمد و موسي، ذکر شده است و آنچه درکتاب قرب الاسناد آمده است، اين قول را تقويت مي کند، و آن اين است که بزنطي به امام هشتم (ع) عرض کرد، در چند سال پيش پرسيدم که جانشين شما کيست؟ فرموديد فرزندم، و در آن روز فرزند نداشتيد، و اکنون خداوند به شما دو فرزند عطا فرموده است، کدام يک از اين دو جانشين شماست؟ در عيون اخبار الرضا آمده که امام دختري به نام فاطمه داشته است. دانش امام رضا (ع) امام رضا (ع) دانش خود را از جدش پيامبر خدا(ص) به ارث برده و سرچشمه جوشاني از علم و فضيلت بود که تشنگان دانش و معرفت از فيض او بهره مي بردند و تشنگي خود را براي فهم مشکلات و حل معضلات، بدو فرو مي نشاندند. تاريخ، بسياري از مناظرات علمي، و مباحثات فکري آن حضرت را که موجب پيروزي بر دشمنان اسلام شد، براي ما بيان کرده است، و نيز افاضات آن حضرت را در انواع دانش ها، که مورد استفاده بزرگان علم و رجال فکر قرار گرفته، شرح داده است. از امام موسي بن جعفر(ع) روايت شده است، که به فرزندان خود مي فرمود: اين برادرتان، علي بن موسي، عالم آل محمد(ص) است، مسائل دين خود را از او بپرسيد، و آنچه به شما مي گويد نگهداريد، زيرا من بارها از پدرم، جعفر بن محمد، شنيدم که مي فرمود: عالم آل محمد در صلب توست، و اي کاش من او را ديدار مي کردم، و او با اميرالمؤمنين، علي همنام است. و از ابراهيم بن عباس صولي نقل شده که گفته است: من نديدم ازامام رضا(ع) پرسشي شود، که او آن را نداند، و داناتري از او، به آنچه تا زمانش، بر روزگار گذشته است، نديده ام، مأمون با پرسشي از هر چيزي، آن حضرت را مي آموزد، و امام رضا (ع) او را پاسخ مي فرمود: درحالي که تمامي پاسخ هاي آن حضرت، مأخوذ از قرآن و مستند به آن بود. جايگاه علمي امام رضا(ع) حضرت رضا(ع) مانند اجداد بزرگوار خود از مقام علمي والائي برخوردار بود، تا آنجا که به وي: لقب‹‹ عالم آل محمد›› دادند. عبدالسلام بن صالح هروي(ابوالصلت) گفته است: کسي را داناتر ازعلي بن موسي الرضا(ع) نديدم و هيچ دانشمندي با او رو به رو نشد مگر اينکه وي نيز چنين شهادت مي داد. سيره اخلاقي امام رضا(ع) اخلاق، يک از عناصر مهم شخصيت انسان است، و کاشف کيفيت ذات، و حاکي درون اوست، و درجه رسوخ ايمان را در او نشان مي دهد. امام رضا(ع) به اخلاقي عالي و ممتاز، آراسته بود، و بدين سبب دوستي عام و خاص را، به خود جلب فرموده بود، همچنين انسانيت آن حضرت، يکي از نگهبانان و امانت داران و وارثان اسرار آن، به شمار است. ازابراهيم بن عباس صولي نقل شده، که گفته است: من ابوالحسن الرضا(ع) را هرگز نديدم در سخن گفتن، با کسي درشتي کند. من ابوالحسن الرضا(ع) را هرگز نديدم سخن کسي را پيش از فراغ ازآن، قطع کند. و هرگز درخواست کسي را، که قادر به انجام دادن آن بود، رد نفرمود. و هرگز پاهاي خود را جلو همنشين، دراز نمي کرد. و هرگز در برابر همنشين تکيه نمي داد. و هرگز او را نديدم، که غلامان و بردگان خود را بد گويد. و هرگز او نديدم، که آب دهان اندازد. و هرگز او را نديدم، که قهقهه کند، بلکه خنده اش تبسم بود. و هنگامي که مجلس او از مردم خالي، و سفره غذا انداخته مي شد، همه غلامان و بردگانش، حتي دربان و ميرآخور را، به دور سفره غذا مي نشانيد. تا آن جا که مي گويد: هرکه بگويد در فضيلت، کسي را مانند او ديده، از او باور نکنيد. مهماني بر آن جناب وارد