1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

نبودنت... همه جا بود

شروع موضوع توسط 2okhtare hava ‏14/1/11 در انجمن اشعار

  1. مدیر بازنشسته☕

    تاریخ عضویت:
    ‏16/4/21
    ارسال ها:
    6,883
    تشکر شده:
    22,082
    امتیاز دستاورد:
    137
    جنسیت:
    مرد
    من چيزهاى ساده را دوست دارم ،
    كتاب را ،
    تنهايى را
    يا بودن با كسى كه مرا میفهمد
     
    f@rid69، erteash و M @ H @ K از این ارسال تشکر کرده اند.
  2. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/5/20
    ارسال ها:
    3,250
    تشکر شده:
    15,216
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    میان حرفهایت مینوشتی
    زندگی زیباست
    و من هم زندگی را در تو میدبدم
    برو استاد خوبی ها به من درس وفا دادی
    و من هم خوب فهمیدم
    وفا یعنی
    خدا حافظ
     
  3. آهای تو که این همه دوری از من
    این روزا در حال عبوری از من
    آهای تو که فکر می کنی سوزوندی
    دار و ندارم وبا دوری از من
    طاقت نداری ببینی میدونم
    این همه طاقت و صبوری از من
    ستاره هات میگن پشیمون شدی
    میخای بگی که غرق نوری از من
    فکر نکنم بشه با صد تا دریا
    این همه نفرت و بشوری از من
    نمیدونم میخای با قلب سنگی
    دل ببری بازم چه جوری از من

     
    jESi و Anoosh از این پست تشکر کرده اند.
  4. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,037
    تشکر شده:
    37,143
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    سر مرا خیال تو به لطف شانه میزند
    غم نبودنت مرا به تازیانه میزند

    بهار من اگر شوی پر از شکوفه می‌شوم
    نگار من که می‌شوی دلم جوانه میزند

    نخور فریب ، ماه من! به چشمک ستاره ها
    هنوز مشتری تورا ندیده ..چانه میزند

    خمار چشم تو مرا عجیب مست می‌کند
    کنایه موی تو به هر شرابخانه میزند

    مرا شکار کرده‌ای.. بکو چکار کرده‌ای...؟
    که مرغ وحشی دلم به دام و دانه میزند

    غزلسرای شهر ما نبود اهل عاشقی
    تو را که دید ، حرف های عاشقانه میزند​

    فرزین صفری
     
    f@rid69، m naizar و jESi از این ارسال تشکر کرده اند.
  5. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,101
    تشکر شده:
    84,743
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    تاپیک های مشابه ادغام شدند.
     
