[TABLE="width: 100%"] [TR] [TD] نانوا شاطر چطوري ؟ قربانت آقا ! خسته نباشي . ممنون ، بفرما ! حالت چطور است ؟ الحمدالله ! كارت چه طور است ؟ دلخواه دلخواه ! يك سنگك داغ ! قربان دستت . باشد سر چشم اما به نوبت ! [/TD] [TD] [/TD] [/TR] [/TABLE]
پاسخ : اشعار کودکانه مصطفی رحماندوست [TABLE="width: 100%"] [TR] [TD]حرفهای آبی آب آبي است آسمان آبي است موجِ درياي بيكران آبي است آبي آرامش است، خوشحالي است بال بال پرندگان آبي است در زمستان سرد و بارش برف رنگِ احساس اين و آن آبي است خنده آبي است، دوستي آبي است دلِ پر مهرِ مهربان آبي است غم، سياه است و سرد و طولاني غمِ كوتاهِ كودكان آبي است شعر، يعني خيالِ آبي رنگ پيچ و خمهاي داستان آبي است آخرين حرفِ آبيام اين است: بهترين رنگ اين جهان آبي است! [/TD] [TD] [/TD] [/TR] [/TABLE]
پاسخ : اشعار کودکانه مصطفی رحماندوست [TABLE="width: 100%"] [TR] [TD]پر 2پر 4 پر 2پر 2پر 4 پر 10 تا پرستو با هم يكباره پر كشيدند در آسمان آبي پر پر پر پريدند با پر زدن رسيدند به يك درخت گردو يكي يكي نشستند به روي شاخه او اتل متل توتوله ده تا پرستو داريم دانه به دانه حالا آنها را مي شماريم يك كه خسته تر بود از روي شاخه افتاد خدا كند نيفتد به دست مرد صياد اتل متل توتوله 9 تا پرستو مانده هر شاخه اي، يكي را به روي خود نشانده يكي از آن ميانه گرسنه بود و پر زد براي دانه خوردن به دشت و لانه سرزد اتل متل توتوله نه 10 تا و نه 9 تا 8 تا پرستو مانده روي درخت زيبا پرستوي قشنگي كه تشنه بود و بي تاب پريد به سوي چشمه براي خوردن آب اتل متل توتوله نه تشنه و نه خسته 7 تا پرستو حالا روي درخت نشسته پرستويي هم آرام چيزي نگفت ودر رفت به جاي دور دوري پريد و بي خبر رفت اتل متل توتوله پرستو آي پرستو 6 تا پرستو مانده سر درخت گردو اتل متل توتوله شعر و شكوفه و قند 5 تا پرستو مانده 5 تا پرستو رفتند يکي که بازيگوش بود کرمي از آن بالا ديد براي خوردن آن پر زد و پر پر ، پريد يكي نماند و برگشت دلش به تاپ تاپ افتاد بايد به جوجه هايش دوباره دانه مي داد 4 تا پرستو مانده بقيه پر كشيدند اتل متل توتوله پرستوها پريدند از آن چهار پرستو يكي،براي بازي پريده و پر زد و رفت به دشت سبز و بازي اتل متل توتوله از آن همه پرستو فقط 3 تا نشسته روي درخت گردو يكي از آن 3 تا هم پريد و رفت به باغي نشست ودرد دل كرد با جوجه كلاغي اتل متل توتوله دويدم و دويدم به روي تك درختي 2 تا پرستو ديديم از آن 2 تا،يكي هم نه جيك زد ونه فرياد به دنبال بقيه به فكر رفتن افتاد اتل متل توتوله نه 6 تا و نه 8 تا نشسته 1 پرستو بدون دوست وتنها نشسته بود پرستو بدون يار و تنها كه ديد دوباره برگشت پرستويي به آنجا كنار هم نشستند 2 تا پرستو با هم سلام و حال و احوال نه غصه بود نه غم اتل متل 10 و 9 توتوله 8 و 7 تا به 6 و 5 رسيدند پرستوهاي زيبا ولي كلاغ،كلاغ پر دوباره پر كشيدند 4 و 3و 2و 1 پرستوها پريدند صدايي آمد انگار!؟ صداي پرپر آمد 2 تا بودند و ديدند كه يار ديگر آمد سلام به روي ماهت كجا بودي؟ بفرما! 3 تا شديم. چه بهتر! من و تو مي شود«ما» 2 تاي ديگر آمد 2 و 3 مي شود چند؟ 3 و 2 مي شود 5 ترانه بود و لبخند 2 پر، 2پر ، 4 پر 3 تا پرستو برگشت 3 تا و 5 تا شد چند؟ 6 و 2 مي شود 8 پرستوهاي زيبا دوباره پركشيدند كنار هم پريدند به ابرها رسيدند 2 تا پرستو برگشت دوباره 10 پرستو دوباره 10 پرنده و يك درخت گردو [/TD] [TD] [/TD] [/TR] [/TABLE]
پاسخ : اشعار کودکانه مصطفی رحماندوست [TABLE="width: 100%"] [TR] [TD]صبح شد تيك و تيك و تيك صبح شد بچه ها با نام خدا برخيزيد از جا برخيزيد از جا با لب خندان سلام به بابا سلام به مامان شستشوي دست شستشوي رو با آب تميز بگيريد وضو با نماز صبح با شكر خدا مي شود آغاز روز خوب ما [/TD] [TD] [/TD] [/TR] [/TABLE]
پاسخ : اشعار کودکانه مصطفی رحماندوست [TABLE="width: 100%"] [TR] [TD]پرستار ديشب شب بدي بود بسيار بدتر از بد زيرا كه تب به جانم يك تير آتشين زد مي سوخت مثل كوره تا صبح پيكر من دستي نبود اما از لطف بر سر من تب بود و درد هم بود مادر نبود اما تا با محبّت خود تسكين دهد دلم را اما نه ، يك نفر بود در آن سياهي شب وقتي كه او مي آمد مي رفت از تنم تب از كوشش پرستار شب شد چو روز روشن امروز خوب خوبم تب رفته از تن من [/TD] [TD] [/TD] [/TR] [/TABLE]
پاسخ : اشعار کودکانه مصطفی رحماندوست [TABLE="width: 100%"] [TR] [TD]سفره ي شام شش دانه قاشق شش دانه بشقاب نان و نمكدان يك كاسه ي آب ديگي پر از آش يك شام ساده در دور سفره يك خانواده با مهرباني با هم نشستند در سينه شادي بر چهره لبخند گفتند اول نام خدا را خوردند با هم نان و غذا را يك سفره ي خوب يك شام دلخواه بعد از غذا هم الحمدلله [/TD] [TD] [/TD] [/TR] [/TABLE]