شد، و تا پاسي از شب گذشته، نزد آن حضرت نشسته بود و سخن مي گفت، در اين ميان چراغ به هم خورد، مرد براي اصلاح آن دست دراز کرد، امام رضا (ع) او را از اين کار بازداشت، و خود به اصلاح چراغ پرداخت، و سپس فرمود: ما گروهي هستيم که هرگز مهمان را به کار وا نمي داريم. شکي نيست که امامان(ع) عموماً نسبت به مال دنيوي، از همه زاهدتر بودند، و از زخارف و زر و زيور آن، بيشتر از همه کناره مي گرفتند، ليکن از نظر آنان، زهد به پوشيدن لباس خشن، و خوردن خوراک ساده محدود نمي شود، و مفهومي گسترده تر دارد، و در حقيقت زاهد کسي است که روا نمي دارد، ميل به لذّات و خوشيهاي دنيوي، بر جان او حکومت کند، و براي جلوگيري از آن، توان و قدرت نداشته باشد، و نيز زاهد آن کس است که دنيا از نظر او هدف و مقصود نيست تا اين که کوشش خود را بدان منحصر کند، بلکه اگر دنيا به او رو آورد، از آن بهره مي گيرد، و اگر به او پشت کند، آنچه را نزد خداست بهتر و پايدارتر مي داند. امام دربياني ثابت مي فرمايد، که ظاهر زندگي، و نمود خارجي انسان، ربطي به زهد واقعي ندارد، بلکه بسا اين ظاهر سازي نيرنگي باشد، که آدمي بخواهد، از اين راه توجه ديگران را به خود جلب کند. از اين رو امام رضا(ع) و ديگر امامان طاهرين(ع) مانعي نمي ديدند، که ظاهر حال، و وضع لباس و خوراک آنها، متنعمانه باشد، و اين را تا آن حد روا مي داشتند، که با زهد واقعي که همان عدم دلبستگي و شيفتگي باطني انسان به دنياست، برخورد و تعارض پيدا نکند، و اين که دنيا پديده اي گذرا و ناپايدار است مانع اين نيست که مؤمن از آنها محروم باشد. بلکه مؤمن که سربه فرمان خدا دارد، و جان خود را راه او فدا مي کند، اولي و سزاوارتر به استفاده و بهره گرفتن، از نعمتهاي اوست. امامت امام رضا(ع) دوران پرشکوه امامت حضرت ازسال 183 هـ ق، آغاز شد. دراين سال امام موسي کاظم(ع) در زندان هارون در بغداد به شهادت رسيد، مدت ده سال امامت حضرت رضا(ع) مصادف با زماني بود که حکومت سياسي به دست هارون الرشيد اداره مي شد و شيوه حکمراني وي بر اساس اعمال زور بر مردم بود. درآن روزها بيت حضرت درمدينه مرجع مردم و پناه مسلمانان و مرکز تجمع دانشمندان، فقها و مجتهدان بود. به طور کلي دوره 20 ساله امامت و رهبري حضرت به دو بخش تقسيم مي شود: بخش اول: از آغاز امامت تا سفر به خراسان يعني از سال 183 تا سال 201 هـ ق. بخش دوم: از نيمه سال 201 هـ ق. تا پايان عمر امام يعني آخر صفر سال 203 . وقوع قيام ها و نهضت هاي سياسي و نظامي درخراسان عليه هارون وي را بر آن داشت که در سال 193 هـ ق. به منظور کشتن رافع بن ليث و مصادره اموال علي بن عيسي بن ماهان رهسپار آن ديار شود. وي درحالي که بيمار بود وقتي که به گرگان رسيد بيماري اش شدت يافت و در توس در گذشت، بدن او را دريکي از تالارهاي باغ منسوب به حميد بن قحطبه در روستاي سناباد (مشهد فعلي) به خاک سپردند. پس از مرگ هارون، جنگ قدرت بين مدعيان خلافت، امين و مأمون در گرفت، در اين مبارزه امين دستگير و به هلاکت رسيد، اين پيروزي ظاهري حکومت پرفراز و نشيبي را براي مأمون ايجاد کرد و واکنشها و نتايجي منفي عليه او و اهدافش به وجود آورد که منجر به بوجود آمدن شرايط سياسي عصر امام(ع) شد. زيرا مخالفت شديد شيعيان و علويان با خاندان عباسي از يک سو و قيام هواداران امين در بغداد که قتل او را جرمي