1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

پيامبر صلى الله عليه و آله در كلام لاهيجى‏

شروع موضوع توسط karbalaee mohammad ‏9/9/12 در انجمن قرآن کریم

  1. کاربر ویژه

    تاریخ عضویت:
    ‏21/7/12
    ارسال ها:
    8,510
    تشکر شده:
    4,973
    امتیاز دستاورد:
    113
    جنسیت:
    مرد
    حرفه:
    دانشجو نرم افزار
    منابع مقاله:
    کتاب : تفسير و شرح صحيفه سجاديه جلد دوم
    نوشته: حضرت آیت الله حسین انصاریان


    لاهيجى در «شرح گلشن راز» در تفسير و توضيح:
    [TABLE="class: cms_table"]
    [TR]
    [TD]يكى خطّ است ز اوّل تا به آخر[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]بَرو خلق جهان گشته مسافر[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]


    (شيخ محمود شبسترى)
    و اشعار بعد از آن مى‏گويد:
    «از اوّل مراتب موجودات كه عقل اوّل است تا آخر تنزّلات كه مرتبه انسانى است و از مرتبه انسانى تا مرتبه الهيّت كه نقطه آخرين دايره به اوّل متّصل مى‏شود، يك خطّ مستدير موهوم است كه از تجدّد تعيّنات نقطه وحدت نموده مى‏شود.
    «بَرو خلق جهان گشته مسافر» و بر اين خطّ مذكور خلق عالم مسافرند كه از بطون به ظهور مى‏آيند و از ظهور به بطون مى‏روند:
    كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ» «1»
    همان گونه كه شما را آفريد، [پس از مرگ به او] بازمى‏گرديد.
    و مبدأ و معاد و تقدّم و تأخّر و جان و جسم و عقول و نفوس به حسب قلّت و كثرت مناسب با نقطه وحدت نموده مى‏شود.
    [TABLE="class: cms_table"]
    [TR]
    [TD]سوى هستى از عدم در هر زمان‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]هست دائم كاروان در كاروان‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]باز از هستى روان سوى عدم‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]مى‏روند اين كاروانها دم بدم‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]جزوها را رويها سوى كُل است‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]بلبلان را عشق بازى با گل است‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]آنچه از دريا به دريا مى‏رود[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]از همان جا كآمد آن جا مى‏رود[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]



    (مولوى)

    رهبرى انبيا و اوليا

    و حكمت بالغه حضرت الهيّه مقتضى آن است كه رفتن و آمدن خلايق در اين راه خطّ موهوم كه مذكور شد بى‏رهبرى كه متّصف به كمال اعتدال جمعى الهى باشد ميسّر نگردد. و آن جماعت كه متّصف بدين كمالند أوّلًا و بالذّات انبيايند كه مظاهر حقيقت نبوّت روح اعظم‏اند و ثانياً به سبب متابعت انبيا اوليايند، قدّس اللَّه أسرار هم، فلهذا فرمود كه:
    [TABLE="class: cms_table"]
    [TR]
    [TD]در اين ره انبيا چون ساربانند[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]دليل و رهنماى كاروانند[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]


    (شيخ محمود شبسترى)
    يعنى در اين راه مبدأ و معاد و نزول و عروج، انبيا كه به حسب كمال ذاتى اطّلاع بر حقايق امور و منازل و مراحل و حمدات و موانع راه حقيقت يافته‏اند چون ساربانند، يعنى چنانچه، ساربان در كاروان ضبط و نگاهبانى اشتران مى‏نمايد كاروان را با احمال و اثقال به وسيله اشتران باربردار به منزل مى‏رساند، انبيا نيز ضبط و نگاهبانى نفوس خلايق از افراط و تفريط اخلاق و اوصاف و اعمال مى‏نمايند به صراط مستقيم عدالت هدايت فرموده به منزلگاه كمال كه وصول به مبدأ است مى‏رسانند.
    و در تشبيه انبيا به ساربان اشارتى است دقيق كه نفس انسانى را گاهى كه مستعدّ رياضت و مخالفت وى بوده باشد در اصطلاحات عارفان «بَقَره» مى‏نامند و بعد از اشتغال به سلوك «بَدَنه» مى‏خوانند و بَدَنه شترى است كه روز عيد اضحى‏ در مكّه ذبح مى‏نمايند.
    خلاصه سخن اين است كه چون انبيا عليهم السلام جهت هدايت خلقند و هدايت حقيقى كه رجوع به مبدأ است آن جماعتى را ميسّر گشته كه بدنه نفس را به تيغ مخالفت نفس و هوا و موت اختيارى ذبح نموده باشد؛ كأنَّه كه بعثت انبيا عليهم السلام به جهت ايصال نفوس اين جماعت است و به منزل وصول هر چند كه حكم نبوّت شامل همه است كه:
    وَاللَّهُ يَدْعُوا إِلَى‏ دَارِ السَّلَامِ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ إِلَى‏ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ» «2»
    [مردم را] به سراى سلامت و امنيت [كه بهشتِ عنبر سرشت است‏] دعوت مى‏كند و هر كه را بخواهد به راهى راست هدايت مى‏نمايد.
    [TABLE="class: cms_table"]
    [TR]
    [TD]اين طايفه‏اند اهل معنى‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]باقى همه خويشتن پرستند[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]فانى زخود و به دوست باقى‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]اين طُرفه كه نيستند و هستند[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]



