[HR][/HR] همه دردم همه دردم، همه داغم، همه عشقم، همه سوزم همه در هم گذرد،هر مه و سال و شب و روزم وصل و هجرم شده یکسان، همه از دولت عشقت چه بخندم، چه بگریم، چه بسازم، چه بسوزم گفتني نيست كه گويم زفراقت به چه حالم همه دردم حیف و صد حیف که دور از تو ندانی به چه روزم
پاسخ : متن ترانه های ایرج بسطامی گل پونه ها گل پونه های وحشی دشت امیدم وقت سحر شد خاموشی شب رفت فردایی دگر شد من مانده ام تنهای تنها من مانده ام تنها میان سیل غمها گل پونه ها نا مهربانی آتشم زد آتشم زد گل پونه ها بی همزبانی آتشم زد می خواهم اکنون تا سحر گاهان بنالم افسرده ام دیوانه ام آزرده جانم گل پونه های وحشی دشت امیدم وقت سحر شد خاموشی شب رفت فردایی دگر شد من مانده ام تنهای تنها من مانده ام تنها میان سیل غمها
پاسخ : متن ترانه های ایرج بسطامی حریر مهتاب دیدمت در حریری زمهتاب سرد و خاموش خفته بودی یادم آمد که در صبح دیدار از غروبی چنین گفته بودی در دو چشمت طلوعی نالان چون ستاره می دمیدی در شب بهت ویرانی من قصه های مرا از سر شوق می شنیدی بی شکیبم بی قرارم سر بپای جنون می گذارم بی شکیبم بی قرارم دل به در یای تو می سپارم در بهاری که بی تو خزان شد باورم شد دگر نیستی تو خود نگفتی که من هم بدانم کیستی تو چیستی تو دیدمت در حریری زمهتاب سرد و خاموش خفته بودی یادم آمد که در صبح دیدار از غروبی چنین گفته بودی
پاسخ : متن ترانه های ایرج بسطامی شباهنگام تو را من چشم در راهم شباهنگام که میگیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی وزآن دل خستگانت راست اندوهی فراهم. تو رامن چشم در راهم. شباهنگام در آن دم که بر جا دره ها چون مره ماران خفتگان اند در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سروکوهی دام گرم یاد آوری یا نه. من از یادت نمی کاهم تو را من چشم در راهم
پاسخ : متن ترانه های ایرج بسطامی هستی من از من اي هستي من دور مشو مي من مستي من دور مشو رشته عمر مني جان مني عشق من دين من ايمان مني تار و پود دل بيمار توئي خواب و بيداري و پندار توئي گرچه همچون خم مي در جوشم خون دل مي خورم و خاموشم
پاسخ : متن ترانه های ایرج بسطامی چه دلها چه دلها بردی ای ساقی ز ساق فتنه انگیزت دریغا بوس چندیبت زنخدان دلاویزت دگر عفت کجا ماند کسی را سوی عشاقی چو بیند دست در آغوش مستان سحر خیزت
پاسخ : متن ترانه های ایرج بسطامی آواز چهارگاه اگر روم ز پی اش فتنهها برانگیزد ور از طلب بنشینم به کینه برخیزد و گر به رهگذری یک دم از وفاداری چو گرد در پی اش افتم چو باد بگریزد فراز و شیب بیابان عشق دام بلاست کجاست شیردلی کز بلا نپرهیزد تو عمر خواه و صبوری که چرخ شعبده باز هزار بازی از این طرفهتر برانگیزد بر آستانه تسلیم سر بنه حافظ که گر ستیزه کنی روزگار بستیزد