سنگين مي دانستند از سويي ديگر، قيامها و نهضتهاي گسترده اي راعليه حکومت عباسي و مأمون به وجود آورد. مأمون پس از رويارويي با اوضاع نا آرام حکومت و احساس نا امني و نگراني شديد، دريافت که اين خطر جدي نه تنها خلافت وي بلکه حکومت عباسيان را تهديد مي کند. از طرفي موقعيت و شخصيت برجسته و ممتاز حضرت رضا(ع) و توجه و گرايش شديد مردم به آن حضرت نيز تهديدي ديگر براي براندازي حکومت عباسي بود؛ از اين رو درصدد برآمد که فرياد انقلابيون را خاموش و اعتماد مردم بغداد را به خود جلب کند. پس ازمشورت با وزير خود فضل بن سهل، تصميم گرفت، حضرت رضا(ع) که نزد علويان و شيعيان از محبوبيتي خاص برخوردار بود و در ايران پايگاه مردمي استواري داشت را از مدينه به خراسان دعوت کند، تا با مطرح کردن مسئله ولايت عهدي از خطري جدي پيشگيري کند. از اين رو دعوت نامه هاي متعددي براي آن حضرت فرستاد، حضرت که از واقعيت ها آگاهي کامل داشت به شدت با اين دعوت مخالفت نمود، تا اينکه با پافشاري مأمون و سرانجام با تهديد وي مواجه شد و سفر خراسان را به گونه اي طي کرد که معلوم شد سفري اجباري است. پس از مطرح نمودن مسئله ولايت عهدي و خودداري حضرت از پذيرش مشروط ولايت عهدي نمود، اما مواضع منفي امام(ع) در برابر ترفندهاي مأمون وي را آگاه کرد که نيرنگش موفقيت آميز نيست. زيرا او مي خواست با تحميل ولايت عهدي به هدفهاي خاصي برسد که مهم ترين آنها عبارت بود از: دور نگه داشتن امام (ع) از پيروان و شيعيان خود؛ کاستن وجهه معنوي امام و متهم کردن او به دنيا پرستي وحب جاه و مقام مراقبت دقيق از حضرت و زير نظر داشتن ايشان؛ مشروع جلوه دادن خلافت خود يافتن پايگاه مردمي و سرانجام فرو نشاندن نهضت ها و قيام ها. دلايل پذيرش دعوت مامون : الف) امام رضا(ع) احساس کرد نپذيرفتن ولايت عهدي، تنها به قيمت جان او تمام نمي شود، بلکه جان تمام شيعيان و علويان هم به خطر مي افتد. اگر در آن شرايط براي امام(ع) جايز بود جان خود را به خطر اندازد، امام براي علويان و شيعيان چنين روا نمي دانست. چنانچه امام با رد مقام ولايت عهدي،خود و پيروانش را به نابودي مي کشاند، کفر و الحاد همه جا را فرا مي گرفت و در نتيجه مأمون به اهداف شوم خود دست مي يافت؛ ب) امام دريافت پذيرش ولايت عهدي، يک اعتراف ضمني از طرف عباسيان است که علويان هم در اين حکومت سهم شايسته اي دارند؛ ج) انگيزه ديگر اينکه عموم مردم تلاش اهل بيت را برخلاف شايعات، در صحنه سياست ببينند و گمان نکنند که آنان عالماني هستند که فقط درگوشه اي به عبادت مي نشينند و در امور سياسي دخالت نمي کنند؛ د) ديگر اينکه امام فرمود: همان انگيزه اي که جدم اميرالمؤمنين عليه السلام را وادار به شرکت در شوراي شش نفره نمود، مرا نيز به پذيرش ولايت عهدي واداشت. در پذيرش شروط ولايت عهدي، امام به خوبي به توطئه ها و هدف هاي پنهان و آشکار مأمون آگاهي داشت. گفتار و رفتار حضرت حکايت از اجبار و عدم رضايت او در اين پذيرش نمادين مي کرد و به همين جهت ولايت عهدي را با شرايط خاص زير پذيرا شد: امام به هيچ وجه در کار امر و نهي و عزل و نصب و کارهاي حکومتي دخالت نکند؛ به امر قضاوت و داوري نپردازد؛ هيچ رسم و سنتي را جا به جا و نقض نکند؛ بديهي است، اين شرايط خط بطلان بر اهداف مأمون کشيد و اين امر موجب شد تا حکومت نتواند کارها را به نام امام پيش