توی خاطرات بجز تو برگ یاد همه پژمرد آخرین لحظه ی بودن زیر بار غم تو مرد چقد امشب تو سکوتم کوچه باز عطر تو داره بوی یاس و شب و خونه تو رو یاد من میاره یاد تو لالایی میشه واژه ها مثل ستاره ولی تو نیستی و شعرم آسمونش ماه نداره از اشک یاس کوچه ها تا چشم کور از گریه ها با یاد عطر تو زنده ان تا باز برگردی به خونه
تا هیاهویِ ریل میآمد میدویدم تو را نگه دارم #حالوروزممگرچقدرابریست که پس از هر قطار میبارم در تمـام قطار ها مُـردم #زندگیدرخیـالیعنیاین آخرین کوپه هم تو را کم داشت آرزویِ محـال یعنی این
نیستی و اتفاق های تلخ ساده می افتند نیستی و ترس های کوچک بزرگ می شوند و مهم نیست چند شنبه است ! و مهم نیست ساعت چند است ! چه احمقانه زنده ام، چه وحشیانه نیستی …
نمیدانم کجا میبری مرا همراهت میآيم تا آخر راه و هيچ نمیپرسم از تو هرگز. عاشقم باشی میميرم يا عاشقم نباشی؟ اين که عاشقی نيست اين که شاعری نيست واژهها تهی شدهاند بانوی من! به حساب من نگذار و نگذار بی تو تباه شوم! با تو عاشقی کنم يا زندگی؟ در بوی نارنجی پيرهنت تاب میخورم بیتاب میشوم و دنبال دستهات میگردم در جيبهام میترسم گمت کرده باشم در خيابان به پشت سر وا میگردم و از تنهايی خودم وحشت میکنم. بی تو زندگی کنم يا بميرم؟ نمیدانم تا کی دوستم داری هرجا که باشد باشد هرجا تمام شد اسمش را میگذارم آخر خط من. باشد؟ بی تو زندگی کنم يا بگردم؟ همين که باشی همين که نگاهت کنم مست میشوم خودم را میآويزم به شانهی تو. با تو بمیرم یا بخندم؟ امشب اسبت را میدزدم رام میشوم آرام مبهوت عاشقی کردنت . با تو اول کجاست؟ با تو آخر کجاست؟ از نداشتنت میترسم از دلتنگيت از تباهی خودم همهاش میترسم وقتی نيستی تباه شوم. بی تو اول و آخر کجاست؟ واژه ها را نفرین میکنم و آه می کشم در آیینهی مهآلود پر از تو میشوم بی چتر. من بی تو يعنی چی؟ غمگين که باشی فرو میريزم مثل اشک. نه مثل ديوار شهر که هر کس چيزی بر آن به يادگار نوشته است. تو بيشتر منی يا من تو؟ در آغوشت ورد میخوانم زير لب و خدا را صدا میزنم. آنقدر صدا میزنم که بگويی: جان دلم!
رفتی و همچنان به خیال من اندری گویی که در برابر چشمم مصوری فکرم به منتهای جمالت نمیرسد کز هر چه در خیال من آمد نکوتری...
من فکر می کنم در غیاب ِ تو همه ی ِ خانه های ِ جهان خالیست ! همه ی ِ پنجره ها بسته است ! وقتی که تو نیستی من هم تنهاترین اتفاق ِ بی دلیل ِ زمین ام ... " سیدعلی صالحی"