1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

آهای... غریبه! هــــــــــــــــــــای.. با توام!!

شروع موضوع توسط 2okhtare hava ‏12/8/12 در انجمن اشعار

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/10
    ارسال ها:
    4,240
    تشکر شده:
    2,995
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    eng
    یادش بخیر.. همیشه موقع خواب،
    عکس قاب شده ات را گرد گیری می کردم!
    اما از آن روزی که رفتی..
    عجیب دلم غبار گرفته است.
    تو خودت را اذیت نکن،
    می دانم..
    از دست قاب خالی کاری بر نمی آید..!


    آهای... غریبه!
    هــــــــــــــــــــای..
    با توام!!
    از این به بعد از این حوالی که رد می شوی،
    چشمانت را درویش نکنی..
    از کاسه درش می آورم!
    .
    .
    .
    درست است که عکس روی دیوار برای توست،
    اما هنوز دیوارش برای اتاق من است!



    به گمانم دو سه سالی مانده،
    تا که مهتاب رود.
    فکر فردا نیستم،
    کو تا صبح شود..!
    با خبال راحت،
    چشم را می بندم
    می نویسم از یار..
    بی قلم، بی کاغذ
    روی سطح دیوار:
    پنجــــ ــ ــــره بسته شود،
    باز شود،
    پنجره است!
    روی دیوار دلم،
    عشق..
    همان پنجره است!
    تو بگو:
    من از سنگ
    تو بگو:
    من از خشت
    پس اگر دیوارم،
    پنجـــــ ـــ ــــــره مال من است!


    [​IMG]حتی لوک خوش شانس هم
    همیشه آخرش تنهایی سمت غروب میرفت
    بـا ایـنـکـه لـــوک بـــود
    بــا ایـنـکـه خـوش شـانــس بــود !!!


    ﺯﺧــــــﻢ ﻫــﺎیت را ﭘﻨﻬــــان ﮐــﻦ ....
    ﺍﯾﻨﺠــﺎ ﻣـــﺮﺩﻡ !
    ﺯﯾــﺎﺩﯼ ﺑـﺎ ﻧـﻤـــﮏ ﺷـــﺪﻥ ... !!



     
    یک شخص از این تشکر کرد.