ببرد و امور را به صورت شرعي و ديني جلوه دهد. از طرف ديگر، چون موضع امام (ع) عدم اعتراف به قانوني بودن نظام حکومتي او بود، به همين دليل و با چنين شرايطي ديگر مأمون قادر به اجراي نقشه هايش به نام امام (ع) نبود. پس از اينکه مأمون به عظمت معنوي امام در جامعه پي برد و از طرفي با اعتراض عباسيان بغداد درمورد واگذاري ولايت عهدي به حضرت مواجه گرديد، تصميم گرفت امام (ع) را از سر راه خود بردارد. مأمون براي شکستن شخصيت علمي حضرت، اقدام به تشکيل مجالس مناظره و مباحثه با دانشمندان اديان مختلف نمود که با حضرت رضا(ع) به مناظره و مباحثه بنشينند، شايد از اين رهگذر بتواند در مباحثات علمي که بين آنها به وجود مي آيد شکستي براي حضرت ايجاد کند و از محبوبيت آن وجود مقدس در بين مردم بکاهد. سرانجام توفيق نيافت و دانشمندان برجسته تمام اديان و مذاهب از مراکز علمي جهان با امام (ع) به بحث و گفتگو نشسته و همه عالمان مذاهب و صاحبان افکار و آراي مختلف به بزرگواري و احاطه علمي آن حضرت اقرار و اعتراف نمودند. حضرت در تمام مباحثات و مناظرات با دلايل قاطع علمي و منطقي و با زبان خودشان جواب داده و همه را محکوم و مجاب نموده اند. پاسخ امام (ع) به مسائلي علمي و فلسفي با بياني رسا و منطقي قوي در حضور مأمون، چنان موجب شگفتي وي شد که لب به سخن گشود و گفت: يا اباالحسن! در روي زمين کسي جز شما نيست که اين گونه سخن نيکو بگويد. پيروزي هاي حضرت در مباحثات، مأمون را نا اميد کرد، وي خود را در تحقق اهدافش شکست خورده و ناکام ديد. در حالي که روز به روز بر عظمت امام رضا(ع) افزوده مي شد و حقانيت فرزند پيامبر(ص) روشنتر مي گرديد سرانجام بعد از گذشت دو سال از ورود امام به خطه خراسان ، مأمون در روز جمعه آخر صفر سال 203 هـ ق. اقدام به جنايتي هولناک نمود و آن امام همام را که حدود پنجاه و پنج سال از عمر پر برکتش سپري شده بود در توس بوسيله انگور زهرآلود مسموم کرد و به شهادت رساند. آنگاه از باب عوام فريبي ، خود را عزادار نشان داد و امر کرد تا پيکر مطهر امام(ع) را در سراي حاکم عباسي (بقعه هاروني) به خاک بسپارند. پس از شهادت حضرت رضا عليه السلام و دفن در بقعه هاروني(حرم فعلي) ، بنا به پيشگويي آن حضرت ، خراسان ، مطاف فرشتگان الهي و قبله نياز و زيارتگاه شيعيان جهان شد و تا انقراض عالم چنين خواهد بود. منبع سايت نسيم رضوان . 27 آذر ، روز وحدت حوزه و دانشگاه دکتر محمّد مفتح در سال 1307 شمسی در خانواده ای روحانی در همدان به دنیا آمد . . . «توصیه ی این جانب آن است که نسل حاضر و آینده غفلت نکنند و دانشگاهیان و جوانان برومند عزیز هر چه بیشتر با روحانیان و طلّاب علوم اسلامی پیوند دوستی و تفاهم را محکم تر و استوارتر سازند و از نقشه ها و توطئه های دشمن غدّار غافل نباشند و به مجرد این که فرد یا افرادی را دیدند که با گفتار و رفتار خود در صدد است بذر نفاق بین آنان افکند ، او را ارشاد و نصیحت نمایند و اگر تاثیر نکرد، از او روگردان شوند و او را به انزوا کشانند و نگذارند توطئه ریشه دواند که سرچشمه را به آسانی می توان گرفت» «زندگی نامه دکتر محمّد مفتح» دکتر محمّد مفتح در سال 1307 شمسی در خانواده ای روحانی در همدان به دنیا آمد. پدرش مرحوم حجت الاسلام حاجی محمود مفتح یکی از واعظان مخلص و عاشق خاندان رسالت و ولایت بود. وی از کودکی