چشمی و صد نم آآآووو آآآآآآوووه آآآ آآآآ آآآآآ ووو آآآآآ آآآآ آآآآآآآآ وو عیشم مدام است، از لعل دلخواه کارم به کام است، الحمدلله کارم به کام است، الحمدلله ای بخت سرکش، تنگش به بر کش گه جام زر کش، گه لعل دلخواه گه لعل دلخواه گه لعل دلخواه دا دِرَ رَ دا دَم دا دا آآ آآ در دَ دَدا دِ دِ دِم دِ آآ آآ به فکر ما نباش به فکر خووووود باااااش از دست زاهد [از دست زاهد] کردیم توبه [کردیم توبه] وز فعل عابد [وز فعل عابد] اِستغفرالله [اِستغفرالله] اِستغفرالله [اِستغفرالله] اِستغفرالله [اِستغفرالله] اِستغفرالله اِستغفرالله اِستغفرالله جانا چه گویم شرح فراقت چشمی و صد نم جانی و صد آه جانا چه گویم شرح فراقت چشمی و صد نم جانی و صد آه کافر مبیناد این غم که دیدهست از قامتت سرو از عارضت ماه از قامتت سرو از عارضت ماه ما را به رندی افسانه کردند پیران جاهل شیخان گمراه مهر تو عکسی [مهر تو عکسی] بر ما نیفکند [بر ما نیفکند] گونینهرویان آه از دلت آه آیینهرویان آه از دلت آه ممممممممممم جانا چه گویم شرح فراقت چشمی و صد نم جانی و صد آه ای بخت سرکش [ای بخت سرکش]، تنگش به بر کش [تنگش به بر کش] گه جام زر کش [گه جام]، گه لعل دلخواه گه لعل دلخواه گه لعل دلخواه گه لعل دلخواه گه لعل دلخواه آیین تقوی ما نیز دانیم لیکن چه چاره با بخت گمراه [با بخت گمراه] گر تیغ بارد [یاااااا] بر کوی آن ماه [یاااااا] گردن نهادیم الحکم لله گردن نهادیم [یاااا] الحکم لله ما شیخ و واعظ کمتر شناسیم یا جام باده یا قصه کوتاه عیشم مدام است، از لعل دلخواه کارم به کام است، الحمدلله ای بخت سرکش [هو هوو هوهوو]، تنگش به بر کش [هو هوو هوهوو] گه جام زر کش [هو هوو هوهوو]، گه لعل دلخواه ههممم هههممم ههه هههممم هههههم هههههم هههم هههه یییییی ییی یییاااااا یااااا مهر تو عکسی بر ما نیفکند آیینهرویان آه از دلت آه آیینهرویان آه از دلت آه آیینهرویان آه از دلت آه آیینهرویان آه از دلت آه آیینهرویان آه از دلت آه آیینهرویان آه از دلت آه کافر مبیناد [گر تیغ بارد] این غم که دیدهست [بر کوی آن ماه] از قامتت سرو [گردن نهادیم] از عارضت ماه [الحکم لله] یااااا یاهاااا هااااای یااااااا هییی هیی ههیی شمع فراغت [فراغت] چشمی و صد نم [صد نم] جانی و صد آه [صد آه] جانی و صد آه جانی و صد آه جانی و صد آه جانی و صد آه جانی و صد آه جانی و صد آه
پاسخ : متن ترانه های محسن نامجو مرغ شیدا آتش در دل فکن برپا کن صد شرر سوزان کوبان شکن برکش جامی دگر زین شام و زین پگاه جانی دیوانه خواااه... با من (با من) بیگانهای (بیگانهای) خویشم خوان و خموش (خویشم خوان و خموش ) زهرش در خون من بادا هماره نوش در سکوتی ماتمافزا من کناری و مرغ شیدا با من دلخسته گوید از چه بنشستهای تو تنها عشق یاری در دل دارم میدهد هر دم آزارم شکوهها تا بر دل دارم میگریزم از رسوایی میستیزم با تنهایی جام نوشین بر لب دارم مرغ شیدا بیا بیا شاهد نالهی حزینم شو با نوایی به روز و شب همصدای دل غمینم شو ای صبا گر شنیدهای راز قلب شکستهام امشب با پیامی به او رسان رهگذار دل حزینم شو لحظهای آسمان تو بنگر چهرهی ارغوانیام با غم عشق او خزان شد نوبهار جوانیام لحظهای آسمان تو بنگر چهرهی ارغوانیام با غم عشق او خزان شد نوبهار جوانیام آتش در دل فکن برپا کن صد شرر سوزان کوبان شکن برکش جامی دگر (برکش جامی دگر) زین شام و زین پگاه (زین شام و زین پگاه) جانی دیوانه خواااه...
