[TABLE="width: 100%"] [TR] [TD]زنگوله پا زنگوله پا،كنار جو راه مي ره زير درختهاي هلو راه مي ره جست مي زند روي دو پا مي زنه زير شاخه ها از رو درخت،چندتا هلو گير مي كنه به شاخ او باغ هلو كه ساكته هميشه پر از صداي حرف و خنده مي شه زنگوله پا،باغ را بهم مي زنه شده درختي كه قدم مي زنه [/TD] [TD] [/TD] [/TR] [/TABLE]
پاسخ : اشعار کودکانه افسانه شعبان نژاد [TABLE="width: 100%"] [TR] [TD]جای پا مي روم آرام پشت پنجره کوچه سرتاسر سفيد و ديدني ست نرم نرمک برف مي بارد هنوز توي سرما هيچ کس در کوچه نيست چند گنجشک گرسنه آن طرف روي بام خانه اي کز کرده اند در حياط خانه اي هم يک کلاغ توي اين سرما نشسته روي بند مي رود در انتهاي کوچه مان پير مردي که عصا دارد به دست آه در پشت سر او روي برف جاي پاهايي برهنه مانده است [/TD] [TD] [/TD] [/TR] [/TABLE]