در محضر پدر به فراگیری ادبیات پرداخت و سپس به مدرسه «آخوند ملا علی» وارد شد و پس از مدتی به حوزه علمیه ی قم مهاجرت کرد و در مدرسه ی «دارالشفا» با جدیت فراوان به کسب علوم معارف پرداخت و از محضر بزرگانی چون آیات عظام ، سید محمد حجت کوه کمری، بروجردی، سید محمد محقق داماد ، علامه طباطبایی و حضرت امام خمینی «ره» استفاده نمود و خود مدرسی بزرگ در حوزه گردید. در دورانی که تبلیغات استعمارگران، دانشگاه را در نظر علما کفرستان کرده بود و تحصیل علوم جدید را اعراض از دین و رفتن به دانشگاه را برای عالِم ننگ می دانستند، شهید مفتح در حالی که در قم استادی بزرگ بود، پا به عرصه ی دانشگاه گذاشت. ایشان که در حوزه علمیه به درجه اجتهاد رسیده بود، در دانشگاه نیز موفق به اخذ درجه ی «دکترا» گردید. رساله ی دکترای ایشان " تحقیقی درباره نهج البلاغه " است که با " درجه بسیار " خوب پذیرفته شد. استاد مفتح ، در نهایت تلاش خود را در جهت نزدیک تر کردن دو قشر دانشگاهی و حوزوی به کار بست . مقاله ای در مکتب اسلام درباره ی ضرورت وحدت حوزه و دانشگاه نوشت . وی ضمن مبارزه با شیطان « جهل و نادانی » در دوسنگر حوزه و دبیرستان سعی در بیداری جوانان و دانش پژوهان می کرد و کلاس های درس خود را مرکزی برای هماهنگی و تشکل آنان در جهت مبارزه با حکومت فاسد ستم شاهی قرار داده بود و با هم یاری شهید دکتر بهشتی در راه تأسیس انجمن اسلامی دانش آموزان داشت. وی مبارزه با رژیم شاهنشاهی را وظیفه ای خطیر و بزرگ می دانست و اعتقاد داشت مبارزه با حکومت نه تنها با تحصیل علم تضاد ندارد بلکه آگاهی و با سواد شدن را یکی از ابعاد مبارزه می دانست. در دوران تحصیل و تدریس حاشیه ای بر « اسفار ملاصدرا» نوشت. کتابی دیگر به نام « روش اندیشه » در علم منطق به رشته تحریر درآورد که به عنوان کتاب درسی در حوزه و دانشگاه برای بالاترین سطح منطق استفاده می شود. ترجمه تفسیر البیان طبرسی یکی دیگر از کارهای علمی این شهید عالی مقام در طول زندگی پربار خویش است. دکتر مفتح برای سازمان دهی طلاب و فضلا به تشکیل مجمعی به نام « جلسات علمی اسلام شناسی » دست زد که در این جلسات که زیر نظر وی تشکیل شد نویسندگان و اندیشمندان اسلامی حوزه علمیه تحقیقات گوناگون خود در زمینه ی اسلام شناسی، ارائه می دادند و پس از نقد و اصلاحات لازم، با مقدمه ی استاد به چاپ می رسید. ساواک که پی به نقش مؤثر این مجمع در شناساندن اسلام واقعی و راستین برد، آن را تعطیل کرد. مبارزات دکتر مفتح دکتر مفتح در سالهای 1340 تا 1342 با سخنرانی های مختلف در روشن ساختن مواضع نهضت اسلامی و افشای چهره ی کریه رژیم پهلوی بسیار مؤثر بود . ساواک با اطلاع از این موضوع جلسه های وی را تعطیل و ایشان را دستگیر کرد و مورد آزار و اذیت قرار داد . شهید مفتح پس از تبعید حضرت امام خمینی «ره» به عراق ، با سفر به خوزستان ، سعی در افشای ماهیت رژیم و شناسایی نهضت امام به مردم را داشت که ساواک با توجه به ممنوع المنبر بودن ایشان ورود ایشان را به شهرهای خوزستان ممنوع اعلام کرد. با توجه به نفوذ ایشان در میان دانش آموزان و طلاب از آموزش و پرورش اخراج و در سال 1347 به نواحی بد آب و هوای جنوبی ایران تبعید شد. پس از پایان دوران تبعید از ورود ایشان به قم جلوگیری شد و به ناچار در تهران اقامت نمود که خود بخش جدیدی