1. مهمان گرامی، جهت ارسال پست، دانلود و سایر امکانات ویژه کاربران عضو، ثبت نام کنید.
    بستن اطلاعیه

راست میگفتی تو...

شروع موضوع توسط 2okhtare hava ‏26/7/12 در انجمن اشعار

  1. کاربر فوق حرفه ای

    تاریخ عضویت:
    ‏30/11/10
    ارسال ها:
    4,240
    تشکر شده:
    2,995
    امتیاز دستاورد:
    113
    حرفه:
    eng
    زندگی به قامت یک احمق
    فاصله در ضخامت لنزهایی که سفید و سیاهت را به قضاوت نشسته اند
    و آنقدر از تو برای دیگران گفته اند
    که فرصت نکنی از وخامت زخم هایت لب وا کنی
    آدم ها همانطور که بخواهند تو را تعریف می کنند
    و ایستادگی ات را چنان باور دارند
    که تمام زخم هایشان را از تو پوست بکنند
    درخت می شوی با قلب های تیر خورده ی کهنسال
    و نام های به جا مانده از عشق بازی هایی که در تو غریبگی می کنند
    آنقدر در خودت افتاده ای ... که می دانی
    به ارتفاع چشم های وفادار ِ کسی اعتمادی نیست
    وقتی در تمام کلاه برداری ها ... برای آدم ها به احترام ایستاده ای
    و به روی کسی نیاورده ای ، لبخند هایت را که درخور ِ هیچ باوری نیست
    بگذار تمام دنیا تو را احمق فرض کنند
    فرقی نمی کند ... مونالیزای رمیده از دست های تب دار ِ داوینچی
    سیندرلایی که در تمام مهمانی ها یک کفشش را رزرو کرده است
    یا آیدایی .... با شاملوی به ارث برده از بی کسی هایش
    با یک دنیا دشنه در سینه
    و زندان هایی که چهار گوش زندگی اش را گرفته اند
    بگذار انسان ها آنقدر از تو به قهقهه بروند
    که به قهقرا رفتنت را توضیح نخواهند
    در نهایت تو می مانی و هزار چاپلین ِ صامت
    که حرفهایش به رسوخ هیچ لنزی نمی رسد
    هزار شاعر ِ به دریا زده و به گل نشسته .....
    هزار سیاست مدار .... که با خودشان مدارا نمی کنند
    تو می مانی و یک تیمارستان ....
    و هزار عاقل بالفطره
    که در تو به دیوانگی زده اند
     
    یک شخص از این تشکر کرد.