    (محمد اسيرى لاهيجى)
    دليل كاروان راه شريعتند كه عامّه خلايقند و راهنماى كاروان راه طريقتند كه خواصّند، چو هر طايفه به قدر استعداد فطرى كه دارند قبول فيض هدايت هادى مى‏توانند نمود.
    [TABLE="class: cms_table"]
    [TR]
    [TD]سير هر كس تا كمال وى بود[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]قرب هر كس حسب حال او بود[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]لاجرم چون مختلف افتاد سير[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]هم رَوِش هرگز نيفتد هيچ طير[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]هست با هر ذرّه درگاهى دگر[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]پس ز هر ذرّه بدو راهى دگر[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]



    (عطار نيشابورى)
    اگر چه انسان مظهر جامع اسم كلى «اللَّه» است وفى الحقيقه از جميع اسما وصفات الهى من حيث الجامعّية محظوظ است امّا انسان كامل كه انبيا و اوليا از باقى افراد انسانى از آن جهت به كمال ممتاز گشته‏اند كه به طريق تصفيه، رجوع به مبدأ حاصل كرده‏اند ودر پرتو تجلّى احديّت او، هستى موهوم خويش فانى كرده باقى باللَّه شده‏اند و صفات جزئى ايشان عين صفات كلّى حق گشته است و در اين مرتبه بقاء باللَّه تفاوت مراتب كمال به حسب تحقّق و اتّصال به صفات الهى بسيار است، بعضى متحقّق به اكثر صفات الهى شده‏اند و بعضى به اقّل و باز در اين اقّل و اكثر تفاوت بسيار است.
    و آن فرد كامل كه مستعدّ آن باشد كه به حسب حقيقت و معنى مظهر ذات و مجموع اسما و صفات اللَّه باشد و خواصّ و احكام اسم كلّى اللَّه به جزئيات و كليّات در او ظاهر مى‏شود و آن متحقّق به همه صفات الهى مى‏گردد حضرت خاتم محمّدى است و باقى انبيا و تمامت اولياى الهى اگر چه مظهر اين اسم كلى اللَّه‏اند، امّا هر يك مظهر اين اسم به بعضى صفاتند و مظهر تامّ اللَّه، كه مجموع صفات در او بالفعل به ظهور پيوسته باشد حضرت سيّد كونين است، پس نشأه ختمى محمّدى من حيث الحقيقة و المعنى سابق بر جميع انبيا باشد كه:
    كُنْتُ نَبِيًّا و آدَمُ بَيْنَ الْماءِ و الطّينِ. «3»
    من نبى بودم در حالى كه حضرت آدم در بين آب و گل بود.
    ومن حيث الصّورة، متأخّر؛ چه علّت غايى «اوّل الفكر آخر العمل» است‏
    «و نَحْنُ الْآخَرُونَ السّابِقُونَ». «4»
    و از جهت اين تقّدم ذاتى كه بيانش بر سبيل اجمال گفته شد، فرمود:
    [TABLE="class: cms_table"]
    [TR]
    [TD]و ز ايشان سيّد ما گشته سالار[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]هم او اوّل هم او آخر در اين كار[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]


    (شيخ محمود شبسترى)
    «و ز ايشان» يعنى از انبيا «سيّد ما» كه حضرت رسالت پناه محمّدى صلى الله عليه و آله است «گشته سالار» يعنى مقدّم و بزرگ و مقتداى خلايق از انبيا و غيرهم.
    و در اين محلّ، سالار به مناسبت كاروان فرمود.
    «هم او اوّل هم او آخر در اين كار» يعنى در اين كار نبوّت.
    حقيقت محمدى و تقدّم انسان كامل‏