از مبارزات سیاسی ایشان را ورق می زند. دانشکده الهیات دانشگاه تهران وی را به همکاری دعوت نمود. در دانشکده علاوه بر تدریس در دانشگاه و بسط زمینه های همکاری با استاد شهید مرتضی مطهری، بنا به دعوت انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران به اقامه ی نماز جماعت در این مسجد و سخنرانی های ایشان منجر گردید که در ترغیب نسل روشن فکر و تحصیل کرده به مبارزه و شناخت اسلام نقش به سزایی داشت. دکتر مفتح در حسینیه ارشاد نیز مشغول فعالیت های علمی و تبلیغی و سخن رانی بود که پس از تعطیلی ارشاد از سوی ساواک، با پذیرش امامت مسجد جاوید در سال 1352 مرکز دیگری جهت گسترش فرهنگ اصیل اسلامی ایجاد نمود که راه اندازی کتاب خانه ، کلاس های دروس اعتقادی و فلسفی، تفسیر قرآن مجید و نهج البلاغه و . . . از آن جمله است. این مسجد با توجه به استقبال دانش جویان و افراد تحصیل کرده مراکز مبارزه با رژیم طاغوت گردید. سرنجام در سوم آذر 1353 پس از سخنرانی حضت آیت الله خامنه ای مسجد جاوید مورد هجوم ساواک قرار گرفت و پس از یک سال و نیم فعالیت تعطیل شد . ایشان دستگیر و به زندان افتاد و پس از آزادی از زندان رژیم اجازه فعالیت در مسجد جاوید را به ایشان ندادند. استاد ، امامت مسجد قبا، در نزدیکی حسینیه ی ارشاد را پذیرفتند. مقارن با رمضان 1357 « رژیم پهلوی » با شعارهایی " چون فضای باز سیاسی " قصد فریب مردم را داشت. استاد به افشای ماهیت این طرح خائنانه پرداخت و هسته تشکیلات سیاسی را در مسجد قبا طراحی نمود که با حضور هزاران نفر برای اولین بار در تاریخ معاصر ایران چنین جلساتی با شکوه تشکیل می شد. شهید در عید فطر همان سال با برگزاری نماز با شکوه عید فطر در قیطریه که با استقبال بی نظیر مردم تهران روبرو شد. پایه های حکومت فاسد شاهنشاهی را به لرزه درآورد و برای نخستین بار نام امام خمینی «ره» را آشکارا بر زبان جاری کرد و رهبری ایشان را مورد تأیید قرار داد و رو پنج شنبه 16 شهریور 1357 را به عنوان تجلیل از شهدای ماه رمضان تعطیل عمومی اعلام کرد. در این روز راه پیمایی بزرگی علیه رژیم انجام شد که زمینه ساز راه پیمایی جمعه خونین هفدهم شهریور 1357 گردید. دکتر مفتح با تشکیل شورای انقلاب از طرف امام خمینی «ره» به عضویت این شورا درآمد و بعد از پیروزی انقلاب برای تشکیل کمیته های انقلاب اسلامی فعالیت چشم گیری داشت و در مدتی سرپرست کمیته منطقه 4 تهران را بر عهده داشت. آخرین مسؤولیت ایشان، سرپرستی دانشکده الهیات و عضویت در شورای گسترش آموزش عالی کشور بود. سرانجام دکتر مفتح پس از عمری تلاش و جهد مستمر و خستگی ناپذیر در راه تبلیغ دین ، در ساعت 9 صبح روز 27 آذر ماه 1358 به همراه دو پاسدار جان بر کف، شهیدان جواد بهمنی و اصغر نعمتی، هنگام ورود به دانشکده الهیات از سوی گروهک منحرف فرقان هدف گلوله قرار گرفتند و به فیض عظیم شهادت نایل آمدند. پیکر مطهر ایشان در صحن مقدس حضرت معصومه « س » در قم به خاک سپرده شد. این روز به مناسبت فعالیت های چشم گیر استاد شهید دکتر مفتح در راه تحقق وحدت بین حوه و دانشگاه " روز وحدت روحانی و دانشجو " نامگذاری شد. مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای « دامت توفیقاته » در این مورد می فرمایند: « وحدت حوزه و دانشگاه، از یادگارهای ارزشمند امام بزرگوار ماست. این مسأله