    f@rid69، Farzane، Anoosh و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.
  6. کاربر ویژه کاربر اخراج شده ⊘ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏18/4/19
    ارسال ها:
    13,037
    تشکر شده:
    37,143
    امتیاز دستاورد:
    128
    جنسیت:
    مرد
    به نام خدا
    چو دریایی پر از طوفان ، دلم در جنب و جوشست و
    نفسهایم چنان تند است که آرامی ندارد سینه سردم
    به یاد نرگس مستش در این سرما ، نفس هایم مجسم می کند او را
    خیالم در پی ترسیم چشمانش ، چنان بهزاد محو رنگهای بوم نقاشیست
    چه افسونی نهفته در صدایش ، چه آهنگی نوازد فرم لبهایش
    که گوشم غیر از آهنگ خوش آوای گفتارش نمی فهمد
    تنم می لرزد از شوق و نشاط لحظهء دیدار
    دلم ، دستم ندارد یارای جنبیدن
    که بس سنگین شده جریان خون ، میان جوی رگهایم
    هزاران زخم این دل ، ز ناوک های مژگانش به تن دارد
    که آرش خانه کرده در میان چشم بیمارش
    و هردم می کشد کمان تند ابرویش به سوی قلب بی تابم
    چه بی تاب است این چشم ، برای لحظه دیدار
    که بی پاسخ گذارد ، نگاه مات مردم را
    چه در سر دارد این دل برای لحظهء دیدار
    چه بی پروا شده چشمم که دنبال نگاه اوست
    نمی بیند مگر خون را میان اشکبارانش
    چه نزدیک است لحظه دیدار
    چه شوقی دارد این پاها برای رسیدن تا وعده گاه یار
    چه آشوبیست در دل ، چه غوغاییست در سر
    که با کوچکترین تک تک ساعت هراس و شور و غوغایش فزون گردد
    چه می گوید دلم با خود
    چه خواهد گفت در لحظهء دیدار
    که خود داند ، زبان الکن شود
    و بس سنگین شود لبها به حکم لحظهء دیدار
    چنان سنگین که حتی ، ندارد یارای خندیدن
    ندارد تاب گفتن را
    تو انگاری که زندانیست زبانم ، میان دیوار دندانها
    از آن بدتر گلویم چون بیابان خشک و بی آبست
    و می سوزد ز گرمای نگاه مهرآسایش
    ز دل دیگر نگو، که چون سیری میان سرکه می جوشد
    خدایا ، پروردگارا ، چه حال است این؟
    چه حال است این که همچون تکه چوبی خشک و بی جانم
    نفسهایم همه تکرار اسم اوست
    ولی افسوس ندارد زبانم یارای گفتن را
    چه خمری دارد آن چشمش خدایا
    که ساغرگونه می بیند همه جانم نگاهش را
    و گیسویش چنان زنجیر پیچیده به گرد دست و پاهایم
    ندارم قدرتی حتی که یک لحظه بیاندیشم به غیر او
    نه دارم پای رفتن را ، نه دارم تاب ماندن را
    چه خاکی برسر افشانم ، چه گویم لعنت دل را
    چه سازم حریق شعله ور در سینه ام را
    مگر چشمم رسد فریاد
    مگر چشمم بگوید با نگاه او ، که من قد جهانی دوستش دارم

    غیاث الدین مشائی
     
  7. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏18/9/23
    ارسال ها:
    4,849
    تشکر شده:
    5,045
    امتیاز دستاورد:
    128
    نبودنت شعر شد...
     
    f@rid69، Zarirr و M @ H @ K از این ارسال تشکر کرده اند.
  8. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏14/11/10
    ارسال ها:
    3,698
    تشکر شده:
    1,268
    امتیاز دستاورد:
    113
    «نبودنت» راه به جایی برد؟

    داره روم فشار میاره درد نبودنت
    نمیتونم کنار بیام با غم نبودنت

    پیر شدم به اندازه روزای نبودنت
    کی نازمو بکشه وقتای نبودنت؟

    بی کس و تنها شدم حالا تو نبودنت
    کاش نمیذاشتی روبه رو شم بانبودنت

    این روزا تنهاییمو پر میکنه نبودنت
    فکر نمیکردم بد باشه حس نبودنت
     
    Anoosh، f@rid69 و M @ H @ K از این ارسال تشکر کرده اند.
  9. مدیر ارشد عضو کادر مدیریت ✪مدیر ارشد✪ ~✿~

    تاریخ عضویت:
    ‏21/10/15
    ارسال ها:
    20,101
    تشکر شده:
    84,743
    امتیاز دستاورد:
    244
    جنسیت:
    زن
    IMG_20241031_225158_583.jpg
    نبودنت ...
    ماتمی ست ؛
    که هر شب سرِ ساعتِ دلتنگی
    از آسمان دلم میبارد
    روی گونه هایم ...


    #حمیدرضا_عبداللهی
     
    jESi، Anoosh و f@rid69 از این ارسال تشکر کرده اند.
  10. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏23/5/20
    ارسال ها:
    3,250
    تشکر شده:
    15,216
    امتیاز دستاورد:
    116
    جنسیت:
    مرد
    [​IMG]

    غمی دارم ز دلتنگی که در عالم نمیگنحد
     
    jESi، Anoosh، Farzane و یک نفر دیگر از این ارسال تشکر کرده اند.