پاسخ : متن ترانه های محسن نامجو در میان جان (ونگ ونگ) ای در میان جانم و جان از تو بیخبر از تو جهان پر است و جهان از تو بیخبر جویندگان گوهر دریای حسن تو در وادی یقین و گمان از تو بیخبر شب مست یار بودم و در هایهای او حیران آن جمال خوش و شیوههای او در هوشها فتاده نهایات بیهُشی در گوشها فتاده طنين صدای او شرح و بیان تو چه کنم زانکه تا ابد شرح از تو عاجز است و بیان از تو بیخبر جویندگان گوهر دریای حسن تو در وادی یقین و گمان از تو بیخبر ای در میان جانم و جان از تو بیخبر از تو جهان پر است و جهان از تو بیخبر
پاسخ : متن ترانه های محسن نامجو ترنج هــــــــــــــــــــی هااااااااااااای گفتا من آن ترنجم کاندر جهان نگنجم گفتم به از ترنجی لیکن به دست نایی گفتا تو از کجایی که آشفته مینمایی گفتم منم غریبی از شهر آشنایی گفتا سر چه داری کز سر خبر نداری گفتم بر آستانت دارم سر گدایی گفتا به دلربایی ما را چگونه دیدی گفتم چو خرمنی گل در بزم دلربایی گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت گفتا تو بندگی کن کاو بندهپرور آید هی هی ههی هههیی یههیههیییی ههههیی ههههیییی ههههیییی هــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــی هــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــی یاااااااهاااااااااااااااا اااااای
پاسخ : متن ترانه های محسن نامجو بیابان را بیابان را سراسر مه گرفتهست آآآآه آآآه آآآآه آآآه آآآآه آآآه آآآآه آآآه بیابان را سراسر مه گرفتهست آآآآه آآآه آآآآه آآآه آآآآه آآآه آآآآه آآآه چراغ قریه پنهان است موجی گرم در خون بیابان است بیابان را سراسر مه گرفتهست آآآآه آآآه آآآآه آآآه آآآآه آآآه آآآآه آآآه بیابان خسته لب بسته نفس بشکسته در هذیان گرم مه عرق میریزدش آهسته از هر بر... بیابان خسته [بیابان خسته] لب بسته [لب بسته] نفس بشکسته در هذیان گرم مه عرق میریزدش آهسته از هر بر... سگان قریه خاموشند یاهاهههاهـــــــی در شولای پنهان میگوید به خود عابر بیابان را سراسر مه گرفتهست بیابان را سراسر مه گرفتهست آآآآه آآآه آآآآه آآآه آآآآه آآآه آآآآه آآآه چراغ قریه پنهان است موجی گرم [موجی گرم] در خون بیابان [در خون بیابان] است بیابان خسته لب بسته نفس بشکسته در هذیان گرم مه عرق میریزدش آهسته از هر بر... بیابان را سراسر [ههه هه...] مه گرفتهست [لالای لای لای لالای] با خود فکر میکردم که مه گر همچنان تا صبح میپایید مردان جسور از خفیگاه خود به دیدار عزیزان باز میگشتند سگان قریه خاموشند در شولای پنهان میگوید به خود عابر بیابان را سراسر مه گرفتهست
پاسخ : متن ترانه های محسن نامجو نو بهاری چون است حال بستان ای باد نو بهاری کز بلبلان برآمد فریاد بیقراری گل نسبتی ندارد با روی دلفریبت تو در میان گلها چون گل میان خاری ای گنج نوشدارو بر خستگان گذر کن مرهم بدست و ما را مجروح میگذاری عمری دگر بباید بعد از وفات ما را عمری دگر بباید بعد از وفات ما را کاین عمر طی نمودیم ... کاین عمر طی نمودیم ... اندر امیدواری، اندر امیدواری، اندر امیدواری ... چون است حال بستان ای باد نو بهاری کز بلبلان برآمد فریاد بیقراری گل نسبتی ندارد با روی دلفریبت تو در میان گلها چون گل میان خاری چون گل میان خاری ... ای گنج نوشدارو بر خستگان گذر کن مرهم بدست و ما را مجروح میگذاری عمری دگر بباید بعد از وفات ما را عمری دگر بباید بعد از وفات ما را کاین عمر طی نمودیم ... کاین عمر طی نمودیم ... اندر امیدواری ... اندر امیدواری ... اندر امیدواری ... اندر امیدواری ... ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پاسخ : متن ترانه های محسن نامجو ساربان ای ساروان ای کاروان لیلای من کجا می بری بـا بـردن،لیلای مـن،جان و دل مـرا می بری ای ساروان کجا می روی لیلای من چرا می بری ای ساروان کجا می روی لیلای من چرا می بری در بستـن،پیمـان مـا،تنهــا گـواه مــا شــد،خـــدا تا جهان،بر پا بُـوَد،این عشق ما مانـد به جا ای ساروان کجا می روی لیلای من چرا می بری ای ساروان کجا می روی لیلای من چرا می بری تمامی دینم ز دنیای فانـی،شراره ی عشقی که شد زندگانی به یاد یاری،خوشا قطره اشکی،ز سوز عشقی،خوشا زندگانی همیشه خدایا،محبت دلها،بـه دلهـا بماند،بسان دل ما که لیلی و مجنون،فسانه شود حکایت ما،جاودانه شود تــو اکنــون ز عشقـم گـریزانی غمــم را ز چشمــم نمــی خـوانی از این غم،چه حالم،نمی دانی پس از تو نمـونم بـرای خـدا،تـو مـرگ دلـم را ببیـن و برو چو طوفان سختی ز شاخه غم،گل هستی ام را به چین و برو که هستم من آن تک درختی،که در پای طوفان نشسته همـه شـاخـه هـای وجـودش،ز خشـم طبیـعـت شکسته ای ساروان ای کاروان لیلای من کجا می بری بـا بـردن لیلای مـن،جان و دل مـرا می بری ای ساروان کجا می روی لیلای من چرا می بری ای ساروان کجا می روی لیلای من چرا می بری
پاسخ : متن ترانه های محسن نامجو دوخانی تو چه مظهری که ز جلوهی تو صدای صیحهی قدسیان گذرد ز ذروهی لامکان، که خوشا جمال ازل خوشا ز شکنج زلف تو هر شکن، گرهی فتاده بـه کار من ز گره گشایی زلف خود، تو ز کار من گرهی گشا نفحات وصلک اوقـدت، جـمرات شوقک فی الحشا (1) ز غمت به سینه کم آتشی که نـزد زمانه کما تشا (2) چه جفا که «جامی» خسته دل ز جدایی تو نمیکشد قدم از طریق وفا مکش سوی عاشقان جفاکشا...
پاسخ : متن ترانه های محسن نامجو شیوه نوشین لبان شیوهی نوشین لبان، خدا خدا چهره نشان دادن است عزیز من پیشهی اهل نظر، دیدن و جان دادن است چون به لعلش میرسی، خدا خدا جان بده و دم مزن عزیز من مُزد چنین عاشقی، نقد روان دادن است من از دست غمت، من از دست غمت، عزیزم چه مشکل ببرم جان، چه مشکل ببرم جان با ما بیوفا تو که نبودی بیمهر و وفا تو که نبودی پُر جور و جفا تو که نبودی دور از دل ما تو که نبودی من از دست غمت، من از دست غمت، عزیزم چه مشکل ببرم جان، چه مشکل ببرم جان شیوهی نوشین لبان، خدا خدا چهره نشان دادن است عزیز من پیشهی اهل نظر، دیدن و جان دادن است پیشهی اهل نظر، دیدن و جان دادن است پیشهی اهل نظر، دیدن و جان دادن است
پاسخ : متن ترانه های محسن نامجو ای یار یارم به صحرا بِنگرُم صحرا تِه وینُم صحرا تِه وینُم به دریا بنگرم دریا تِه وینم دریا تِه وینم به صحرا بنگرم صحرا تِه وینم صحرا تِه وینم به دریا بنگرم دریا تِه وینم دریا تِه وینم به هر جا بنگرم کوه و در و دشت کوه و در و دشت نشان از قامت رعنا تِه وینم رعنا تِه وینم ای یارم ای یار یار یارم ای یار یار یارم ای یار ای یارم ای یار دو زلفونت بود تار ربابم تار ربابم چه مىخواهى از این حال خرابم حال خرابم تو که با مو سر یارى ندارى یارى ندارى چرا هر نیمه شو آیى به خوابم آیى به خوابم ای یارم ای یار یار یارم ای یار یار یارم ای یار ای یارم ای یار نسیمى کز بُن آن کاکل آیو آن کاکل آیو مرا خوشتر ز بوى سنبل آیو سنبل آیو چو شو گیرم خیالت را در آغوش در آغوش سحر از بسترم بوى گل آیو بوى گل آیو ای یارم ای یار یار یارم ای یار جان یارم ای یار ای یارم ای یار دو زلفونت بود تار ربابم تار ربابم چه مىخواهى از این حال خرابم حال خرابم تو که با مو سر یارى ندارى یارى ندارى چرا هر نیمه شو آیى به خوابم آیى به خوابم ای یارم ای یار یار یارم ای یار یار یارم ای یار ای یارم ای یار به صحرا بِنگرُم صحرا تِه وینُم صحرا تِه وینُم به دریا بنگرم دریا تِه وینم دریا تِه وینم به هر جا بنگرم کوه و در و دشت کوه و در و دشت نشان از قامت رعنا ته وینم رعنا ته وینم ای یارم ای یار یار یارم ای یار جان یارم ای یار ای یارم ای یار