هم مثل همه تدابیر و تصمیم های مهمی که در راه جریان صحیح و اسلامی جامعه ی ما ، آن حکیم عالی مقام و آن انسان والا و بصیر مطرح کردند، یکی از برکات وجودی ایشان بوده و هست و ان شاء الله خواهد بود . . . . وحدت حوزه و دانشگاه که امام به عنوان یک شعار مطرح کردند، اغلب از واقعیت تلخی در جامعه ی ما و یا همه ی جوامع اسلامی منشأ می گرفت که آن واقعیت تلخ، ساخته و پرداخته ی مستقیم و حساب شده ی دست استعمار بود. آن واقعیت این بود که وقتی استعمارگران ، نقشه های فتوحات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی خود را طراحی می کردند ، به یک مانع عمده برخورد کردند و آن اعتقادات دینی ملت ها بود . وحدت حوزه و دانشگاه یعنی وحدت در هدف ، هدف این است که همه به سمت ایجاد یک جامعه ی اسلامی پیشرفته مستقل، جامعه ی امام ، جامعه ی پیشاهنگ، جامعه ی الگو، ملت شاهد - ملتی که مردم دنیا با نگاه به او جرأت پیدا کنند، تا فکر تحول را در ذهن خودشان بگذرانند و در عملشان پیاده کنند- حرکت نمایند . . . . » پیام امام خمینی « ره » به مناسبت شهادت دکتر مفتح: بسم الله الرحمن الرحیم «انا لله و انا الیه راجعون» «آن گاه که منطق قرآن ، آن است که ما از خداییم و به سوی خدا می رویم و مسیر اسلام بر شهادت در راه هدف است و اولیای خدا- علیهم السلام- شهادت را یکی از دیگری به ارث می برند و جوانان متعهد ما برای نیل شهادت در راه خدا، در خواست دعا کرده و می کنند، بدخواهان ما که از همه جا وامانده دست به ترور وحشیانه می زنند، ما را از چه می ترسانند ؟ امریکا خود را دل خوش می کند که با ایجاد رعب در دل ملت که سربازان قرآنند، می تواند وقفه ای در مسیر حق و عقب گردی از جهاد مقدس در راه خدا ایجاد کند، غافل از این که ترس از مرگ برای کسانی است که دنیا را مقر خود قرار داده و از قرارگاه ابدی و جوار رحمت ایزدی بی خبرند . اینان از کوردلی ، صحنه های شور انگیز ملت عزیز و شجاع ما را در هر شهادتی ، پس از شهادتی که در پیش چشمان خیره ی آنان منعکس است، نمی بینند. " صم بکم عمی فهم لا یعقلون " اینان می بینند که 1300 سال بیشتر از صحنه ی حماسه آفرین کربلا می گذرد و هنوز خون شهیدان ما در جوش و ملت عزیز ما در حماسه و خروش است. جناب حجت الاسلام دانشمند محترم آقای مفتح و دو نفر پاسداران عزیز اسلام –رحمه الله علیهم- به فیض شهادت رسیدند و به بارگاه ابدیت بار یافتند و در دل ملت و جوانان آگاه ما حماسه آفریدند و آتش نهضت اسلامی را افروخته تر و جنبش قیام ملت را متحرک تر کردند. خدایشان در جوار رحمت واسعه ی خود بپذیرد و از نور عظمت خود بهره دهد. امید بود از دانش استاد محترم و از زبان علم او بهره ها برای اسلام و پیشرفت نهضت برداشته شود و امید است از شهادت امثال ایشان بهره ها برداریم. من شهادت را برای این مردان برومند اسلام تبریک و به بازماندگان آنان و ملت اسلام تسلیت می دهم . سلام بر شهیدان راه حق . روح الله الموسوی الخمینی منابع و مآخذ 1. صحیفه نور « 21-1» ، مجموعه رهنمودهای امام خمینی ، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ، تهران ، 1368. 2. حدیث ولایت «7-1» ، مجموعه رهنمودهای مقام معظم رهبری ، تهران 1375 . 3. روزهای و رویدادها ، مرکز فرهنگی تربیتی نور ولایت ، انتشارات پیام مهدی «عج» ، چاپ چهارم ، تهران ، 1379 .