    بدان كه: «نبوّت» به معنى انبا است؛ يعنى اخبار و «نبى» آن است كه از ذات و صفات و اسماى الهى خبر دهد از سر تحقيق و اخبار حقيقى. پس اهل تحقيق اوّلًا و بالذّات، از آنِ عقل كلّ است كه مبعوث است به جهت انبا بى واسطه به جانب نفس كلّ و به واسطه به سوى نفوس جزئيّه. و هر نبى از انبيا، از زمان آدم تا زمان خاتم، مظهرى است از مظاهر نبوّت و روح اعظم كه عقل اوّل است؛ پس نبوّت عقل اوّل دائمى ذاتى باشد و نبوّت مظاهر زايل عرضى و حقيقت محمّدى عقل اوّل است كه روح اعظم مى‏باشد كه:
    أوَّلُ ما خَلقَ اللَّهُ الْعَقْلُ. «5»
    اوّلين مخلوق خدا عقل است.
    أوَّلُ ما خَلقَ اللَّهُ نُورى. «6»
    اوّلين مخلوق خدا نور من [پيغمبر صلى الله عليه و آله‏] است.
    أوَّلُ ما خَلقَ اللَّهُ رُوحى. «7»
    اوّلين مخلوق خدا روح من [پيغمبر صلى الله عليه و آله‏] است.
    و صورت محمّدى صلى الله عليه و آله صورتى است كه: روح اعظم به تمامت اسما و صفات چنانچه گذشت در او ظاهر شده و نبوّت ذاتى كه اخبار از ذات و صفات حضرت الهى است، اوّلًا و بالذّات، روح اعظم است كه حقيقت آن حضرت است، در آخر نيز ختم نبوّت، عرضى بر صورت و معنى آن حضرت گشته؛ پس اوّل به حقيقت و آخر به صورت، درين كار نبوّت كه اخبار و اعلام است، آن حضرت بوده و باقى انبيا هر يكى مظهر بعضى از كمالات حقيقت آن حضرت‏اند.» «8»
    [TABLE="class: cms_table"]
    [TR]
    [TD]آن خدايى كه فرستاد انبيا[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]نه به حاجت بل به فضل كبريا[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]آن خداوندى كه از خاك ذليل‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]آفريد او شهسواران جليل‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]پاكشان كرد از مزاج خاكيان‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]بگذرانيد از تك افلاكيان‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]برگرفت از نار و نور صاف ساخت‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]وانگه او بر جمله انوار تاخت‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]آن سنابرقى كه بر ارواح تافت‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]تا كه آدم معرفت زان نور يافت‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]نوح از آن گوهر چو برخوردار شد[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]در هواى بحر جان دُربار شد[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]جان ابراهيم از آن انوار زَفْت‏ «9»[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]بى حذر در شعله‏هاى نار رفت‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]چونكه اسماعيل در جويش فتاد[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]پيش دشنه آبدارش سر نهاد[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]چون عصا از دست موسى آب خَورد[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]ملكت فرعون را يك لقمه كرد[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]نردبانش عيسى مريم چو يافت‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]بر فراز گنبد چارم شتافت‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]چون محمّد يافت آن ملك و نعيم‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]قرص مَه را كرد او در دَم دو نيم‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD]چون ز رويش مرتضى شد دُرفشان‏[/TD]
    [TD][/TD]
    [TD]گشت او شير خدا در مرج جان‏[/TD]
    [/TR]
    [TR]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [TD][/TD]
    [/TR]
    [/TABLE]


    (مولوى)

    پي نوشت ها:

    ______________________________


    (1)- اعراف (7): 29.
    (2)- يونس (10): 25.
    (3)- المناقب، ابن شهر آشوب: 1/ 214؛ بحار الأنوار: 16/ 403، باب 12، حديث 1.
    (4)- المناقب، ابن شهر آشوب: 3/ 269؛ كشف الغمة: 1/ 11. (5)- شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد: 18/ 185، ذيل حكمت 52؛ عوالى اللآلى: 4/ 99، حديث 141.
    (6)- عوالى اللآلى: 4/ 99، حديث 140؛ بحار الأنوار: 1/ 97، باب 2، حديث 7.
    (7)- بحار الأنوار: 54/ 309؛ شرح الاسماء الحسنى‏: 1/ 203.