[TABLE] [TR] [TD="width: 14%, bgcolor: #ccffcc, align: right"] [/TD] [TD="bgcolor: #ccffcc, colspan: 2, align: right"] جلال آل احمد [/TD] [/TR] [TR] [TD="width: 29%, bgcolor: #ccffcc"]تاریخ تولد : ............ تاریخ درگذشت : ..... توضيحات - آرامگاه : .[/TD] [TD="width: 57%, bgcolor: #ccffcc, align: right"] 1302 [/TD] [/TR] [/TABLE] [TABLE="width: 35%"] [TR] [TD="bgcolor: #ccffcc"][/TD] [/TR] [TR] [TD="bgcolor: #ccffcc"] [/TD] [/TR] [/TABLE] زندگینامه جلال ال احمد جلال در سال 1302 در خانواده روحانی به دنیا آمد . دبستان را که به پایان رساند ، پدرش دیگر اجازه درس خواندن را به او نداد و او ناچارا به سمت بازار کار رفت ، تا اینکه پنهانی در کلاسهای دارالفنون ثبت نام کرد . روزها به کار سیم کشی برق و ساعت سازی مشغول بود و شبها درس می خواند. در سالهای آخر دبیرستان با حزب توده آشنا شد و با دوستان و همفکرانش به برگزاری میتینگ ها و جلساتی در این زمینه پرداخت . با درآمدی که از کار بدست آورده بود ، دبیرستان را به پایان رساند و وارد دانشکده ادبیات (دانشسرای عالی) شد . دانشگاه را که به پایان رساند ، به شغل معلمی مشغول شد . در این زمان به طور جدی وارد حزب توده شد و از یک عضو ساده به عضویت کمیته حزبی تهران رسید و نماینده کنگره شد . در این مدت در مجله های زیادی قلم می زد . در سال 41 کتاب معروف غرب زدگی را به رشته تحریر درآورد که نقطه عطفی در نوشته های وی به شمار می آید. چند مقاله از این کتاب در (کیهان ماه ) چاپ شد که موجب توقیف این نشریه شد. جلال نویسنده ای است که در اکثر زمینه های ادبیات به نوشتن پرداخت . در زمینه داستان : ( دید و بازدید ، از رنجی که می بریم ، سه تار ، زن زیادی ، نون و قلم و...... در زمینه مقالات : ( هفت مقاله ، غرب زدگی ، ارزیابی شتابزده و ..... در زمینه سفر و سفرنامه : ( اورازان ، تات نشین های بلوک زهرا ، خسی در میقات ، سفر نامه شوروی و ...... در عرصه نمایشنامه : ( تفاهم از آلبر کامو ، دستهای آلوده و....... در عرصه ترجمه : ( قمارباز از داستایوسکی ، بیگانه از آلبر کامو و ..... از جلال نوشتن و گفتن بسی سخت و دشوار است ، چرا که وی رسولی توفنده و کوشنده و مبارز بود . نوسنده ای که هرگز از طعن و لعن ها سنگر مبارزه را خالی نکرد و به خاطر عشق به اصالت انسان و فرهنگ قلم زد . جلال را یکی از کاشفان نیما دانسته اند ، چرا که وی در معرفی و شناخت نیما سهم به سزایی را ایفا کرد. احمد شاملو در وصف این بزرگمرد می گوید : قناعت وار ، تکیده بود . باریک و بلند ، چون پیامی دشوار ، در لغتی . با چشمانی از سوال و عسل و رخساری برتافته ، از حقیقت و باد . مردی با گردش آب . مردی مختصر ، که خلاصه خود بود.