1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

ذكر، برترين عبادت‏

شروع موضوع توسط karbalaee mohammad ‏9/9/12 در انجمن قرآن کریم

  1. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏21/7/12
    ارسال ها:
    8,510
    تشکر شده:
    4,973
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    دانشجو نرم افزار
    منابع مقاله:
    کتاب : عرفان اسلامى جلد سه
    نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان



    از آيات كتاب حق و گفتار روح‏بخش انبيا و امامان عليهم السلام و سخنان اوليا و عاشقان و كلمات عارفان و بيداران چنين استفاده مى‏شود كه افضل عبادات و اشرف معاملات و پرارزش‏ترين اعمال ذكر است.
    ذكر عبارت است از: به زبان آوردن اسماى حق و تفكر و انديشه در مفهوم آن و آراستن حقيقت خويش به نور آن ذكر و به عبارت ديگر، ذكر عبارت است از جبران كردن فقر و خلأ جان و عقل و نفس و قلب با ياد خدا و آن سير و سفرى است الهى كه از حركت زبان شروع شده به منوّر شدن همه موجوديت انسان ختم مى‏شود.
    غزالى بر اساس آيات قرآن مى‏گويد:
    همه عبادات براى حصول همين نتيجه است كه ذكر خداوند باشد.
    و در كتاب «كيمياى سعادت» «1»، مى‏گويد:
    بدان كه لباب و مقصود همه عبادات ياد كردن حق تعالى است كه عماد مسلمانى نماز است و مقصود وى ذكر حق تعالى است، چنان كه گفت:
    [إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ] «2».
    يقيناً نماز از كارهاى زشت، و كارهاى ناپسند باز مى‏دارد و همانا ذكر خدا بزرگ‏تر است.
    و خواندن قرآن فاضل‏ترين عبادات است به سبب آن‏كه سخن حق تعالى است كه مذكِّر است و هرچه در آن است همه سبب تازه گردانيدن ذكر حق تعالى است.
    و مقصود از روزه كسر شهوات است، تا چون دل از زحمت شهوات خلاصى يابد، صاف گردد و قرارگاه ذكر شود كه چون دل به شهوات آكنده بود، ذكر از وى ممكن نشود و در وى اثر نكند.
    و مقصود از حج كه زيارت خانه خداست، ذكر خداوند خانه است و تهييج شوق به لقاى وى.
    ذكر، سرّ و لباب همه عبادات است، بلكه اصل مسلمانى كلمه «لا إله إلّا اللّه» است و اين عين ذكر است و همه عبادات ديگر تأكيد اين ذكر است و ياد كردن حق تعالى تو را، ثمره ذكر تواست و چه ثمره بود بزرگ‏تر از اين و براى اين گفت:
    [فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ‏] «3».
    پس مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم.
    و اين ياد بر دوام مى‏بايد، و اگر بر دوام نبود لااقل در بيش‏تر احوال بايد كه فلاح در اين است و براى اين فرمود:
    [وَ اذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيراً لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ‏] «4».
    و خدا را بسيار ياد كنيد تا رستگار شويد.
    [الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِمْ‏] «5».
    آنان كه همواره خدا را ايستاده و نشسته و به پهلو آرميده ياد مى‏كنند.
    [وَ اذْكُرْ رَبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعاً وَ خِيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ وَ لا تَكُنْ مِنَ الْغافِلِينَ‏] «6».
    و پروردگارت را در دل خود بامدادان و شامگاهان از روى فروتنى و زارى و بيم و ترس به صدايى آرام وآهسته ياد كن و [نسبت به ذكر خدا] از بى‏خبران مباش.
    آگاهان راه به مسئله ذكر اهميت بسيار داده‏اند و شروط بسيارى بر آن قايل شده‏اند و دليل اهميت دادن به اين موضوع آن است كه از بهترين راه‏هاى تأثير در قواى فكرى و عقلى و تلقين به نفس و ذهنى ساختن و ايجاد ملكه توجه كامل و جمع قواى نفسى در آن چه مقصود از سير مقامات و احوال است، ذكر است.
    ذكر به سالك اطمينان مى‏دهد و يقين به‏وجود مى‏آورد و او را براى حال مشاهده كه نهايت احوال و مقصود و مطلوب نهايى سالك است، آماده و مستعد مى‏سازد.

