مقاله بحث از این­که روح آدمی چیست و رابطة آن با جسم کدام است، از مباحث فلسفی و رایج هر دوره بوده است. در عصر افلاطون و ارسطو دلایلی بر تجرد روح اقامه شد. تا این­که بوعلی دلایل متعددی برای اثبات تجرد روح آورد و مورد نقد قرار گرفت. فخر رازی دلایل او را که گویا پراکنده بود و ایرادهای آنها را جمع­آوری نمود. پس از او ملاصدرا دلایل بوعلی و فخر رازی را با بیان دیگر و توضیحات بیشتر آورد. ملاهادی سبزواری نیز همان دلایل را آورد، تا این­که آیه الله حسن زاده آملی تمام دلایل تجرد روح را جمع­آوری و در کتابی مستقل ارائه نمود. اما تمام آن دلیل ها با اشکال و ایراد روبه­رو بودند. شهید مطهری از زاویه دیگر بر تجرد روح نگریست و امروز باید برای مطالعة تجرد روح دلایل و بسترهای دیگری را جستجو کرد. 1_ دانایی از خواص جسم نیست. نفس کلیات و دانشی را کسب می­کند که از بین نمی­رود(ارسطو، 1316: 8_9). 2_ دانایی نفس معلول حرکت جسم نیست. زیرا حرکت جسم یا مستقیم است و یا مستدیر. و اگر معلول حرکت جسم با شد لازم می­آید که در برخی حالات دانا نباشد 3جسم کارهای مختلف را به وسیلة اعضای مختلف انجام می­دهد و هر عضوی کار مخصوص خود را انجام می­دهد، درحالی که نفس کارهای مختلف را بدون اعضای مختلف انجام می­دهد(همان :11).