من آن غريبه ديروز آشناي امروز و فراموش شده ي فردا هستم آشنايي كه امروز مي نويسد تا در فراموشي فردا يادش كني
پاسخ : نوشته ای برای کسی که فراموشت کرده... پای برهنه دویدی داخل سرنوشتم کف پاهات از اشک های نفر قبلی خیس بود حالا جای پاهات روی قلب سیمانی من چه گود شده با پاهای برهنه برهنگی سادگیم رو به رخم کشیدی و من چه ساده لباس ضخیم بی اعتمادی تنش کردم طوری که دیگه هیچ پابرهنه ای طرفم نمیاد
پاسخ : نوشته ای برای کسی که فراموشت کرده... در همین حوالی کسانی هستند که تا دیروز می گفتند : بدون تو حتی نفس هم نمیتوانم بکشم ... ولی امروز در آغوش دیگری نفس نفس می زنند
پاسخ : نوشته ای برای کسی که فراموشت کرده... جان مي دهد به من تب و لرز صداي تو پيچيده در اتاق من امشب هواي تو تنها سفر نكن چمدان بسته ام بمان جا مانده اي تو در من و من لا به لاي تو
پاسخ : نوشته ای برای کسی که فراموشت کرده... اول كه اهنگ چقدر تنهايي بده از تامين و عادل رو بهش هديه ميكنم و بعدش اين شعر از دست عزيزان چه بگويم گله اي نيست... گر هم گله اي هست دگر حوصله اي نيست...
پاسخ : نوشته ای برای کسی که فراموشت کرده... دلم را مبتلایت کرده بودم خودم را خاک پایت کرده بودم ندانستم بی وفا هستی وگرنه همان اول رهایت کرده بودم...
پاسخ : نوشته ای برای کسی که فراموشت کرده... به رفتنش می اندیشم به رفتنی که دلم را شکست و قلبم را مهمان غم واندوه نمود، به پروازش می اندیشم به پروازی که بی صدا بودو خاموش! چه آرام و سبکبال پر گشودی پرستوی کوچک من... چگونه دلتنگی های مرا ندیدی و کوچ کردی؟ بگو در کدامین بهاربه انتظار آمدنت بنشینم؟ که رفتنت را ای غنچه زیبایم هنوز هم باور نکرده ام..
پاسخ : نوشته ای برای کسی که فراموشت کرده... من اگر اشک به دادم نرسد مي شکنم اگر از ياد تو يادي نکنم مي شکنم بر لب کلبه ي محصور وجود، من در اين خلوت خاموش سکوت، اگر از ياد تو يادي نکنم، مي شکنم اگر از هجر تو آهي نکشم، بخدا مي شکنم مي شکنم
پاسخ : نوشته ای برای کسی که فراموشت کرده... پر گشودی رفتی و خدا می داند كه پس از رفتن تو چه پری ازماریخت دل بریدی رفتی... و خدا می داند... كه پس از رفتن تو چه دلی ازماسوخت دیده بستی ورفتی و خدامی داند... كه پس از رفتن تو چه شبی برمارفت ای دل آرام سفر كرده خطر كن برگرد كه من از دوری تو غمگینم و خدا میداند كه به روزی نزدیك من ازین دنیا پر میزنم و میمیرم!
پاسخ : نوشته ای برای کسی که فراموشت کرده... مرا کشتی و مجرم نام کردی گناه ناکرده ام اعدام کردی تو بودی مست و مغرور جوانی ...نسجنیدی و کار خام کردی فرستادی بسوی غیر مکتوب نمیدانم چها ارقام کردی مرا دشنام دادی شاد گشتم ز پس عمری به من انعام کردی تنزل شد ترقی یوسف من هزار آغاز را انجام کردی اگرچه اول و آخر نداری هزار آغاز را انجام کردی