متن آهنگ یه لحظه از کارن مرسایی تو بهت و حیرت موندم چشات که روم بسته شدن اخه نمی شه باورم از دیدنم خسته شدن اخه یه روز چشم های تو درگیر این چشم ها بودن اگه یه لحظه دیر می شد اشک های تو به جام بودن محاله که این تو باشی خورشید بی غروب من داغون نکن وجودم رو نه همونی خوب من بغض دارم می شکنه من نمی خوام گریه کنم می خوام بازم کنار تو به شونه هات تکیه کنم شکست دلم پیش چشمات دلت صدامو نشید چقدر غریبه بود نگات رنج نگاهمو ندید نمی تونستی بمونی بدون من حتی یه روز سردی تو دیدم ولی نمی شه باورم هنوز محاله که این تو باشی خورشید بی غروب من داغون نکن وجودم رو نه همونی خوب من بغض دارم می شکنه من نمی خوام گریه کنم می خوام بازم کنار تو به شونه هات تکیه کنم