سقوط قطرۀ باران تنها فرودی است، که هیچ چتری برای نجات آن باز نمیشود ... چشم ، دهان نیست که داد بکشد، به داد چشمهای من برس .... به داد فرود ا سقوط قطرۀ باران تنها فرودی است، که هیچ چتری برای نجات آن باز نمیشود ... ... به داد فرود اضطراری تک تک بغض های نیمه کاره از دست ِ آسمان ِ تو از دست ِ سایه روشنی که به چشمهایت میزدی که تا سایه اش از سرم کم شد ، صد سال نوری بین ما به بلوغ رسید .......... . . بگذار ..... بگذار .. بگذار کمی تنها کمی.... رفت و آمد کنیم وقتی که میدانی این روز ها شبیه کسی حرف میزنم که اصلا به من نرفته است .... و تنها با نگاه تو به خود آمده ام بگذار رفت و آمد کنیم تقصیر من نیست که به دلت .... نمینشینم......... که بدون برج ِ مراقبتت این چشمها .... این باندهای خیس جرات ِ نشستن نمیدهد ..... حال من 37 درجه زیر ِ دلتنگی است .... به سقوط قناعت میکنم به افتادن از چشم های ...............ا فقط برای آخرین بار آغوشت را .... چتر نجات ِ اشک هایم را ....باز کن تو بیشتر از هرکسی میدانی من از ارتفاع ..... من از بلندی ِ این فاصله میترسم.... اضطراری تک تک بغض های نیمه کاره از دست ِ آسمان ِ تو از دست ِ سایه روشنی که به چشمهایت میزدی که تا سایه اش از سرم کم شد ، صد سال نوری بین ما به بلوغ رسید ..........