[TABLE="width: 100%"] [TR] [TD]كودكان كتابخوان ما كودكانيم شيرين زبانيم تنها و با هم كتاب ميخوانيم ما در دبستان شاديم و خندان چون گل كه دارد جا در گلستان گفتار ما خوب هر كار ما خوب با هر كسي هست رفتار ما خوب [/TD] [TD] [/TD] [/TR] [/TABLE]
پاسخ : اشعار عباس یمینی شریف [TABLE="width: 100%"] [TR] [TD] خدا دانا خداي مهربان اندر زمين و آسمان هر چيز يا هرگونه كار باشد به پيشش آشكار هركس بگويد حرف زشت جايش نباشد در بهشت آهسته گويي يا بلند داند خداي ارجمند هر روز و شب نامش بخوان منما خدا دور از زبان يزدان هميشه يار تو خشنود باد از كار تو [/TD] [TD] [/TD] [/TR] [/TABLE]
پاسخ : اشعار عباس یمینی شریف [TABLE="width: 100%"] [TR] [TD]بچهي خوب بچهي خوب و عاقل و هوشيار اول صبح ميشود بيدار ميرود از اتاق خود بيرون ميبرد آب و حوله و صابون ميكند دست و روي خود را پاك خوب دندان خويش را مسواك ميزند شانهي تميز به موي صاف و براق ميكند سر و روي مينمايد لباس تميز دربر ميرود با ادب به پيش پدر سخن اول و شروع كلام ميكند با پدر به مهر سلام ميرود با دهان خندان پيش ميزند بوسه دست مادر خويش مينشيند براي صبحانه بعد از آن ترك ميكند خانه به دبستان براي كسب كمال بچهي خوب ميرود خوشحال [/TD] [TD] [/TD] [/TR] [/TABLE]
پاسخ : اشعار عباس یمینی شریف [TABLE="width: 100%"] [TR] [TD] من بابا را خيلي دوست دارم باباي خوب و پيرم دستش را من ميگيرم چه خوب و مهربان است چه قدر خوشزبان است آن ريش مثل برفش بامزه كرده حرفش چين و چروك رويش رنگ سفيد مويش بابا را كرده زيبا اندازهي يك دنيا شبها كه آيد خانه با گفتن فسانه در چشم ما كند خواب تا صبح پيش از آفتاب به احترام بابا با هم ميكشيم هورا [/TD] [TD] [/TD] [/TR] [/TABLE]
پاسخ : اشعار عباس یمینی شریف [TABLE="width: 100%"] [TR] [TD]كار آزاد كار آزادم و آزادهپرست گنج عالم همه در دست من است طالب من نكشد منت كس اعتمادش به خدا باشد و بس به كسي نيست نيازش هرگز نيست در زندگي خود عاجز دولت و بخت مددكار وي است فكر و نيرو همه جا يار وي است بيخبر گوش وي از چون و چراست نخورد هيچ غمي از كم و كاست كس نگويد به وي كه آنجا بنشين نه چنان كن، نه چرا شد، نه چنين هست آقاي خود و نوكر خويش از كسي نيست دلش در تشويش كس برايش نشود كارگزين [/TD] [TD] [/TD] [/TR] [/TABLE]
پاسخ : اشعار عباس یمینی شریف [TABLE="width: 100%"] [TR] [TD]من و ماه "اي ماه آسماني امشب شدي كماني مي آورد به دلها نور تو شادماني شبها مكن فراموش ما را ز پاسباني روز از تمام چشمان خود را كني تو پنهان خواهي ترا نبيند شب مي شوي نمايان پنهان چگونه ماند روي سفيد تابان آن دور دور از ما بي همنشين و تنها در آسمان گرفتي آن بالا بالاها جا تا آنكه از بلندي ما را كني تماشا؟ اي ماه شب پرستم من در پي تو هستم شبها به روي زيبات چشمان خود نبستم امشب كبوتري شو بنشين به روي دستم ا كم كمك كنم ناز با من بخواني آواز بازي كنيم و شادي با هم كنيم پرواز صبح سحر به جايت برگردي از زمين باز ه نه، در آسمان باش بين ستارگان باش آنها چو كودكان اند مادر براي شان باش با هر كدام از آنها غمخوار و مهربان باش" [/TD] [TD] [/TD] [/TR] [/TABLE]