    مراتب ذكر
    براى ذكر مراتب و مراحلى گفته‏اند و براى هر مرتبه از ذكر خصوصياتى وصف كرده‏اند.
    مرتبه اوّل: ذكر عام است و آن ذكرى است كه فائده آن دور ساختن غفلت است و همين كه سالك غفلت را از خود دور سازد ولو به زبان ساكت باشد، ذاكر است.
    مرتبه دوّم: ذكر خاص است كه ذاكر در اين مقام حجاب عقل و تميز را دريده و با تمام قلب متوجه خداست.
    مرتبه سوّم: ذكر اخص است كه مرحله فناى ذاكر است كه ذاكر از خود فانى و به دوست باقى است.
    البته يك دفعه نمى‏توان وارد ذكر اخص شد، بلكه بايد از ذكر عام شروع كرد تا به توفيق الهى به مرتبه ذكر اخص رسيد و بايد دانست كه ذكر گفتن ذاكر عين توفيق الهى و عين جواب حق به ذاكر است و در حقيقت هر بار اللّه گفتن ذاكر عين لبيك مذكور است.
    مولوى در اين زمينه چه زيبا بيان مى‏كند:
    [TABLE="class: cms_table"]
    [TR]
    [TD]آن يكى اللّه مى‏گفتى شبى‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]تا كه شيرين گردد از ذكرش لبى‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]گفت شيطانش خموش اى سخت رو[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]چند گويى آخر اى بسيار گو[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]اين همه اللّه گفتى از عتو[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]خود يكى اللّه را لبيك كو[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]مى‏نيايد يك جواب از پيش تخت‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]چند اللّه مى‏زنى با روى سخت‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]او شكسته دل شد و بنهاد سر[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]ديد در خواب او خضر را در حضر[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]گفت هين از ذكر چون وامانده‏اى‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]چون پشيمانى از آن كش خوانده‏اى‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]گفت لبيكم نمى‏آيد جواب‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]زان همى‏ترسم كه باشم رد باب‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]گفت خضرش كه خدا گفت اين به من‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]كه برو با او بگو اى ممتحن‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]نى كه آن اللّه تو لبيك ماست‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]آن نياز و سوز و دردت پيك ماست‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]نى تو را در كار من آورده‏ام‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]نه كه من مشغول ذكرت كرده‏ام‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]حيله‏ها و چاره‏جويى‏ها تو[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]جذب ما بود و گشاد آن پاى تو[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]ترس و عشق تو كمند لطف ماست‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]زير هر يا رب تو لبيك ماست‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]جان جاهل زين دعا جز دور نيست‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]زان كه يا رب گفتنش دستور نيست‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]بر دهان و بر دلش قفل است و بند[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]تا ننالد با خدا وقت گزند[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]


    ذكر در درجه اوّل براى اين است كه زبان را از هرچه غير ضرورى است حفظ نمايد و در درجه بعد براى اينست كه قلب به نور ذكر منور گشته و از تمام كدورت‏ها و تاريكى‏ها و آنچه به عنوان مرض قلب شناخته شده پاك گردد و در مرحله بعد براى اين است كه انسان با تمام هويت و هستى‏اش در دريايى از نور كه همان تجلى صفات بر صفحه وجود است، غرق گشته و در تمام مراحل و ابعاد حيات جز خدا نبيند و غير خدا نگويد و جز كلام خدا نشنود.
    ذكر براى اين است كه انسان به مسمّاى ذكر كه حضرت حق تعالى است متوجه شود و به حقيقت خويش را در محضر قدس او ببيند، تا اين كه جز عبادت و اطاعت و خدمت به خلق از او صادر نشود!!
    سالك وقتى از ذكر زبان به ذكر قلب و از ذكر قلب به ذكر عمق هستى رسيد، شيرينى عجيبى از حقيقت ذكر خواهد چشيد و در اين مرحله است كه وجود ذاكر منبعى از شرف و خير گشته و اگر همه عالم از خدا برگردند، توجه او به حضرت حق بيش‏تر شده و اگر او را قطعه قطعه كنند تا لحظه‏اى غافل گردد، قطعه قطعه مى‏شود، ولى محال است لحظه‏اى غفلت به او دست دهد.
    جامى در اين زمينه در توجه حضرت مولى الموحدين به هنگام نماز به حضرت‏ دوست چه نيكو سروده:
    [TABLE="class: cms_table"]
    [TR]
    [TD]شير خدا شاه ولايت على‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]صيقلى شرك خفى و جلى‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]روز احد چون صف هيجا گرفت‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]تير مخالف به تنش جا گرفت‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]غنچه پيكان به گل او نهفت‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]صد گل راحت ز گل او شكفت‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]روى عبادت سوى محراب كرد[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]پشت به درد سر اصحاب كرد[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]خنجر الماس چو بفراختند[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]چاك بر آن چون گلش انداختند[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]غرقه به خون غنچه زنگارگون‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]آمد از آن گلبن احسان برون‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]گل گل خونش به مصلا چكيد[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]گفت چو فارغ زنماز آن بديد[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]اين همه گل چيست ته پاى من‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]ساخته گلزار مصلاى من‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]صورت حالش چو نمودند باز[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]گفت كه سوگند به داناى راز[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]كز الم تيغ ندارم خبر[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]گرچه زمن نيست خبردارتر[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]







    پی نوشت ها:
    ______________________________


    (1)- كيمياى سعادت: 204، ركن اوّل، اصل نهم.
    (2)- عنكبوت (29): 45.
    (3)- بقره (2): 152.
    (4)- جمعه (62): 10.
    (5)- آل عمران (3): 191.
    (6)- اعراف (7): 205.